*توی اتاق خواب داریم صحبت می‌کنیم. صدای قیژژژژژژژژژژ میاد. با تعجب برمی‌گردم سمت مامان: چی بود؟

- صدای در کمد همسایه بالایی!

من: مگه میشه؟ خنثی

- چرا نمیشه؟ در کمد شون رو باید روغن‌کاری کنن که نمی‌کنن.

من: خب بگیم بهشون.

- والا آخرین بار بهش گفتم که صدای قرآن گوش دادن ماه رمضون‌ش انقد بلند ه که نمیذاره من بخوابم. اخم‌ کرد و قیافه گرفت. من هم دیگه نمیگم.

من: خب بیخود کرد اخم کرد. اگه واقعا نمی‌شنوه، سمعک بگیره. نمیشه همه سرسام بگیرن به خاطر ضعف شنوایی یک نفر. تازه این طبقه هم نیست. طبقه‌ی بالاست.

چند ساعت بعد

قیژژژژژژژژژژژژژژژژ

من: مامان؟ باز در کمد شون بود؟

- نه. این در ورودی‌ه! نیشخند نشنیدی قبل‌ش در پارکینگ رو کوبید به هم و توی پله‌ها می‌دوید؟ (در اینجا نامبرده، پسر خانوم مذکور ه، نه خودش)

من: واقعا روغن‌کاری لولای در انقد سخت‌ه؟

چند ساعت بعدتر

قیییییییییییژژژ

من: مامان!

- هیچی نیست. در حمام‌شون‌ه منتظر

چند ساعت بعدترتر

قققققققققققققققیژژژژژ

من: خنثی

مامان: در اتاق خواب بود.

توضیح اینکه پسر شون تا 3 صبح در حال باز و بسته کردن درها بود. فکر کنم داشت جسدی چیزی رو توی کمد جامی‌داد وگرنه آدم چرا باید تا 3 صبح 300 بار در کمد رو باز کنه و ببنده؟

شنبه ۱۳ آبان ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: |-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers