*هنوز فکر می‌کنم

توی چارخانه‌ی پیراهن‌ت

خوشبخت می‌شدم...

ناهید عرجونی

 

پ.ن: نقاشی "پوشیدنِ خانه‌ی رویاها" اثر هنرمند ایتالیایی پینر ماریا توماسینی

 

 

 

 

 

 

 

 

دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*ﺷﺒﻲ ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ می‌کرﺩ ﻭ نمی‌توﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛ به ﺭییس ﻣﺤﺎﻓﻈﺎن‌‌ش ﮔﻔﺖ ﺑﯿﺎ ﺑه صوﺭﺕ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﻠﺖ ﺧﺒﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ.

ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻣﺤﺎﻓﻆ ﻣﺨﺼﻮص‌ش به راﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﺖ‌وگذاﺭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺵ ﺭﺩ می‌شوند ﻭ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ ﺑﻩ ﺍﻭ نمی‌کنند.

وﻗﺘﯽ ﻧﺰدیک‌تر ﺷﺪﻧﺪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ، ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺪﺗﯽ ﻧﯿﺰ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺍﻭ می‌گذرد. ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ‌ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺴﺪ ﺭﺩ می‌شدند ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ چرا ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﻧﻤﯽ‌ﮐﻨﯿﺪ؟ پاسح ﺩﺍﺩﻧﺪ اﻭ ﻓﺮﺩﯼ ﻓﺎﺳﺪ، ﺩﺍﯾﻢ‌ﺍﻟﺨﻤﺮ ﻭ ﺯﻧﺎﮐﺎﺭ ﺑﻮﺩ!

ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻫﻤﺮﺍه‌ش ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻫﻤﺴﺮ ﺵ ﺩﺍﺩ. ﻫﻤﺴﺮ ﺵ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺟﻨﺎﺯﻩ، ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺷﯿﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺧﺪﺍ ﺭحمت‌ت ﮐﻨﺪ ﺍﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍ. تو اﺯ ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ ﻭ ﻧﯿﮑﻮﮐﺎﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ! ﻣﻦ ﺷﻬﺎﺩﺕ می‌دهم ﮐﻪ ﺗﻮ ﻭﻟﯽ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺍﺯ صالحین هستی!

ﺳﻠﻄﺎﻥ با تعجب گفت ﭼﻄﻮﺭ می‌گویی ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭحالی‌که ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﯿﻦ ﻭ چنان دﺭﺑﺎﺭﻩ‌اﺵ می‌گویند؟!

زﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ :ﺑﻠﻪ ﻣﻦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﺯﻗﻀﺎﻭﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺘﻌﺠﺐ نیستم. ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﻣﻐﺎﺯﻩ‌ی ﻣﺸﺮﻭﺏ‌ﻓﺮﻭﺷﯽ می‌رفت ﻭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ می‌توانست ﻣﺸﺮﻭﺏ می‌خریدو می‌آورد ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻣﯽﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ الحمدﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﺭﺩﻡ ﮐﻤﺘﺮ ﺷﺪ؛ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﺰﻝ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻭ ﺑﺪﻧﺎﻡ می‌رفت ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻮﻝ می‌داد و می‌گفت ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺁﻣﺪ ﺍمشب‌ت! اﻣﺸﺐ ﺩﺭﺏ ﻣﻨﺰل‌ت ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﻧﮑﻦ !

ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮمی‌گشت و می‌گفت اﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ‌ی ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﮑﺎﺏ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﮔﻤﺮﺍﻩ‌ﺷﺪﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺷﺪ. ﻣﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻼﻣﺖ می‌کردم و می‌گفتم ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ‌ات ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﮑﺮ می‌کنند و جناره‌ات ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ غسل و کفن‌ت ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺍﻭ می‌گفت غصه ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺖ ﻭ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﻣﻦ، ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﻭ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﺎﺿﺮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ!

سلطان که ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﻣﻦ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﮐﺸﻮﺭ ﻫﺴﺘﻢ و ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ، ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺴﻞ ﻭ کفن‌ش ﻣﯽﺁﯾﯿﻢ.

ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ، ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ علما و مشایخ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﺜﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻧﺪ.

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺑﺪﮔﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﺳﻮﺀ ﻇﻦ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎن‌ت ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺩﻭﺭ ﺳﺎﺯ ﻭ ﺣﺴﻦﻇﻦ ﻭ ﺧﻮﺵ‌ﮔﻤﺎﻧﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺭﺍ نصیب‌مان ﺑﻔﺮﻣﺎ.

ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ

ﻋﻤﺮ ﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ

ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ

ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ، ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ.

ﺷﯿﺦ ﺑﻬﺎیی

پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

چهارشنبه ٢٦ فروردین ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

یکشنبه ٢۳ فروردین ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*من اگر مرد بودم و دست زنی را می‌گرفتم، پا به پایش فصل‌ها را قدم می‌زدم و برایش از عشق و دلدادگی می‌گفتم تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد.

شما زن‌ها را نمی‌شناسید!

زن‌ها ترسو اند. زن‌ها از همه چیز می‌ترسند: از تنهایی، از دلتنگی، از دیروز، از فردا، از زشت‌شدن، از دیده نشدن، از جایگزین‌شدن، از تکراری‌شدن، از پیر شدن، از دوست داشته نشدن... و شما برای رفع این ترس‌ها نه نیازی به پول دارید، نه موقعیت و نه قدرت. نه زیبایی و نه زبان‌بازی!

کافی‌ست فقط حریم بازوان‌تان راست بگوید!

کافی‌ست دوست داشتن و ماندن را بلد باشید!

تقصیر شما بود که زن‌ها آن‌قدر عوض شدند. وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت، زن‌ها عوض شدند. آن قدر که امنیت را در پول شما دیدند، آن قدر که ترس از دوست داشته نشدن را با جراحی پلاستیک تاخت زدند و ترس از تنها نشدن را با بچه‌دارشدن و و و...

عشق ورزیدن و عاشق کردن، هنر مردانه‌ای‌ست؛ وقتی زن‌ها شروع می‌کنند به نازخریدن و نازکشیدن، تعادل دنیا به هم می‌خورد...

چهارشنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*یک وقت‌هایی فکر می‌کنم مرد بودن چقدر می‌تواند غمگین باشد.

هیچ‌کس از دنیای مردانه نمی‌گوید.

هیچ‌کس از حقوق مردان دفاع نمی‌کند.

هیچ انجمنی با پسوند «… مردان» خاص نمی‌شود.

مردها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلندگو دست گرفته‌اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می‌گویند در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی، یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوست‌مان دارند.

وقتی می‌خواهند حرف خاصی بزنند هول می‌شوند.

حتی همان مردهایی که دوست‌مان داشتند ولی رفتند.

یکی از همین مردهای همیشه خسته. از همین‌هایی که از ۱۸ سالگی دویدن را شروع می‌کنند. و مدام باید عقب باشند.

مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، درآمد، تحصیل…

همه از مردها همه توقعی دارند. باید تحصیل‌کرده باشند، پولدار، خوش‌تیپ، قدبلند، خوش‌اخلاق، قوی… و خدا نکند یکی از این‌ها نباشند…

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلا از مردی که صبح تا شب دارد برای درآمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشق‌شان باشیم، به قولی سگ دو می‌زند، توقع داریم که شب‌ش بیاید زیر پنجره‌مان ویولون بزند و از مردی که زیر پنجره‌مان ویولون می‌زند، توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره‌ی شرکت واردات رادیاتور باشد.

توقع داریم هم‌زمان دوست‌مان داشته باشند، زندگی‌مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداری‌مان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بدمزه‌ی ما را با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی‌هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم، دوست داشته باشند و دوست‌های دوران مجردی‌شان را فراموش کنند و نان‌استاپ توی جمع، قربان صدقه‌مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلا نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

مردها دنیای غمگین صبورانه‌ای دارند. بیایید قبول کنیم.

مردها صبر شان از ما بیشتر است. وقت‌هایی که داد می‌زنند، وقت‌هایی که توی خیابان دست به یقه می‌شوند، وقت‌هایی که چک‌شان پاس نمی‌شود، وقت‌هایی که جواب اس‌ام‌اس شب‌به‌خیر را نمی‌دهند، وقت‌هایی که عرق کرده‌اند، وقت‌هایی که کفش‌شان کثیف است، تمام این وقت‌ها خسته‌اند و کمی غمگین.

و ما موجودات کوچک شگفت‌انگیز غرغروی بی‌طاقت را دوست دارند. دوست‌مان دارند و ما همیشه فکر می‌کنیم که نکند من را برای خودم نمی‌خواهد. برای زیبایی‌ام می‌خواهد، نکند من را برای شب‌هایش می‌خواهد؟ نکند من را برای چال روی لپ‌م می‌خواهد؟

در حالی که دوست‌مان دارند؛ ساده و منطقی… مردها همه‌ی دنیایشان همین‌طوری است. ساده و منطقی… درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکروفون‌ها و تابلو‌های اعتراضی‌مان را کنار بگذاریم. من فکر می‌کنم مردها، واقعا مردها، انقدرها که داریم نشان می‌دهیم بد نیستند.

مردها احتمالا دل‌شان زنی می‌خواهد که کنار ش آرامش داشته باشند. ""فقط همین"". کمی آرامش در ازای همه فشارها و استرس‌هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل می‌کنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب می‌کنیم… برخلاف زندگی پردغدغه‌ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.

پنجشنبه ٢۸ اسفند ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*می‌دانستم همه چیز روزی تمام می‌شود ولی باور نداشتم. حالا باز من مانده‌ام و سایه‌ام. حالا باور م را به دل‌م سنجاق کرده‌ام در جایی که دیگر دلی نمانده و خالی‌ست. دیگر دلی برای سپردن به دیگری نیست...

پنجشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

جمعه ۱٧ بهمن ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*از لیوان‌ها به لیوان شکسته فکر می‌کنی.

 

از آدم‌ها به کسی که از دست داده‌ای.

به کسی که به دست نیاورده‌ای.

 

همیشه چیزی که نیست، بهتر است...

 

"علیرضا روشن"

 

 

سه‌شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*شخصی نزد همسایه‌اش رفت و گفت: گوش کن، می‌خواهم چیزی برایت تعریف کنم. دوستی به تازگی در مورد تو می‌گفت…

همسایه حرف او را قطع کرد و گفت: قبل از اینکه تعریف کنی، بگو آیا حرف‌ت را از میان سه صافی گذرانده‌ای یا نه؟
گفت: کدام سه صافی؟
- اول از میان صافی واقعیت. آیا مطمئنی چیزی که تعریف می‌کنی، واقعیت دارد؟گفت: نه… من فقط آن را شنیده‌ام. شخصی آن را برایم تعریف کرده است.

سری تکان داد و گفت: پس حتما آن را از میان صافی دوم یعنی خوشحالی گذرانده‌ای یعنی چیزی را که می‌خواهی تعریف کنی، حتی اگر واقعیت نداشته باشد، باعث خوشحالی‌ام می‌شود.

گفت: دوست عزیز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.

- بسیار خوب. پس اگر مرا خوشحال نمی‌کند، حتما از صافی سوم، یعنی فایده رد شده است. آیا چیزی که می‌خواهی تعریف کنی، برایم مفید است و به دردم می‌خورد؟

- نه، به هیچ وجه!

همسایه گفت: پس اگر این حرف، نه واقعیت دارد، نه خوشحال‌‌کننده است و نه مفید، آن را پیش خود نگهدار و سعی کن خودت هم زود فراموش‌ش کنی.

پ.ن: تحلیل علمی به سبک مریمی: حالا هی چس‌ناله فوروارد کنیم واسه هم
یکشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود، مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید.

از او پرسید تو برای چی اینجا قدم می‌زنی و از چی نگهبانی می‌کنی؟

سرباز دستپاچه جواب داد: قربان! من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!

لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا اینجاست؟

افسر گفت: قربان! افسر قبلی، نقشه‌ی قرار گرفتن سربازها سر پست‌ها را به من داده. من هم به همان روال کار را ادامه دادم!

مادر لویی او را صدا زد و گفت: من علت را می‌دانم. زمانی که تو 3 سال‌ت بود، این نیمکت را رنگ زده بودند و پدر ت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباس‌ت رنگی نشود. از آن روز 41 سال می‌گذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم می‌زند. فلسفه‌ی عمل، تمام شده ولی عمل فاقد منطق، هنوز ادامه دارد!

روزانه چه کارهای بیهوده‌ای را انجام می‌دهیم بی آنکه بدانیم چرا؟

آیا شما هم این نیمکت را در روان خود مشاهده می‌کنید؟

دوشنبه ٦ بهمن ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*دور از جون شما که می‌شنوید، همسر و پسر این خانم، بعد از بازی تیم رم، وقتی داشتن به خونه برمی‌گشتن، توی راه تصادف می‌کنن و جون‌شون رو از دست میدن.

بعد از مدتی برای بازی بعدی تیم، دعوت‌نامه‌ی از طرف تیم، برای ایشون فرستاده میشه که در ورزشگاه حضور پیدا کنه. و زمانی که تیم می‌خواسته به زمین بیاد، این خانم با همچین صحنه‌ای مواجه میشه: تمام بازیکنان با تی‌شرتی که عکس شوهر و فرزند این خانم رو ش چاپ شده، وارد زمین میشن...

پنجشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

موضوع: از دیگران
Share

*غم با 120 ساعت ماندگارترین حس در بدن

محققان بلژیکی می‌گویند: احساسات 19گانه‌ی غم، شادی، نفرت، درماندگی، حسادت، آرامش، اشتیاق، ستایش، استراحت و آسودگی، گناه، استرس، غرور، گیجی، عصبانیت، تحریک، ترحم، تحقیر، ترس و شرم و انزجار در انسان، طول عمر مشخصی دارند. در این میان، غم با 120 ساعت، ماندگارترین حس است اما شادی فقط 36 ساعت عمر دارد.

به گزارش ساینس، این پژوهشگران در مورد علت این امر توضیح دادند: از دست دادن یا دوری عزیزان به این دلیل غیر قابل تحمل است که احساس اندوه ناشی از آن 240 برابر بیشتر از سایر احساس‌ها نظیر شرم، شگفتی و خشم طول می‌کشد. حادثه‌های پی‌درپی، اندوه انسان را بیشتر می‌کند و معمولا مردم زمان طولانی‌تری لازم دارند تا بر آن غلبه کنند بدون آن که واقعا به ماهیت اندوه خود پی ببرند.

فیلیپه وردوین و ساسکیا لاوریسن از دانشگاه لون بلژیک از 233 دانش‌آموز دبیرستانی خواستند مدت زمان احساسات خود را برایشان گزارش کنند. آنها همچنین باید می‌نوشتند که برای غلبه بر هر احساس، چه رفتاری را در پیش می‌گیرند. در میان 27 نوع احساس، غم بیشتر از همه طول می‌کشد در حالی که شرم، شگفتی، ترس، انزجار، بی‌حوصلگی، خشم یا احساس آرامش، گذراتر هستند.

معمولا، حس اندوه 120 ساعت طول می‌کشد تا رفع شود ولی این زمان برای احساس انزجار یا شرم فقط 30 دقیقه است. نفرت هم 60 ساعت و خوشحالی 35 ساعت دوام دارد. بی‌حوصلگی، کوتاه‌ترین احساس به حساب می‌آید هر چند که پروفسور وردین و پروفسور لوریسن مدعی هستند حتی این زمان هم برای فردی که بی‌حوصله است، کند می‌گذرد.

خلاصه‌ای از نتیجه‌ی این تحقیق که در شماره‌ی بهار مجله‌ی Motivation and Emotion به چاپ رسید، در مورد مدت زمان تداوم احساسات مختلف به شرح زیر است:

غم : 120 ساعت

نفرت : 60 ساعت

شادی: 36 ساعت

درماندگی، امید، اضطراب، ناامیدی و خشنودی: 24 ساعت

حسادت: 15 ساعت

آرامش: 8 ساعت

اشتیاق: 6 ساعت

ستایش و قدردانی: 5 ساعت

استراحت و آسودگی: 4.3 ساعت

گناه: 3.5 ساعت

استرس: 3 ساعت

غرور: 2.6 ساعت

گیج و منگی: 2.5 ساعت

عصبانیت، بی‌حوصلگی و تعجب: 2 ساعت

تحریک:1.3 ساعت

ترحم: 1.3 ساعت

تحقیر:0.8 ساعت

ترس:0.7 ساعت

شرم و انزجار: 0.5 ساعت

دوشنبه ۱٩ آبان ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

* نام اصلی‌اش «محمد بن حَنفیه» است؛ اما مردم محلی، آن را «امامزاده قل‌قلی» یا «غلتان» نامیده‌اند! حکایت این نام هم در روایت برخی مردم ریشه دارد که معتقدند برای حاجت گرفتن باید مسیری را غلتان طی کرد.

به گزارش خبرنگار سرویس گردشگری خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، امامزاده حنفیه یا قل‌قلی را در راه قزوین - گیلان می‌توان یافت، در 15 کیلومتری شهر «لوشان» و در روستای مرتفع «بیورزن». آرامگاه این امام‌زاده را در ارتفاع 1045 متری ساخته‌اند. سنگ بنای آن در زمان آل‌ بویه گذاشته شد و در هر دوره، این بنا را به نحوی بازسازی کرده‌اند اما ساختمان تاریخی امام‌زاده در زلزله‌ی رودبار سال 1368 کاملا فرو ریخت و دوباره ساخته شد.

حالا شکل آن شبیه بیشتر امام‌زاده‌هایی است که در شمال کشور دیده می‌شود، ساختمانی آجری و مکعبی‌شکل با درها و پنجره‌های فلزی سبز رنگ و گنبد و مناره‌هایی طلایی. امام‌زاده حنفیه را بیشتر، مردم محلی و گیلک‌ها می‌شناسند؛ ولی با همان نام «قل‌قلی». هر سال هم جمعیت زیادی به‌ مناسبت رحلت رسول اکرم (ص) برای زیارت به این امامزاده می‌آیند، خیلی‌ها هم این باور را دارند که برای گرفتن حاجت‌شان باید در این امام‌زاده غلت بزنند.

اندک اطلاعات مربوط به این امام‌زاده را می‌توان در پورتال استانداری گیلان رودبار پیدا کرد، البته نه با نام امام‌زاده قل‌قلی یا غلتان، بلکه با همان نام محمد بن حنفیه؛ ولی همین‌ نام عجیب محلی‌اش است که تا به حال توجه خیلی‌ها را جلب کرده و حتی به آن مکان کشانده است، نامی که از روایت‌های دهان به دهان مردم باقی مانده و ظاهرا هم هیچ سند مکتوب و مستندی که تأییدکننده‌ی رفتار مردم در این امام‌زاده برای گرفتن حاجت‌شان باشد، وجود ندارد.

روایت است به این دلیل، این امام‌زاده را قل‌قلی می‌نامند که در زمان حیات حنفیه، ایشان داخل چاه می‌افتد یا شاید به چاه انداخته می‌شود، اسب ایشان طناب را داخل چاه می‌اندازد و با غلتیدن، محمد بن حنفیه را بیرون می‌آورد. نقل دیگری هم وجود دارد: بین یکی از امام‌زادگان و کفار درگیری می‌شود و در محلی که به شهیدگاه معروف است، به ایشان (محمد بن حنفیه) ضربه وارد می‌شود و از اسب می‌افتد و به حالت غلتان از آن مکان به محل دفن کنونی‌اش می‌رسد و به شهادت می‌رسد. برای همین سال‌ها است مردمی که به این امامزاده می‌آیند، طبق همین روایت‌ها، مسیری را غلت می‌زنند تا حاجت بگیرند. آن‌ها جلوی ورودی اما‌مزاده دراز می‌کشند، نیت می‌کنند و سپس غلت می‌زنند و از پله‌ها پایین می‌روند، همان‌طور هم غلت‌زنان به سر جای اول‌شان برمی‌گردند و معتقدند اگر در این غلت زدن آسیب نبینند، حاجت خود را می‌گیرند. البته معلوم نیست سازمان اوقاف که متولی امام‌زاده‌ها در کشور است، آیا تا به حال برای بررسی این روایت‌ها و وجود مستنداتی که تأییدکننده‌ی باور مردم باشد، اقدامی انجام داده است یا خیر؟

به امید روزی که مردم انقد مستاصل نباشن که برای حاجت گرفتن و حل مشکل‌شون، بخوان به هر روش عجیبی متوسل شن.

فیلم‌ش

جمعه ۱٦ آبان ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

وقتی باز ش کنی:

*اینجا

موضوع: از دیگران
Share

*مقررات سخت‌گیرانه‌! پوشش در دو دانشگاه خارجی

جمعه ۱٦ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

یکشنبه ٤ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*بهش فکر کن...

چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*آنلاین، پازل درست کنید.

صداهای طبیعت، آنلاین!

یکشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*از هر کدوم خوش‌ت اومد، شماره و دوبله‌ش رو بنویس. تنبلی هم نکن!

شنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*کسانی که شما را در تاریک‌ترین شب‌های زندگی‌تان تنها نمی‌گذارند، درست همان‌هایی هستند که لایق همنشینی در روشن‌ترین روزهایتان هستند...

شنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*خلاقیت با اتو و پارچه.

چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

دوبله:

یک. اگه دنبال چیزی که میخوای نری، هیچ‌وقت بهش نمی‌رسی.

دو. اگه درخواست نکنی، جواب همیشه "نه" خواهد بود.

سه. اگه به جلو قدم برنداری، همیشه همین جا خواهی بود.

موضوع: از دیگران
Share

*ظاهرا یه روز یه بنده خدایی یادش میره شلوار ش رو بپوشه. همونطوری میره سوار مترو میشه. ملت هم هی نگاه‌ش می‌کنن و ریزریز می‌خندن. اون هم میگه چه باحال‌ه اینطوری بخنده الکی.

از اون زمان، هر سال همون موقع یه جماعتی عمدا اون روز بی‌خیال سرمای هوا میشن و شلوار نمی‌پوشن برای اینکه یادآوری کنن میشه آدم خل‌وچل‌بازی درییاره و بخنده الکی. قیافه‌ی جدی هم به خودشون می‌گیرن و تظاهر می‌کنن همدیگه رو نمی‌شناسن و نمی‌دونن جریان چی‌ه کلا! عکساش اینجا هست اما من رو فحش ندین اگه دیدین. به من هیچ ربطی نداره.

خب فکر کنم همه می‌دونن نظر من درباره‌ی این کارا چی‌ه. جدی‌تر از این حرفام. گاهی میگم کاش خیلی مسخره بودم. تو بودی، وارد این بازی می‌شدی؟

چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*سال‌ها پیش دیدم‌شون...

تصور مبهمی ازشون یادم مونده. یه سری عکس بودن از یه زن باریک اندام سفیدپوش با موهای بلند سیاه که یه شال بلند سفید رو الکی روی سر ش انداخته بود. زمینه‌ی عکس هم کاملا سفید بود. گاهی نشسته بود. گاهی ایستاده. گاهی کوزه دست‌ش بود. گاهی...

در هر حالتی بود، صورت‌ش پیدا نبود. یا پشت به دوربین بود یا موهاش و شال‌ش صورت‌ش رو پوشونده بودن. عکسای قشنگی بودن. خیلی زیبا و خاص. شاید برای نمایشگاهی تئاتری چیزی بودن. نمی‌دونم...

چند نفر از خواننده‌های وبلاگ‌م تقدیم‌شون کرده بودن به من! می‌گفتن با دیدن‌شون یاد من افتاده‌ن. تا مدت‌ها هم مریم سپید صدا م می‌زدن.

امشب اینا رو پیدا کردم. خوشحال‌م...

سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*قابل توجه دوستانی که خیلی گول ظاهر رو می‌خورن: بیفور-افتر

*متاسفانه نشد عکسا رو سیو کنم اما ببینید حتما.

موضوع: از دیگران
Share

*من رو بکشی حاضر نمیشم برم اینجا وایسم! فقط مونده‌م سازنده‌ش با چه جراتی این رو ساخته گریه

سه‌شنبه ۳ دی ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*اینجا رو ببین.

بعد ما از روی ظاهر، آدما رو قضاوت می‌کنیم گاهی. البته به نظر من، این نوع قضاوت، جزء ثابت و البته طبیعی هر رابطه‌ای‌ه. یعنی اگه کسی رو ببینی یا باهاش هم‌کلام شی و هیچ چیز درباره‌ی اون آدم توی ذهن‌ت نیاد و هیچ تصور و قضاوتی نداشته باشی، به نظر م نشونه‌ی بی‌تفاوتی و توجه نکردن‌ه فقط. یعنی شکل گرفتن یه قضاوت توی ذهن‌ت طبیعی‌ه اما جارزدن‌ش بین دیگران، قضیه‌ش فرق داره مخصوصا وقتی قضاوت جالبی هم نکرده باشی!

چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*آدم گفت: خداوند زن را از پهلویم آفرید، نه از پا‌هایم که نشان از بی‌ارزش‌تر بودن از من باشد و حق‌ش پایمال شود. نه از سر م که نشان از برتری باشد بلکه از پهلوی چپ‌م، نزدیک قلب‌م، تا مورد محافظت و عشق من قرار گیرد و نشان از برابری است...

 

 

موضوع: از دیگران
Share

*وقتی وارد می‌شوی، لباس‌ت معرف تو ست. وقتی می‌روی، حرف‌هایت.

لئو تولستوی

 

 

 

 

موضوع: از دیگران
Share

*هیچ زنی را، در هیچ کجای دنیا نمی‌توانی پیدا کنی که به یک‌باره عاشق مردی شود. زن‌ها آرام‌آرام در یک مرد جوانه می‌زنند. اما امان از وقتی که زنی، در وجود مرد ش ریشه بدواند. این جور عشق‌های یک زن را، هیچ تبری نمی‌تواند از پا در بیاورد. حالا می‌خواهد تبر زمان باشد، یا حتی تبر مرگ...

اما چرا... همیشه یک استثنا وجود دارد. و آن برای از ریشه خشکاندن یک زن، خیانت به عشق اوست...

چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*درخشان‌ترین تاجی که مردم بر سر می‌نهند، در آتش کوره‌ها ساخته شده است.

 

 

 

 

سه‌شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

**...در حالی که روابط غیر رسمی زوج‌های جوان در چین رو به افزایش است، خانواده‌ها برای کاهش اثرات مخرب این‌گونه روابط به این محل می‌آیند تا خود برای فرزندشان زوجی مناسب پیدا کنند. در کنار این، معمولا خود افراد جویای زوج، آخر هفته‌ها با حضور در این محل، ضمن آنکه خود را به عنوان یک جویای همسر معرفی می‌کنند، با کسانی که ممکن است همسر آینده‌شان باشد آشنا می‌شوند...

دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*روزی کشاورزی متوجه شد ساعت‌ش را در انبار علوفه گم کرده است.  معمولی اما با خاطره‌ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت، از گروهی کودکان که در بیرون انبار، مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند، جایزه‌ای دریافت می‌نماید.

کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد، به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپه‌های علف و یونجه را گشتند اما باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادام‌ی جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.

کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر می‌رسد." پس کشاورز، کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.

بعد از اندکی، کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، "چطور موفق شدی در حالی که بقیه‌ی کودکان، ناکام ماندند؟"

پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم. روی زمین نشستم و در سکوت کامل، گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."

ذهن وقتی که در آرامش باشد، بهتر از ذهنی که پر از مشغله است، فکر می‌کند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید...

دوشنبه ٢٧ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*مردان سرشناس در ابتدا چه شغلی داشتند!

چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*موفقیت، مجموعه‌ای از تلاش‌های کوچک روزانه است.

سه‌شنبه ٢۱ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*تا لحظه‌ی شکست، به خدا ایمان داشته باش. خواهی دید که آن لحظه هرگز نخواهد رسید...

شنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*اینکه توقع داشته باشی زندگی باهات خوب باشه چون تو باهاش خوبی، مثل این‌ه که توقع داشته باشی یه گرگ تو رو نخوره چون تو هم اون رو نمی‌خوری!

آل پاچینو

 

 

 

 

 

جمعه ۱٧ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*اگر تمام درهاى دنیا به روی‌ت بسته بود، بدو. خداى تو و یوسف یکی‌ست...

دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*گاهی باید چشم‌هایمان را ببندیم، ذهن‌هایمان را خالی کنیم و فقط با جریان زندگی همراه شویم...

 

 

 

 

 

جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*انسان بیشتر دل‌ش مى‌خواهد درک‌ش کنند تا دوست‌ش داشته باشند...

 

 

 

 

 

 

جمعه ۱٠ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*در ادامه‌ی مبحث شیرین دوربین مخفی، اینجا رو ببینید.

پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*کمتر بترسید. بیشتر امیدوار باشید.

کمتر بخورید، بیشتر بجوید.

کمتر آه بکشید، بیشتر نفس بکشید.

کمتر متنفر باشید، بیشتر عشق بورزید و بعد خواهید دید که همه‌ی چیزهای خوب از آن شما خواهد شد...

 

 

 

دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*من، 100 سال دیگه! نیشخند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوشنبه ٦ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*گاهی باید کر بود، گاهی کور، گاهی لال. گاهی هم نباید آدم بود. این چند نکته رو رعایت کنی، همه‌ چیز توی زندگی‌ت همیشه درست پیش میره!

موضوع: از دیگران
Share

*در دنیا فقط یک نفر وجود دارد که باید همیشه سعی کنید از او بهتر باشید و آن کسی نیست جز گذشته‌ی خودتان...

چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*خانم‌ها وقتی با کسی ازدواج می‌کنند که به او اعتماد کرده‌ باشند... عشق، زاییده‌ی یک تصادف است. اما بعد از آن، عشق ورزیدن امری است اختیاری و آگاهانه. بعد ش مهم است. باید تلاش برای کسب تناسب بیشتر وجود داشته باشد. علی‌القاعده آدم‌ها متناسب نیستند.

با تشکر از بانوی بهمن ماه.

چهارشنبه ۱ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*انسان‌ها در دو صورت، چهره‌ی واقعی خودشان را نشان می‌دهند: اینکه بدانند کاملا به خواسته‌هایشان رسیده اند یا اینکه بدانند هرگز به خواسته‌هایشان نمی‌رسند...

سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*اینجا رو ببین.

بهار و زنبور و کفش‌دوزک‌ها.

 

 

 

 

 

 

دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*بعضی وقتا زیادی زوم می‌کنیم روی یه ماجرا. یه مساله. یه آدم. یه خواسته... در حالی که بعضی از اینا، اصلا اونقدری که بهشون اهمیت میدیم، مهم نیستن. بعضی ماجراها رو باید فقط ببینی و بگذری. چون محلی از اعراب ندارن...

سه‌شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*الان خیلی معلوم‌ه نقشه‌ی چی رو کشیده‌م؟

آیکون "کی جرات داره؟" نیشخند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*به یاد داشته باش: میزان انسانیت یک فرد، از نحوه‌ی برخورد او با دیگرانی که برای وی هیچ کاری نکرده اند، مشخص می‌شود.

موضوع: از دیگران
Share

*هر آدمی توی زندگی، یک نفر بخصوص را می‌خواهد. یک نفر که بی‌قیدوشرط عاشق‌ش باشد.

یک نفر که با او، خود خودش باشد، بی‌ هیچ نقابی.

یک نفر که بی‌هراس از موهای ژولیده و صورت رنگ‌پریده‌ات، با‌‌ همان قیافه به آغوش‌ش پناه ببری و سر روی شانه‌هایش بگذاری. زن و مرد هم ندارد.

توی زندگی مرد‌ها هم باید زنی باشد که صورت آفتاب‌خورده و عرق‌کرده و ته‌ریش نامنظم‌شان را به اندازه‌ی صورت ۷ تیغه‌ی ادکلن‌زده دوست داشته باشد، شاید هم بیشتر.

آدم‌ها توی یک زندگی، یک نفر بخصوص را می‌خواهند که برایش درد دل کنند، بی‌ آنکه بترسند، بی‌ آنکه هراس داشته باشند از حرف‌هایشان. یک نفر که آن‌ها را‌‌ همان طور که هستند، دوست داشته باشد،‌‌: همان طور غمگین،‌‌ همان طور شیطان،‌‌ همان طور پرحرف، همان طور ساکت،‌‌ همان طور غرغرو و‌‌ همان طور شلخته.

آدمی که وقت آمدن‌ش آرام شوی و مثل چشمه از حرف‌های، قُل‌قُل کنی و بجوشی. آدمی که ساعت دیدار ش بخواهی بدوی جلوی آینه که «نکند مقبول‌ش نباشم» آدم تو نیست.

توی زندگی هر کس، یک نفر بخصوص باید باشد، تو آدم مخصوص کدام آدمی؟

آیکون تازه کردن داغ دل ملت!

شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*آدم خیلی مذهبی‌ای نیستم اما این چند تا جمله رو واقعا دوست دارم:

وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ - سوره‌ی طلاق. آیات 3 و 2

گاهی بزرگ‌ترین آرزوها و خواسته‌هایمان را دقیقا از جایی به دست می‌آریم که اصلا فکر ش را هم نمی‌کنیم... و گاهی شروع یک وضعیت با سختی بسیار، می‌تونه به معنای پایان آن با لذت و شوق و برکتی شگفت‌انگیز باشه...

پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*نام دخترانه‌ی عِبْری / درباره‌ی معنی "مریم"، هم‌اندیشی و هم‌سخنی نیست. مریم به احتمال بسیار معنی «دریای تلخ» دارد اما مریم را غالبا زن پارسا معنی می‌کنند. معنی مریم در کتاب منتهی الارب: هر زن پارسا که حدیث مردان را دوست دارد.

در فرهنگ لغت عربی المحیط نیز همان گفتار بالا آمده است. و المَرْیَمُ: التی تُحِبُّ حدیثَ الرجالِ، ولا تَفْجُر. مریم در زبان‌های گوناگون به این شکل‌ها تلفظ شده است: ماری، مِری، میریام، ماریا، ماریانا ﴿و اذ قالت الملائِکة یا مریم انّ اﷲ اصطفیک و طهّرک و اصطفیک علی نساء العالمین﴾ (قرآن 42/3). و آنگاه که فرشتگان گفتند ای مریم بی‌گمان خداوند تو را برگزیده و پاکیزه ساخته و در زنان جهان برگزیده است.

بازی اسم‌ها رو شرکت کن.

پنجشنبه ٢۱ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

پ.ن: فکر کن یکی دل‌ش بخواد لپ من رو بکشه نیشخند کم خاله‌جان در کودکی از خجالت‌م در اومد، الان هم باید نگران باشم قهقهه

یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*بافت مو: یک. دو.

 بازی ضرب‌المثل رو یادتون میاد؟ ریشه‌ی ضرب‌المثل‌های پارسی رو بخونید. جالب‌ه.

جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*دوست خانوادگی‌مون‌ن. همیشه میگن خدا رحم کرد به ما دختر نداد وگرنه در اسرع وقت، شوهر ش می‌دادیم. هر بار بخواد بره و بیاد، دل ما خون میشه از ترس اینکه مبادا اتفاقی براش بیفته.

اون موقع من می‌خندیدم به این حرف. فکر می‌کردم شوخی‌ه. الان می‌بینم نه واقعا شوخی نیست.

پنجشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*نوشته وبلاگ مریمی به نظر م مثل صندوقچه‌ی قدیمی مادربزرگ‌ها می‌مونه. دوست داری همیشه بری سر وقت‌ش چون می‌دونی چیزهای جالبی تو ش هست.

سه‌شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*محمدطاها پیدا شد.

خدایا شکر ت!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکشنبه ٢٧ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*آدمیزاد، دچار یک تنهایی لعنت شده است که هیچ‌وقت دست از سر ش برنمی‌دارد.

زمانی که کسی را داری تا آغوش‌ش مأمن‌ت باشد، وقتی که در میان جمعی هستی که به نوعی دوست‌شان داری، حتی وقتی فرصت نمی‌کنی که به خودت فکر کنی، تنهایی. مثل یک نفرین عتیق، از بدو تولد تو که نه، از پیدایش اولین موجود از گونه‌ی تو، وجود داشته، مثل نفرینی که خدایان باستانی، برای انسان، مقدر بدارند.

زندگی، تبعید تنهایی است. تنهاییِ در تبعید است. انگار مفهوم انتزاعی «تنهایی» را به تبعیدگاهی بفرستند. آدم، این‌گونه تنهاست.

شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*ذهن من، استعداد عجیبی در قاطی کردن کلماتی داره که آهنگ‌شون با هم یکی‌ه! یعنی اصلا نمی‌دونم چطور می‌گرده کلمات مشابه رو پیدا می‌کنه می‌چینه جلوی چشم‌م، میگه به تلفظ و تفاوت دیکته‌شون توجه کن. دقیقا به همین دلیل، من دیکته‌م خوب‌ه و خیلی کم پیش میاد چیزی رو غلط بنویسم چون اصلا نمیذاره دقت نکنم ولی خب گاهی خیلی کفر م رو درمیاره!

یادم‌ه 2-1 سال پیش، یه خبری خوندم درباره‌ی یه بچه‌ی چینی که سر ش ضربه دیده بود کلا زبان چینی رو فراموش کرده بود. عوض‌ش انگلیسی حرف می‌زد مث بلبل‌های لندن! نیشخند بعد پدر و مادر ش مجبور شده بود مترجم بگیرن تا بتونن بفهمن بچه‌شون چی میگه!

چند روز پیش هم این خبر رو اعلام کردن که این جوون، در عرض چند هفته یا حتی چند روز می‌تونه یه زبان تازه رو یاد بگیره. البته توی روزنامه نوشته بودن در کودکی مبتلا به اوتیسم بوده فکر کنم ولی ربط‌ش رو متوجه نشدم من. توی سایت‌ها هم چیزی ندیدم.

آدم مریض هم میشه، ضربه مغزی هم میشه، اینطوری بشه! حالا من هی بشینم 504 لغت رو حفظ کنم. 4 تا درس مونده هنوز. ولی طلسم‌ش باید بشکنه. دیگه اسم‌ش میاد شرمنده‌ی خودم نباشم حداقل. بعدش چی بخونم؟

حالا اینا هیچی. چطوری میشه کلا با یک ضریه، زبان آدم عوض شه؟ متفکر اگه آدم همه‌ی زبان‌ها رو بلد ه چرا باید برای لود شدن هر کدوم، این همه فلاکت بکشه؟ گریه

پ.ن: وَ عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا متفکر

چهارشنبه ٢۳ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*عشق مثل یه کاسه‌ی سفالی است که زمان به آن اعتبار می‌بخشد. هرچه از عمر  این سفال بگذرد، بر ارزش‌ش افزوده می‌شود. اگر صدساله شود، با احترام به آن نگاه می‌کنند و اگر دوهزارساله شود، حتی شکسته‌ی بندخورده‌اش را با تحسین و حیرت نگاه می‌کنند.

شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*پروژه‌‌ی ایران‌دخـ.ـت

پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*لوله‌کشی رو زیاد دوست نداشتم. این خیلی بهتر ه - رجوع به ستون سمت چپ بلاگ‌م. اون پایین - دست گل‌شون درد نکنه.

پ.ن: اگه لینک کسی جامونده، بگه لطفا.

پ.پ.ن: عکس، تزئینی‌ست!

 

 

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*مواظب باشیم هیچ‌وقت ضلع سوم نباشیم. در آن صورت بخواهیم یا نخواهیم مثلثی را شکل داده‌ایم که می‌تواند مانند نوع برمودایی‌اش، افرادی را برای همیشه از کنارمان ناپدید سازد...


یادش بخیر. یه زمانی دغدغه‌ی نصف بیشتر بچه‌های مدرسه‌مون، کشف راز مثلث برمودا بود. اعتراف می‌کنم 2-1 باری آرزو کردم سر از اونجا دربیارم فقط ببینم چه خبر ه. شاید هم جریان کلا مساله‌ای طبیعی و جغرافیایی نبوده. آخر سر هم نفهمیدم جریان‌ش چی بود بالاخره.

حالا این هیچی. شلوار برمودا رو چرا اینجوری اسم‌گذاری کردن؟ نیشخند

چهارشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*چادری بودن، دلیل خوب بودن نیست.

سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*سال ۸۰ یک مصاحبه‌اى داشتید که تیتر ش این بود: «من مهربون‌ترین آدم دنیا م.» گرچه من همه مهربان‌هاى دنیا را ندیده‌ام اما فکر مى‌کنم شما مهربان‌ترین آدمى باشید که در تمام عمرم دیدم. چه شد که اینقدر مهربان شدید؟

من از ۳ سالگى بیمارى‌اى داشتم که دائم خانواده‌ام نگران بودند زنده مى‌مانم یا نه. از همان موقع فکر مى‌کردم ما آمده‌ایم اینجا، توى این دنیا، که چه کار کنیم؟ مأموریت‌مان چه است؟ به روح تختى قسم، دارم دل‌م را بیان مى‌کنم.

من فکر کردم ما به این جهان آمده‌ایم که فرشته بشویم و برویم. یعنى وقتى پرهایمان درآمد و در اوج فرشتگى رسیدیم، برویم. من از بچگى فرصت داشتم خیلى رنج بکشم و معتقدم کسانى که رنج مى‌کشند، به خداوند نزدیک‌ترند، در رنج است که انسان به کمال مى‌رسد. شاید هم این یک عقیده‌ی جهان سومى باشد ولى فکر مى ‌نم در رنج است که آدمى پروار مى‌شود و به شناخت مى‌رسد.

به هر حال به این نتیجه رسیده‌ام که مأموریت‌مان این است فرشته بشویم و برویم، واقعاً هیچ کار دیگرى دراین دنیا نداریم. نمى‌دانم شما خودتان فرشته شده‌اید یا نه؟ فرشته شدن کار پر زحمتى است، مثل مدیر کلى یا رئیس اداره که پرونده‌اى را امضا کنى نیست. مدیر کلى مثل نوکرى است. نوکرها فقط روزها در خدمت اربابند اما کلفت‌ها شبانه‌روز در خدمت ارباب‌شان هستند. بنابر این فرشتگى مثل کلفتى است، تعطیلى ندارد، شب و روز، با هر نفسى که مى‌کشى باید فرشته باشى.

ضمناً براى فرشته بودن نباید چیزى بگیرى، باید دائم بپردازى. باید از خودت بکنى، ایثار کنى. براى همین است که ما مى‌گوییم اینها که شهیدند، فرشته‌اند. این قضیه راست است، یک شعار سیا.سى یا اجتماعى نیست که بگویى تا اگر دوباره چنین موقعیتى پیش آمد، بقیه هم بروند بجنگند. من آنقدر شهید مى‌شناسم که اصلاً طعم بستنى آناناس گلاسه را نچشیده‌اند، هیچ‌وقت نمى‌دانند کیک پنیر چه مزه‌اى است، هیچ‌وقت تیهوبریان نخورده‌اند. آنها مردمى بودند که توى روستا یا شهر، آب خورده‌اند، نان خشک خورده‌اند، نفس کشیده‌اند و بعد غیرت داشته‌اند و رفته‌اند جنگ. آنها نرفته‌اند دنبال دستمزد، نرفته‌اند بابت شهید شدن یا فرشته شدن‌شان دستمزد بگیرند. چون گران‌ترین چیز آدم، جان‌ش است. یک بار به آقاى کیمیایى گفتم: کسى که حاضر است جان‌ش را به خاطر حرف‌ش بدهد، یقیناً آن آدم فرشته است دیگر.

فکر نمى‌کنم کسى دوست نداشته باشد فرشته شود اما مشکل این است که ما معیارها را یا نمى‌دانیم یا گاهى گم مى‌کنیم. خدا را شکر، فرشته شدن دیپلم و فوق لیسانس و دکترى نمى‌خواهد. یعنى مثلاً نمى‌خواهد یک سلسله کتاب بخوانى و فرشته بشوى. وقتى با قلب‌ت فکر کنى فرشته‌اى، کسى که گریه مى‌کند فرشته است. اگر یک سیب اینجا باشد و من نصف‌ش را به تو بدهم فرشته نیستم. ولى اگر آن نصف‌ه که سرخ‌تر است را به تو بدهم، فرشته‌ام.

فرشته بودن را نمى‌شود تعریف کرد، کتاب‌ش را خواند یا دکترى فرشته بودن گرفت. فرشته‌ها فقط رنج مى‌کشند، گریه مى‌کنند و ایثار مى‌کنند. فرشته بودن اصلاً کارى ندارد، ما این قضیه را سخت مى‌گیریم. گاهى حتى ما فرشته‌ایم و خودمان نمى‌فهمیم. یک بال‌هاى ریز ریز روى شانه‌هایمان درمى‌آید و ما پرمى‌کشیم ولى نمى‌فهمیم. وقتى خیلى حال‌مان خوب است، باید بدانیم ما فرشته‌ایم. ضمناً برخلاف اینکه مى‌گویند فرشته‌ها دیده نمى‌شوند باید بگویم فرشته‌ها جسمیت دارند و جاى پاهاشان کاملاً معلوم است. کافى است پا بگذاریم جاى پاى آنها، آن وقت مى‌رویم به سمت فرشته‌ها. در «فیه ما فیه» مولوى مى‌گوید: «خیال باغ تو را به باغ مى‌برد، خیال دکان به دکان.»

این را هم اضافه کنم: هر موقع نهار و شام مى‌خورى، وقتى دارى لبه‌ی سفره‌ات را تا مى‌زنى که جمع کنى، اگر زیر ش یک عده آدم گرسنه را دیدى، بدان که تو فرشته‌اى...

ماموریت داریم که فرشته بشویم - محمد صالح علاء

سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*“براندن” عکاس/بلاگر آمریـ.ـکایی مدت‌هاست تحت عنوان Humans of New Y.ork روایت‌های تصویری/نوشتاری‌اش از زندگی مردم را منتشر می‌کند. او که در ماه دسامبر به ایران سفر کرد، می‌گوید: علیرغم هشدارهای دولت آمریـ.ـکا برای سفر به ایران و به ویژه عکاسی در آنجا، من به ایران آمدم. کشوری زیبا با تاریخچه‌ای غنی و مردمانی مهمان‌نواز.

آنها مردم آمریـ.ـکا را به طور ویژه‌ای دوست دارند. به ما لبخند می‌زنند، برایمان دست تکان می‌دهند، به صرف غذا دعوت‌مان می‌کنند و می‌خواهند پیغام‌های شخصی‌شان را به جنیـ.ـفر لـ.ـوپز برسانیم. استفاده از تکنولوژی، موزیک‌ها و فیلم‌های آمریـ.ـکایی در اینجا عمومیت دارد. در ایران هم مانند بقیه‌ی کشورها، مردم عقاید و دیدگاه‌های متفاوتی دارند اما اکثریت‌شان با احترام و حسن نیت با شما برخورد می‌کنند. تنها نکته‌ی تاسف آور، رابطه‌ی خصومت‌آمیز بین دولـ.ـت‌های این دو کشور است. اخیرا به دلیل کاهش ارزش ریال، سفر به ایران نیز بسیار ارزان تمام می‌شود.

کامنت‌هاشون رو بخونید حتما.

یکشنبه ٦ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*در این دنیا من به اندازه‌ی کافی خوش‌شانس بوده‌ام که در مکان‌های مختلف با آدم‌های مختلف زندگی کرده‌ام. برخی‌ها خوب بوده‌اند و برخی‌ها هم بد. در برخی موارد نادر، شما می‌توانید انسان هایی را ملاقات کنید که در بیرون کشیدن احساسات از دل شما توانایی دارند. مانند یک نور سفید از شادی. تعداد کمی از این افراد خاص روی زمین زندگی می‌کنند. آیدین، مجتبی و پویا از این مردم نادر بودند. جهان این جوانان را از دست داد و من هم آنها را از دست دادم. آنها دوستان من بودند و من دلتنگ دیدن‌شان هستم. آنها شخصیت، استعداد و توانایی های زیادی از کشوری که آمده بودند را نشان دادند...

از وبلاگ شخصی اسکات پاوری، کوهنورد آمریکایی که در صعود جوانان ایرانی به یکی از قله‌های هیمالیا همراه آنها بوده است.

جمعه ٤ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*هیروشیما: برخی از ژاپنی‌ها که از مسیر خط‌های کف دست خود راضی نیستند، برای تغییر آنها زیر تیغ جراحی می‌روند. آنها ابتدا سراغ کف‌بین‌ها می‌روند و پس از آنکه ناخوشایند بودن بخشی از تقدیرشان را باور کردند، برای تغییر این تقدیر، دست به دامن جراح پلاستیک می‌شوند.

سالن زیبایی شونان در ژاپن یکی از مکان‌هایی است که این نوع خدمات جراحی را به مردم می‌دهد. ماتسوکا یکی از جراح‌های این سالن‌ زیبایی در این‌باره می‌‌گوید: تا 2 سال پیش از این نوع‌ جراحی‌ها خبر نداشتم تا اینکه زنی وارد مطب شد و درخواست جراحی کف دست‌ش را مطرح کرد.

گفتنی است این جراحی بیش از 100 دلار آمریکا هزینه دارد.

پ.ن: من به کف‌بینی معتقدم - اگر کسی کار ش رو بلد باشه واقعا که خب خیلی کم‌ن آدمای اینطوری - اما فکر نمی‌کنم با دستکاری خطوط، سرنوشت کسی عوض شه.

موضوع: از دیگران
Share

*هر وقت حوصله‌تون سر رفت، این دیوار رنگی‌رنگی رو تماشا کنید. لینک‌های اون بالا رو جانندازید.

پ.ن: من کلا نمی‌تونم دمپایی لاانگشتی بپوشم اما این پیشنهاد رو خیلی دوست داشتم. واقعا تابستونی‌ه.

پ.پ.ن: پیشنهادهای خریدنی رو هم ببینید. 2 صفحه‌ست. با تشکر از نارنجی عزیزم که یک بعدازظهر زیبای تابستونی رو برام ساخت. نمونه‌ی کامل یه دختر رنگی‌رنگی.

پ.پ.پ.ن: سایت هیجان‌انگیز نمی‌شناسین؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*چند روز پیش، لوبیاپلو درست کردم. هر کی می‌خورد، شاکی می‌شد که این چرا انقدر خوشمزه‌ست؟! زیاد می‌خورم می‌میرم‌ها!

من یا آشپزی نمی‌کنم یا با حوصله این کار رو انجام میدم. چون اگه حوصله‌ش رو نداشته باشم، نتیجه چیزی میشه به مفهوم واقعی کلمه فاجعه!

بعد فکر کردم بگم دوستان، به عنوان بازی وبلاگی، عکس چند تا هنرنمایی‌شون رو بذارن. بعدترش فکر کردم خب که چی بشه؟ هی آدم می‌بینه دل‌ش میخواد. اگر هم بری هنر به خرج بدی، میشینی می‌خوری چاق میشی. این شد که از خیر ش گذشتم اما عکس لوبیاپلو موند توی گوشی‌م. کلا هم عجیب نیست. خیلی پیش میاد عکس بگیرم از چیزای مختلف، همینطوری الکی. چند روز بعد، اینجا رو دیدم. بعد هم اینجا رو. اگر شرکت کردین، بگید لینک‌تون رو اضافه کنم.دلمه‌ی گلدونه.

کارامل آب‌شده! حلوا.

سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*هیچ‌وقت به کسى که بهت اعتماد داره، دروغ نگو.

هیچ‌وقت به کسى که بهت دروغ میگه، اعتماد نکن.

یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*من همیشه به تصمیم اول احترام می‌گذارم. تصمیم اولی که به ذهن‌ت می‌زند، با همه‌‌ی جان گرفته می‌شود. تصمیم دوم، با عقل و تصمیم سوم، با ترس... از تصمیم اول که رد شدی، باقی‌‌ش مزه‌‌ای ندارد...

قیدار - رضا امیرخانی - صفحه‌ی 30

یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*آیا لازم است بگویم مثل همیشه، روی عکس، کلیک کنید؟

شنبه ٤ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*این حقیقت داره انگار. ولی افعال‌ش، آینده‌ست نه گذشته /-:

نظرسنجی وبلاگی

چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*اگر زنی را دوست داری، دستان‌ش را بگیر و او را محکم در آغوش‌ت نگه دار.

اگر زنی را دوست داری، دل‌دل نکن. بازی در نیاور. منتظر ش مگذار. با ایما و اشاره به او از خوش آمدن‌ت حرف نزن زیرا او می‌فهمد به شیوه‌ی او - شیوه‌ای زنانه - عشق ورزیدن را یاد گرفته‌ای… یک زن به دنبال یک "مرد" است که بلد است قاطع و کله‌شق و قدرتمندانه، زن را دربربگیرد.

اگر زنی را دوست داری، دل‌ش را محکم بدار و زیر پایش را با گفتگوهای فلسفی احمقانه و شعربافی‌های بی‌سروته پسرماندگان خالی مکن…

اگر زنی را دوست داری، ساده باش. هیچ چیز به اندازه‌ی زلالی و قاطعیت یک مرد، زن را اسیر نمی‌کند.

اگر زنی را دوست داری، گاهی اوقات تلفن‌ت را بردار و بهش بگو که زیباست… بدون الفاظ پرطمطراق هم می‌توان هنوز به قلب اسرارآمیز این موجود راه یافت. فقط یادت باشد این ابراز عشق، مثل نمک است که کم‌ش دلنشین است و زیاد ش مردانه نیست.

.

.

.

اگر زنی را دوست داری ، دستش را بگیر و به زیارتگاهی ببرش و به اندازه‌ی دو رکعت نمازی که می‌خوانی بهش وقت بده بیندیشد تو غیر از زمین، به آسمان نیز نظر داری.

وقتی زنی با حلقه‌ی مادر و خواهران و دوستان‌ش برای شفای یک مریض، آش نذری درست می‌کنند، قبل از اینکه با تردید به نذر و دعا در مقایسه با دکتر و دوا فکر کنی، به یاد آور که زنان هزاران سال است اسرار هستی را در ژن‌های خود حمل می‌کنند و بعید نیست آسمانی را با دعای خود زیر و رو کنند. قدرت زنان را هرگز نه در زمین، نه در آسمان، دست کم نگیر... متن کامل.

پ.ن: استاد اون روز سر کلاس، خطاب به آقایون می‌گفت از تمام خوشگل‌های عالم - منظور ش زن‌های عالم بود - یکی برای تو بس‌ه. زن‌ها همه‌شون مثل هم‌ن. فقط مهربونی‌شون فرق داره! یه زن مهربون رو به چنگ بیار. دنیا مال تو میشه.

چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*قضاوت نکنیم...

جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*آرشیو صدا و متن جلسات اینترنتی شرح داستان‌های مثنوی معنوی مولانا

نقاشی روی شیشه و آینه

جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*جهت اطلاع

سه‌شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*به اینا میگن مرد واقعا؟

پس‌فردا زن‌ یکی از اینا رو ش میشه جلوی 4 نفر بگه "آقامون گفته فلان..."؟ اینا شبیه "آقا" ن اصلا؟

مرد نباید سنگین باشه؟

نباید دوزار جذبه و شخصیت داشته باشه؟

آدم اینطوری حس می‌کنه زن گرفته، جای شوهر کردن! نیشخند

سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*همراه با آیکون دودستی بر سر کوفتن: اینجا. واردات محافظ بهداشتی! رو چی کار دارن دیگه؟! لابد تولید داخلی هم ندارن.

پ.ن: جدی باشید!

شنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*اینجا

پیشواز رو هم بخونید.

سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*بغرنج ترین وضعیت در زندگی زمانی‌ست که عاشق باشیم. چون عاشق انتخاب نمی‌کند، خودش را پرتاب می‌کند. بعد هی شنا می‌کند، شنا می‌کند، شنا می‌کند و وقتی به اندازه‌ی کافی از ساحل دور شد و دیگر تا چشم کار می‌کرد، دریای عشق بود و بس، برمی‌گردد و پشت سر ش را نگاه می‌کند. توی ساحل، یک سبد گذاشته‌اند و تویش کمی منطق، میزان قابل توجهی حق انتخاب از هر نوع و میزان بسیار زیادی شرایط از هر نوع و ... گذاشته‌اند. حالا هم باید مسیر رفته را برگردد و هم باید در همان حال که شنا می‌کند، فکر کند تا وقتی به ساحل رسید (اگر رسید) انتخاب کند...

*فرض کنید دوست خیلی عزیزی دارید، یک روز به شما چیزی می‌گوید که کمی می‌رنجید و فردای آن روز فراموش می‌کنید. هفته‌ی بعد هم همین اتفاق می‌افتد و هفته‌ها و ماه‌ها به همین منوال می‌گذرد: می‌رنجید، فراموش می‌کنید.

بعد یک روز می‌بینید که آن دوست عزیز یا آنقدرها عزیز نیست و یا اینکه شما دیگر نمی‌گویید که بشنوید و بالطبع برنجید. وقتی بین دو دوست، گفتگو کم شود، محبت تحلیل می‌رود. قانون عمل و عکس‌العمل، خیلی زیرکانه و بدون اینکه متوجه حضور ش شده باشید، همه چیز را خراب کرده است. بالعکس فرض کنید دوستی داشتید که شما را خیلی خیلی رنجانده و دیگر دوستی‌تان را به دشمنی رسانده و مدت‌هاست از او بی‌خبرید. بعد یک روز که نشسته‌اید کنج اتاق‌تان و یک موزیک گوش می دهید، یاد یک توصیف و یا تعبیر زیبا می‌افتید که دوست سابق از شما می‌کرد. فردای آن روز یاد یک محبتی می‌افتید که در حق شما کرده بود و همین طور ماه‌ها و هفته ها می‌گذرد و می‌بینید که نه تنها کینه‌ای از او ندارید بلکه حتی دوست‌ش هم دارید...

*من آدم بیش از حد رویا پردازی بودم. همیشه به آن امر یک لحظه‌ای در زندگی‌م امیدوار بودم. البته بهتر است یگویم امور، نه امر . یعنی فکر می‌کردم اتفاقی می‌افتد، امری متحقق می‌شود یا شخصی می‌آید که باعث می‌شود من خیلی سریع، نقاش بزرگی شوم یا یک استاد ارجمند می‌آید و یک دفعه استعدادهای نهفته‌ی مرا کشف می‌کند و از من یک موزیسین می‌سازد یا یک قائد معنوی مرا به عرش می‌رساند و طی یک جریانات سریع، متوجه می‌شوند که من اصلاً متعلق به این زمین و آدم‌هایش نیستم و مرا برمی‌گردانند همانجا که بودم یا اگر قرار شد روی همین زمین کوفتی بمانم، گنجی پیدا می‌کنم و تا آخر عمر در رفاه مادی زندگی می کنم یا به طور معجزه‌آسایی (البته از نظر دیگران وگرنه برای خودم که امری کاملاً طبیعی تلقی می‌شد) محبوب و معشوق حقیقی‌ام را بیابم و با هم سیر آفاق و انفس کنیم. یا ببینم آنچه را بقیه نمی‌بینند و بشنوم آنچه را که نمی شنوند..

در این سال‌ها همه را از دست دادم. یک انسان ایده‌آل برای دنیای واقع‌گرا که نه تفکرات سورئال دارد و نه به خودش اجازه می‌دهد که رویا پردازی کند. همه‌ی رویاهایم را رها کردم جز در دو مورد: خدا و عشق!
.
.
.

دیگر به معجزه‌ی عشق امیدوار نیستم و برای همین، جان‌کندن‌های آخر م است . می‌دانم که واژه‌ی عشق، یک واژه‌ی حقیقی است ولی به فعلیت درآوردن این معنی مجاز است. می‌دانم که می‌شود همیشه دوست داشت و دوست‌داشتنی بود ولی عشق، نه!

خیلی درد م می‌آید از این آخرین رویایم دل بکنم ولی حالا که خوب فکر می‌کنم و مثل یک دختر منطقی و متین فکر می کنم، به این نتیجه می‌رسم که شاید همه‌ی عشق‌های پیشین، حال و آینده‌ام تاثیراتی بوده‌اند از آدم‌های تاثیرگذار زندگی‌م. آنها که جایشان بیشتر مانده، تاثیرگذارتر بودند و آنها که فراموش شدند، تاثیرشان مقطعی بوده. کمی درد م می‌آید، بعداً سِر خواهم شد و فراموش خواهم کرد که امروز به زور می‌خواسته‌ام به خودم این چیزها را ثابت کنم چون آن روز، ثابت شده‌اند و دیگر جزو بدیهیات شده‌اند. شاید هم زیاد مقاومت کنم و بیشتر درد م بیاید و دیرتر سِر شوم ولی خدا بزرگ است!

پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۸٥
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*...باور کنید تنهایی به من خیلی خوش می‌گذرد... آدم وقتی با دوست‌دخترش بیرون می‌رود البته که خوش می‌گذرد ولی عیب‌ش این است که هیچ چیز هیجان‌انگیزی دیگر در کار نیست. دست در دست دوست‌دخترت می‌روی و دست در دست او می‌آیی و حالا اگر دوست‌دخترت، دختر رویاهای تو نباشد ( که هیچ وقت دختری که دستان‌ش در دست توست و او را متعلق به خود می‌دانی، دختر رویاهایت نخواهد بود!) آن‌وقت است که هوس می‌کنی گاه‌گداری گریزی بزنی از این همه یکنواختی و سکون! و تک و تنها بروی پاساژ گردی و هر دختری را که به رویت خندید، تمام خوبی‌های عالم را بگذاری در وجودش و قلب‌ت شروع کند به تندتند زدن برایش...!

پ.ن: چرا این پسرا اینطوری‌ن؟ جالب‌ه که به خودشون افتخار می‌کنن! دقیقاً حال‌م ازش به هم خورد. دفعه‌ی اول و آخرم بود بلاگ‌ش رو خوندم!

پ.پ.ن: به نظر من مهمترین جاذبه توریستی کیش، زن ها و دخترهای دل انگیزش است... اه دیگه حال‌م داره به هم می‌خوره ازش واقعاً.

چهارشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٥
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*سال‌ها و حیوانات (طالع‌بینی)

جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*از یه فنجون چایی داغ:

خداوند زن را آفرید...
و خداوند، زن را از پهلوی چپ مرد آفرید.
نه از سر او ، تا بر او مسلط گردد؛
و نه از کف پای او که لگدکوب و برده‌ی او باشد.
بلکه از پهلوی چپ او، نزدیک‌ترین نقطه به قلب او آفرید
تا همیشه در آغوش او باشد و از حمایت او بهره‌مند..

پنجشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٩
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*تخم‌مرغ رنگی سفره‌ی هفت‌سین. فقط نگفته با چی اینطوری رنگ‌شون کرده.

آموزش جعبه‌ی کادویی

جمعه ٢٧ بهمن ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*به مامان گفته توی بازار، یه جا هست ترمه‌ی اصل می‌فروشه. بیا بریم چند متر بخر. خیاط هم آشنا دارم.

مامان: ترمه برای چی؟

- برای دخترهات.

مامان: ترمه برای دخترهام برای چی؟

- واااا برای سجاده ی جهیزیه دیگه. خیاط‌ه 2 سال پیش گفت 100 تومن می‌گیره یه ست کامل جانماز بدوزه. دختر باید این چیزا رو ببره حتما. فکر درست کردن رختخواب مهمون هم باش براشون!

مامان: یعنی مثلا روی سجاده‌ی معمولی، نماز کسی قبول نیست که من برم 500-400 تومن، هزینه کنم برای یه سجاده؟ بعد شما برو این ماجرای رختخواب مهمون رو به مریمی بگو ببین چی جواب میده!

- چی جواب میده؟

مامان: میگه مهمون برای چی باید شب، خونه‌ی من بمونه؟ یه آژانس بگیره بره خونه‌ی خودش بخوابه.

- خب مادر شوهر چی؟ شاید دل‌ش بخواد شب، خونه‌ی پسر ش بمونه.

مامان: وقتی همه ماشین دارن، همه جا هم آژانس هست، چرا آدم باید شب خونه‌ی مردم بمونه؟ من خودم این کار رو نکرده‌م هیچ‌وقت. مریمی که دیگه اصلا خوش‌ش نمیاد. خودش هم جایی نمی‌مونه شب.

- نمیشه که. یادم باشه باهاش صحبت کنم.

مامان: به نظرم این کار رو نکنی، بهتره. کلا این رسم‌ها رو قبول نداره.

و اون خانوم، همچنان فکر می‌کنه خودش درست میگه، من غلط. اگه جرات داشت، حتما در جهت اصلاح من، اقدام می‌کرد!

خب حاج آقا مرادی! این نگرش‌ها رو واقعا چطور میشه درست کرد؟ گیرم که من جوون نرم. بقیه که میرن. اصلا شما فکر کن من نخوام هند جگرخوار رو دعوت کنم. جنگ جهانی راه بیفته، شما میای جمع‌ش کنی؟ نخیر... ما درست‌بشو نیستیم.

پنجشنبه ٢٦ بهمن ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*تاریخ تولد خودتون و عشق‌تون رو به میلادی تبدیل نموده، اینجا وارد کنید و نتیجه رو بخونید. واقعا جالب‌ه!

سه‌شنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*اینجا رو بخونید!

دوشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*اینجا

جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هیچ گروه 40 نفره‌ای خدا را در کاری نمی‌خواند مگر آنکه خداوند، دعای آنها را مستجاب کند. پس اگر 40 نفر نباشید، هر کدام 10مرتبه دعا کنید و اگر 4 نفر - هم - نباشید، یک نفر 40 مرتبه دعا کند، خداوند عزیز و رحیم، دعا را مستجاب می‌کند. سفینه‌النجاه ،جلد 3، صفحه‌ی 5

به میمنت و مبارکی شدیم 40 نفر. ایشالا از فردا یعنی شنبه، دعامون شروع میشه. روز اول هم مال من‌ه: سوره‌ی حشر. دوستانی که عاشق‌ن، حواس‌شون پرت‌ه، یه سر دارن و هزار سودا، بازیگوش‌ن و غیره، در صورت تمایل، شماره موبایل‌شون رو برام بذارن یه تک‌زنگی مسجی چیزی بزنم یادآوری شه براشون. دوستانی هم که حواس‌شون جمع‌ه، بگن احتیاج به یادآوری نیست. خیال‌ت تخت مریمی! لبخند

ضمن تشکر از دوست عزیز مون که بانی شد و ما رو دور هم جمع کرد، جهت یادآوری، لیست اسامی دوستان اینجا هست.

پ.ن: دوستانی که اعتقاد ندارن، لطف کنن کامنت نذارن.

 

جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: از دیگران
Share

*دوستانی که اعتقاد دارن، اینجا رو بخونن. دوستانی هم که اعتقاد ندارن، لطفا کامنت نذارن چون کجا میره؟ آفرین! نیشخند

موضوع: از دیگران
Share

Daisypath Happy Birthday tickers