*وقتی از اونجا رد میشم، حس فرشته‌های نگهبان رو دارم که باید اعمال ملت رو بنویسن. همیشه هم گیر می‌کنم روی پسر عطرفروش. یعنی باید ببینی‌ش. اگه با یه سیبیل‌کلفت بری خرید، خیلی جدی‌ه. کار ش رو انجام میده، پول‌ش رو می‌گیره و تموم. اما کافی‌ه چشم‌ش به 4 تا ضعیفه‌ی بزک‌کرده بیفتد. دیگه هیچی. فروش یه شیشه عطر رو 45 دقیقه طول میده!

انقدر مزه می‌ریزه، حرف می‌زنه، قصه میگه، تعریف و تمجید الکی می‌کنه، می‌خنده، شوخی می‌کنه و خودش رو برای دخترا لوس می‌کنه که بیا و ببین. من به گناه و صواب‌ش کاری ندارم. جلف‌ه این حرکات.

یه بار هم با سیستر رفته بودیم عطر بخریم. آقاهه یه عطر زد روی دست سیستر. گفت این بنفش‌ه. عطر توئه. تو بنفشی. عطر رو زد. بعد دست سیستر رو گرفت 6 دور توی هوا دایره‌وار چرخوند. گفت برو یه دور بزن بگو چطوری‌ه.

من هم که مطابق معمول خنثی بودم. یه کم به قیافه‌ی جدی‌م نگاه کرد. یه عطر دیگه رو روی گردن‌م اسپری کرد از دور. گفت تو قرمزی. این عطر توئه. یه دور بزن ببین چطوری‌ه.

اومدیم بیرون. گفتم مردک زور ش میاد 4 تا عطر بیاره بو کنی. یه دونه میاره میگه این عطر توئه، من کار م این‌ه و خودم بلدم! مردک جلف.

سیستر خندید گفت این کار ش با زن‌هاست. اگه این لوس‌بازی‌ها رو درنیاره مشتری‌هاش نصف میشن. گفتم من یکی که ازش کوفت هم نمی‌خرم.

بیچاره زن‌های اینها. لابد فکر می‌کنن شوهراشون قد کارگرهای معدن زحمت می‌کشن آخ

چهارشنبه ۱٩ مهر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: |-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers