*با آقای همکار قلنبه حرف نمی‌زنم. من اصولاً چندش‌م میشه وقتی یکی زیاد احساس صمیمیت می‌کنه. بدم میاد کسی زیاد نزدیک‌م وایسه و زل بزنه بهم موقع حرف زدن و بیخودی بچسبونه خودش رو. البته همه‌‌ی اینا خیلی بستگی داره اما همیشه شاکی بوده‌م از این حرکات آقای همکار قلنبه و خیلی دوستانه هم بهش می‌گفتم اما وقتی دیدم اصلاً رعایت نمی‌کنه، دیگه اون رو م اومد بالا و از در خشانت و بی‌محلی دراومدم تا حد خودش رو بدونه.

خب حق دارم. تو هم خوش‌ت نمیاد همکار ت عزیزم صدا ت بزنه! زیادی نزدیک‌ت وایسه و تو هی مجبور شی بری عقب‌تر، زیادی تماشا ت کنه و از توجه پسرای دیگه! به تو شاکی بشه و غیره.. یه روز برگشت بهم گفت وقتی تو با بقیه - مث آقای همکار مهندس کامپیوتر، آقای همکار مودب یا آقای همکار دودره‌باز - حرف می‌زنی، من عمداً دخالت نمی‌کنم!

من هم خیلی جدی گفتم کار خیلی خوبی می‌کنی.. و معنا و مفهوم آن این بود که به مربوط نمیشه که بخوای دخالت کنی!

چند بار هم پیش اومد خودش رو انداخت وسط حرف من و کسانی که داشتم باهاشون حرف می‌زدم یا انقدر زیادی خرکی فردین‌بازی درآورد و مثلاً هوا م رو داشت که واقعاً حال‌م داشت به هم می‌خورد.

امروز هم که آقای همکار خوش‌اخلاق رو واسطه کرد گفتم اینطوری‌ه جریان. بهش بگین حواس‌ش به رفتارش باشه. همه اشتباه می‌کنن اما وقتی یکی دوستانه اشتباه‌ت رو بهت میگه باید گوش بدی! این گوش نداد، این هم آخر و عاقبت‌ش!

موضوع: کارنوشت
Share

Daisypath Happy Birthday tickers