*میرم توی پروفایل‌ش، تقلب می‌کنم. نوشته چیا دوست داره. کنسرو ماهی، ترشی، ماکارونی، کشک و بادمجون.. فکر می‌کنم شاید دستپخت‌م رو دوست نداشته باشه. دست به دامن مامان میشم.

نارنجی خوابیده بود. به زور بلند ش کردم بریم دکتر. خیلی مقاومت کرد اما راه نداشت. بلند شد. کشت ما رو با مراسم آب و اسپری‌ش. هی آب می‌خوره. هی اسپری می‌زنه. خودش رو پیچ و تاب میده و اسپری رو به همه‌ی هیکل‌ش می‌زنه. اول‌ش تعجب کردم. بعد عادی شد کم‌کم ((: اسپری‌ش خوشبو بود خیلی. بوی تمیزی می‌داد؛ بوی زندگی..

رفتیم مطب دکتر ش. ۱ ساعت زودتر رفتیم. اصلاً هم به رومون نیاوردیم. منشی هم به رو ش نیاورد. زود فرستاد‌مون داخل. دکتر ش خیلی جوون و مودب بود. خوش‌تیپ با کت و شلوار و کراوات. به سن و سال‌ش نمیومد وقت کرده باشه فوق تخصص قرنیه بگیره.

دکتر لنزهای پانسمانی رو از توی چشم‌هاش درآورد. داروهای جدید ش رو نوشت. طریقه‌ی مصرف‌شون رو هم خیلی بدخط نوشت. توضیح هم داد. رفتیم داروخانه. دفترچه رو دادیم وایسادیم به حرف زدن.

۴۰ دفعه صدا مون کردن. اصلاً انگار نه انگار ((: از بس حرف می‌زدیم، هیچی نمی‌شنیدیم.
توی مسیر برگشت، خیابونا رو براش تعریف می‌کردم. جاهای خوشگل‌ش رو یواشکی نگاه می‌کرد. مثلاً قرار بود از چشماش کار نکشه زیاد.

بعد که رسیدیم، نشستیم و داروها رو ولو کردیم روی تخت. من که عینک نداشتم، حرفای دکتر رو هم نصفه نیمه یادمون بود. از روی دست‌خط وحشتناک‌ش دستور مصرف داروها رو نوشتم که مثلاً خوانا باشه و یادش رفت بتونه بخونه.

بهش اشک مصنوعی هم داده بود. تا جایی که ما دیده بودیم، اشک مصنوعی یه قطره‌ی معمولی بود مث همه‌ی قطره‌های دیگه. ورژن جدید ش این شکلی شده.

هر یه کپسول‌‌ش، یک بار مصرف‌ه. اول که کلاً نفهمیدیم اینا چی‌ن. خوب شد جای تلفن زدن به دکتر، بروشور داخل جعبه‌ش رو خوندیم وگرنه دکتر کاملاً شک‌ش به یقین تبدیل می‌شد که ما ۲ تا جای امضا کردن، همه جا انگشت می‌زنیم |-:

دکتر نوشته بود توی هر چشم‌ش ۱ قطره اشک مصنوعی بریزه. توی ظرف یک بار مصرف ولی حدود ۶ قطره دارو بود. ۲ تا قطره رو که ریختم، دیدم خیلی‌ش مونده. گفتم نارنجی حیف‌ه. پول دادی سر اینا. بیا زورکی ۲ قطره دیگه هم بریزیم. گفت باشه. باز هم ۲ قطره ته ظرف موند. یکی دیگه‌ش رو هم زورکی ریختم. گفت بس‌ه مریمی ((: دیگه چشم‌م جا نداره. گفتم خب این یه قطره حیف‌ه. دل‌م نمیاد بریزم‌ش دور. گفت بچکون‌ش روی لباس‌ت. بریز توی چشم‌ت اصلاً.

بعد تز داد که کلاً این قرتی‌بازیا به درد نمی‌خورن. گفت صلاح می‌دونم یه ظرف بیارم بشینم همه‌ی این ظرفای یه بار مصرف رو خالی کنم توی ظرف معمولی قطره تا دل‌م خنک شه. از تصور صحنه‌ش ۱۰ دقیقه می‌خندیدیم.

از وقتی خونه اومدم، یه بند گریه می‌کنم باز. غصه‌ی رفتن نارنجی هم اضافه شده روی دل‌م. فردا که بره، خیلی تنها میشم دوباره.

پررو شده مسج می‌زنه!!! فکر کن! :دی

موضوع: (-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers