*به خاله‌جان گفتم از محل کار ت مستقیم بیا اینجا ناهار بخور. بعد بریم نمایشگاه هفته‌ی فرهنگی استان‌ها. اول اشتباهی رفتیم میدون آزادی. زیر اون دامن شلواری‌ه یه نمایشگاه کوچیک بود. در حد ۳ تا میز که رو ش کارت پستال اینا چیده باشن.

سوال کردیم. گفتن باید برید ارگ آزادی. آدرس انقلاب رو هم دادن! بدین وسیله ضمن نثار شادی به روح پر فتوح به اون خانوم‌ه، به سمع و نظر ملت می‌رساند که ارگ آزادی، توی خیابون آزادی‌ه. یعنی از انقلاب که به سمت میدون آزادی حرکت می‌کنی، دست چپ، یه کم بعد از سازمان میراث فرهنگی و ساختمون ایران خودرو.

چی می‌گفتم؟ آهان! رفتیم میدون آزادی. هر دومون هم مث این تهران ندیده‌ها از عظمت دامن‌شلواری مذکور ذوق‌مرگ بودیم. دیدیم خلوت‌ه، گفتیم بیا با میدون عکس بگیریم محض خنده نیشخند حالا من می‌گفتم تو برو، من عکس می‌گیرم. اون می‌گفت تو برو، من عکس می‌گیرم ازت.

آخر سر کی رفت؟ آفرین. من! یعنی همین که اومدم با نیش باز پله‌ها رو برم بالا، چند عدد انسان باکلاس، از کشور دوست و همسایه، افغانستان - شاید هم شبیه اونا بودن. نمی‌دونم - بدوبدو از کنار هم گذشتن برن دقیقاً همونجا عکس بگیرن. فرد مذکور از شدت ذوق و هیجان بلند گفت هی‌هَع! ما ۲ تا هم ولو شدیم از خنده.

اونا که رفتن خاله‌جان گفت بگو هی‌هَع! گفتم پس تو هم قبل عکس گرفتن بشمار: یک.. دو.. سِی‌یَه! خلاصه عکس رو گرفت. من هیچی نمیگم. خودتون قضاوت کنین این همه ذوق و خلاقیت رو فقط.


پ.ن: سفارشات مجالس هم پذیرفته می‌شود. برم اسفند دود کنم براش واقعاً.

پ.پ.ن: کامنت وارده: ربطش رو با عنوان پست‌ت نفهمیدم!
پاسخ مناسب:یادم رفت بنویسم‌ش. توی یکی از غرفه‌های غذای شمالی نمایشگاه هفته‌ی فرهنگی استان‌ها یکی بند گفت سیرداغ!
خاله‌‌جان بدون یه کلمه توضیح، ناگهان به سمت صاحب صدا حرکت کرد.
تا شب براش دست گرفته بودم می‌گفتم مگه اسم تو سیرداغ‌ه؟
تا ۱ ماه هم قرار ه سیرداغ صدا ش بزنم.

یکشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: d:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers