*هر دفعه من رو می‌بینه، میشینه به درددل‌کردن. هم دل‌م برای اون می‌سوزه که انقدر دل‌ش پر ه که میخواد برای من حرف بزنه، هم دل‌م برای خودم می‌سوزه که مجبورم ناله‌های بی‌سرانجام‌ش رو بشنوم. از همه بدتر اینکه نه هم‌سن‌وسال هستیم، نه اصلا بد گفتن از شوهری که سال‌ها باهاش زندگی کردی، فایده‌ای داره!

ماجرا این‌ه که شوهر ایشون ظاهرا خیلی بدبین و شکاک‌ه. بی‌خیال هم هست. مثلا از مردم مقادیری سکه قرض گرفته اما حاضر نیست پس‌شون بده. میگه به قیمت قدیم بهشون پول میدم. خانوم‌ش حرص می‌خوره میگه مردم غلط کردن به تو قرض دادن؟

خانوم میگه پا م پیچیده و درد می‌کنه. میگم برو دکتر. میگه نه، خودش خوب میشه. میگم خب بله ولی شاید دکتر یه دارو بده که خیلی زودتر پا تون خوب شه. میگه شوهرم نمیذاره برم. بدبین‌ه. یواشکی هم برم و بفهمه دیگه هیچی.

گفتم دور از جون شما، دکتر برای اموات که نیست. برای زنده‌هاست ولی مریض میشن. یعنی چی که نمیذاره؟ مگه اسیر گرفته؟

میگه نمیذاره دیگه. به همه چیز بند می‌کنه و دادوفریاد راه میندازه.

می‌بینم نباید با اخلاقای گلادیاتوری‌م زندگی کسی رو براش زهرتر کنم. میگم آدما توی این سن‌وسال عوض نمیشن. شما هم معلوم‌ه خیلی حرص می‌خورید. سر تون رو یه جوری گرم کنید کمتر حرص بخورید و فکر و خیال کنید.

اول اصرار می‌کنه که داره آلزایمر می‌گیره. می‌خندم میگم سعی نکنید قبول کنم! مشکل شما فقط این‌ه که تمرکز تون روی اتفاقای بد گذشته‌ست. میگه آره آره. بعد دوباره تعریف می‌کنه که شوهر ش خیلی بدپیله‌ست و برای رفتن پیش دکتر مغز و اعصاب، بهش ماشین داده اما برای دانشگاه رفتن گفته ماشین رو میخوام و نمیدم.

با استیصال میگم با تاکسی رفتن بهتره. آدم توی ترافیک وحشتناک فلان خیابون نمی‌مونه. مجبور هم نمیشید دنبال جای پارک بگردید و احیانا جریمه بشید و فلان. و فکر می‌کنم چطور با مادر ش میره پیش دکتر مغز و اعصاب اما برای پیچ‌خوردن پا ش دکتر نمیره؟

بعد فکر می‌کنم شاید این آدم به 1001 دلیل، این ناله کردن رو دوست داره؟ شاید اصلا شوهرش اینجوری‌ها هم نباشه.

بعدتر فکر می‌کنم کم نیستن آدمایی که به اجبار به زندگی مشترک‌شون ادامه میدن. به خاطر اینکه مثلا بچه‌ دارن، خونه ندارن، شغل ندارن، نمیخوان مهر طلاق بهشون بخوره و هزار جور قصه‌ی دیگه.

این روزها برای دوست‌م خواستگار اومده. من هم آدمی نیستم که برای خواستگاری ذوق کنم. به جا ش یک بند نصیحت می‌کنم و نق می‌زنم. نذاشتم دوست‌م 2 دقیقه برای خودش ذوق کنه. هی میگم این رو بپرس. اون رو چک کن. فلان چیز رو باور نکن. به قول‌ها و وعده‌ها زیاد اعتماد نکن. مردها اینطوری‌ن. منظور ش فلان بوده.

هی میگم و میگم و میگم. جای دوست‌م بودم حتما کلافه می‌شدم. اون ولی تشکر هم می‌کنه طفلی. بد ه آدم زیادی حواس‌ش جمع باشه. کسی نمی‌تونه خر م کنه اینطوری آخ

یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۱
سخن شما
موضوع: |-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers