*بعدازظهر خوابیدم. تمام مدت داشتم با خانوم همکار سابق حرف می‌زدم.
نمی‌دونم چرا.
با اینکه خاطره‌ی خوبی از خودش برام نذاشته، وقتی فکر می‌کنم ممکن‌ه از تنهایی و فکر و خیال، افسرده شه ناراحت میشم. آدمی هم هست که به هیچ صراطی مستقیم نیست. یعنی در همون لحظه که تو داری بهش محبت می‌کنی، توی ذهن‌ش داره سفارش خنجر میده که تا دسته فرو کنه توی شکم‌ت!

الان یه سوال پیش میاد: چرا من آدم نمیشم واقعاً؟ کم بدی کرد بهم؟

پنجشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩٠
سخن شما
موضوع: کارنوشت
Share

Daisypath Happy Birthday tickers