*کنکور دادن‌ش رو یادم‌ه. نگرانی‌هاش برای قبولی رو. سال‌های دانشگاه رفتن‌ش رو. فارغ‌التحصیلی‌ش رو. شب‌هایی رو که تا دیروقت درددل می‌کردیم. روزهایی رو که مسج‌های احوال‌پرسی‌ش روز م رو شاد می‌کرد. دفعه‌ی اولی رو که قرار بود براش خواستگار بیاد...

یه مثنوی هفتاد من کاغذ نوشتم دادم دست‌ش که برو اینا رو از آقای خواستگار بپرس. دقت کن کدوم رو چطوری جواب میده. نق زدم سن‌ش کم‌ه. نکنه مث بچه‌ها باشه اخلاق‌ش؟ مطمئن شو خانواده‌ی خوبی‌ن. بیشتر براش وقت بذار. چرا بیرون باهاش قرار نمیذاری؟ ازش سوال کردی اگه فلان اتفاق بیفته، چه تصمیمی می‌گیره؟ این شرط رو بذار. اون حرف رو بزن ببین چی جواب‌ت رو میده. کفر ش رو دربیار ببین عصبانیت واقعی‌ش چطوری‌ه. درباره‌ی این هم حرف بزن. درباره‌ی اون هم نظر ش رو بدون.

حالا دوست‌م میخواد ازدواج کنه. و من هم خوشحال‌م که زندگی‌ش سر و سامون می‌گیره، هم نگران‌م. دعا می‌کنم خوشبخت‌تر شه و شادتر.

شنبه ٦ آبان ۱۳٩۱
سخن شما
Share

Daisypath Happy Birthday tickers