مشاهده یادداشت خصوصی

پنجشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*فردا نیمه‌ی تابستون‌ه. به همین مناسبت یه دورهمی میذاریم با عنوان رویای نیمه‌شب تابستان ورژن 93. مردونه زنونه هم نداره. احتمالا هم رمزدار خواهدبود جهت ترویج فرهنگ زکات‌دادن و ترک عادت ناپسند تک‌خوری نیشخند

اینجوری‌ه که دور هم میشینیم هرکس یه تجربه‌ی خاص زندگی‌ش رو تعریف می‌کنه که برای بقیه یه درسی داشته باشه یا خیلی جالب و شنیدنی باشه. مثلا شما یه نفر رو خیلی می‌خواستین و نشده. بعدها حکمت‌ش رو فهمیدین که جریان چی بوده. یا یه کاری رو خیلی پیگیر بودین اما محال بوده بشه. بعدا درست شده. انگار دارین برای دوستاتون تعریف می‌کنین.

فقط این رو بگم که کسی نمی‌تونه زیرآبی بره نیشخند "مطلب نمیدم اما رمز میخوام" نداریم. "مطلب سانسورشده و کپی‌شده میدم اما رمز میخوام" هم نداریم. مطلب‌تون رو طوری که در کامنت جابشه بنویسید. اگر توی یه کامنت جانمیشه چند بخش‌ش کنید. اسم و ایمیل‌تون رو هم سر جا ش بنویسید تا رمز براتون ارسال بشه.

لطفا درخواست نکنید دونه‌دونه بیام بهتون رمز بدم. ایمیل‌تون رو بنویسید رمز براتون ارسال میشه. هدف دورهمی این هست که هم خوش بگذره، هم اینکه شنیدن این ماجراها یه جورایی امیدبخش‌ن. قدرت کلمات رو دست کم نگیریم.

حالا نوبت شماست! تعریف کن...

پ.ن: رویای نیمه‌شب تابستان 92.

چهارشنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*یه خانومی هست به اسم هنگامه. از فالورهام‌ه توی اینستاگرام. هرچی عکس رنگی‌رنگی و گل‌گلی می‌بینه، من رو منشن می‌کنه بنده خدا. ذوق‌م از دیدن عکس‌ها به کنار، محبت‌ش رو خیلی دوست دارم. اصلا هم من رو نمی‌شناسه، اینجا رو هم نمی‌خونه. این رو نمی‌گفتم، می‌مردم نیشخند

در همین راستا، جشنواره‌ی تابستان گل‌گلی برگزار می‌شود. نفری یه عکس خوشحال بدید. تهدید کنم یا خودتون به زبون خوش می‌فرستید؟

پ.ن: ضمن تشکر به خاطر حضور پرشور تون، تنی چند از دوستان، لطف کردن خودشون عکس‌ها رو آپلود کردن که لینک‌هاش توی کامنت‌دونی هست. تعداد بیشتری برام ایمیل شده که خیلی دموکـ.ـراتیک عمل نموده به سلیقه‌ی خودم چند تاشون رو آپلود می‌کنم. اگر هم کسی توی مسنجرهای اینترنتی برام چیزی فرستاده، کلا ربطی به وبلاگ نداره و کان لم یکن تلقی می‌شود. آیکون حلول روح اطلاعیه‌های سازمان سنجش نیشخند

غزل ر. تهران جایی رو می‌شناسین از این چترها بفروشن؟ میخوام داشته باشم.

صدیقه.

پریسا ع. کلی عکس بود که همه رو هم خودشون گرفته‌ن. ببخشید که نشد کل‌ش رو آپلود کنم.

حدیث.

فرح.

نرگس. حدود 70 تا عکس فرستاده یکی از یکی رنگی‌رنگی‌تر. ایشالا در قسمت‌های بعدی ازشون استفاده میشه. الان یهویی نشون‌تون بدم ذوق‌ش میفته از سر تون.

موضوع: بازی وبلاگی
Share

*خوشبختی یعنی فلفل دلمه‌های زرد و نارنجی و سبز و قرمز توی یخچال که برای تو خریده‌ن چون یاد شون بوده که تو هم عاشق فلفلی هم عاشق چیزای رنگی‌رنگی.

شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*نه لینک میخوام، نه ایمیل. فقط اسم‌ت رو بنویس لبخند


دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*دکتر فرهنگ می‌گفت مغز آدم، پیچیده‌ترین چیزی‌ه که در جهان وجود داره... یکی از وقتایی که این پیچیدگی رو خیلی حس می‌کنم، وقتی‌ه که دارم یه کاری انجام میدم و هم‌زمان به یه چیز کاملا بی‌ربط فکر می‌کنم. مثلا یه چیزی می‌سازم و هم‌زمان ذهن‌م یک جایی در جهان می‌گرده که خودم هم نمی‌دونم دقیقا کجای هستی واقع شده. ادم میاد معلم ادبیات‌مون درباره‌ی معنی کلمه‌ی جهان، چیا می‌گفت. یاد شازده کوچولو می‌گفتم. فکر می‌کنم حتما حیات، جاهای دیگه هستی هم وجود داره. فکر می‌کنم اونا کی‌ن، چه شکلی‌ن، توی سر شون چی می‌گذره...

یه تصور مبهمی توی ذهن‌م هست از یه باغ بزرگ. وسط تابستون. چون گیاه‌هاش خیلی تازه نیست برگاشون. سبز تیره‌ست تقریبا. یه در چوبی قدیمی بزرگ، زیر گیاه‌های رونده، پنهان شده. نمی‌دونم این صحنه رو قبلا کجا دیدم. شاید توی یه فیلم. اما این گاهی توی ذهن‌م میاد. در مخفی توی یه باغ...

یه تصویر دیگه هم دارم. شب‌ه. بهار. یه جایی مث باغ. اما خیابون‌بندی و گل‌کاری شده. شاید شبیه حافظیه مثلا.  چراغ‌های پایه کوتاه رنگی داره توی چمن‌هاش. بوته، درخت، گل. این رو مطمئن‌م توی هیچ فیلمی ندیدم. دوست دارم یه روز برم اونجا اما نمی‌دونم کجاست.

تو توی ذهن‌ت چه تصویری داری؟ فرقی نداره چقد عجیب یا معمولی باشه. تعریف کن...

جمعه ٢۳ اسفند ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*دوستان لطف نموده، همین الان دست به دامان گوگل شوید، عکس، ایده، دستورالعمل رنگی‌رنگی شاد برای یلدا پیدا کنید و بهترین‌هاش رو اینجا لینک بدید بقیه هم یاد بگیرن و استفاده کنن.

اگر هم خودتون ایده‌ دارید، بنویسید. با عکس باشه که چه بهتر.

ببینم چه می‌کنید. تنبلی هم نکنید! چشمک

پ.ن: کاسه‌های شکلاتی. دانه‌کردن انار و تهیه‌ی آب انار (فوق حرفه‌ای!)

ژله‌ی چوبی هندوانه‌ای. یاقوت در ژله‌ی تخم مرغی

شیرینی هندوانه. کیک هندوانه. تزئین هندوانه به شکل کلبه

دسر انار. یه دسر انار دیگه. پاناکوتای انار. سالاد میوه‌ی زمستانی. نقاشی روی هندوانه.

یخ و انار. تزئین هندوانه خیلی آسون. تزئین میوه خیلی ساده. ظرف اناری.

موضوع: بازی وبلاگی
Share

*این عکس رو ببینید. بعد بیت مرتبط‌ باهاش رو بنویسید. تقلب هم مجاز ه.

پیش‌نیاز: شناخت برخی خوانندگان و آثار در پیت آنها. ببینم چه می‌کنیدنیشخند

پ.ن: از سری نتایج بی‌سیم‌گردی‌های نصف شبی در موبایل مردم! انگلیسی‌ش میشه گزینه‌ی سرگرم‌کننده‌ی look around در وی‌چت!

پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*ماها خوب بلدیم خودمون رو تنبیه کنیم. خدا نکنه یه کاری رو خراب کنیم یا یه جایی یه حرفی بزنیم که زیاد مناسب نبوده نباشه. تا قیام قیامت، هر روز به خودمون یادآوری‌ش می‌کنیم، به خاطر ش خجالت می‌کشیم، خودمون رو ملامت می‌کنیم و حتی برای تنبیه، خودمون رو از چیزای خوب محروم می‌کنیم.

ولی چقد تشویق می‌کنیم خودمون رو؟ چقد به خودمون جایزه میدیم؟ بعضی وقتا خیلی بی‌رحم میشیم با خودمون. انگار که وظیفه‌مون‌ه همه‌ی کارا رو درست و کامل و بی‌نقص انجام بدیم و اینها تشویق نمیخواد. ولی خراب کردن هر کاری، عقوبت بدی داره! این خیلی سختگیرانه‌ست.

شما عادت دارین به خودتون جایزه بدین؟

اگه یه روز درس‌هات رو خوب بخونی

اگه یه روز سخت کاری رو بگذرونی و سعی کنی کم نیاری و خوش‌اخلاق بمونی و کارها رو تموم کنی به موقع

اگه کلی مهمون دعوت کنی و خوب از پس پذیرایی بربیایی

اگه یه روز مجبور باشی یه برنامه‌ی فشرده رو انجام بدی مثلا بری دکتر، خرید کنی، شام بپزی و خونه رو ترتمیز کنی

بعدش به خودت چی جایزه میدی؟ اصلا چیزی رو داری که وقتی خسته میشی، به خودت وعده‌ش رو بدی؟ اون چیز، چی‌ه؟

مهم نیست چقد ساده، ارزون‌قیمت، خنده‌دار و غیر جدی باشه. مهم این‌ه که باعث خوشحالی بشه. چی مهم‌تر از خوشحالی آدما؟

موضوع: بازی وبلاگی
Share

پنجشنبه ۳٠ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*بعضیا هستن تا وارد جمع میشن، شادی و شلوغی و خنده بیشتر میشه.

بعضیا وقتی میان، جو منفی میشه. همه به هم می‌ریزن. هر کسی فرار می‌کنه یه طرف.

بعضیا تا از در وارد میشن، فضا پر آرامش میشه. تا وقتی اون آدم هست، تو خوشحال و آرومی.

کسی هست که بودن‌ش تو رو پر آرامش و شادی کنه؟ کسی جز اعضای خانواده‌ت چطور؟

کسی هست که دل‌ت بخواد مثلا 24 ساعت بتونی بری خونه‌ش مهمونی؟ یا دعوت کنی اون بیاد. فرقی نداره. نسبت‌ش با شما اصلا مهم نیست. فقط بگو کی‌ه و چه چیزی برات دوست‌داشتنی‌ش کرده؟

پیشاپیش بابت وقتی که برای فکر کردن و نوشتن صرف می‌کنید، ممنون‌م. بفرمایید...

پنجشنبه ٢ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*اولین مکالمه‌ای که امروز توجه‌ت رو جلب کرد، چی بود؟

خودم بگم: بچه‌ی همسایه با ولوم 1000 به مامان‌ش می‌گفت پیاده بریم مهتی کودک. پیاده برریم. پیاده. پیاده. پیااااده.

حیف که دوست‌شون دارم وگرنه شاکی می‌شدم چرا هر روز یکی از اعضای این خانواده‌، لطف می‌کنن بیدار م می‌کنن نیشخند

سه‌شنبه ۳٠ مهر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*قالیچه‌ی پرنده

دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*تصور کن یک بار فرصت داری برای اینکه چیزی رو که مال خودت‌ه، با چیز دیگه‌ای که متعلق به دیگری‌ه، عوض کنی یعنی مبادله‌ی کالا با کالا یا خدمات با کالا یا کالا با خدمات. قیمت و ارزش مادی هم اصلا مطرح نیست. محدودیتی هم وجود نداره.

مثلا می‌تونی بگی فلانی ژاکت‌های خیلی خوشگلی می‌بافه و همیشه دل‌م می‌خواسته یه ژاکت برام ببافه اما کی رو ش میشه بهش بگه؟ من هم آش‌های خیلی خوشمزه‌ای می‌پزم. حاضر م برای مهمونی فلان روز ش یه دیگ آشپ براش بپزم. در عوض اون برام یه ژاکت صورتی ببافه!

فایده‌ش این‌ه که اولا مجبوری فکر کنی چی دل‌ت میخواد. بعد که بیشتر بهش فکر می‌کنی، می‌تونی بفهمی ارزش دارهواقعا از اون آدم بخوای‌ش یا نه یا رو ت میشه یا نه. شاید آدم این وسطا به این نتیجه برسه که رو ش میشه بره بگه و حرف بدی هم نیست یا فکر می‌کنی چه کاری رو خوب بلدی انجام بدی یا حاضری برای کسی که برات عزیز ه، چی کار کنی...

پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

مشاهده یادداشت خصوصی

موضوع: بازی وبلاگی
Share

*بیشتر از اینکه بتونم بگم هنر عکاسی رو دوست دارم، عکس تماشاکردن رو دوست دارم.بازی امروز این‌ه: بهترین عکس‌تون رو پیدا کنید. بهترین از دید خودتون. عکسی که حس‌ش خیلی خوب‌ه و دوست‌ش دارید. در صورت تمایل، صورت‌ش رو با ماستی کاموایی چیزی بپوشونید و نتیجه‌ی نهایی رو برام بفرستید.

پست‌ش رمزدار خواهد بود و رمز رو فقط کسانی خواهند داشت که دوست‌داشتنی‌ترین عکس‌شون رو شطرنجی، ماست‌مالی‌شده یا هر جوری دوست دارن، بفرستن. خودم هم برم دنبال عکس دوباره؟

این هم برای خنده نیشخند

پ.ن: ضمن تشکر صمیمانه از دوستانی که لطف کردن عکس عروسی و عکس با پیرهن دکلته و ... فرستادن به خاطر محبت و اعتماد شون - مخصوصا اینکه می‌دونم خیلیاشون هم واقعا سخت‌گیر ن در این امر - لطفا تنبلی را کنار بذارید - حتی برای 3 دقیقه - و بگردید عکس خوب‌ه‌تون رو پیدا کنید بفرستید. امر خطیر ماست‌مالی رو خودم براتون انجام میدم اگر بلد نیستید. پس‌فردا نگید مریمی رمز بده‌ها (آیکون ایجاد رعب و وحشت) نیشخند

پ.پ.ن: لطفا توجه داشته باشید که پست مذکور، زنونه نیست. عکس از آقایون هم پذیرفته می‌شود. رمز هم داده می‌شود.

موضوع: بازی وبلاگی
Share

*فروغ (یه صدایی در گوش‌م می‌گفت حق نداری که مردد باشی / دورترین فاصله‌ها نزدیک‌ه. شرط‌ش این‌ه که تو مقصد باشی)

ماهی گلی (سرسبزترین بهتر تقدیم تو باد. آواز خوش هزار، تقدیم تو باد. گویند که لحظه‌ای‌ست روییدن عشق. آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد)

آقای دوشواری (در بیابان گر به شوق کعبه خواهی‌زد قدم / سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان، غم مخور) چه آشنا ست دس‌خط‌تون. من شما رو می‌شناسم؟ متفکر

زهرا (شاید این را شنیده‌ای که زنان، در دل "آری" و "نه" به لب دارند. ضعف خور را عیان نمی‌سازند. رازدار و خموش و مکارند. آه! من هم زن‌م، زنی که دل‌ش در هوای تو می‌زند پر و بال. دوست‌ت دارم ای خیال لطیف! دوست‌ت دارم ای امید محال!)خیال باطل

فاطمه میر (بر سر هر لقمه بنوشته عیان. که فلان ابن فلان ابن فلان. هین توکل کن، ملرزان پا و دست. رزق تو بر تو ز تو عاشق‌تر است)چقد دوست داشتم این رو فاطمه! بغل

سمیه (ناکرده گناه در جهان، کیست؟ بگو! / آن‌کس که گنه نکرد، چون زیست؟ بگو! / من بد کنم و تو بد مکافات دهی / پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو!) این بیت دوم رو من باهاش موافق نیستم یا شاید نفهمیدم‌ش سمیه سوال

خانوم وکیل (دل من دیرزمانی‌ست که می‌پندارد دوستی نیز گلی‌ست مثل نیلوفر و ناز. ساقه‌ی ترد و ظریفی دارد. بی‌گمان سنگدل است آنکه روا می‌دارد جان این ساقه‌ی نازک را دانسته بیازارد.)

ربکا اول فایل دست‌خط رو پیدا نکرد روی لپ‌تاپ‌ش، عکس دست‌ش رو گذاشته. یعنی من عاشق‌ت‌م ربکا. فایل دست‌خط‌ش بعدا پیدا شد. (خانه‌ی دوست کجاست؟ در فلق بود که پرسید سوار. آسمان مکثی کرد. رهگذر شاخه‌ی نوری که به لب داشت، به تاریکی شن‌ها بخشید. و به انگشت، نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت، کوچه‌باغی‌ست که از خواب خدا سبزتر است و در ان عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت، آبی‌ست. می‌روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سربه‌درمی‌آرد. پس به سمت گل تنهایی می‌پیچی)

پیرامید (تو به من خندیدی و نمی‌دانستی من به چه دلهره از باغچه‌ی همسایه، سیب را دزدیدم. باغبان از پی من تند دوید. سیب را دست تو دید. غضب‌آلوده به من کرد نگاه. سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاک. و تو رفتی و هنوز سال‌هاست که در گوش من آرام‌آرام، خش‌خش گام تو تکرارکنان می‌دهد آزارم و من اندیشه‌کنان، غرق این پندارم که چرا باغچه‌ی کوچک ما سیب نداشت) لینک جالب!

لوتوس (شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی، تو را با لهجه‌ی گل‌های نیلوفر صدا کردم... تمام شب برای باطراوت‌ماندن باغ قشنگ آرزوهایت، دعا کردم) گل‌های نیلوفر دیگه؟ عینکقلب

سما: یک. دو (من رشته‌ی محبت تو پاره می‌کنم. شاید گرده خورد، به تو نزدیک‌تر شوم) و (سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی. چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی)

سلانه (برگ خزان‌رسیده‌ی بی‌طاقت‌م رهی. یک بوسه‌ی نسیم ز جا می‌برد مرا) و (در بیابان فنا گم‌شدن آخر تا کی؟ ره بپرسیم مگر پی به مهمات بریم)

پروانه (بگذار بگریم به پریشانی خویش. که به جان آمدم از بی‌سروسامانی خویش. غم بی‌هم‌نفسی کشت مرا در این شهر. در میان با که گذارم غم پنهانی خویش؟ گفتم ای دل که چو من خانه‌خرابی دیدی؟ گفت ما خانه ندیدیم به ویرانی خویش. ما به پای تو سر صدق نهادیم و زدیم، داغ رسوایی عشق تو به پیشانی خویش)

آمارین (در خرقه‌ی توبه آمدم روزی چند. چشم‌م به دهان واعظ و گوش به پند. ناگاه بدیدم آن سهی سرو بلند. وز یاد برفتم سخن دانشمند)

بانوی بهمن ماه (من ارگ بم‌م. خشت به خشت‌م متلاشی. تو نقش جهان، هر وجب‌ت ترمه و کاشی) فر؟ تو یعنی کی؟ بیا توضیح بده! جهت اطلاع ما یه اکیپ اعتراف‌گیری هم داریم عینک دیگه خود دانی نیشخند

دخی (اگر در کهکشانی دور، ولی یک لحظه در صد سال، یاد من کند، دل من در تمام عمر، به یادش می‌تپد پرشور)

پیک صبا (موسیقی سکوت، صدایی شنیدنی‌ست. بگذار گفتگو به زبان هنر شود)

مریمی (همه عمر، برندارم سر از این خمار مستی. که هنوز من نبودم که تو در دل‌م نشستی. تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد. دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی)

شقایق (می‌خواهم تو رو بکشم اما چاقو را در سـ.ـینه‌ی خود فرومی‌کنم. تو کشته خواهی شد یا من؟)

الناز (هر لحظه که تسلیم‌م در کارگه تقدیر، آرام‌تر از آهو، بی‌باک‌تر از شیر م. هر لحظه که می‌کوشم در کار کنم تدبیر، رنج از پی رنج آید، زنجیر پی زنجیر) ممنون که سر کار زحمت کشیدی و نوشتی عزیزم.

tecton  (زندگی زیبا ست ای زیباپسند! زیبه‌اندیشان به زیبایی رسند. آنچنان زیبا ست این بی‌بازگشت، کز برایش می‌توان از جان گذشت)

یه ایمیل مشکوک! استرس

نارنجی (دل من دیرزمانی‌ست که می‌پندارد دوستی نیز گلی‌ست مثل نیلوفر و ناز. ساقه‌ی ترد و ظریفی دارد. بی‌گمان سنگدل است آنکه روا می‌دارد جان این ساقه‌ی نازک را دانسته بیازارد.)

ستاره (در آن زمان قلب شما می‌شکند. یک مادر خوب می‌داند که باید با فرزند ش خداحافظی کند. بچه‌ای که برای او سرچشمه‌ی بی‌پایان عشق، شور و الهام بود، حالا دیگر بزرگ شده است.)

نرگس (من و خداوند، هر روز صبح فراموش می‌کنیم: او خطاهای من را و من، لطف او را)

بقیه کجا ن؟ زود باشین. 5 دقیقه هم وقت نمی‌بره.

چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*اگه یه خودکار و کاغذ دم دست‌تون باشه، رو ش چه شعری می‌نویسید؟ اون رو بنویسید. ازش عکس بگیرید. یه جا آپلود کنید لینک‌ش رو بدین یا برام ایمیل کنید عکس رو.

مسابقه‌ی خوش‌خطی نیست. با دست‌خط معمولی‌تون بنویسید. تهدید هم که لازم نیست؟ نیشخند

پ.ن: لطفا ایمیل‌تون رو بنویسید که اگر رمزدار شد، براتون ارسال شه. من که می‌دونید. نه وقت دارم، نه حال‌وحوصله که بخوام تک‌به‌تک برای همه رمز رو بذارم. ممنون.

با تشکر از پیرامید عزیز به خاطر ایده‌شقلب

پ.پ.ن: لطفا تا سه‌شنبه‌شب، عکسا رو بفرستید که چهارشنبه پست رو بذارم ایشالا.

یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*ضرب‌المثل مورد علاقه‌ت چی‌ه؟

با الهام از لعنت بر خودم باد

این هم بانک ضرب‌المثل‌های پارسی برای تقلب

 

 

 

 

چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*فکر کنم وقتی بچه بودم، کلمه‌ی "پاتوق" یه جورایی خیلی بار منفی داشت. همه رو یاد بیکاری و وقت‌گذرونی الکی مینداخت. الان انگار فرق کرده یا حداقل، من اینطوری احساس می‌کنم. شاید به خاطر این‌ه که مردم می‌دونن وقت‌ گذروندن، تنهایی یا با دوستان، گاهی لازم‌ه. این وقت گذروندن، وقت تلف کردن نیست. استراحت‌ه، تفریح‌ه، فرصتی‌ه که به خودت میدی برای اینکه از دل‌مشغولی‌های نگران‌کننده‌ی روزمره‌ت دور شی و نفسی تازه کنی.

پاتوق شما کجاست؟

یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*فجیع‌ترین و شاخ‌دارترین!!! دروغی که تا حالا گفتی، چی بوده؟نیشخند

لو رفتی یا هنوز نه؟

 

 

 

 

شنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*تصور کنین قرار ه یه خونه بهتون بدن. دقیقا جای همین خونه‌ی فعلی خودتون. یعنی موقعیت و متراژ و اینا ش تغییری نمی‌کنه. خب؟

اما نقشه‌ش کاملا دست خودتون‌ه. هیچ محدودیتی هم وجود نداره. حالا بگید دوست دارید چی اضافه بشه که الان ندارید ولی دل‌تون میخواد باشه؟ یا چی الان هست اما میخواین حذف بشه؟ یا چی تغییر کنه؟

خب من از بچگی‌م دوست داشتم خونه 2 تا در داشته باشه. نمی‌دونم چرا اما هنوز هم اتاق‌ها و مسیرهایی رو که دو طرف‌شون در داره رو خیلی دوست دارم. خونه قبلی‌مون، آشپزخونه‌شون 2 تا در داشت. نقشه‌ش خیلی جالب بود. حالا نوبت شماست خیال باطل

سه‌شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*با اینکه کلا شکمو نیستم ما اعتراف می‌کنم خیلی دنبال استار-فروت گشتم. خودش رو که می‌دونستم ندارن ایران. کمپوت و کنسرو ش رو هم پیدا نکردم حتی گریه البته ماجرا مال سال‌ها پیش‌ه اما من هنوز استار فروت میخوام.

هیجان‌انگیزترین خوراکی‌ای که خوردین یا حتی نخوردین! چی بوده؟

 

 

 

شنبه ٩ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*این یک بازی وبلاگی‌ست:

من، مریمی به اینها معتادم: اینترنت، گاهی موارد مشابه هم گزارش شده.

چای، قهوه، نسکافه، این چیزا! نیشخند

استحمام

برنج، شده 1 قاشق باشه. 1 مولکول حتی!

پیاده‌وری‌های طولانی

مطالعه

شما چی؟ قیسـ.ـبوک؟ اینجوری؟ اینجوری؟

همیشه در دسترس بودن؟

به چی معتادی؟

پ.ن: همه دعوت‌ن.

پ.پ.ن: ویترای به این میگن. آیکون تعظیم در برابر هنر قلب

جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*نارنجی مسج داد بیا عکس‌های بفرمایید شام‌مون رو ببین.

گریهپست‌ش رو که خوندم،  همون نصف شبی می‌خواستم خفه‌ش کنم. نوشتم من الان همه‌ی این خوراکیایی رو که اسم بردی میخوااام.

عکس اول رو که دیدم، کلا انصراف دادم. گفتم الان بقیه‌ش رو نمی‌بینم. قرار شد امروز، قبل از ناهار، عکسا رو ببینم که به قول نارنجی، ناهار امروز، بشه بهترین ناهار عمر م نیشخند

به عنوان بازی این هفته - دیگه داره هفتگی میشه رسما - بگو چه غذایی رو خیلی دوست داری؟

دوشنبه ٢۱ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*اینجا تاریخ تولد تون رو به میلادی وارد کنید.اگر لینک کار نکرد، آدرس رو کپی کنید: thebigview.com/pastlife/

اگر نمی‌دونید میلادی‌ش رو، از اینجا تبدیل کنید! مال من:

I don't know how you feel about it, but you were male in your last earthly incarnation.You were born somewhere in the territory of modern Burma around the year 1400. Your profession was that of a banker, usurer, moneylender or judge. Your brief psychological profile in your past life:As a natural talent in psychology, you knew how to use your opportunities. Cold-blooded and calm in any situation. The lesson that your last past life brought to your present incarnation:Your task is to learn determination and persistency. Youd should not allow to let misfortunes take influence on your strong will.

دوبله‌ی خلاصه‌شده: در زندگی قبلی‌م مرد بوده‌م حدود سال 1400 - 600 سال پیش - جایی نزدیک برمه (میانـ.ـمار) متولد شده‌م - باز هم آسیا - و احتمالا صراف یا قاضی بوده‌م! - فکر کنم بهم میاد! - هوش ذاتی در روان‌شناسی دارم و می‌دونم از فرصت‌هام چطور استفاده کنم. در هر موقعیتی هم آروم و خونسرد هستم. درس زندگی قبلی‌م هم این بوده که تصمیم‌گیری و ایستادگی رو یاد بگیرم و نگذارم بدشانسی روی اراده‌ی قوی‌م اثر بذاره.

اینجا خیلی بامزه بود: گفت در زندگی قبلی‌م کمدین بوده‌م - فکر کن! من به این جدی‌ای! - از ملاقات با آدمای جدید لذت می‌برده‌م و دل‌م می‌خواسته یه عالم دوستای مختف داشته‌ باشم. کمی نگران بوده‌م اصولا و توی همه‌ی پروژه‌هام، خیلی جدی ظاهر می‌شده‌م. و البته غرق در پول بوده‌م. فکر کنم این پول، عامل مشترک تمام حدسیات درباره‌ی زندگی قبلی‌م باشه.

و اما اینجا: مرد صادقی بوده‌ام! حدود سال‌ 1175 در یک مکان تاریخی به اسم Philippino. با اجازه‌تون کمدین هم بوده‌م خنثی البته من میفتم روی دنده‌ی شوخی، شاید خیلی بامزه باشم! اما کلا جدی‌م خب.

برای تو چی نوشته بود؟

پ.ن: با تشکر از فروغ و پیرامید که ایده‌ی این بازی و لینک‌ش رو دادن بهم.

سه‌شنبه ۱٥ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*اول یه سوال بی‌ربط: به این تیپ نقاشی‌ها چی میگن؟ اسم خاصی داره؟

*به مناسبت به نیمه‌ رسیدن تابستون: یه شب تابستونی، قبل از اینکه خواب‌ت ببره، چشمات رو ببند فکر کن توی زندگی‌ قبلی‌ت، کی بودی؟ کجا بودی؟ می‌دونم الان یه عده میگن زندگی قبلی چی‌ه و این خرافات کدوم‌ه و ... بازی‌ه. زیاد جدی‌ش نگیرید. ولی فکر کن، تخیل کن، توهم بزن، احتمالا بعد ش خواب‌ت می‌بره. فردا صبح برام تعریف کنید چی دیدین توی خیال‌تون...

دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*دوستانی که دارن با گوشی اینجا رو می‌خونن که هیچی، دوستانی که گوشی‌شون به جون‌شون بسته‌ست هم هیچی اما دوستانی که گوشی‌شون رو پرت کردن یه گوشه کناری، لطفا بلند شن برن بیارن‌ش که قرار ه بازی کنیم.

بی‌تقلب، بی‌سانـ.ـسور، 3 تا مسج آخر اینباکس‌تون رو رونویسی کنید! نیشخند اگه قرار ه دست‌کاری‌ش کنید به دلایل فوق‌امنـ.ـیتی! اول‌ کامنت‌تون بنویسید "مجبور شدم دستکاری‌ش کنم". منتظر شاهکارهای شما هستم.

پ.ن: از نوابغ علاقمند به کپی‌کاری ایده‌های بازی وبلاگی اینجانب تقاضا دارم حداقل یه هنری به خرج بدن در نام‌گذاری بازی مذکور. دفعه‌ی قبل انقدر به خودشون زحمت نداده بودن حتی اسم بازی جینگیل‌جات رو یه چیزی بذارن که کمتر تابلو باشه! یا تاریخ پست‌شون رو 2-1 ماه این‌ور اون‌ور بزنن. خیلی معلومین خب نیشخند

پ.پ.ن: از خودم شروع می‌کنیم اما می‌دونید که تا بازی نکنید، نمیشه بازی دیگران رو ببینید. آیکون مریمی مجبور به تهـ.ـدید حتی!

1. نرسید؟ نیشخند فردا، فردا به خخخخخخخخخخخدا می‌فرستم

2. الان هم مهمونی هستم. مرده‌م از روزه گرفتن. هی افطار دعوت میشم.

3. اگه یه وقتایی مغلطه کردم، قمپز در کردم، قپی اومدم، توی شب‌های عزیز قدر بدجور تو آمپاس شدیدم و محتاج دعا. پس حلا‌ل‌م کنید و برام دعا کنید که به ضرس قاطع میگم هر چی بوده، بی‌شائبه بوده. بگو خب!

پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

مشاهده یادداشت خصوصی


ادامه‌ش
سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*یکی از تفریحات دخترا این‌ه که خریدهاشون رو به هم نشون بدن، هرچی خرید شون جینگولی‌تر بوده باشه، بیشتر به همه خوش می‌گذره. و حالا میریم که داشته باشیم یک بازی بسیار مهیج وبلاگی رو:

کافی‌ه که از جینگیل‌جات‌تون عکس بگیرین برای من بفرستین. نظر م بیشتر روی بدلیجات‌ه راستش: گوشواره، گردنبند، انگشتر، ساعت، دستبند و النگو!

فقط لطفا:

تنبلی نکنید. همونقدر که شما مشتاقید عکسای بقیه رو ببینید، بقیه هم منتظر عکسای شما ن.

سعی کنید توی نور روز عکس بگیرید. زمینه‌تون هم طوری باشه که مدل مشخص باشه قشنگ.

چه یه دونه گوشواره دارید چه هزار تا، فرقی نمی‌کنه. پز دادنی در کار نیست. میخوایم دور هم مدل‌های مختلف رو ببینیم. با این حال می‌تونم عکس‌هاتون رو بدون اسم اینجا بذارم.

هر کس از چیزی خوش‌ش اومد، می‌تونه از صاحب عکس بپرسه از کجا و چند خریده. اگه اینترنتی خریدین، لینک‌ش رو بذارید در صورت امکان.

خسیس‌بازی درنیارید. و دوباره تکرار می‌کنم: تنبلی نکنید. می‌تونید عکسا رو برام ایمیل کنید یا یه جا آپلود کنید، لینک‌ش رو برام کامنت بذارید یا اگه وبلاگ دارید، بذارید توی وبلاگ‌تون، لینک‌ش رو بهم بدین. اگر هم کلا بدلیجات ندارین به هر دلیلی، مساله‌ای نیست. ایمیل‌تون رو توی کامنت بنویسید، رمز براتون ایمیل میشه.

سه‌شنبه ۱ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*تنها توی خونه نشسته‌ای. برات یه بسته میارن، میذارن پشت در. زنگ می‌زنن. وقتی میری، کسی اونجا نیست. فقط با یه بسته‌ی بزرگ مواجه میشی.

میاری‌ش داخل. باز ش می‌کنی. تو ش یه 3 تا بسته‌ی دیگه هست + یه نامه!

دوست عزیز!

بطری داخل این بسته، حاوی محلول غیب‌وظاهر شدن است. شما تنها می‌توانید 2 مرتبه برای غیب شدن و 2 مرتبه برای ظاهر شدن، هر بار 1 جرعه از آن بنوشید (در مجموع 4 بار) نیازی هم به درآوردن لباس‌هایتان نیست!

بسته‌ی دوم، محتوی گوی بلورینی‌ست که در تاریکی، موقعیت شخص یا مکان مورد نظر شما را به صورت سه بعدی به نمایش می‌گذارد. کافی‌ست اراده کنید!

داخل بسته‌سوم، قالیچه‌ی پرنده‌ی کوچکی‌ قرار دارد که در کمتر از یک دقیقه شما را به هر جای این کره‌خاکی که بخواهید، می‌رساند.

امشب، به محض تاریک شدن هوا می‌توانید برای استفاده از محلول، گوی و قالیچه اقدام کنید. فراموش نکنید که فقط تا صبح روز بعد فرصت دارید. به محض برآمدن روز، در هر وضعیتی باشید، مرئی یا نامرئی و در هر موقعیتی، هر جای دنیا، برای همیشه به همان صورت باقی خواهید ماند. زمان را از دست ندهید.

در صورت ارتکاب جرائم قانونی بزرگ نظیر سرقت از بانک یا ارتکاب قتل، احتمال به دام افتادن شما زیاد است. جرائم کوچک نظیر برداشتن هدیه‌ای که قبلا به کسی داده‌اید و بعد پشیمان شده‌اید، ملاقات‌های ممنوع و نظایر آن... بی‌اشکال است و کسی به راز شما پی نخواهد برد. برای گردشگری نیازی به ویزا و پاسپورت و ... ندارید. کلیه‌ی خوراکی‌های احتمالی در دسترس، مجاز و بی‌خطرند. قبل از برآمدن روز، برگردید. زمان را از دست ندهید.

پ.ن: کامنت‌ها شنبه‌شب تایید میشن تا کسی از کامنت کس دیگه الهام نگیره یه وقت، اینطوری هیجان‌ش بیشتر ه.

چون ممکن‌ه بعضی کامنت‌ها خیلی خاص باشن، شاید رمزدار ش کنم. تا حد امکان، کامنت خصوصی نذارید لطفا. و اگر کامنت میذارید، حتما ایمیل یا آدرس بلاگ‌تون رو بنویسید چون اگر رمزی بشه، رمز رو فقط کسانی می‌تونن داشته باشن که کامنت گذاشته باشن.

خب حالا بقیه‌ش رو بنویس: از امشب تا فردا قبل از روشن شدن هوا کجا میری؟ چی کار می‌کنی؟ همونجا می‌مونی یا برمی‌گردی؟

جمعه ۱٠ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*2 سری عکس هفت‌سین دیدم اتفاقی: یک. دو

این پست نارنجی رو هم از دست ندید.

یادتون باشه از هفت‌سین‌هاتون عکس بگیرید. هیچ عذری هم پذیرفته نیست نیشخند عکس گلفروشی که قول داده بودم.

هفت‌سین پیرامید. عکس‌های دیگه‌ش

هفت‌سین خاله‌نفیسه: سفره‌ش، تخم‌مرغ‌های رنگی، تنگ ماهی و سبزه

هفت‌سین شقایق: اینجا

هفت‌سین یاسی: اینجا (رومیزی رو تماشا کنید خیال باطل)

این هم تخم‌ مرغ‌های رنگی هفت‌سین ما که توی گلدون‌ن البته: جلوتر. هنر اتفاقی . پشت صحنه. واقعیت امر!

هفت‌سین نفیسه: اینجا

هفت‌سین مسافر: اینجا

هفت‌سین یه مریم جدید: اینجا

هفت‌سین نهال: یک. دو

هفت‌سین نارنجی: اینجا

هفت‌سین خرابات‌نشین: اینجا

هفت‌سین زهرا: اینجا

هفت‌سین تسنیم: یک. دو. سه. چهار. پنج. شش. هفت

هفت‌سین مریم، مامان ساغر: اینجا

هفت‌سین الف.لام‌.ی: اینجا

هفت‌سین خانوم مرادی: یک. دو. سه. چهار

این رو هم ببینید. قشنگ‌ه.

جمعه ٩ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*اول یه چیزی بگم. من نمی‌دونم تعصب دقیقا چی‌ه تعریف ادبی‌ش اما لطفا کسی نره سراغ دهخدای خدابیامرز! فکر کنم میشه تعصب رو اینطوری معنی کنیم: اینکه دودستی بچسبی به پیش‌فرض‌های ذهنی‌ت و هیچ حرف تازه‌ای رو نتونی قبول کنی یا حتی بهش فکر کنی.

شما که غریبه نیستین! من یه زمانی دقیقا اینطوری بودم اما روزگار بهم فهموند نگرش‌م غلط‌ه. البته نمیگم آدم به راحتی از اصول‌ش دست بکشه. به هر حال هر آدمی قوانین خاص خودش رو داره. بایدها و نبادیهای خودش رو داره. اما بد نیست بتونیم بدون اینکه از عصبانیت، قرمز شیم یا رگ گردن‌مون بزنه بیرون، حرفای دیگران رو هم بشنویم. ازشون یاد بگیریم یا بهشون بگیم فلان نگرش‌شون زیاد منطبق بر واقعیتی که ما می‌شناسیم، نیست. هر کس تا اینجا رو قبول داره، ادامه‌ی مطلب رو بخونه.


ادامه‌ش
سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*بعضیا میگن هر کس هر جا به دنیا اومده، اهل همونجاست! مثلا اگه بچه‌ی یه زن و شوهر مشهدی، توی شیراز به دنیا بیاد، بچه‌شون می‌تونه بگه شیرازی‌ه!

بعضیا میگن نه! هر کس 3 نسل‌ش توی شهری به دنیا بیاد، میشه اهل اون شهر. مثلا کسی که خودش، پدر و مادرش، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هاش متولد تهران باشن، میشه اهل تهران. (البته اهل تهران بودن، باعث افتخار محسوب نمیشه مسلما)

بعضیا دلی برخورد می‌کنن. مثلا میگن من اصالتا اهل این شهر م اما دوست ندارم اینجا رو. از فرهنگ‌ش خوش‌م نمیاد. هر کی هم سوال کنه، نمیگم اهل اینجا م. یه شهر دیگه رو میگم.

بعضیا توضییح میدن که خودشون و پدر و مادر و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌هاشون متولد و بزرگ‌شده‌ی کجا ن و نتیجه‌گیری رو میذارن به عهده‌ی خودت.

حالا لطفا بنویسید اهل کدوم شهرید... تا یه چیز دیگه بگم توی پست بعد.

شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*1. اسم‌ت چی‌ه؟ (اگه اسم مستعار داری توی وبلاگستان، خودت رو معرفی نکن که تو همونی. ولی اسم واقعی‌ت رو بنویس)

2. اسم شناسنامه‌ت با اسمی که به اون می‌شناسن‌ت، فرق داره؟

3. کی اسم‌ت رو انتخاب کرده؟

4. اسم‌ت رو دوست داری یا نه؟

5. دوست داشتی اسم‌ت چی بود؟

6. تا حالا شده درباره‌ی اسم‌ت به کسی دروغ بگی؟

7. دوست داری اسم بچه‌ت رو چی بذاری؟ (بچه‌ی تخیلی یا واقعنی!)

از خودم شروع می‌کنم:

1. مریم. دوستان، مریمی صدا م می‌کنن حتی توی دنیای واقعی!

2. نه. یکی‌ه.

3. مامان‌م.

4. خیلی دوست‌ش دارم. لطیف و مهربون‌ه اسم‌م.

5. همین "مریم" خوب‌ه. اسم بهتری سراغ ندارم برای خودم.

6. نه. کلا دروغ نمیگم.

7. بچه که دوست ندارم اما یه مدت دوست داشتم یه پسر داشتم که اسم‌ش "کوروش" بود. الان نظر م عوض شده.

پ.ن: لطفا بی‌ذوق نباشید. می‌دونید که! نیشخند تنبلی، عواقب داره! شیطان

پ.پ.ن: دوستان خوش‌ذوق‌تر اگه دوست دارن، لینک بازی رو بذارن توی بلاگ‌شون. کپی نکنید که همه یه جا - اینجا - جواب بنویسن.

پ.پ.پ.ن: ندا.. بازیگوش

چهارشنبه ٢٠ دی ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*همیشه میگن "سن خانوما رو ازشون نپرسید" چون ناراحت میشن و حس می‌کنن و پیر ن و بهشون برمی‌خوره و فلان! راستش زیاد دیده‌م مورد اینطوری ولی خیلیا هم هستن که خیلی عادی، سن‌شون رو میگن و دلیلی نمی‌بینن بخوان پنهان‌ش کنن یا از گفتن‌ش ناراحت شن.


ادامه‌ش
یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*یادم‌ه وقتی طفلی بیش نبودم، یه فیلم از تی‌وی دیدم که واقعا خیلی برام جالب بود و تا مدت‌ها روزی نبود که بهش فکر نکنم. ماجرای یه پسربچه‌ی موطلایی بود که توی یه جزیره‌ی خوش آب و هوا با مادر ش زندگی می‌کرد. مامان‌ش از این زن‌های خوش‌تیپ مو بلند بود که مطابق معمول اینجور فیلم‌ها، شغل مهمی هم داشت.

پسر داستان ما، یه رادیو داشت که همیشه باهاش بود. گاهی ساعت‌ها می‌نشست موج‌هاش رو این‌ور اون‌ور می‌کرد و کانال‌های جدید کشف می‌کرد و گوش می‌داد. فیلم پر از منظره‌های طبیعی زیبا بود. دریای آبی، درختای سبز، آسمون خیلی تمیز با ابرای سفید، نور که من عاشق‌ش‌م.

یه روز پسر داستان، صدای حرف زدن مرد جوونی رو از رادیو شنید که گوینده نبود. داشت با کسی حرف می‌زد. مث وقتایی که تلفن، خط‌‌ رو‌ خط می‌افتاد و شنیدن صدای دو تا غریبه که با هم حرف می‌زدن، برام انقد جالب بود انگار که چه کشف مهمی کرده‌م.

خلاصه پسرک از مرد جوون سوال کرد شما کی هستین؟ مرد جوون با تعجب به صدا جواب داد و اینها کم‌کم با هم دوست شدن. مرد جوون برای ماموریت کاری‌ش در یک ایستگاه رادیویی مستقر بود که منطقه‌ی سردسیری هم بود. مث یه برج که وسط سیبری باشه مثلا! از دور که نشون می‌داد، یک برج بود با چراغای روشن وسط کلی برف.

این دوستی هم برای پسرک جالب بود، هم برای مرد جوون. هر روز منتظر بودن تا ببین کی می‌تونن صدای هم رو از رادیو بشنون و با هم حرف بزنن. با توجه به اینکه اختلاف ساعت هم داشتن، هماهنگ کردن‌ش یه کم سخت بود براشون. کم‌کم مادر پسربچه جریان رو فهمید و اون هم وارد ماجرا شد. دوستی‌شون خانوادگی شد. آخر سر هم وقتی ماموریت مرد جوون تموم شد، قرار گذاشتن همدیگه رو ببینن. فقط نمی‌دونم چرا وقتی مرد جوون اومد و دسته‌گل‌به‌دست با شور و شعف رفت سمت مادر پسر، فیلم تموم شد یهو.

ولی جدا از شوخی، آرزو م بود من هم یه رادیو داشتم و باهاش یه دوست نادیده پیدا می‌کردم. اون موقع‌ها سن‌م قد نمی‌داد دنبال مرد جوون قصه بگردم. الان هم که سن‌م قد میده، عقل‌م قد نمیده! نیشخند

نه واقعا جدا از شوخی، سال‌ها گذشت و آرزوی داشتن دوست نادیده برآورده شد بارها و بارها اما نه با رادیو. با شبکه‌ی جهانی. بخوای بهش فکر کنی، اندازه‌ی همون رادیوی قدیمی پسرک، شگفت‌انگیز ه.

اگه اینجا نبود، من شاید آدم تنهایی بودم. زندگی‌م جور دیگه‌ای بود. الان، گاهی شب‌ها قبل از خواب، چک می‌کنم چه وبلاگایی توی لینک‌دونی گودری بالاتر اومده‌ن. چند تا شون رو می‌خونم. به حرفاشون فکر می‌کنم، به دوست‌های نادیده و دنیاهای عجیب‌شون و امواج اسرارآمیزی که ما رو به هم متصل می‌کنن.

گاهی دنبال بعضی اسم‌ها می‌گردم. وقتی ببینم بالای لیست‌ن، اول اونها رو می‌خونم. یکی‌شون همیشه، وبلاگ جوگیریات‌ه که دقیقا رادیو هم داره و من رو می‌بره به روزهای خوش کودکی. پست آخرین شب بر روی زمین‌ش رو هم خیلی دوست داشتم اما رو م نشد توی بازی شب یلدا شرکت کنم متاسفانه. هرچند من رو یاد کتاب و نوار "رضا در فضا" انداخت که عاشق‌ش بودم و هر شب با رادیوضبط کوچولویی که داشتیم، بهش گوش می‌دادم و به نظرم خیلی اسرارآمیز میومد.

جوگیریات هر شب خیلیامون رو با قصه‌هاش دور هم جمع می‌کنه. شاید مث همون رادیوی قدیمی و صداهای دور اما آشنا...

پ.ن: "رضا در فضا" رو پیدا نکردم اما اینا رو ببینید. فکر کنم یکی‌ش رو داشتین قبلا.

پ.پ.ن: نوشته‌های دوستان

چهارشنبه ٦ دی ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*بازی وال‌پیپر

موضوع: بازی وبلاگی
Share

*بانوی بهمن ماه اگه به عقب برگردم رو نوشته. دل‌م خواست من هم بنویسم. بیایین اصلا مث یه بازی وبلاگی همه‌مون بنویسیم‌ش. بعد ببینیم چقدر ش رو می‌تونیم الان جبران کنیم.

من اگه به عقب برگردم، مدرسه‌ی تیزهوشان نمیرم و کل سال‌های راهنمایی، دبیرستان و پیش‌دانشگاهی رو اونجا تلف نمی‌کنم. به جا ش میرم یه مدرسه‌ی معمولی اما خوب که علوم انسانی هم داشته باشه و به جای تجربی، انسانی می‌خونم ولی همون دانشگاه تهران رو میرم اما این بار جای مهندسی، روان‌شناسی می‌خونم.

بعد ش زود سر کار نمیرم و ادامه‌ی تحصیل میدم و بدون رودرواسی، دنبال پارتی می‌گردم که یه جای درست‌وحسابی برام کار پیدا کنن.

اگه به عقب برگردم، جواب سلام یه عده‌ای رو هم نمیدم. با یه عده‌ای اصلا دوست نمیشم و از عمر و پول و وقت‌م چیزی حروم‌شون نمی‌کنم. جا ش با یه‌ عده‌ی دیگه زودتر دوست میشم.

اگه به عقب برگردم چاق نمیشم که بعد ش با مرارت بخوام 10 کیلو کم کنم و این وسط کلی معطل تنگ و گشاد کردن لباسا شم و از خودم و عکس‌هام هم بیزار.

اگه به عقب برگردم، زود ازدواج نمی‌کنم مسلما اما سعی می‌کنم روابط گسترده‌تری داشته باشم و آدم‌های بیشتری رو بشناسم. اینطوری آدم زودتر بزرگ میشه. باتجربه میشه.

ولی اگه کلا برگردم یه 2 ماهگی قبل از تولد م دوست دارم باز دختر باشم لبخند

سه‌شنبه ٢٥ مهر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

*حافظه‌م واسه داستان و فیلم ایفتیضاح‌ه. کتاب دوبله نشده‌ی بینوایان رو یه ماه نشده خوندما، جزئیات‌ش یادم نمیاد. دارم خلاصه‌ش رو می‌نویسم، هی مجبورم مث خنگولا کتاب رو ورق بزنم تقلب کنم :دی

*خودم رو دعوت کردم به بازی جدید:

۱. خودت‌ رو معرفی کن: فقط خواجه حافظ شیراز نمی‌دونه من چطور موجودی‌م.

۲. فصل و ماه و روزی که دوست داری: فصل بهار و تابستون، ماه اردیبهشت، روز پنج شنبه!

۳. رنگ تو: آبی

۴. غذای مورد علاقه: قورمه‌سبزی، ماکارونی به سبک خودم فقط، قیمه بادمجون

۵. موسیقی مورد علاقه: بستگی داره. از اصفهانی و خواجه امیری و یگانه تا شهره و لیلا همه چیز گوش میدم؛ گاهی هم هیچی گوش نمیدم.

۶. بدترین ضد حالی که خوردی: وقتی یه چیزی که برام مهم‌ه، جور نمیشه یا برنامه‌هام به هم می‌ریزه - هر چند در حد بیرون رفتن با یه دوست باشه - حال‌م خیلی گرفته میشه. بدترین‌ش هم نمی‌دونم.

۷. بزرگترین قولی که تاحالا دادی: در این حد بزرگ نبوده قول‌های من ولی مثلاً یکی‌ش این بوده که آدمای مزخرف رو از زندگی‌م حذف کنم و همیشه می‌کنم این کار رو؛ به هر قیمتی!

۸. ناشیانه‌ترین کاری که کردی: یه بار با پودر موبر پوست‌م رو سوزوندم! یعنی حواس‌م پرت آواز خوندن شد، یادم رفت کلاً. بعد دیدم چه گندی زدم، مرررررررررردم تا درست شد!

۹. بهترین خاطره‌ی زندگی‌ت: دوستای خوب.

۱۰. بدترین خاطره‌ی زندگی: هر چی تو مایه‌های ختم و تدفین و وداع و خداحافظی و رفتن و این چیزا در هر سایز و هر شکلی باشه.

۱۱.شخصی هست که بخوای ملاقات‌ش کنی: می‌ترسم آدما با اون خصوصیاتی  که من می‌شناسم‌شون، خیلی فرق داشته باشن.

۱۲. برای کی دعا می‌کنی: همه‌ی آدمایی که دوست‌شون دارم.

۱۳. به کی نفرین می‌کنی: نفرین که نه اما آدمای بیخود رو فحش میدم توی دل‌م.

۱۴. وضعیت‌ت در ۱۰ سال آینده: اصلاً نمی‌تونم حدس بزنم. دعا می‌کنم خوب باشه.

۱۵. حرف دل‌ت: خدایا چنان کن سرانجام کار / تو خشنود باشی و ما رستگار

*به تعریف «دوست واقعی» این رو هم اضافه کنید: هر وقت از همه جا رونده و مونده شدی! می‌تونی کلی سرش نق بزنی. اون هم دقیقاً همه‌ش رو گوش میده بدون اینکه بذاره حتی ازش عذرخواهی کنی بابت این همه حرف بیخودی که زدی.

*هر محیطی بوی خاصی داره.
هر آدمی هم حال و هوای خاص خودش رو داره.
*دوستات رو ببین. هر کدوم یه مدل‌ن، حتی وقتی کنار هم‌ن، هر کدوم جو خاصی دارن انگار. متوجه شدی تا حالا؟
همه میگن من آروم‌م خیلی یعنی حتی وقتی دارم حرص می‌خورم از چیزی - اصولاً همیشه دارم به یه چیزی فکر می‌کنم و براش یا حرص می‌خورم یا غصه! - میگن چهره‌م آروم‌ه یا حتی شده دوستام ازم خواسته‌ن دست‌شون رو بگیرم یا بغل‌شون کنم تا آروم شن. نمی‌تونم بفهمم چطوری برای دیگران آرامش دارم اما برای خودم بعضی وقتا نه؟!
دوشنبه ٩ مهر ۱۳۸٦
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

خوب ظاهراْ جز من و فندق، دوستان دیگه مث سرزمین آفتاب هم از این شاهکارا زده‌ن. فجیع‌ترین بدشانسی‌تون رو بنویسید و توی این بازی شرکت کنید. دوستاتون رو دعوت کنید و لینک شاهکار شون رو بذارید. باید بامزه بشه.

دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: بازی وبلاگی
Share

Daisypath Happy Birthday tickers