*من و شب‌های رمضان و تسبیح رنگی‌رنگی، کاموای نارنجی و اینستاگرام، هدفن و کلیپ‌های گروه واتس‌اپ، کمبود خواب و سردرد. زندگی نرمال چطوری‌ه؟ یادم نمیاد نیشخند

موضوع: رمضان امسال
Share

*برای اولین بار مربای گیلاس درست کردم. صدای ختم قرآن تی‌وی از خونه‌ی همسایه میومد.

- باز ماه رمضون شد خانوم فلانی ما رو به فیض ختم قرآن رسوند.

با خونسردی گفتم بی‌خیال. شاید گوش‌هاش سنگین‌ه، درست نمی‌شنوه.

آیکون نگاه متعجب حضار

- مامان؟ این یه شکلی نیست؟ زیادی راحت آماده شد.

مامان: هسته‌ی گیلاس‌ها رو درنیاوردی؟

من: آخ

.

.

.

نتیجه‌ی نهایی یه مربای خوشگل شد که خیلی شیرین‌ه! و بوی گلاب میده!

توصیه‌های ایمنی:

یک. وقتی گیلاس‌ها خیلی شیرین‌ن، شکر رو کمتر از مقدار گفته شده توی دستور بریزین.

دو. به حرف مامان‌تون گوش ندین و توی مربا، گلاب نریزید. اگر هم می‌ریزید یه ذره. حلوا که نیست. آیکون هدر دادن زحمات.

پ.ن: ملت گفتن چقد خوب شده، چقد خوشمزه‌ست. دست گل‌ت درد نکنه. مدیونید فکر کنید هدف‌شون همانا تداوم پخت مربا توسط اینجانب بود و لاغیر نیشخند

چهارشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: رمضان امسال
Share

*اس‌ام‌اس شیک جهت تبریک عید فطر: رفتن ماه رمضون درست مث این‌ه که مادرشوهرت از طبقه‌ی چهارم بیفته روی سقف ماشین آخرین سیستم‌ت. نمی‌دونی از خوشحالی بخندی یا از ناراحتی زار بزنی. عید مبارک نیشخند

پ.ن: لطفا نیایید بگید به مادرشوهرها بی‌احترامی شد و فلان. به نظرم آدم باید تا یک حد نرمالی، جنبه‌ی شوخی رو داشته باشه. ضمن اینکه از قدیم میگن فحش رو که بندازن، صاحب‌ش بر ش می‌داره! یعنی مثلا توی یک جمعی یکی یه حرفی می‌زنه و یک صفتی رو میگه. از کل جمع حاضر، فقط 2 نفر بهشون برمی‌خوره چون اون 2 نفر حس می‌کنن اون صفت واقعا در وجود شون هست. برای همین بهشون برمی‌خوره ولی بقیه حس بدی پیدا نمی‌کنن.

مادرشوهری که واقعا اخلاق‌ خوبی داره، این رو می‌خونه و می‌خنده. اونی هم که می‌دونه اخلاق‌ش بد ه و عروس‌ش از دست‌ش عذاب می‌کشه خب چرا نمیره روی رفتار ش فکر کنه؟

پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: رمضان امسال
Share

*چند روز قبل از ماه مبارک رفته بودم خونه‌ی مادربزرگ‌م. خاله‌جان یواشکی بهم گفت خاله‌وسطی میخواد امسال هم روزه بگیره. هر چی هم بهش میگم این کارا رو نکن، گوش نمیده. تو باهاش صحبت کن. بهتر از من توجیه‌ می‌کنی ملت رو. گفتم باشه. حرف بنداز، من دنباله‌ش رو می‌گیرم.

چند دقیقه بعد، حرف شد از گرمی هوا و اینکه آدم توی این گرما چطوری روزه بگیره و اینا. گفتم دیگه مشکل خودشون‌ه. شما که معافی نیشخند خاله‌جان گفت نه. میخوام روزه بگیرم. گفتم خاله‌جان میخوای خودکشی کنی، من راه‌های شیک‌تری بلدم. روزه زمان‌بر ه. خندید. گفتم نه والا جدی میگم. عوارض شیمی‌درمانی و پرتودرمانی کم‌ه، روزه هم بگیر دیگه تکمیل شی.

بعد هم تعریف کردم که اون روز کارشناس مذهبی تی‌وی می‌گفت مردم خیلی تماس می‌گیرن سوال می‌کنن درباره‌ی بیماری‌شون و اینکه می‌تونن روزه بگیرن یا نه. می‌گفت اگه قرار ه مشورت کنید، با پزشک‌تون مشورت کنید و حال خودتون رو در نظر بگیرید. آدم خودش می‌فهمه روزه براش مفید ه یا مضر. تاکید هم می‌کرد که قرار نیست روزه گرفتن برای سلامتی کسی ضرر داشته باشه. اگر می‌بینید با روزه گرفتن، مریض میشید یا بیماری‌تون بدتر میشه یا درمان بیماری‌تون به تاخیر میفته، خب نباید روزه بگیرید. روزه قرار ه برای سلامتی مفید باشه. لطفا این سوال رو مدام تکرار نکنید.

خلاصه کلی حرف زدم تا خاله‌جان توجیه شد این کار رو نکنه. گفت راستش مریمی اصلا در خودم نمی‌دیدم چنین کاری رو. گفتم با کی رودرواسی داری الان واقعا؟ متفکر

چند روز پیش مامان‌م رفت به همسایه‌مون سر بزنه. دیده بود خیلی ناراحت‌ه. خلاصه خانوم‌ه تعریف کرده بود که یکی از اقوام‌شون که جوون و سالم هم بوده، سکته کرده فوت شده. ظاهرا اون بنده‌ی خدا 2-1 بار در عمر ش فشار خون‌ش خیلی رفته بوده بالا که خب پیگیر نشده و اهمیت نداده. بعد هم روزه گرفته توی گرما. فشار خون‌ش یهو بالا رفته و سکته کرده و تمام...

شاید افت فشار خون برای خیلیامون عادی شده اما بالا بودن فشار خون خیلی خطرناک‌ه. راه کنترل‌ش هم فقط دوری از استرس و خوردن آبغوره و لواشک نیست! باید تحت نظر پزشک باشن همیشه. حتی زیر آفتای داغ بیرون نرن تا حد امکان. دیگه روزه گرفتن بماند. والا من هر چی فکر می‌کنم، به عقل‌م جور در نمیاد خدا گفته باشه ای کسانی که فشار خون‌تون بالاست، بی‌خیال دارو دکتر بشید توی گرمای 40 درجه روزه بگیرید. فوق‌ش سکته می‌کنید می‌میرید میرید بهشت! خنثی

دیشب به تنی چند از دوستان، مسج زدم احوالپرسی کنم. دو تا شون گفتن حال‌شون خوب نیست. خب اصولا وقتی در جواب احوال‌پرسی‌ت میگن حال‌شون خوب نیست، یعنی دوست دارن درباره‌ی چیزی حرف بزنن.

یکی‌ از این عزیزان - سلام! برو خدا رو شکر کن لینک‌ت رو نذاشتم بقیه بیان دعوا ت کنن نیشخند - دقیقا داره با همون متد فشار خون، خودش رو به بهشت نزدیک می‌کنه! روزه می‌گیره چون دکتر بهش نگفته روزه نگیر با این حال‌ت! من هم حسابی دعوا ش کردم. گفتم دکتر ت نمی‌فهمه، خودت که می‌فهمی. آخر مکالمه هم اعتراف کرد باز حال‌ش بد ه و داره میره درمانگاه خنثی

شاهکار بعدی، دوست مامان‌م‌ه که کلا دوست خانوادگی‌مون‌ه و همه‌مون کلی باهاش خاطره داریم و خیلی برامون عزیز ه. این بنده خدا رسما ناراحتی قلبی داره اما نه تنها تحت نظر پزشک نیست بلکه سرخود روزه هم می‌گیره. کمر همت بسته امسال یک‌راست بره بهشت لابد! تا الان از ویزیت من در امان مونده. زودتر می‌دونستم خدمت‌ش می‌رسیدم.

باز هم بگم؟ دوست‌م رسما افسردگی پس از زایمان داشت منتها نمی‌دونم چه اصراری داشت بگه بداخلاقی و بی‌تابی‌ش به خاطر عوارض جراحی‌ه و سروصدای بچه. بعد از کلی سخنرانی که براش ترتیب دادم در باب سلامت روان، صد بار پاشد رفت مشاوره و روان‌شناسی و غیره. دوباره یه لکچر دیگه دادم در باب اهمیت دارودرمانی و تفاوت‌ش با مشاوره. شماره‌ی روان‌پزشک هم بهش دادم. کلی اصرار کردم تا راضی شه به حرف‌م گوش بده. خلاصه پاشد رفت دکتر.

شب بیست‌وسوم، تلفن زد شاد و شنگول! با توجه به اینکه قبلا ماه رمضون پای تلفن ناله می‌کرد تقریبا، مامان اصلا نشناخت‌ش اول! برام تعریف کرد که رفته دکتر و دکتر به عنوان اولین توصیه بهش گفته اجازه نداری روزه بگیری. البته چون دیده دوست‌م ظاهر مذهبی داره و چادرِ‌ی‌ه، اجازه داده شب‌های قدر رو روزه بگیره فقط. بعد هم گفته از مراسم دعا، اماکن مذهبی، قبرستون و هر جا و هر چیزی که حس می‌کنی ناراحت‌ت می‌کنه، دوری کن. خودت رو ملزم ندون چون مراسم‌ه و همه میرن، پس تو هم باید بری حتی اگه اعصاب‌ت داغون شه.

کلی براش حرف زده که بچه نگه‌داشتن سخت‌ه و زیاد خودخوری نکن و به خودت و بچه‌ت سخت نگیر. بچه‌ها شخصیت‌شون شکل نگرفته و هر روز یه جوری میشن و یه ادایی درمیارن. چیزی نیست که بخوای به خاطرش خودت رو مواخذه کنی و فکر کنی در تربیت‌ش کوتاهی کردی. روزی چند ساعت بذارش مهد، هم مغز خودت استراحت کنه، هم بچه‌ت دور از تو چند نفر دیگه رو هم ببینه و یه چیزایی یاد بگیره. دارو هم بهش داده بود.

دوست‌م خیلی روحیه‌ش بهتر بود می‌گفت دیگه انقد حرص نمی‌خورم. مدام هم می‌خندید و دکتر رو دعا می‌کرد. ملت خودآزاری هستیم ما انگار رسما!

یه چیز تقریبا بی‌ربط هم بگم. در 3 روز اخیر، 3 نفر از دوستان، مستقیم و غیر مستقیم اعتراف کرده‌ن که دل‌شون می‌خواسته چیزی رو بهم بکن، مثلا از چیزی که نگران‌ش هستن باهام حرف بزنن اما رو شون نمی‌شده! خب من متاسف‌م که انقد وحشتناک به نظر می‌رسم آخنیشخند تا جایی که برام مقدور باشه در خدمت دوستان هستم. انقد رودرواسی نداشته باشید.

جمعه ۱۱ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: رمضان امسال
Share

*هی فکر کردم به اینا چی میگن؟ stand.. booth.. pavilion.. هر کلمه‌ای بگی یادم اومد جز اسم فارسی‌ش. گفتم فوق‌ش بعدا از یکی‌ می‌پرسم اگه یادم نیومد. 

یه کم باد میومد. هوا به گرمی هفته‌ی پیش نبود. فکر کن یک ساعت مونده بود به افطار. بعد یک جماعتی که از قضا همه هم خانومای پیر بودن، ردیف نشسته بودن کنار ایستگاه صلواتی. والا اونجا نه پارک‌ه، نه جویباری، آبنمایی صندلی‌ای چیزی داره! اینکه اون همه آدم، کنار ایستگاه صلواتی بشینن رو به خیابون و رفت‌وآمد ماشینا رو تماشا کنن یه کم عجیب بود.

بعدا فهمیدم کار همیشگی‌شون‌ه. محض تفریح و وقت‌گذرونی از یک ساعت قبل افطار، اونجا حضور فعال دارن تا وقتی افطاری رو بدن و اینا هم بگیرن و برگردن خونه‌هاشون.

فقط هر چی فکر می‌کنم، نمی‌فهمم چطور آدمای به اون پیری روزه می‌گیرن، بعد دم افطار، انقد حال دارن که برن توی گرما بشینن منتظر برای افطاری که اکثر اوقات خیلی مختصر ه و برای رهگذرها تدارک دیده شده. انگیزه‌شون چی‌ه واقعا؟ فکر کن آدم قید افطاری خونه‌ی خودش رو بزنه، بره یک ساعت توی خیابون منتظر بمونه. بعد اون رهگذرهایی که توی خیابون‌ن موقع اذان، حوصله نمی‌کنن صف وایسن افطاری‌شون رو بگیرن. ترجیح میدن برن زودتر برسن خونه‌شون. خب گناه دارن واقعا...

پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: رمضان امسال
Share

*داشتم افطاری آماده می‌کردم. چشم‌م افتاد به تی‌وی. دیدم پیام دهکردی داره صحبت می‌کنه. لباس سفید ش، آشنا بودن چهره و صدا ش و اینکه بدون تظاهر و غم و اشک و آه صحبت می‌کرد، باعث شد ترغیب شم گوش بدم:

دردها نقص‌ها را کامل می‌کند و وقتی که دردی می‌آید ما فرقی یگانه خواهیم داشت و قصه خود را آغاز کرد: «سال 85 شرایط جسمی‌ام ناگهان دگرگون شد و به بیمارستان منتقل شدم و حال بسیار بدی داشتم و پس از آزمایشات مکرر متوجه مشکل خونی من شدیم، این در حالی بود که من در زندگی برای رسیدن به تئاتر و درس، سختی‌های بسیاری کشیدم به طوری که فقط در راه اصفهان - تهران و اراک بودم.

پس از نمونه‌برداری از مغز استخوان‌م، بیماری برای من به طور کامل نمود پیدا کرد و متوجه شدم دیگر وقت ندارم اما در یک شب که در بیمارستان بستری بودم، با خودم بسیار حرف زدم و گفتم الان که زنده‌ام، پس می‌خواهم همین را ادامه بدم با هر مریضی که هست و این موضوع، کیفیت زندگی من را دگرگون کرد و هر لحظه را که زندگی می کنم، به خود می‌گویم که این آخرین لحظه‌ی زندگی‌ات است. پس با تمام عشق زندگی کن...

تکرار ش رو فکر کنم امروز حدود ساعت 4 از جام جم 1 بشه دید. در کل، اگر قسمتی از ماه عسل 92 رو میخواین ببینید، فایل‌هاش اینجا هست و اینجا. دانلود شب یازدهم ماه عسل از یه منبع دیگه. این هم هست.

پ.ن: اسم‌ش رو نمیذارم خشم خدا اما حقیقت زندگی‌ه.

یکشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: رمضان امسال
Share

*یک. بعد قرنی رفتم قیسبوک. چه بحثی بود سر روزه گرفتن با نگرفتن. یکی می‌گفت کار منطقی‌ای نیست و آدم مریض میشه. یکی دیگه نوشته بود وقتی اون همه خوردی و مریض شدی، کی میخواد شفا ت بده جز خدا؟

بعد یکی دیگه نوشته بود مادربزرگ من توی گرما روزه گرفت و خون‌ش غلیظ شد سکته‌ی مغزی کرد خدا هم تا این لحظه شفا ش نداده. چه ربطی داره اصلا؟ خدا به آدم عقل داده.

یکی دیگه نوشته بود پزشک‌هایی رو می‌شناسم که روزه می‌گیرن هیچی‌شون هم نیست.. دارم فکر می‌کنم کجای دنیا مردم سر باورهاشون انقدر الکی به جون هم میفتن؟ خب اعتقاد داری، روزه بگیر. نداری، نگیر. این دیگه بحث کردن داره؟

دو. دوست‌م تلفن زده به دوست‌ش. دوست‌ش به عنوان بخشی از سلام و احوال‌پرسی پرسیده روزه می‌گیری دیگه؟ دوست‌م گفته نه. دوست‌ش گفته چرا نه؟ این هم جواب داده به خاطر ناراحتی معده‌م. دوست‌ش هم کلی بهش متلک گفته که چطور تا ماه رمضون میشه شماها معده‌درد می‌گیرید؟ خوردن، ارزش نافرمانی خدا رو داره؟! مسلمونی شماها نصفه‌نیمه‌ست. کلی موعظه کرده خلاصه...

حرف‌ش که تموم شده، دوست‌م گفته به تو چه ربطی داره؟ نماینده‌ی خدا روی زمین شدی ما خبر نداریم؟ انقدر برات سنگین‌ه روزه نگیر فضول زندگی مردم هم نباش. ریاضت کشیدن هم نمی‌تونه امثال تو رو آدم کنه. زور تون میاد روزه نگیرید خب. بعد هم تلفن رو قطع کرده.

به خدا من مونده‌م چرا ما فکر می‌کنیم همه باید اینجا مسلمون باشن؟ اصلا اون وقتی که غیبت می‌کنیم و پشت سر کل فامیل و دوست و آشنا و فلان آدم معروف، خیلی راحت حرف می‌زنیم، چرا مسلمون نیستیم؟ وقت مهریه تعیین کردن، حکم خدا رو هیچی حساب نمی‌کنیم. توی عروسی‌مون ارکستر میاریم از نظر اسلام، بی‌اشکال‌ه لابد. ولی ماه رمضون، ناگهان احکام الهی برامون مهم میشه. تازه اون هم از ترس‌مون! نه به خاطر باور و عشق‌مون. بعد به خودمون اجازه میدیم دونه‌دونه یقه‌ی مردم رو بگیریم بپرسیم روزه می‌گیرن یا نه. بعد هم باد کنیم و به خودمون ببالیم که جزو بندگان کم‌سعادت خدا نیستیم.

به قول بانوی بهمن ماه، فکر کنم گاهی خدا هم به ماها می‌خنده واقعا. چون حق خودش رو می‌بخشه، حق مردم رو نه. اگه نماز نخونی، نهایتا فقط با خدا طرفی اما وقتی با زبون‌ت، با رفتار ت این همه آدم رو می‌رنجونی، باید بتونی راضی‌شون کنی.

یه همسایه داریم. خیلی مسلمون‌ه مثلا. امروز بعدازظهر رفتم در آرامش، دوش بگیرم مثلا. انقدر صدای تلاوت قرآنی که داشت گوش می‌داد بلند بود که توی حمام، اکو می‌شد. داشتم دیوانه می‌شدم از دست‌ش. یادم افتاد وقتی سیستر عمل کرده بود، یه روز با وجود کلی درد به زور مسکن، خوابید. تازه خواب‌ش برده بود که با صدای نوحه و روضه گوش دادن همین همسایه‌مون از خواب پرید.

گریه می‌کرد می‌گفت مریم تو رو خدا برو یه جوری این صدا رو کم کن. دارم دیوونه میشم. اعصاب‌م خورد شد. جالب‌ه که وقتی رفتم بهش گفتم صدای عبادت‌ش! داره ما رو اذیت می‌کنه، کلی هم برام قیافه گرفت که مثلا بهش برخورده. یه منتی هم سر ما گذاشت تازه بابت کم کردن سروصدا.

سه. دوست‌م تازه رفته بود خونه‌ی جدید. اولین روزی که داشتن وسایل رو مرتب می‌کردن، ساعت 6 عصر، صدای فلان خواننده‌ی ترک رو می‌شنوه با ولوم بالا از خونه‌ی همسایه‌شون. ظاهرا همسایه‌شون عاشق موسیقی بوده و روزی نیم ساعت عادت داشته با صدای بلند، آهنگای مورد علاقه‌ش رو گوش بده.

اتفاقا سلیقه‌ش هم خیلی شبیه سلیقه‌ی دوست‌م بوده. خلاصه دوست‌م تلفن می‌زنه به همسایه‌ی مذکور. همسایه‌شون تا گوشی رو برمی‌داره میگه صدا ش بلند ه؟ ببخشید الان کم می‌کنم. نیست که تنها بودیم توی ساختمون. عادت کرده‌م با هر ولومی میخوام گوش بدم.

حالا هی دوست‌م می‌خواست حرف بزنه، همسایه‌شون مهلت نمی‌داده. آخر دوست‌م می‌خنده میگه مهلت بده حرف بزنم. میخوام بگم دوست دارم من. داری گوش میدی زیادتر ش کن من هم گوش بدم.

هیچی دیگه. قرار گذاشته بودن روزی نهایتا نیم ساعت با هم آهنگ گوش می‌دادن. همسایه‌شون سعی می‌کرد سلیقه‌ی دوست‌م رو هم اعمال کنه. با این حال سپرده بود اگر مهمون داشتین یا خواب‌ت میومد یا هر چیزی، یه ندا بده کم‌ش کنم. نه دوست‌م، نه همسایه‌شون ادعای مسلمونی ندارن اما رعایت حال مردم رو می‌کنن. بعد ادعای بعضیا رو آدم نمی‌دونه کجای دل‌ش بذاره. چقد غر زدم!

موضوع: رمضان امسال
Share

*یکی گفت کار من جوری‌ه که صبح تا عصر دارم یک‌سره حرف می‌زنم. اصلا نمی‌تونم چیزی رو خلاصه بگم. همه‌ش دارم حرف می‌زنم. بعد این روزا دارم فکر می‌کنم توی این گرما چطوری روزه بگیرم؟

یکی از آقایون گفت مگه روزه می‌گیرید؟

- مگه شما نمی‌گیرید؟

+ نه.

خندید: مردای گنده خجالت نمی‌کشید روزه نمی‌گیرید؟ می‌ترسید ضعیف شید؟

+ بحث ضعیف شدن نیست. اصلا واسه چی باید روزه بگیریم؟ توی این گرما همینطوری‌ش هم داریم می‌میریم. 18 ساعت هیچی نخوریم که چی بشه؟ حالا غذا به درک. آدم 18 ساعت آب نخوره که چی؟

یکی دیگه گفت اصلا من نمی‌دونم چی‌چی میگن روزه برای سلامتی جسم و روح، مفید است؟ خیلی هم مضر است با این شرایط. معده و روده‌ی آدم خشک میشه. آب مغز آدم کم میشه به خدا.

اولی گفت من به خود خدا هم زیاد اعتقادی ندارم. دیگه روزه موزه بماند!

دختر ه برگشت سمت من: یادت‌ه چی بهت گفتم مریمی؟ دهه 60ای‌ها این‌ن تازه. 70‌ای‌ها از این هم بدتر ن. من کاری به روزه ندارم. میگم آدم باید به یه چیزی معتقد باشه بالاخره. یه چیزی. حالا هرچی. بلاتشبیه، آدم به یه سگ هم اعتقاد داشته باشه بهتر از این‌ه که هیچی رو قبول نداشته باشه. آدمی که به هیچ جا وصل نیست رو نمی‌تونم بفهمم.

گفتم آدمی که به هیچ جا وصل نیست، خطرناک‌ه به نظرم. لااقل به 4 تا اصول اخلاقی من‌درآوردی معتقد باشی بهتر از باری‌به‌هرجهت‌بودن‌ه.

گفت ما دهه 50‌ای‌ها کلا در یک وادی دیگه‌ای هستیم. من جلوی بابا م پا م رو دراز نمی‌کنم. جلوی مامان‌م دراز نمی‌کشم. خواهرم 10 سال از من کوچیک‌تره. هر جوری دل‌ش بخواد حرف می‌زنه. آخرش هم میگه من رک از حق‌م دفاع می‌کنم. این اداها چی‌ه تو درمیاری؟

روزه هم... مث نماز دیگه. که نخونم، عذاب وجدان می‌گیرم. امیدوارم بتونم بگیرم. نتونستم هم که هیچی. کلا حس‌ش رو دوست دارم. ولی نمیگم هر کی روزه نگیره الزاما آدم بدی‌ه.

گفتم به نظر من بد و خوب آدما به این چیزا نیست اصلا. من انقدر آدم نمازخون روزه‌گیر بد دیده‌م که خدا می‌دونه. اصلا مردم ایران هر کدوم عقاید خاص خودش رو دارن. نمیشه بحث کرد.

یکی دیگه گفت مثلا شوهرعمه‌ی من. روزه می‌گیره اما نماز نمی‌خونه. شب هم مش.روب‌ش رو می‌خوره میگه نوشیدنی مورد علاقه‌م‌ه. به شماها چه مربوط؟ مگه من کار دارم به کسی؟ بعد خندید: روزه‌ی بی‌ نماز که میشه رژیم اصلا.

گفتم یه نفر رو می‌شناختم. حجاب رعایت نمی‌کرد. حتی اخلاقیات رو هم اصلا رعایت نمی‌کرد مثلا با یک مرد زن و بچه‌دار دوست بود. ولی ماه رمضون جرات نداشت روزه نگیره. می‌گفت می‌ترسم. روزه بگیرم، لاغر هم میشم تازه!

یا یکی دیگه بود. روزه می‌گرفت. هر 17 رکعت نماز ش رو یک‌جا می‌خوند شب، قبل افطار. روابط خاص‌ش با دوست‌دخترهاش هم سر جا ش بود.

دختر ه گفت اصلا نمیشه درباره‌ی عقاید با آدما بحث کرد. هر کسی یه جوری‌ه خب.

داشتم فکر می‌کردم مردم خیلی بزرگ شده‌ن. قبلا عادی بود کسی بخواد هر جور شده عقیده‌ی خودش رو به طرف مقابل تحمیل کنه. الان چنین رفتاری کاملا ابنرمال محسوب میشه.

موضوع: رمضان امسال
Share

*تظاهر کردن رو هیچ‌وقت دوست نداشته‌م. مخصوصا تظاهر به معنویت و این چیزا. بعد فکر کن ماه رمضون چقدر بهم خوش می‌گذره که هر کانالی می‌زنم، می‌بینم همه رو جو معنویت کشته. مخصوصا اون قسمت مکالمات نزدیک افطار که هر جوری شده باید اشک مخاطب رو دربیاره خلاصه. امسال رو ندیدم و نمی‌دونم اما سال‌های قبل دقیقا همینطوری بود.

کی گفته معنویت یعنی اشک و آه؟ خیلی بد م میاد از این حرکت صداوسیما.

پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: رمضان امسال
Share

Daisypath Happy Birthday tickers