*در زدن. به محض بازشدن در، بچه‌ی همسایه در مقابل دیدگان متحیر مامان‌ش پرید تو. مامان‌ش گفت نمیخواد بمونه خونه‌تون. فقط اومده سلام بده، سیستر رو هم ببینه چون خیلی وقت‌ه ندیده‌ت‌ش دل‌ش تنگ شده. آیکون سقلمه به بچه که بی‌هماهنگی یهو در زده پریده داخل.

بچه‌ی همسایه، خیلی خونسرد: نه من برای همه‌تون اومدم. میخوام بمونم.

مامان‌ش: بیا بریم پیش مادربزرگ‌ت. ناراحت میشه گریه می‌کنه‌ها.

بچه‌ی همسایه: میخوام بمونم. آیکون دویدن وسط خونه‌ی ما.

داشتم فکر می‌کردم مادربزرگ‌ش چقد لج‌ش می‌گیره از ما. نمیشه هم به بچه بگی نیا یا پاشو برو. داشتم فکر می‌کردم که با صدا ش به خودم اومدم: مرگم! - مریم! - مهمون میاد پذیرایی نینیکنی؟ - نمی‌کنی؟ - گفتم عه راستی چی دوست دارین براتون بیارم؟ میوه بیارم؟ خیار که دوست داری...

میوه نه. چایی برام بریز توی اون استکان خودم. با ققققند. قند رو که می‌گفت چشماش برق زد.

- چند تاااا؟

بچه‌ی همسایه: زیاد بریز. اشاره کرد به قندون کوچولوی ست همون استکان‌ش: پر ش‌ش‌ش کن.

یک دقیقه بعد: چند تا ریختی؟ 5 تا؟

- نه بیشتر. کشمش هم برات میارم.

بچه‌ی همسایه: کشمش با چایی می‌خوری، مزه‌ی یواشک - لواشک - میده. چای‌ش رو هورت کشید: چایی‌م تموم شد. قندها مونده!

حالا انگار واجب‌ه قندها تموم شه نیشخند چایی می‌ریزی باز؟

بلند گفتم: الان میارم عزیزم. توی دل‌م داشتم فکرمی‌کردم این اگه پیش من باشه دیابت نگیره شانس آورده نیشخند

چهارشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: بچه‌ها
Share

*آپارتمان‌شون 2 واحدی بود. یادم رفته بود سوال کنم کدوم زنگ طبقه‌ی پنجم، مال اوناست. یعنی انقد شوخی و جدی، بحث کردیم دیگه آخرش فقط آدرس رو نوشتم و به جزئیات‌ش فکر نکردم.

از روز دعوت‌ش تا پشت در ورودی ساختمون داشتم با خودم می‌جنگیدم. واقعا دلیل بعضی لوس‌بازی‌های دخترا رو متوجه نمیشم. 100 سال پیش توی مدرسه، همکلاسی بودیم. دیگه تموم شده رفته پی کار ش. این دعوت‌ها و دور هم جمع شدن‌ها چه معنی‌ای داره؟

...ادامه‌ش رو دوشنبه عصر در یک رب مانده بخونید.

موضوع: بچه‌ها
Share

Daisypath Happy Birthday tickers