*شب ولادت امام رضا رفته بودم مسجد برای نماز مغرب و عشاء. کلی شلوغ بود. یکی جوون بود و با مانتو و روسری اومده بود. یکی چادری بود. یکی بچه همراه‌ش بود. یکی پادرد داشت دنبال صندلی می‌گشت. ولوله‌ای بود خلاصه.

انتهای صف سوم خالی بود. رفتم اونجا نشستم. یه خانوم دیگه هم دید من با مانتو رفتم داخل صف، جرات کرد اومد کنار م نشست. من عادت ندارم شال رو بپیچونم دور گردن‌م. کلا مقنعه و شال سفت و گره محکم روسری بهم حس خفگی میده. برای نماز، موهام رو دادم زیر شال و یه دور هم پیچوندم‌ش که با باد پنکه سقفی‌ه یهو درنیاد وسط نماز.

خانوم کناری تمام مدت به چین سر آستینای من نگاه می‌کرد و دیلینگ‌پیلینگای دست‌م. گفتم لابد براش جالب‌ه. چند دقیقه بعد با یه لبخند زورکی گفت چادر نماز اون طرف هستااا. گفتم مرسی. همینطوری خوب‌ه.

من نمی‌دونم کی به اینا گفته باید با چادر نماز خوند و مثلا نمیشه آدم با مانتو و روسری نماز بخونه. برام ارزشی نداشت بخوام با کسی بحث کنم. اصلا کلا بحث کردن با مردم رو گذاشته‌م کنار. با هر کسی مخالف باشم سکوت می‌کنم تا اون هم ادامه‌ش نده معمولا. چون هر وقت بحث کردم، طرف مقابل هیچ توضیحی برای حرفاش نداشته و چون اینطوری یاد گرفته، فکر می‌کنه لابد فقط همین درست‌ه و باید همه اینطوری فکر کنن. در کل بحث کردن باعث قطبی‌تر شدن نظرها میشه و هر کسی مطمئن‌تر میشه که نظر خودش درست بوده و طرف مقابل، شعر می‌سروده!

خانوم‌ه که دید از من آبی گرم نمیشه بند کرد به خانوم کناری‌م. خانوم کناری یه کیف کوچولو داشت که داخل‌ش مهر گذاشته بود. کیف‌ه قد کف دست هم نبود. کیف رو گذاشت جلو ش و مهر رو گذاشت رو ش. مث جانماز فرض کن.

خانوم‌ه گفت مهر رو روی اون نذار!

خانوم کناری‌ه گفت چرا؟

خانوم‌ه دوباره گفت روی اون نذارش. و بعد که دوباره با "چرا؟" مواجه شد، گفت خب نذار دیگه. خوب نیست!

خانوم کناری‌ه هم سر ش درد می‌کرد برای بحث کردن با این. گفت شما یه دلیل درست بیار. یعنی چی که این کار رو نکن. چرا دلیل ندارین برای حرفاتون؟

خانوم‌ه کم آورد. مستاصل یه کم دور و بر رو نگاه کرد. بعد گفت آهان! اون حتما چرم خارجی‌ه. معلوم نیست ذبح‌شون چطوری بوده. میخوای نماز بخونی. اون رو به عنوان جانماز نذار.

خانوم کناری‌ه گفت نه این خارجی نیست. ایرانی‌ه.

خانوم‌ه گفت خب خدا رو شکر. خیال‌م راحت شد!

خب عزیز من فضولی نکن که خیال‌ت کلا راحت باشه. من نمی‌دونم کی به اینا گفته آدم خوب بودن یعنی فقط مسلمون بودن. مسلمون بودن هم یعنی فضولی توی کارای مردم. از رفتار ش مشخص بود دقیقا هیچ دلیلی برای حرفاش نداره و فقط خواسته یه امر و نهیی کرده باشه. خدا بهش رحم کرد اون خارجی بودن چرم به ذهن‌ش رسید وگرنه معلوم نبود با چه ترفندی می‌خواست بحث رو بپیچونه.

Share

Daisypath Happy Birthday tickers