*دیروز با اجازه‌ی خودم نرفتم شرکت. لج کرده بودم یه جورایی.
امروز سر ظهر راه افتادم قدم زنون رفتم.
رییس جان آدم روشنی‌ه. کلی باهام حرف زد. گفت ایده‌آل‌ش این‌ه که آدم، شغل‌ش رو خیلی دوست داشته باشه اما در عین حال خودت می‌دونی که کار پیدا کردن توی این مملکت چقدر وحشتناک‌ه. بعد هم کلی ازم تقدیر و تشکر کرد که بماند.. و گفت من دوست دارم تو اینجا باشی اما نمیذارم‌ت توی رودرواسی. برو فکر کن. تا شنبه بهم خبر بده.

خیلی فکر کردم. روانی شدم اما به هیچ نتیجه‌ای نرسیدم فعلاً. هممممممه بهم گفتن باید مقادیری بی‌خیالی طی کنی و یاد بگیری لب جهنم بشینی. اینطوری نه تنها از دست کسی زیاد اعصاب‌ت داغون نمیشه حتی بهت خوش می‌گذره.

به هر حال نمیخوام ته دل‌م حس کنم ضعیف‌م یا جا زدم.
در عین حال، زندگی هر کسی مال خودش‌ه به قول خاله‌جان..

یادم‌ه یه معلم فیزیک داشتم توی دبیرستان که بچه‌های ریاضی که باهاش کلاس داشتن، خیلی دوست‌ش داشتن. یه روز اومد سر صف برامون صحبت کنه. می‌گفت من سن زیادی ندارم اما خیلی شغل‌ها رو امتحان کرده‌م یعنی خیلی کارها رو از گوشه‌نشینی و درویشی زندگی کردن تا عملگی و آجر بالا انداختن و دانشگاه رفتن و حالا هم تدریس.. گاهی آدم باید یه چیزایی رو امتحان کنه تا ببینه خوب‌ن یا نه.

راست می‌گفت.
گاهی آدم یه کاری رو انجام بده تا بعدها بفهمه تصمیم‌ش درست بوده یا نه.
گاهی مهم نیست تصمیم‌ت درست باشه، مهم این‌ه که فرار کنی از اون موقعیت؛ یه تصمیمی بگیری..

*من: اسمی که روی جلد این نوشته، به قدیسان مرگبار شبیه‌تر ه یا یادگاران مرگ! چرا اینطوری ترجمه کرده به نظرت؟
مرمر: خب آخه خودش می‌گفت ترجمه‌ی اسم کتاب خیلی جریانات داشته و درست‌ش این‌ه که آدم اول کتاب رو ترجمه کنه، وقتی داستان رو کامل فهمید، دست‌ش میاد ترجمه‌ی دقیق اسم کتاب چی می‌تونه باشه مثلاً بعضیا اسم اون یکی کتاب‌ه رو هری پاتر و فرمان ققنوس ترجمه کرده بودن احمقا چون اسم‌ش Order Of Phoenix بوده.

من: خب من هم بودم همینطوری ترجمه می‌کردم مرمر
مرمر: آخه Order جز فرمان، به معنی محفل هم هست. کل کتاب درباره‌ی محفل ققنوس‌ه نه فرمان ققنوس!

من: به هر حال باید یه فرقی بین من و ویدا اسلامیه باشه دیگه!
مرمر می‌خندید با همون صدای آشنای لاولی‌ش!
سه‌شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٦
نظرات ()
موضوع: خودشناسی
Share

Daisypath Happy Birthday tickers