*تعریف می‌کنه که استراحت مطلق بوده و تازه چند روز ه برگشته سر کار.

فکر می‌کنم چقد سخت‌ه بارداری. بعد کارمند هم باشی. کارهای خونه هم به عهده‌ت باشه.

تعریف می‌کنه که کلی وام گرفته برای خرید خونه و وسایل نو. چون شوهرش به تنهایی نمی‌تونسته همه رو تامین کنه. برای همین همیشه به فکر این‌ه که قسط‌ها رو سر موقع بپردازه تا زودتر تموم شن بدهی‌هاش.

بعد میگه دارم فکر می‌کنم پول جور کنم ماشین بخرم.

میگم ماشین که دارین.

میگه شوهرم اون ماشین رو بهم نمیده. میگه تو نمی‌تونی باهاش رانندگی کنی. تیز ه. خطرناک‌ه. کار دست خودت میدی. از اول هم دوست نداشت من رانندگی کنم. باید بکی برای خودم بخرم. با کار بیرون و بچه‌ای که چند ماه دیگه به دنیا میاد، لازم‌م میشه.

میگم ول کن تو رو خدا. استرس بدهی‌های قبلی‌ت کم‌ه که میخوای یکی دیگه هم بهش اضافه کنی؟ مسئولیت کمتر، اعصاب آروم‌تر. اگه تو مامان‌ش هستی، شوهرت هم باباش‌ه. یعنی از الان داری بهش می‌فهمونی که دکتر بردن و مهد بردن و آوردن‌ش کاملا با تو ئه؟ ماشین هم داشته باشی دیگه واویلا.

گوش نمیده بهم. میگه نه. لازم‌م میشه.

میگم خب برو بخر پس. فقط نیای نق بزنی شوهرم خوش‌به‌حال‌ش شده و پدر من دراومده‌ها آخ

پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱
سخن شما
موضوع: |-:
Share

Daisypath Happy Birthday tickers