*توی شرکت ما، آدما دو دسته‌ن:
۱. اونایی که خیلی کار می‌کنن.
۲. اونایی که هیچ غلطی نمی‌کنن.

دسته‌ی دوم باز دو دسته‌ن:
۱-۲: اونایی که فقط براشون در رفتن از زیر کار مهم‌ه و بس!
۲-۲: اونایی که یه بند زر می‌زنن و پاچه‌ی بقیه رو می‌گیرن.

*خواهری تحت تاثیر تبلیغات من، شده پایه‌ی وبلاگ گیلاس خانومی. کلی هم می‌خنده هر دفعه مخصوصاً سر قضیه‌ی پیکان زرد ه خیــــــلی خندید.

*امروز خیـــــــلی سرمون شلوغ بود بالا، مجبور شدم تنهایی بیام خونه یعنی خانوم منشی‌ه زنگ زد بهم، وقتی گفتم کار دارم و نمیام، خداحافظی کرد رفت.
موقع برگشتن دیدم اصولاً اگه یه روز از صبح تا شب مث آدم رفتار کنم، حال‌م خیلی بد میشه. باید حتماً یه عملیات ژانگولر انجام بدم.

توی قطار مترو دو تا دختر - یکی با قیافه‌ی معمولی، دیگری مقادیری مثبت - داشتن هر چی آهنگ و رینگتون داشتن به سمع و نظر همه می‌رسوندن. انقدر هم عادی شده که توی اون شلوغی یه ساعت مونده به افطار، هیچ کس بهشون نمی‌گفت خفه شن لطفاً.

تشخیص منبع صدا هم اصلاً کار سختی نبود.
من هم نه که فکر کنی مرض داشتما ولی این آهنگ قِر رو براش بلوتوث کردم؛ یه قیافه‌ی فیلسوفانه‌ای هم به خودم گرفته بودم که نگو. هر چند پشت‌م بهشون بود، نمی‌دیدن من رو.

تا رسید، گوش دادن. حالا می‌ی‌ی‌ی‌ی‌خندیدن دو تایی، مردم هم مونده بودن این صدای رقص و پایکوبی به چه مناسبت‌ه!

بعد یکی دیگه فرستادم، باز هردوشون اینطوری شدن یکی‌شون گفت این مریمی چه چیزای باحالی داره. خلاصه تا نزدیکای مقصد این دو تا حسابی سر کار بودن. بعد برگشتم به یکی‌شون گفتم این - دوست‌ت دارم خیلی زیاد ِ کامران و هومن - رو هم بگیر، من الان می‌رسم میخوام پیاده شم.

اینا انگار که براد پیت رو شناسایی کردن! فقط ازم امضاء نگرفتن! کشتن خودشون رو. حالا دختر ه آویزون من شده که من حتماً باید به تو یه آهنگی کلیپی چیزی بدم! این رو شنیدی؟ این رو دیدی؟ این رو گوش کن ببین خوش‌ت میاد؟
من هم بی‌تعارف هی گوش می‌دادم می‌گفتم دوست ندارم این رو، نمیخوام‌ش خب!
در نوع خودش جالب بود به نحوی!
شنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٦
سخن شما
موضوع: امروز من
Share

Daisypath Happy Birthday tickers