*صدا ش از دور هم شنیده می‌شد. داشت با حرص، یه ماجرایی رو تعریف می‌کرد تندتند. صدای مخاطب‌ش نمیومد. صدای این یه لحظه هم قطع نمی‌شد. فکر کردم داره با موبایل صحبت می‌کنه.

توی مسیر دیدم‌شون. دختره نشسته بود لبه‌ی نیمکت. آسوده نبود. ناراحت بود از موضوع مورد بحث. به وضوح حرص می‌خورد. برای همین صدا ش بلند بود.

توقع داشتم مخاطب، اون طرف خط تلفن باشه. یا یکی که روی نیمکت چرخیده به طرف این و داره مات و مبهوت، یا برآشفته و آماده‌ی انفجار بهش گوش میده. اما می‌دونی چی دیدم؟

پسره روی همون نیمکت، دراز کشیده بود. دست‌ش رو زده بود زیر سر ش. پای زیری‌ش از نیمکت آویزون بود. پای رویی هم روی نیمکت، راحت و آسوده. اگه صدا از صحنه حذف می‌شد، فکر می‌کردی با خانواده اومده سیزده‌به‌در. کوچک‌ترین تاثیری از شنیدن اون سخنرانی در چهره‌ش دیده نمی‌شد.

نمی‌دونم دختر با چه انگیزه‌ای به حرفاش ادامه می‌داد. داشت جیغ می‌زد که من اعصاب ندارم این بیاد 4 تا کم‌ش کنه، اون چونه بزنه 6 تا زیاد ش کنه. احتمالا راجع به مهریه داشت می‌گفت. دختره هی می‌گفت و می‌گفت. مدیونی فکر کنی پسره میلی‌متری جابه‌جا شد یا تغییری توی چهره‌ش حاصل شد یا جوابی داد حتی.

دل‌م می‌خواست برم جلو بگم احمق جون! این شازده رو ببین. این همه داری حرص می‌خوری یک کلمه نمیگه که آروم‌ت کنه. حتی حاضر نیست موقع گوش دادن به حرفات، صاف بشینه و بهت نگاه کنه. اصلا از کجا معلوم داره گوش میده؟ گوش هم بده، کاری می‌کنه به نظر ت؟

دل‌م می‌خواست برم جلو بگم احمق جون! مهریه، کشک‌ه. برای کسی حرص بخور که 20 سال دیگه هم بشینه به حرفات گوش بده و احساس‌ش برات مهم باشه. این شازده همین الان‌ش هم گوش نمیده. مدل نشستن که نه، مدل خوابیدن‌ش رو ببین. به بالش بهش بدی، 3 دقیقه نشده می‌رسه به پادشاه هفتم! واسه کی داری حرص می‌خوری؟ احمق نباش!

پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: در خیابان
Share

Daisypath Happy Birthday tickers