*این سخنرانی‌های من انگار قرار نیست تموم شن نیشخند در جواب یکی از کامنت‌های  این پست باید بگم مشکل فقط عروس یا مادرشوهر نیست. مشکل کلا ریشه‌دارتر از این حرفاست.

وقتی از قدیم می‌گفتن مهر رو کم بگیرین و اگه وضع مالی خوبی دارین، در قالب هدیه به زن‌تون چیزی بدین، نه مهریه، برای این روزای ما بوده. که هی به بالاتر از خودمون نگاه نکنیم. هی سعی نکنیم به زور مهریه‌ی بالا بشیم مث فلانی که برای زن‌ش فلان قدر خرج کرد. خب اون داشته، دل‌ش خواسته بده به زن‌ش. ولی وقتی شوهر تو انقدر ثروتمند نیست، چطوری باید اون کار رو بکنه؟ دروغ بگه؟ دروغ بنویسه؟ امضای الکی بده بهت؟

ولی مساله اینجاست که زن‌ها در جایگاه مادرشوهر، همه مسلمون و عابد و زاهد میشن و در جایگاه مادرزن فقط چشم‌وچشمی می‌کنن و میخوان از بقیه کم نیارن. مثال‌ش رو هم همه‌مون دیده‌ایم.

فرض کن شما میگی میخوای مهریه‌ام یه چیز معقول باشه و داماد هم قصد داشته باشه پرداخت‌ش کنه. نمیخوام مجبور ش کنم دروغ بگه بهم یا بیشتر از توان‌ش بهم تعهد بده.

بعد مثلا مامان شما میگه بچه مگه تو باید مهریه تعیین کنی؟ ما چه کاره‌ایم؟ یه عمر بچه بزرگ کردیم، انقد حق نداریم 2 کلمه حرف بزنیم توی مراسم خواستگاری؟ تو کاری نداشته باش. ساکت بشین، فقط گوش بده. وقتی مهریه‌ی فلان دوست زشت‌ت، 200 سکه بوده، تازه اون هم 3 سال پیش.. و مهریه‌ی دخترعمه‌ت که نصف تو سواد نداره، 400 سکه بوده، پس برای تو من میگم 700 تا.

وقتی این رو مطرح می‌کنن، مادر داماد جیغ‌ش میره آسمون که اووووه چه خبر ه؟ از کجا بیاره بچه‌م؟ مهریه که خوشبختی نمیاره!

و اصلا هم به رو ش نمیاره که مهریه‌ی دختر خودش 800 سکه‌ست. به رو ش هم بیاری، میگه دختر من، فرق داره! یا میگه اونا خودشون دل‌شون خواست بگن 800 تا اما ما نمی‌تونیم.

جالب‌ه که مامان شما هم اگه احتمالا بخواد برای پسر ش بره خواستگاری، زیر بار مهریه‌ی سنگین نمیره چون نه برادر تون چنین ثروتی داره، نه خانواده‌تون می‌پذیرن پولی رو که براش زحمت کشیدن، دودستی تقدیم عروس خانواده کنن به عنوان مهریه. به هر حال هر کس میخواد ازدواج کنه، خودش باید مهر زن‌ش رو بپردازه.

خب این وسط چی میشه؟ همه چیز الکی به هم می‌خوره چون مرد قبول نمی‌کنه زیر بار یه تعهد سنگین بره و به نظر ش مهریه‌ی بالا، ظلم و بی‌انصافی‌ه. مهریه، هدیه‌ست. پس باید هم در شان عروس باشه، هم در توان داماد.

حرف مخارج عروسی که میشه، خانواده‌ی داماد با اعتمادبه‌نفس کامل میگن مهریه‌ت فلان قدر سکه‌ست. باید جهیزیه‌ت هم همونقدر باشه. بعضیا حتی لیست میدن به دختر. که خانواده‌ت باید اینها رو بخرن!

حالا انگار تمام مثلا 200 تا سکه‌ی طلا رو نقد پرداخته‌ن، که لیست میدن و منتظر ن پول‌شون برگرده. یادشون میره که جهیزیه، لوازم ضروری زندگی‌ه و هدیه‌ی خانواده‌ی عروس‌ه نه وظیفه‌شون.

خانواده‌ی عروس هم میگن حالا که ما باید جهیزیه‌ی جانانه بدیم، سر خرید عروسی و جشن، تلافی می‌کنیم.

یعنی فقط در حال گرفتن حال همدیگه‌ن. عین میدون جنگ میشه ماجرا.

من خیلی بد م میاد از بعضی رسم‌های ایرانی‌ها. از اینکه قبل از خواستگاری، راه میفتن میرن دختر رو ببینن و بپسندن. انگار میخوان مجسمه و دکور بخرن برای خونه‌ی پسر شون.

از اینکه سر مهریه، چونه می‌زنن عین بازار برده‌فروش‌ها. از اینکه با نیش و کنایه، خانواده‌ی عروس رو مجبور می‌کنن حتی اگه شده زیر بار وام و قرض و قسط برن، جهیزیه رو کامل و مدرن و خارجی! تحویل بدن.

از اینکه عین طلبکارا راه میفتن جهیزیه ببینن! وسایل خونه‌ی مردم، دیدن داره؟

از اینکه عروس‌ها می‌گردن دنبال آرایشگاهی گرون‌تر از آرایشگاه عروسی فلان دوست‌شون. نه فقط آرایشگاه. خیلی چیزا رو اینطوری انتخاب می‌کنن. من خودم دیدم دختری رو که از یکی از توابع فلان شهرستان دور اومده بود و عروسی‌ش تهران بود. بعد 2 سال پیش، آرایشگاه دیده بود 1 میلیون و 500 تومن برای یه شب. می‌گفت خوب نبود. یه جای بهتر باید باشه. یه جای گرون‌تر منظور ش بود! قیافه‌ش داد می‌زد به این خرجا عادت هم نداره و فقط میخواد از بقیه کم نیاره و بتونه پز بده.

کامنت فوق، نکته‌ش این بود که دامادها شروط ضمن عقد رو قبول نمی‌کنن.

اگه از من بپرسی، میگم خب نکنن. به جهنم!

می‌دونی؟ بستگی داره به اینکه اولویت‌هات توی زندگی چی باشن. یکی میگه من باید ازدواج کنم. حالا هرجوری شده. برای من فقط این مهم‌ه که یه شوهر داشته باشم و 4 تا بچه. این ایده‌آل من‌ه. حالا شوهره میگه بیرون از خونه کار نکنم؟ چشم. میگه دیگه اجازه نمیده درس بخونم؟ چشم. برای من، متاهل بودن مهم‌ه. حالا به هر قیمتی. درس و کار رو میخوام چه کنم؟

یکی دیگه میگه برای من درس خوندن خیلی مهم‌ه. دوست دارم توی محیط دانشگاه باشم و پیشرفت کنم. فلان مدرک رو بگیرم و مثلا استاد دانشگاه بشم. مردی که جلوی پیشرفت من رو بگیره و جای بال، وبال بشه به چه درد می‌خوره؟ باید یه کاری کنه من کبوتر جلد ش بشم، نه اینکه پرهام رو قیچی کنه. اگه آدم این مدلی یافتم، ازدواج می‌کنم. اگه نه که هیچ.

یکی دیگه میگه من از وقتی خودم رو شناختم، عاشق کار کردن و پول‌درآوردن بودم. هویت اجتماعی و استقلال مالی برای من خیلی مهم‌ه. دوست دارم وقتی پیر میشم، یه دنیا خاطره و تجربه داشته باشم. بیمه و حقوق بازنشستگی داشته باشم. برای خودم، خونه و ماشین داشته باشم. و چیزی که من رو کنار شوهرم نگه می‌داره، عشق باشه، نه نیاز مالی. مردی که میخواد من رو توی خونه حبس کنه، شوهر نیست، زندان‌بان‌ه. همه‌ی محیط‌های کاری که بد نیستن. کسی که فکر می‌کنه همه‌ی مردها بد ن، خودش مشکل داره که همه رو بد می‌بینه و به همه شک داره. ببین خودش زن‌ها رو چی! می‌بینه که حاضر نیست اجازه بده زن خودش بیرون از خونه کار کنه؟

می‌بینی؟ همه‌ی دخترا مث هم فکر نمی‌کنن. مسلما هیچ‌کس دوست نداره تنها بمونه. کسی بد ش نمیاد از یه ازدواج خوب. ولی بستگی داره که این آدمی که اومده سراغ تو، چقدر شبیه تو فکر کنه و چقدر شبیه خواسته‌های تو باشه. نمیگم ایده‌آل چون هیچ احدی ایده‌آل نیست اما وقتی طرف مقابل، اصلا به تو نمی‌خوره، چه اصراری با یه ازدواج بی‌ریخت، آینده‌ت رو خراب کنی؟ و به تمام نداشته‌هات و خواسته‌هات، یه شناسنامه‌ی خطخطی و اعصاب داغون هم اضافه شه؟ چه اصراری‌ه واقعا؟

من قصد ندارم اینجا برای زندگی بقیه، نسخه بپیچم و فکر می‌کنم هر کس، صاحب‌اختیار زندگی خودش‌ه. ولی خودم، به هر قیمتی حاضر نیستم ازدواج کنم. خیلی جالب‌ه که برای ازدواج، توافق و رضایت زن و مرد لازم‌ه اما برای فسخ ازدواج، رضایت زن اهمیتی نداره و فقط تصمیم مرد مهم‌ه.

من نمی‌دونم قانون چرا اینطوری‌ه و بهش هم کاری ندارم. در تخصص من نیست. اما خودم، مردی رو که چنین طرز فکری داره، 3 دقیقه هم تحمل نمی‌کنم، چه برسه به یک عمر. مردی که به من میگه بهت وکالت طلاق نمیدم، عملا داره میگه اگه قبول کنی همسر من بشی، دیگه هر اتفاقی افتاد و هر جوری رفتار کردم، باید بمونی، حق طلاق نداری.

یعنی عملا داره میگه اگه من معتاد شدم، اگه دوست‌دختر/زن داشتم، اگه مجرم باشم، اگه.. اگه.. اگه.. تو باید بمونی.

خب این آدم ظالم نیست؟ بی‌انصاف نیست؟ خودخواه و زورگو نیست؟ در بهترین حالت ممکن، پس از وقوع یکی از همین فجایع، من مجبور میشم مهریه‌م رو هر قدر هم زیاد باشه و براش چونه زده باشم، ببخشم‌، حتی بهش باج بدم تا لطف کنه تشریف بیاره طلاق‌م بده.

خب مگه من دیوانه‌م آزادی فردی‌‌م رو دودستی تقدیم یه آدم دیگه کنم، بعد مجبور شم بهش التماس کنم؟

یا کسی که میگه من اجازه نمیدم تو ادامه‌ی تحصیل بدی یا شغل و درآمد داشته باشی.. به نظر من، آدم باید با کسی زندگی کنه که پر پرواز باشه، نه قفس. کسی که باهاش خوش باشی. زندگی‌ت بهتر شه، نه بدتر. حالا اگه دست کشیدن از حقوق اجتماعی، برای کسی به معنی بدتر شدن اوضاع زندگی نیست، خب بره با این شرایط ازدواج کنه. ولی با عقل من جوردرنمیاد.

پ.ن: متاهلین قدیم از شرایط‌شون ناراحت نشن. تا همین چند سال پیش، خیلی چیزا فرق داشت. آدما انقد خطرناک نشده بودن. الان دیگه هیچ‌کس و هیچ‌چیز، مث سابق نیست.

Share

Daisypath Happy Birthday tickers