*دیشب داشت برام تعریف می‌کرد که براش خواستگار اومده. کاملا هم غریبه‌ست. خودش خیلی اتفاقی دوست‌م رو دیده و کلی ازش خوش‌ش اومده. چند بار هم صحبت کرده‌ن با هم.

کلا بحث، خوب پیش رفته بود. فقط یه چیزی‌ش به نظر م مشکوک اومد. من کاری ندارم که جک ساختن پشت سر فلان قوم و حرف زدن درباره‌ی فرهنگ فلان طایفه بد و غیره اما این رو می‌دونم که واقعا اقوام و طوایف مختلف کشور ما، فرهنگ‌های بسیار متفاوتی دارن و گاهی یه مسایلی خیلی براشون مهم یا بی‌اهمیت‌ه که من نوعی کم مونده شاخ دربیارم فقط! برای همین ازدواج‌های این مدلی با یه قومیت متفاوت و فرهنگ متفاوت رو واقعا به کسی توصیه نمی‌کنم چون در خیلی از موارد، واقعا دیده‌م که نتیجه‌ی جالبی نداشته! مگر اینکه شما خیلی آدم آسون‌گیر و فداکار و باگذشتی باشی که تحمل کنی یک سری مسائل رو.

چون مسلما نمی‌تونی با 4 کلمه حرف و استدلال به یه خانواده تفهیم کنی که مثلا فلان رسم‌شون بی‌مورد ه از نظر ت! یا فلات توقع‌شون بیجا ست. یا باید باهاشون هماهنگ شی و به دل‌شون راه بیای که معمولا بعد چند سال، کم میاری و کلافه میشی یا باید باهاشون بجنگی که خب چه کاری‌ه؟ داری زندگی‌ت رو می‌کنی الان. ازدواج کنی برای اینکه اره بدی و تیشه بگیری 24 ساعت؟

در بعضی فرهنگ‌های خاص، مردسالاری کاملا جاافتاده. یعنی مثل روز روشن‌ه که مرد خانواده، رییس‌ه. اون باید تصمیم بگیره و بقیه اجرا کنن. وقتی مادر خانواده یک عمر اینطوری زندگی کرده، بچه‌هاش رو هم اینطوری بار آورده. این مساله برای همه‌شون کاملا جا افتاده و بدیهی‌ه.

بعد یکی از همین خانواده میاد خواستگاری شما. توی مراسم خواستگاری باید خیلی دقت کنید و چیزی از چشم‌تون دور نمونه. مثلا می‌بینین دیر اومدن. سوال می‌کنید. جواب میدن پدر خانواده گفتن اول نیم ساعت بخوابم. بعد بریم. نیم ساعت شد 2 ساعت. ایشون گفتن عیبی نداره با 2 ساعت تاخیر بیاییم.

یا مثلا جای گل، شیرینی میارن. شما تعجب می‌کنید. پسر شون توضیح میدن: پدر م گفتن فعلا خوب نیست برای دختر مردم، گل ببری. بعد مثلا شما میگی: ولی من دوست دارم برام گل بیارید. و جواب می‌شنوید: یه وقتی که بابا م باهام نبود، چشم!

یعنی من اینها رو شنیده‌م که دارم میگم.

یا مثلا حرف برگزاری مراسم میشه. شما هرچی میگید، کل خانواده‌ی طرف مقابل چشم می‌دوزن به دهن پدر خانواده. ایشون هم توی چشم شما نگاه می‌کنن میگن نع! باید اینطوری باشه و فلان روز باشه و مهمونا اینها باشن و ...و شما هرچی مخالفت می‌کنید، همه نشنیده می‌گیرن چون نظر پدر خانواده، چیز دیگه‌ای‌ه!

در حالی که توی خانواده‌ی شما معمولا پدر تون انتخاب رو میذاره به عهده‌ی مادر تون. یا کلا دموکراسی در زندگی شما حکمفرماست و شما با رعایت حدود و شان خانواده‌تون، آزادی فردی قابل قبولی دارید و هیچ‌وقت محکوم نبودید که مثلا فلانی هرچی بگه، شما بگید چشم!

مسلما وقتی شما اینطوری بزرگ شدی، حالا نمی‌تونی مدام نظر خودت رو ندید بگیری و یک‌سره بگی چشم. 1 سال، 2 سال، 10 سال هم تحمل کنی، بالاخره کاسه‌ی صبر ت لبریز میشه. بعد هم دعوا و اختلاف. چون همسر شما توقع داره زندگی شما هم مردسالارانه باشه. پس نمی‌پذیره که شما روی حرف‌ش حرفی بزنید. حرف ایشون هم چی‌ه؟ هرچی بابا ش گفته!

فهمیدن اینها کار سختی نیست. البته معمولا اگه شما بپرسی "تصمیم‌گیری توی خانواده‌تون چطوری‌ه؟"، معمولا همه جوابای باکلاس و شیکی میدن. حتی میگن من بزرگ شده‌م و برای خودم تصمیم می‌گیرم وگرنه نیومدم خواستگاری!

اما در عمل، اصلا اینطوری نیست و همه‌ی اینها شعار ه. از کجا بفهمید؟

کاری نداره. خانوادگی دعوت‌شون کنید و به الگوهای رفتاری‌شون دقت کنید. ببینید کی اول حرف می‌زنه. عادت دارن بپرن وسط حرف هم؟ ایما و اشاره دارن بین‌شون؟ کسی به کسی چشم‌غره میره؟ حرف آخر رو کی می‌زنه؟ کسی هست که ساز مخالف بزنه و حرص بده بقیه رو؟

بعضیا واقعا میخوان رفتار شون مطلوب و باکلاس باشه اما عادت ندارن، نمی‌تونن. مثلا تفکرات سنتی خاصی دارن اما رو شون نمیشه صاف توی چشم شما بگن خوش‌م نمیاد بری کلاس موسیقی مخت.لط! یا بری فلان شرکت، کار کنی یا بری دانشگاه.

برای همین یه جورایی جواب رو می‌پیچونن: کار که وظیفه‌ی خانوما نیست اما به قصد سرگرمی، نیمه‌وقت، اگر نزدیک باشه و محیط‌ش هم زنونه باشه و به کارای خونه هم برسی و ... و ... و ... اشکالی نداره اما من میگم چه کاری‌ه؟ جا ش غیر حضوری درس بخون! موسیقی هم که کلا تکلیف‌ش معلوم‌ه. حالا ایشالا بعدا پولدار شدیم، براتون معلم خصوصی خانوم می‌گیرم.

من نمیخوام بگم این طرز فکر، خوب‌ه یا بد. درست‌ه یا غلط. اما این آدم عملا داره به شما نشون میده چطوری فکر می‌کنه منتها رک نمیگه مبادا ازش برنجید. مخصوصا اگر بهتون علاقمند شده باشه قبلا.

بعد هم وقتی شما می‌دونی فلان قوم ایرانی، فلان اخلاق خاص رو دارن و تربیت‌شون به شیوه‌ای هست که نمی‌پسندی، بیشتر دقت کن. من واقعا با بعضی افکار سنتی اصلا نمی‌تونم کنار بیام. برای همین خیلی راحت میگم طرز فکر ما شبیه نیست و بحث رو ادامه نمیدم. چون معمولا وقتی کسی هی بره و بیاد و بهت اصرار کنه، ممکن‌ه دل‌ت نرم شه اما توی مغز ت چیزی تغییر خاصی نمی‌کنه. 6 ماه گل و بلبل که تموم شد، علی می‌مونه و حوض‌ش.

پ.ن: بازنشر این پست در لینک‌زن

شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

Daisypath Happy Birthday tickers