*دل‌م گردش میخواد. حوصله ندارم درس بخونم. خودم رو مسخره کرده‌م. بخون سمپاد قبول شی. بخون آزمون ورود به دبیرستان‌ش رو قبول شی. بخون آزمون ورود به پیش‌دانشگاهی‌ش رو قبول شی. بخون دانشگاه تهران قبول شی. بخون این امتحان رو قبول شی. بخون اون امتحان رو قبول شی. الان هم بخون ارشد قبول شی. استرس ندارم برای کنکور. هیچ‌وقت نداشته‌م. اما دیگه حوصله‌ش رو هم ندارم. نمیشه عین آدم برم دانشگاه، ثبت نام کنم، بعد با گذروندن واحدها ثابت کنم درس رو بلدم؟ حتما باید بچسبم به زمین، یکی توی سر خودم بزنم، 2 تا توی سر کتاب؟ خب نمیخوام. حوصله ندارم آخ

دوشنبه ۱۱ دی ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: درس و مشق
Share

*از این مرتبه گذشته، نفس را قوتی باشد و کمالی و همانا کمال باید باشد که نفس، کمالات را بالفعل ببیند در حالی که در ذهن متمثل و بر وی پیدا باشند و نقش‌های معقولات بر روی ذهن، همچون نور اعلی باشد. اما قوت پس این باشد که معقول را که نفس بیشتر اندوخته و از اندوختن آن دست کشیده، هر گاه بخواهد بی آنکه به اندوختن تازه حاجت باشد، او را حاضر و مشاهده کند و این قوت گویا به خود روشن است، مصباح را ماند. آن کمال را عقل مستفاد و این قوت را عقل بالفعل نامند و آنکه نفس را بر این مراتب گذر می‌دهد و از عقل بالملکه به عقل بالفعل و از عقل هیولائی به عقل بالملکه می‌رساند، عقل فعال است که در مثل، مانند نار بود که همه از وی روشنی گیرند.

میگن حکیم ابن سینا یه کتابی رو هر چی می‌خوند، ازش سردرنمی‌آورد. بارها خوند ش تا دفعه‌ی چهل‌م فهمید چی نوشته. ولی من فکر کنم این نوشته‌های ابن سینا رو باید 400 دفعه بخونم. آیکون دودستی بر سر کوفتن.

یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: درس و مشق
Share

*جالب‌ه برام...

یکشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: درس و مشق
Share

*دل‌م مساله حل کردن می‌خواست. مث وقتی دبیرستانی بودم. دیشب کلی مساله‌ی ریاضی حل کردم. حس خوبی داشتم لبخند

جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: درس و مشق
Share

اون شب گفتم دوزار از وقت‌م درست استفاده کنم بعدها مدیون خودم نباشم. فکر کردم چی کار کنم؟ چی کار کنم؟ گفتم خب مقادیری زندگی‌نامه‌ی اندیشمندان جهان رو بخونم. کتاب رو با لب و لوچه‌ی آویزون آوردم - مجبورم! می‌فهمی؟ - باز کردم. نفر اول کی بود؟ آفرین! فروید.

یه 20 صفحه‌ای خوندم - جداْ توقع داری آدم روزی چقدر کتاب بخونه؟ - اینا رو یادم مونده:

بابای فروید تاجر ناموفق پشم بود نیشخند

3 تا زن داشت تا جایی که من می‌دونم که زن سوم‌ش وقتی مرد ه 40 ساله بود، ‌20 سال‌ش بود و بچه‌ی اول‌ش، همین زیگومند بود.

زیگموند به مادر جوون و لاغر و ظریف‌ش، چشم داشت!

اونا توی خونه‌شون برق نداشتن اما پیانو داشتن!

اون زمان هم کلاس داشت آدم چند تا زبان بلد باشه.

کلاْ فروید برای همه‌ی مسائل، دلایل کـ.ـمر به پایین پیدا می‌کرد. تقیر از من نیست. همه جا نوشته به جان خودم.

در 40 سالگی زندگی چـ.ـتسی رو ترک کرد و همیشه سر این موضوع به زن‌ش نق می‌زد. حالا چرا ش رو اگه اینجا بگم، قـ.ـیلتر خواهم شد مسلماْ. پس نمیگم.

یعنی فقط مطالب خاله‌زنکی‌ش رو یادم مونده. ماشالا به این حافظه نیشخند (صدای تشویق حضار)

پنجشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: درس و مشق
Share

یه فامیل داشتیم. دختر. از وقتی رفت راهنمایی، می‌گفت وقتی درس می‌خونم، بدجوری سردرد می‌گیرم. اما وقتی 4 ساعت سشوار دست‌ش بود و آرایش می‌کرد، جایی‌ش درد نمی‌گرفت. آخر هم نمی‌دونم دیپلم گرفت یا نه. دیفالت ذهنی‌ش ازدواج کردن بود. موفق هم شد نیشخند من هم کلی بهش خندیدم.

حالا تا کتاب باز می‌کنم جلو م، سردرد می‌گیرم. خندیدن آزاد ه قهقهه

یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: درس و مشق
Share

Daisypath Happy Birthday tickers