*مغز م داشت منفجر می‌شد. با یه دوست وبلاگی خیلی عزیز چند روزی رفتم شیراز. حالا میایم براتون تعریف می‌کنم. کلی هم عکس دارم که نشون‌تون بدم.

یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: سفر
Share

*نارنجستان، لباس‌های محلی فوق‌العاده‌ای برای عکاسی داره. آبی، قرمز، سبز، سبز و طلایی. همه‌شون هم خوشگل.

فقط اگه رفتین و پوشیدین، مث من خنگ‌بازی درنیارین فقط توی حیاط عکس بگیرین. می‌تونین برین بالا. اونجا یه فضای خیلی خوشگل برای عکس گرفتن هست با دیوارهای نقاشی شده مث اینجا یا اینجا.

 

 

 

 

 

 

 

سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: سفر ، عکس ، یه پیشنهاد
Share

*آرامگاه شیخ مشرف‌الدین ابن مصلح‌الدین سعدی شیرازی در ۴ کیلومتری شمال شرقی شیراز، انتهای خیابان بوستان و در مجاورت باغ دلگشا قرار گرفته است. سعدی در این مکان که در ابتدا به صورت خانقاه بود، اواخر عمر خود را گذراند و سپس در همانجا مدفون شد. در قرن ۷ (ه.ق) مقبره‌ای توسط خواجه شمس‌الدین محمد صاحب دیوانی، وزیر معروف آباقاخان ساخته شد. این بنا در دهه‌ی ۱۳۳۰ توسط انجمن آثار ملی با مساحتی در حدود ۸ هزار متر مربع احیا و بازسازی شد.

در بدو ورود: یک. دو. سه. دور تا دور اون محوطه، کوه بود. این طرف‌ش هم خیابون و مغازه و خونه‌های مردم. توی محوطه هم فروشگاه صنایع دستی داشت، هم باغچه‌های پر از گل، هم یه عالم گلدون. ببینید: چهار. پنج. شش. هفت. هشت.

آرامگاه سعدی کل عوامل مورد علاقه‌م رو یک‌جا داشت: رنگ آبی، خط فارسی، شعر، طرح‌های گل‌گلی، حوض، گلدون، درخت، باغچه... در ورودی آرامگاه. داخل‌ش. از داخل جز در و پنجره به بیرون، یه راهرو بود که می‌رفت به سمت آرامگاه شوریده. نمی‌شد داخل رفت اما اگه از پشت شیشه نگاه می‌کردی اینجا رو می‌دیدی. چند تا عکس دیگه: یک. دو. سه. چهار.

آرامگاه سعدی علیه‌الرحمه نزدیک باغ دلگشا ست. کافی‌ه خیابون رو پشت به آرامگاه طی کنید و پس از گذشتن از کنار چنین منظره‌ای بپیچید به راست و برسید به باغ دلگشا.

سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: سفر ، عکس
Share

*نزدیک ارگ کریم‌خانی، باغ نظر و موزه‌ی پارس بود که سر ظهر بسته شد و نتونستم برم ببینم اونجا رو. دل‌تون نخواد هوا هم خیلی خنک بود! توی عکسا معلوم‌ه. البته چون شیراز هوا ش خیلی تمیزتر از تهران‌‌ه، انقدری که آدم توی تهران، سر ظهر از گرما رو به موت میشه، شیراز اذیت نمیشه آدم. نه که گرم نباشه اما حداقل آلوده نیست انقدر.

خیلی جالب‌ه که مکان‌های تاریخی و دیدنی شیراز، دقیقا وسط شهر ن خیلیاشون. مثلا یه میدون‌ه ماشین‌ها و آدم‌ها در تردد ن. زندگی جریان داره کاملا. اون‌ور دادگستری‌ه این‌ور ارگ! توضیحات بیشتر. +

الواحی که طبق معمول نخوندم‌شون. نمایی دیگر. 3 تا عکس دیگه: یک. دو. سه. وارد می‌شویم: یک. دو. سه. توی حیاط، حوض و باغچه بود و یه فروشگاه صنایع دستی که ازش فیلم شکوه تخت جمشید رو خریدم. خیلی هم خلوت بود اون زمان و مردم هم نبودن تقریبا چه رسد به لیدر و راهنما که توضیح بده. من هم زیاد سردرنیاوردم و فقط عکس گرفتم بعدا ببینم چون توی اون نور، چشم‌م باز نمی‌شد و عملا چیزی نمی‌دیدم: یک. دو. سه. چهار. پنج. شش. هفت. هشت. نه. ده. دو تا چیز اونجا خیلی جالب بود. یکی جنسای تقلبی که به جای عتیقه قرار بوده به فروش برن و کشف و ضبط شده بودن از وسایل ریز بگیر تا تابوت حتی! یکی دیگه هم عکس قدیمی از مقبره‌ی حضرت حافظ:

یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس ، سفر
Share

*بعد از مسجد نصیرالملک، رفتم حمام وکیل. به اینجا که می‌رسید، خیلی نزدیک هستین به حمام و مسجد وکیل و همینطور بازار. چند تا مغازه که بیشتر صنایع دستی می‌فروشن، رستوران وکیل و... ورودی‌ش. ورودی اکثر جاهای دیدنی شیراز 2 تومن بود. جز یک جا که 1500 بود و یه جا که 300 تومن بود - فکر کنم باغ دلگشا - بعد انگار یه دفعه وارد حمام مردونه میشین.

راستش من اصلا از اونجا خوش‌م نیومد و همه‌ش می‌خواستم فرار کنم نیشخند ولی خانواده معتقد ن من اساسا آدم بی‌ذوقی هستم و اون فضا با وجود مجسمه‌هاش، صداهایی که از اسپیکرها پخش می‌شد و ... خیلی طبیعی و به واقعیت نزدیک‌ه. چند تا عکس ببینید: یک. دو. سه. چهار. پنج. شش. هفت. هشت. نه. ده

 

کنار حمام وکیل، مسجد وکیل‌ه که من وقت نشد برم ببینم متاسفانه و فیلم‌ش رو تماشا کردم.

دوشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس ، سفر
Share

*از خانه‌ی زینت‌الملک که میایین بیرون، باید عرض خیابون رو رد کنید و اون‌طرف قد 2 تا چهارراه راه برید تا برسید به مسجد نصیرالملک. ظاهرا حرم شاه چراغ هم نزدیک اونجا ست ولی من ظهر نرفتم اونجا. مسجد، انتهای یه کوچه‌ست و سر کوچه هم تابلو داره. می‌تونید راحت پیدا کنید. در ورودی‌ش. توضیحات که من شکر خدا اینا رو نخوندم اونجا. وارد که میشید، حیاط رو می‌بینید.

سمت چپ رو اگر نگاه کنید، وارد اینجا میشید: یک. دو. سه. سقف رو دقت کنید. من نفهمیدم چرا اینجوری ساخته شده. شاید برای انعکاس صدا بوده. مثلا صدای اذان و اقامه یا سخنرانی. نمی‌دونم.

حیاط از روبرو. روبروی حیاط که می‌ایستید، سمت چپ میشه اینجا. یه در هست که اگر وارد ش بشین می‌رسین به اینجا. نمی‌دونم کاربری اون سالن بزرگ مستطیل‌شکل با حجره‌هاش دقیقا چی بود. شاید جای درس و بحث بوده. انتهای تالار، چند تا پله‌ی بلند ترسناک بود که می‌رفت پایین. نوشته بود گاوچاه. اول‌ش که من نرفتم داخل اصلا. یه آقایی اونجا بود که کمی توضیح می‌داد. هی گفت برو ببین. گفتم من می‌ترسم. هروقت شماها همه اومدین، من هم باهاتون میام اون پایین. می‌خندید می گفت دخترای تهران که باید خیلی شجاع باشن. از چی می‌ترسی؟ گفتم از پله! نیشخند

اون پایین، یه چاه بود که رو ش بسته بود اما می‌تونستی داخل‌ش رو ببینی. ظاهرا اونجا آب جمع می‌کردن و خنک هم می‌مونده. انتهای اون راهروی تاریک نزدیگ چاه اگر می‌رفتی و دست‌ت رو می‌زدی به دیوار، می‌دیدی خنک و مرطوب‌ه. یعنی نزدیک چاه، اون ته راهرو، انگار کولر آبی روشن بود. باور ت نمی‌شد سر ظهر توی مسجد آفتاب توی مغز آدم می‌زنه. بعد الان این‌ه وضع معماری‌مون با این همه پز و بند و بساط.

روبروی حیاط، سمت راست اینجا رو می‌دیدی که همانا شیشه‌رنگیای معروف مسجد نصیرالملک‌ه اما از بیرون هیچی معلوم نیست. داخل که میری ستون‌ها رو می‌بینی و بعد چشم‌ت روی پنجره‌ها می‌مونه. یه عکس دیگه.

این دو تا عکس رو هم ببینید: یک. دو. گل‌های خوشگل کنار حوض. توضیحات بیشتر

شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس ، سفر
Share

*از نارنجستان قوام که میایین بیرون، اگر پشت به نارنجستان - رو به خیابون - بایستید، سمت راست‌تون یه کوچه هست. که اونجا ورودی خانه‌ی زینت‌الملوک قوامی رو می‌تونید ببینید. ظاهرا اینجا به منزله‌ی اندرونی نارنجستان قوام بوده.

یه حیاط بزرگ و باصفا با باغچه‌های پر از گل و درخت، حوض آب، دورتادور هم اتاق‌هایی که پنجره‌هاشون به حیاط باز میشه و به هم راه دارن. توی عکسا دیدم بعضی پنجره‌هاش از این شیشه‌رنگیای خوشگل داره منتها این پنجره‌ها از بیرون مشخص نمیشن و باید داخل اتاق برید تا بتونید بازی نور و رنگ‌ها رو ببینید.

همون اول، توی یکی از اتاق‌ها دفتر مدیریت‌شون بود فکر کنم و ما دودستی بر سر کوفتیم که مردم تهران کار می‌کنن توی ادارات، مردم شیراز هم کار می‌کنن. توی اون فضا آدم اصلا خسته نمیشه. صد البته ما مردم شیراز رو خیلی دوست می‌داریم ولی دل‌مون برای مردم شهر خودمون هم می‌سوزه خب.

اون دست حیاط، یه فضایی درست کرده بودن برای عکاسی سنتی ولی خب صاحب‌ش نبود که ازش قیمت بگیرم بهتون بگم. جلوتر هم شربت‌خانه و محل فروش سوغاتی بود. عکس‌های دیگه: یک. دو. سه. چهار. زیر خونه یه زیرزمین خیلی بزرگ بود - قد حیاط - که از دو طرف حیاط پله می‌خورد می‌رفت پایین توی زیرزمین. یعنی شما می‌تونستی از یک سری پله‌ها بری پایین، توی زیرزمین رو بچرخی و از پله‌های اون سر حیاط بیای بالا.

زیرزمین، موزه‌ی مشاهیر  فارس‌ه و عکاسی اونجا ممنوع بود. الان از نت یه سری عکس پیدا کردم که میذارم ببینید. زیرزمین، فضای نسبتا تاریکی داشت و مجسمه‌های فکر کنم مومی مشاهیر فارس در ابعاد واقعی اونجا به نمایش گذاشته شده بودن. در بدو ورود، مجسمه‌ی خود زینت‌الملک بود که اگر بی‌هوا می‌رفتی تو، حتما می‌ترسیدی. دو طرف در هم دو تا سرباز. جلوتر همچین فضایی بود. یه عکس دیگه. باربد. مجسمه‌ی سعدی علیه‌الرحمه که بنده لطف کردم با دیدن‌ش چنان ذوق کردم انگار خودش اونجا ایستاده. ملت هم کلی بهم خندیدن نیشخند

من یه اخلاق بدی دارم. وقتی میرم موزه‌ای جایی اصلا حوصله نمی‌کنم تنهایی توضیحات رو بخونم. اگر لیدر باهام باشه، حوصله ندارم گوش بدم و ذوق دارم این‌ور اون‌ور بدوئم. اگر تنها باشم میگم اینا چی‌ن؟ کاش یکی بود توضیح می‌داد.

به پله‌ها دقت کنین. به نظر می‌رسه طراحی‌ش باعث رسیدن نور به زیرزمین می‌شده.

اینجا توضیحات بیشتر رو بخونید و یه فیلم دو دقیقه‌ای هم هست که حتما ببینید. اسپیکر تون هم روشن باشه. و اینجا. موزه‌ی مادام توسوی شیراز‍!

جمعه ٩ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس ، سفر
Share

*باغ دلگشا یکی از باغ‌های قدیمی شیراز است که در شمال شرقی شیراز و در نزدیکی آرامگاه سعدی قرار دارد. قدمت این باغ به دوره‌ی ساسانیان برمی‌گردد. اهمیت آن، علاوه بر ساختمان زیبای آن که به سبک معماری ساسانی است، قرار گرفتن در کنار قناتی موسوم به کاریز سعدی و نیز واقع شدن در محدوده‌ی قلعه‌ای موسوم به کهندژ می‌باشد. وجود درختان زیبای نارنج و درختان کهنسال سرو، کاج و نخل، شکوه و جلوه‌ی خاصی به این باغ داده‌اند. همچنین اولین کلاه فرنگی ایران در این باغ به ثبت رسیده است.

من نه کاریز سعدی رو دیدم، نه کهن‌دژ رو متاسفانه اما خود باغ رو رفتم و دیدم. منتها چون بلافاصله بعد از سعدیه رفتم و کلی گل دیده بودم، باغ دلگشا خیلی به چشم‌م نیومد اما محیط خوب و سالم و تمیزی داشت. یه موزه هم داشت که در بدو ورود، با ساز و آواز مواجه شدم که گویا بعضی روزها جزو برنامه‌شون‌ه اصولا. طبقه‌ی بالا هم موزه‌ی رادیو بود و یه فروشگاه که نمی‌دونم ساز می‌فروختن یا سی‌دی.

بدی شیراز رفتن من این بود که دائم در حال دویدن بودم و هیچ جا رو نتونستم زیاد بمونم و به فراغ دل ببینم. باغ دلگشا در هنگام ورود. اولین چیزی که می‌بینین، در ادامه. این همون ساختمون موزه‌ست. عکس‌های داخل: یک. دو. سه. چهار. پنج. این عکس رو که می‌بینم، دل‌م میخواد دوباره برم شیراز یک ماه بمونم. روز اولی که وارد شهر شدم، هوا ابری بود. از یه جایی گذشتیم که خیابون و پل و کوه و ابر، همه با هم دیده می‌شد. آدم نسبت به بعضی جاها حس آشنایی داره. انگار بخشی از تو متعلق به اونجا ست. مثلا اصفهان شهر بسیار زیبایی‌ه اما منتها من شیراز رو خیلی دوست‌تر دارم. حس عجیبی رو که به شیراز دارم به جای دیگه‌ای نداشته‌م تا حالا.

توضیحاتی که حالا بعدا می‌خونم‌شون، همون حوض، موقع خروج. اعتراف می‌کنم تمام مدتی که اونجا بودم، دل‌م کماکان جایی نزدیک آرامگاه سعدی بود، یه خیابون اون‌طرف‌تر...

چهارشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس ، سفر
Share

*آرامگاه شاه چراغ باشکوه‌ترین و مهم‌ترین مرکز مذهبی شیراز است که گنبد نیلوفری آن به سبک بسیار زیبایی کاشی‌کاری شده و از دوردست نمایان است. حضرت میر سید احمد فرزند امام موسی کاظم (ع) معروف به شاهچراغ (ع) برادر حضرت امام رضا(ع) در آغاز قرن سوم هجری به شیراز هجرت نمود و در همان جا وفات یافت. ضریح موجود، موقوفه‌ی فتحعلی شاه قاجار می‌باشد که مورد بازسازی و مرمت قرار گرفته است.

حس‌وحال اونجا آدم رو یاد حرم امام رضا مینداخت. اون شب که من رفتم، شب شهادت امام موسی کاظم بود. یه صدای آشنا توی حیاط داشت برای مردم سخنرانی می‌کرد.

می‌گفت چهارشنبه‌ها که در برنامه‌ی سمت خدا... شناختم‌ش. حاج آقا حیدری کاشانی بود. می‌گفت الان که اومدی حرم، فکر این نباش که حوائج‌ت رو لیست کنی. هول نشو کدوم رو اول بگی. خدا خودش تمام خواسته‌های شما رو می‌دونه. الان که چنین شبی اینجا اومدی، فکر کن قرار ه از امام موسی کاظم چه چیزی یاد بگیری.چه اخلاق بدی، چه عادت داری که باید ترک‌ش کنی؟ نمیگم آدم هیچ‌وقت هیچ‌جا نباید عصبانی بشه اما خیلی از خشم‌ها بی‌دلیل‌ن. عادت بدی‌ن که باید ترک شن. شما این رو تمرین کن. نیازی به لیست کردن حوائج نیست. خدا همه رو خودش می‌دونه. (نقل به مضمون)

فیلم‌ش

جمعه ۱٦ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس ، سفر
Share

*پارسه یا تخت جمشید نام یکی از شهرهای باستانی ایران است که سالیان سال، پایتخت تشریفاتی امپراطوری هخامنشیان بوده است که توسط اسکندر مقدونی، سردار یونانی به آتش کشیده شد که بخش عظیمی از کتاب‌ها، فرهنگ و هنر هخامنشی را نابود نمود ولی هنوز خرابه‌های آن در شهر شیراز برپا است. این مکان در سال ۱۹۷۹به ثبت میراث جهانی یونسکو رسید. وسعت کامل کاخ‌های تخت جمشید، ۱۲۵هزار متر مربع است که از این بخش‌های مهم تشکیل شده است: کاخ‌های رسمی و تشریفاتی پارسه (کاخ دروازه ملل)، سرای نشیمن و کاخ‌های کوچک اختصاصی، خزانه‌ی شاهی و دژ حفاظتی. نام دیگر کاخ‌های آن عبارتند از کاخ آپادانا، کاخ هدیش، کاخ تچر، کاخ ملکه، کاخ صد ستون، کاخ شورا.

*کاخ آپادانا از قدیمی‌ترین کاخ‌های تخت جمشید می‌باشد که به فرمان داریوش بزرگ بنا شده است و برای برگزاری جشن‌های نوروزی و پذیرش نمایندگان کشورهای وابسته به حضور پادشاه استفاده می‌شده است. دیوارهای این کاخ از خشت با نمای آجری و ستون‌های آن از سنگ است. دیوارهای داخلی آن با آجر لعاب‌دار پوشیده شده و دارای نقش سربازان گارد جاویدان و گل نیلوفر آبی بوده است.

این کاخ هم در حمله‌ی اسکندر، به کلی ویران و به آتش کشیده شد. در سال ۱۳۸۰ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسید. ستونی از کاخ آپادانا در موزه لوور پاریس نگهداری می‌شود.

برای دیدن تخت جمشید باید صبح زود حرکت کنید چون حدود یک ساعت و نیم از شیراز فاصله داره و اگر دیر راه بیفتید، وسط گرما می‌رسید اونجا. مسقف هم نیست و کلا حتی اگر بتونید چشماتون رو بازنگه‌دارید و چیزی ببینید، بی‌شک از گرما کباب میشید. حتما کرم ضد آفتاب بزنید، کلاه لبه‌دار و نقاب! ببرید. اگر هم نمیخواید دستاتون 40 درجه تیره بشه رنگ‌ش - بلایی که سر اینجانب اومد - یا دستکش دست‌تون کنید یا یه لباسی بپوشید که آستین‌ش روی دست رو بپوشونه تا حدودی. کفش‌تون اصلا پاشنه نداشته باشه چون قرار ه روی خاک و سنگریزه راه برید و خلاصه قرتی‌بازی رو تا حد زیادی بذارید کنار نیشخند

راستش من پارسه رو خیلی دوست داشتم اما اصلا اونجا احساس شادی نمی‌کردم. درست‌ه برای گردش رفته بودم اما وسط ویرانه‌های تخت جمشید نمیشه خوشحال شد واقعا. یه چیز دیگه‌ای که لج آدم رو درمی‌آورد، خارجی‌ها بودن مخصوصا زن‌ها. درست‌ه که توی شیراز کسی ایراد نمی‌گیره چرا جای مانتو، پیرهن و بلوز پوشیدی اما دیگه درست نیست آدم یه لباس خیلی نازک سفید بپوشه و زیر ش هم قرمز! بپوشه. از اون جالب‌تر، کسانی بودن که یه تاپ پوشیده بودن با دامن توخونه‌ای. یه شال هم انداخته بودن روی شونه‌شون. گرم بود هوا اما جهنم نبود که اینا این شکلی اومده بودن. بعضیا هم کلا چیزی به نام شال و روسری همراه‌شون نبود و یه کلاه مختصر رو کافی دونسته بودن. هیچ‌کدوم آرایش نداشتن. ولی مثلا اینکه یکی‌شون وسط آپادانا روی نیمکت خوابیده بود، صحنه‌ی جالبی نبود. کلا رفتار طلبکارانه و حق‌به‌جانب خارجی‌ها در شهرهای توریستی، همیشه کفر من رو درمیاره.

آدم خیلی مومنی نیستم اما فکر می‌کنم وقتی کسی میره به یه کشوری، باید مقررات اونجا رو رعایت کنه و احترام بذاره که من چنین چیزی ندیدم خیلی وقتا. بگذریم...

اصولا مردم یک ساعت وقت میذارن برای پارسه و بعد میرن نقش رستم و نقش رجب و پاسارگاد رو هم می‌بینن. پاسارگاد از پارسه خیلی دور ه. ظاهرا حدود همون یک ساعت و نیم. من با اجازه‌تون 4 دور، دور تخت جمشید رو گشتم و انقد پله‌ها رو بالا و پایین رفتم که همه جا رو سیر ببینم که ساعت از 1 گذشت و زیر اون آفتاب، احدی راضی نمی‌شد با من بیاد پاسارگاد.

موقع برگشت، آقای راننده پرسید نقش رستم و نقش رجب رو دیدین یا نه؟ و ما گفتیم نه. گفت از اینجا 7 کیلومتر بیشتر فاصله نداره. بریم ببینید؟ بعد بی‌توجه به مخالفت ملت، گفت بریم ببینیم. الان گرم‌تون‌ه. بعد که میرید خونه و خستگی‌تون درمیره، پشیمون میشید که چرا تا اینجا اومدین و این ذره راه رو نرفتین. بعد هم لبخندزنان پیچید سمت نقش رجب!

*نقش رجب: نقش برجسته‌های داخل شکاف کوه، در مسیر نقش رستم، چشم بازدیدکنندگان را به خود معطوف می‌دارد. این نقوش دوره‌ی ساسانی را نقش رجب می‌نامند. حجاری‌های نقش رجب، شامل چهار نقش برجسته‌ی تاج‌گذاری اردشیر بابکان، تصویر کرتیر (موبد بزرگ و مقتدر اوایل دوره‌ی ساسانی)، نقش شاپور اول و تاج‌گذاری شاپور اول ساسانی سوار بر اسب و ۹ نفر از بزرگان سلطنتی را که پشت سر وی ایستاده‌اند، را نشان می‌دهد.

از آقای راننده پرسیدم نقش رجب چی‌ه؟ گفت یکی به نام رجب اینجا یه چیزایی کشف کرده. گفتم چه چیزایی؟ گفت چیز مهمی نیست. از همین توی ماشین ببینید بریم نقش رستم. و به مسیر ادامه داد نیشخند

*نقش رستم یکی از مهم‌ترین و زیباترین آثار باستانی سرزمین همیشه جاوید پارس می‌باشد که آثار مهمی را از دوران ایلامی، هخامنشی و ساسانی در خود جای داده است. بر سینه‌ی این کوه، مقبره‌های بسیار عظیمی به جای مانده که شهریاران هخامنشی در آنجا آرمیده‌اند. این قبور منسوب به داریوش کبیر، خشایارشا، داریوش دوم و اردشیر اول می‌باشد که در آرامگاه داریوش اول، سنگ‌نوشته‌های بزرگی به خط میخی وجود دارد که حاوی نیایش و مضامین مذهبی است. این آثار در ۳ کیلومتری تخت جمشید و در کنار جاده جدید شیراز - مرودشت واقع شده است.

اینطور که آقای راننده می‌گفت، نقوش روی دیوار اونجا هیچ ربطی به رستم نداره و صحنه‌ی تعظیم والریانوس! - نمی‌دونم کی بوده - هست منتها مردم عامی به دلیل عظمت و بزرگی تصویر، به اسم رستم می‌شناخته‌ن‌ش و این اسم همینطور تکرار شده و روی بنا مونده دیگه.

*پاسارگاد بر خلاف تصوری که در میان عامه‌ی مردم وجود دارد، تنها یک مقبره نیست بلکه مجموعه‌ای‌ست گسترده از کاخ‌ها و بناهای گوناگون که در تمام دشت مرغاب پراکنده شده‌اند. کاخ‌های پاسارگاد به دستور کوروش کبیر بنا شده است. آرامگاه کوروش و کاخ اختصاصی وی، نقش انسان بالدار، کاخ تشریفات و ساختمان مذهبی (آتشکده) از بناهای باقی مانده در این مجموعه تاریخی است. مهم‌ترین اثر موجود، همان مقبره‌ی کوروش کبیر است.

موقع برگشت، بنده از خستگی کاملا خواب بودم و از کنار دروازه قرآن و آرامگاه خواجوی کرمانی که رد می‌شدیم، یه چیزایی دیدم اما نه جون پیاده شدن داشتم، نه جرات‌ش رو نیشخند

*دروازه قرآن یکی از دروازه‌های تاریخی شیراز است که در شمال شرقی شهر شیراز میان کوه چهل مقام و کوه باباکوهی قرار دارد. کریم‌خان زند این دروازه را در دوره‌ی زندیه بازسازی کرد و اتاقی به بالای آن افزود و دو جلد قرآن بزرگ نفیس در اتاقک بالای آن جای داد. این قرآن‌ها که به قرآن هفده مَن معروفند به موزه‌ی پارس شیراز انتقال یافته‌اند.

*آرامگاه خواجوی کرمانی در شمال شیراز، در دامنه‌ی کوه صبوی و در ابتدای جاده شیراز - اصفهان، مشرف بر دروازه قرآن قرار گرفته است. این آرامگاه در محوطه‌ای بدون سقف قرار دارد. در بالا و پایین قبر، دو ستون سنگی کوتاه موجود است که طبق رسم آن زمان، در بالا و پایین قبور عرفا و شعرا ساخته می‌شده. کمی بالاتر از قبر، غاری وجود دارد که محل عبادت و ریاضت زهاد و مشایخ بوده و خواجو نیز مدتی در آنجا به عبادت مشغول بوده است.

و اما عکس‌ها: اول اول. کنار بجه‌ی فروش بلیط. ادامه‌ی مسیر. ماکت کامل پارسه. من نمی‌تونم تصورش کنم راستش. بعد از تحویل بلیط، از این پله‌ها میرید بالا. توضیح اینکه بازدید برای بازنشستگان و 3 نفر همراه‌شون رایگان‌ه. دیگه اینکه ارتفاع پله‌ها خیلی کم‌ه و موقع بالارفتن ناچار نیستید شلنگ‌تخته بندازید برخلاف پله‌های عمارت قدیمی نارنجستان که از بس پله‌هاش بلند بود و مارپیچ، آدم وحشت می‌کرد نیشخند پله‌های تخت جمشید ولی وادار تون می‌کنه مث یه لیدی باشخصیت، آروم برید بالا. الان پله‌ها شکسته‌ یه جاهایی‌ش و روی پله‌ها رو تخته‌های چوبی گذاشته‌ن. شما عملا روی چوب راه میرید.

بعضی جاها از این تابلوها هست که بیفور - افتر قسمت‌های مرمت‌شده رو نشون میده. پارسه کلا ابعاد انسانی نداره یه جورایی یعنی همه چیز ش خیلی غول‌آسا و بزرگ‌ه. اون مقدمه و پیاده‌روی، پله‌ها، بنای بزرگ و باشکوه، همه‌شون تاثیر روانی خاصی روی آدم میذارن. تازه اینکه من میگم، درباره‌ی ویرانه‌هاش‌ه. دیدن اصل‌ش ظرفیت زیادی می‌خواسته حتما که من احتمالا ندارم. آیکون مویه

داشتم فکر می‌کردم اون زمان چطور چنین بناهای سنگی عظیمی رو ساخته‌ن. الان ساختمون روبروی خونه‌ی ما با این همه دم و دستگاه 2 سال‌ه دارن خونه می‌سازن، هنوز هم تموم نشده! بعد یه جا نوشته بود بخضی از ساختمون، نیمه‌کاره رها شده بوده یعنی نرسیده بودن تموم‌ش کنن و از روی اون فهمیده‌ایم که 2 نوع سنگ می‌آوردن اونجا. یه سری مکعبی، یه سری استوانه‌ای. بعد با قرقره‌های بزرگ، اینا رو روی هم سوار می‌کرده‌ن. حجاری‌ها رو هم از بالا شروع می‌کرده‌ن میومدن پایین.

سوال من این‌ه که چنین سنگ‌های یکدست بزرگی رو از کجا جدا می‌کردن می‌آوردن؟ واقعا چطوری جابه‌جا شون می‌کردن؟ اصلا نمی‌تونم تصور کنم با امکانات ابتدایی چطور چنین بنایی ساخته‌ن.

بعضی جاها از این لوح‌ها بود برای توضیحات بیشتر. دروازه‌ی ملل. نمایی در خیابان سپاهیان. چند تا عکس: یک. دو. سه. چهار. از اون بالا: راست. چپ. پنج. ورودی حرمـ.ـسرا با رنگ قرمز: یک. دو. ادامه: شش. هفت. توریست‌ها.

سربازان هخامنشی. پله‌های آپادانا. باز هم پله. هشت. تابلوی فروشگاه صنایع دستی اونجا. فالوده وسط تخت جمشید. البته وسط نیست واقعا. پشت حرمـ.ـسرا بود. از اون فروشگاهه یه دستبند گرفتم که توی این عکس، تقریبا معلوم‌ه. چیز دیگه‌ای که معلوم‌ه، این‌ه که اون باااااالا 2 تا مقبره بود که بنده به علت بار سنگین - شما بخونید کلی آب معدنی از ترس هلاک شدن از گرما - و تابش مستقیم آفتاب و خستگی و سرگیجه و احتمال سقوط - بالا نرفتم. پله هم نداشت و مردم از تپه می‌رفتن. وسط راه، واقعا خسته بودم و کی هم نبود بتونه انسان‌های نادم رو کول کنه بیاره پایین. فلذا بی‌خیال‌ش شدم و به جاش 4 دور، دور اونجا چرخیدم. نکته‌ی دیگه‌ای که توی عکس هست این‌ه که پشت دست‌های اینجانب در عرض همون چند ساعت 40 درجه تغییر رنگ داد و الان بعد از گذشت تقریبا 1 ماه تازه رنگ اول‌ش شده. در و دیوار در هنگام خروج از تخت جمشید بدون ادیت!

این فکر کنم نقش رجب بود. نقش رستم، چندین کتیبه داشت و 4 تا مقبره. متاسفانه من اصلا تاریخ یادم نمی‌مونه چون کلا گوش نمیدم! ولی یکی از اون مقبره‌ها سمت راست بود و سه تای دیگه سمت چپ. من به شدت حواس‌م پی مقبره‌ی اول بود و چشم ازش رنمی‌داشتم. واقعا نمی‌دونم چرا. اینکه اون زمان چطور چنین جایی رو ساختن و اون داخل چه شکلی‌ه، بماند. یه کم اون طرف‌تر کعبه‌ی زرتـ.ـشت بود و کلی حجاری که هر کدوم حکایت خودشون رو داشتن. این هم من در سرزمین پارسه که شکر خدا از روی عکس، برودت هوا کاملا مشخص‌ه و چیزی از لباس مناسب اینجانب معلوم نیست نیشخند مدیونین فکر کنین من لباس پلنگی تن‌م بود اونجا قهقهه

پنجشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: سفر ، عکس
Share

*شیراز یا باید زیاد بمونید به فراغ دل همه جا رو ببینید یا مث من باید دائم در حال دویدن از این باغ به اون باغ باشید نیشخند شب اول که بنده چسبیده بودم به حافظیه و به زور آوردن‌م بیرون. فردا اول صبح دویدم رفتم نارنجستان. ساعت 9 باز می‌کنن همه جا رو انگار.

نارنجستان قوام که به باغ قوام مشهور است، بین سال‌های ۱۲۵۷ تا ۱۲۶۷ هجری به دستور علی‌محمدخان (قوام‌الملک دوم) و پسر ش (قوام‌الملک سوم) ساخته و تکمیل شد. بنای نارنجستان شامل تالار آیینه، تالار شاه‌نشین و اتاق‌هایی که محل تشریفات اداری و پذیرش مهمانان بوده، می‌باشد. این عمارت از نظر هنرهایی چون آیینه‌کاری، شیشه‌کاری، منبت‌کاری، نقش‌پردازی و گچ‌کاری به کار رفته در آن، از زیباترین بناهای شیراز می‌باشد. باغ نارنجستان در اردیبهشت ماه ۱۳۵۳ به ثبت تاریخی رسید.

سردر. ورودی. وارد که میشید، سمت چپ، اینجا و اینجا رو می‌بینید و یه فروشگاه صنایع دستی رو. روبرو تون. روبروتر! یه کم جلوتر. داخل عمارت انقد قشنگ‌ه که آدم نمی‌دونه کجا رو نگاه کنه. متاسفانه من عجله داشتم و اتاق به اتاق و طبقه به طبقه می‌دویدم تقریبا. خیلی هم عکس گرفتم تا بعدا با دقت ببینم! یه همچین آدم هولی‌م من.

عکسای دیگه: یک. دو. سه. چهار. از این شیشه‌رنگا. یه اتاقی اونجا بود بی‌نهایت زیبا: یک. دو. سه. چهار. پنج. اتاقایی که به هم راه دارن، پله، ایوان، پنجره‌های قدی با شیشه‌های رنگی، نقاشی روی دیوار و... رو خیلی دوست دارم. پکیج کامل‌ش توی شیراز بود به وفور. شش. هفت. نمای دیگه‌ای از محوطه. یه زاویه‌ی خوب برای عکاسی.

توی محوطه‌ی نارنجستان قوام، یه غرفه زده‌ن برای عکاسی با لباس سنتی. قیمتاشون هم عالی‌ه. اگر فقط لباس رو بخواین 5 تومن. با عکاسی و چاپ، 15 تومن. در حالی که توی کاخ گلستان تهران، قیمت عکاسی و چاپ با لباسی خیلی ساده‌تر 10 تومن‌ه که خوب‌ه اما انتهای همون کاخ فقط کرایه‌ی لباس 40 تومن هست و زیبایی لباس‌هاشون به نظرم نصف لباسایی نبود که توی نارنجستان دارن. رنگای خیلی شادی هم داشت: قرمز و آبی و سبز-طلایی و ... چون با قرمز و آبی عکس داشتم، گقتم سبز میخوام و خانوم‌ه از بین چند تا لباس سبزی که داشت، خودش یکی‌ش رو انتخاب کرد. من هم پوشیدم. فکر کن زیر ش شلوار، رو ش هم کلی پارچه و چین. شدم 3 برابر! نیشخند

گفتم بدوبدو برم عکس بگیرم تا شلوغ نشده. نشستم روی پله، سیستر عکس بگیره. یه دفعه دیدم در روبرو باز شد 40-30 تا توریست کمرنگ خوشحااااال وارد شدننیشخند شاید آلمانی یا ایتالیایی بودن، نمی‌دونم. تندتند هم محوطه رو رد کردن برن داخل عمارت که چشم‌شون افتاد به بنده با اون هیبت. ردیف نشستن به عکس گرفتن با چه ذوقی.

حالا فکر کنید من اصولا با دوربین مشکل دارم، با مرکز توجه بودن هم همینطور. در چنین موقعیتی دقیقا باید چه غلطی می‌کردم؟ قهقهه هرچی فکر کردم دیدم بهتر ه ندیدبدیدبازی درنیارم و کلا به رو م نیارم و مشغول کار خودم باشم. فکر کنم اگر موجودی اجتماعی مث سیستر جای من بود، می‌رفت مثلا دو تا پله بالاتر می‌ایستاد و کلی هم ژست می‌گرفت تا عکسا قشنگ‌تر شن ولی خب برخلاف چینی‌ها، اینا اصلا از من اجازه نگرفتن. در نتیجه من هم زیاد تحویل‌شون نگرفتم. این به اون در نیشخند خیال‌شون که راحت شد، پاشدن رفتن ولی یه خانومی ول‌کن نبود و داشت کلی هم فیلم می‌گرفت که دیگه ازش خواهش کردم بی‌خیال شه بذاره عکس‌م رو بگیرم.

انقدر هم نور زیاد بود که عملا نمی‌تونستی بدون عینک، چشمات رو باز نگه‌داری. همه‌ش دنبال سایه می‌گشتم. خلاصه خواستید برید عکاسی، ترجیحا یه وقت خوب برید که آفتاب توی مغز تون نباشه.

نارنجستان قوام با فیلم

پنجشنبه ۸ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: سفر ، عکس
Share

*رفته بودم شیراز. پائولوکوئیلو درباره‌ی سفر میگه بهتر ه توی یه شهر، چند روز بمونین تا اینکه چند تا شهر رو توی یه روز ببینین. من زیاد اهل سفر نیستم اما شیراز شهری‌ه که اونجا نه احساس غربت می‌کنید، نه یه اخم، یه نگاه بد، یه رفتار زشت از کسی می‌بینید. مردم خیلی ریلکس و خوشحالی داره. همینطوری راه میرن لبخند می‌زنن. آدمای راحتی‌ن. زندگی رو سخت نمی‌گیرن.

مثلا داشتیم توی خیابون می‌رفتیم. گفتم مامان امروز چندشنبه‌ست؟ یه خانوم پیری خندید گفت دوشنبه‌ست. برگشتم نگاه‌ش کردم من هم خندیدم و تشکر کردم. بعد هم رد شد. مردم تهران اصولا همیشه عجله دارن مگر اینکه خلاف‌ش ثابت شه. و اگر لبخند بزنن، آدم خاصی محسوب میشن. از این لحاظ، شیرازی‌ها اصولا آدمای خاصی‌ن. اونجا یاد ت میره استرس یعنی چی.

یه بار دیگه داشتیم از هم می‌پرسیدیم این‌ور حافظیه بود، اون‌ور باغ جهان‌نما یا برعکس؟ - این دو جا نزدیک هم‌ن. پیاده هم میشه رفت اون مسیر رو - یه آقایی همینطور که رد می‌شد با دست اشاره کرد حافظیه اون‌ور ه، باغ این‌ور. بعد هم لبخندزنان رد شد. اول‌ش عجیب بود برام شاید. بعد دیدم جو حاکم همین‌ه. این همه عجله و استرس و اخم و ... در من هست که عجیب‌ه!

آرامگاه حافظ در شمال شهر شیراز، پایین‌تر از دروازه قرآن در یکی از قبرستان‌های معروف شیراز به نام خاک مصلی قرار دارد. عمارت گنبدی‌شکل آرامگاه و همچنین حوض بزرگی که از آب رکن‌آباد پر می‌شد، به دستور شمس‌الدین محمد یغمایی، وزیر ابوالقاسم گورکانی برای اولین بار بنا شد. امروزه در بیشتر مراسم خانوادگی و جشن‌هایی چون نوروز و یلدا به دیوان حافظ تفال می‌زنند و آینده‌ی خود را در میان ادبیات عرفانی این شاعر ماورایی می‌جویند، از این رو حافظ را لسان‌الغیب و ترجمان الاسرار هم می‌نامند.

تابلوی ورودی حافظیه. در ورودی‌ش. اصولا باغ‌ها و جاهای دیدنی شیراز، همه سرصاحاب دارن! نیشخند و این خیلی خوب‌ه چون مانع از این میشه که هر کسی وارد بشه و برخلاف پارک‌های تهران، شما متکدی و فال‌فروش و معتاد اونجا نمی‌بینید. محیط بسیار تمیزی هم داره و کلا اگر من شیراز بودم هر روز باید با کتک از یکی از باغ‌ها من رو می‌آوردن خونه.

وقتی وارد میشین روبرو تون اینجا رو می‌بینین. دوربین گوشی من شب خیلی خوب عکس نمی‌گیره. برای من شاید زیاد معلوم نیست چی به چی‌ه. از فضای خیلی خاص حاکم بر اونجا هم نه نمیشه عکس گرفت، نه اصلا در کلام می‌گنجه. جلوتر که میرید، می‌رسید به پله‌ها. آرامگاه حافظ علیه‌الرحمه. اونجا خیلی شلوغ بود و اصلا نمی‌دونستی دقیقا کجا رو چقدر باید نگاه کنی تا خیال‌ت راحت شه و بعدا دلتنگ‌ش نشی. مناظر اطراف.

عکس‌های دیگه: چمدون اینجانب. اینجا. من. باز هم من. محل فروش فالوده، عرقیات، هله‌هوله و ... یه چیز جالب اینکه اونجا هیچ موسیقی‌ای غیر مجـ.ـاز نیست انگار. 

نزدیک ورودی حافظیه هم این دکور بود که مردم سر شون رو جای سر ماکت‌ها میذاشتن و عکس می‌گرفتن. فقط من عکس گذاشتم ولی نمیشه شادی و آرامش شیراز رو تعریف کرد. باید خودتون اونجا بوده باشید تا بدونید از چی حرف می‌زنم.

پ.ن: کلیپ محمد اصفهانی در حافظیه. توضیحات دیگه.

سه‌شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس ، سفر
Share

*انقدر همه‌ش پای بلاگ نشسته‌م، از خودم شرمنده‌م دیگه. اومدم چند تا عکس براتون بذارم مدیون نشم!

*عکس‌ها: همون اول یادم اومد انقد که عجله داشتم، هدفن‌م رو جای کیف دستی گذاشته‌م توی ساک. بعد در یک اقدام زورگیرانه با کمک خان‌داداش، هدفن سیستر رو ازش گرفتم. اون هم جیغ‌ش رفت آسمون که هدفن‌م رو میخوام و ازم گرفت. همون موقع مهماندار ازم خواست پاشم برم وسط 2 تا ضعیفه بشینم چون صندلی‌م خیلی اتفاقی افتاده بود وسط یه خانواده‌ی 4 نفره. سیستر و خان‌داداش کنار هم بودن. مامان و بابا هم کنار هم. من هم با خوشرویی بلند شدم - کلا همه توی فرودگاه باتربیت و باکلاس میشن - و صندلی‌م رو دادم به اونا و رفتم ردیف عقب نشستم. تمام سفر هم کله‌ی مبارک یه آقای مو قشنگ جلوی صورت‌م بود و هیچی نمی‌دیدم از توی اسکرین بزرگ روبرو. آخر وقتی رسیدیم، تا کیف دستی‌م رو ریختم بیرون که سبک‌ش کنم، با این صحنه مواجه شدم. بله! هدفن سیستر رو به زور ازش گرفته بودم و انداخته بودم توی کیف اما فکر می‌کردم گرفته ازم! راضی نبود خب ((: این ه که نشد ازش استفاده کنم.

این اون مانتویی‌ه که خیلی آدم رو آروم و موقر و متین و شاعر مسلک و بی سر و صدا جلوه میده. ارزون هم هست. حتما یکی بخرید! :دی 

 

 

این صدف‌هایی‌ه که جمع کردم و تمام مدت فکر می‌کردم گم شده‌ن! از تنبلی هم ساک‌م رو نمی ریختم بیرون. وقتی برگشتیم، دیدم توی یه نایلون رنگی ریخته بودم شون که همه‌ش جلوی چشم‌م بود اما فکر می‌کردم تو ش حوله‌س. بعد حوله‌ی مذکور هم جلوی چشم‌م بود اما مطمئن بودم توی نایلون‌ه!

 

 

 

این همون پلی‌ه که شب همه رو ش جمع می‌شدن.

این هم سواحل نیلگون خلیج همیشه فارس (خودم رو کشتم عکس خوب دربیاد. معلوم‌ه؟)

این هم خوشگل‌ه.

خوب شد رفتم سفر. داشتم روانی می‌شدم. این یعنی الان سالم‌م‌ها! :دی

دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: سفر
Share

*توی جزیره خواهری از یکی از ساکنین اونجا پرسید اینجا الان بالای شهر ه یا پایین؟ خانوم‌ه گفت اینجا جزیره‌س. بالا و پایین نداره. اما مردم عادت دارن به هر جا که می‌رسن، یه بالای شهر و پایین شهر بتراشن.

حرف‌ش هنوز توی گوش‌م‌ه. فکر می‌کنم کاش تهران و شهرستان، بالای شهر و پایین شهر، حتی این کشور و اون کشور تفاوت چندانی نداشت. یا حتی اصلا معیاری به نام بی‌پول و پولدار وجود نداشت. یعنی تن آدمی فقط به جان آدمیت شریف بود. مبحث دردناکی‌ه. انقد غصه‌م میشه که اشک به چشم‌م میاد. نمیخوام زیاد بهش فکر کنم.

یه چیز بامزه بگم. توی جزیره شما اصلا پراید و پیکان و سمند نمی‌بینین. کمترین ماشین‌شون camry و bmw ست. با کلی ماشینای شیک‌تر که من اسم‌شون رو بلد نیستم. اهل ماشین نیستم اصلا ولی خب بعضیاشون بیشتر شکل سفینه بودن تا اتومبیل. نمی‌شد ندید بگیری ماشینای شیک جزیره رو. بعد اینا تاکسی بودن! فکر کن.

توی جزیره، مث تهران نیست مسیرها. اینجا اگه بخوای جایی بری، یا کلا باید دربست بگیری (آژانس) و کلی هزینه کنی یا با اتوبوس و تاکسی بری. هی وسط مسیرها پیاده شی. بری اون سمت خیابون. اون طرف پل. دوباره سوار شی. یا باید بلد باشی یا بپرسی. کلی هم توی ترافیک می‌مونی.

توی جزیره وقتی می‌ایستی کنار خیابون، ماشین‌ها خودشون برات وایمیسن. اصلا هم پیش نیومد بگم میخوام برم فلان جا و طرف بگه مسیر م نمی‌خوره! سوار میشی. دربست تو رو می‌رسونه و نهاااااااایتا 3 تومن ازت می‌گیره. حتی 2500 و 2000 تومن هم بوده که مبلغ عادی‌شون همین‌ه. ماشین دربست 2 تومن! اون هم چه ماشینایی.

بعد اومدیم تهران. از فرودگاه تا خونه آقاهه گفت 30 تومن! نمی‌دونم چرا فکر کرد آدم خر میشه 30 تومن پول تاکسی میده واقعا؟ پرت می‌گفت. خواهری گفت من سوار camry شدم 2 تومن دادم. برای پراید 30 تومن؟ عمرا!

من عاشق اون جزیره‌م. نه به خاطر هوای پاک و آسمون آبی‌ش. نه حتی به خاطر زمین تمیز ش که نه یه دستمال کاغذی می‌بینی روی زمین، نه حتی موش و گربه و سگ و شیر و ببر! نه به خاطر اینکه دریا داره اما شرجی نیست. نه به خاطر اینکه ترافیک نداره. به خاطر امنیت‌ش.

به خاطر اینکه 10 صبح و 2 ظهر و 6 عصر و 1 بعد از نیمه شب‌ش یه جوره. امنیت‌ش هیچ فرقی نداره. من اینجا جرات ندارم شب خودم تنها برم بیرون. اونجا 2 صبح برای خودم دوچرخه‌سواری می‌کردم. نه یه نگاه بد، نه یه حرف زشت. هیچی. دقیقا هیچی. آدم باور ش نمیشه جزیره‌ جزئی از ایران باشه. فرقی هم نمی‌کنه مانتو ت کوتاه باشه یا بلند. آرایش کرده باشی یا نه. کسی کاری بهت نداره و راحتی.

یه چیز جالب‌تر اینکه وقتی میخوای از خیابون رد شی، ماشینا - که تندتر از 60 نمیرن توی اون خیابونای خلوت - برات وایمیسن تا رد شی. فقط 2 مورد متوقف نشدن. هر دوشون هم معلوم بود از این تهرانیای وحشی‌ن دور از جون شما که ماشین کرایه کرده‌ن و پاشون رو گذاشته‌ن روی گاز. صدای ضبط هم زیاد. که البته حتما حسابی جریمه هم شده‌ن. اونجا حتی بوق زدن هم ممنوع‌ه. وقتی ماشینی ایستاده، تا تو سوار شی عقبیا به هیچ عنوان بوق نمی‌زنن و خیلی خونسرد و عادی صبر می‌کنن ماشین جلویی حرکت کنه. کسی سر نوبت دعوا نمی‌کنه و همه رعایت می‌کنن. عادت شده اصلا.

هیچ کس هم مث تهران دنبال وسیله نقلیه نمی‌دوئه. حتی مینی‌بوس‌ها هم وقتی ببینن ایستادی، برات صبر می‌کنن تا ببینن میخوای سوار شی یا نه. اندازه‌ی اینکه سلانه سلانه بری و بهشون برسی صبر می‌کنن. بعد بدون هیچ اعتراضی حرکت می‌کنن.

انقدر محیط اون جزیره سالم‌ه که آدم باور ش نمیشه. یعنی منی که یک عمر ایران بوده‌م، چیزی رو که به چشم می‌دیدم باور م نمی‌شد. مردم حق دارن میرن خارج، دیگه دوست ندارن برگردن. اینجوری آدم احساس آدم بودن می‌کنه. بعد اومدم تهران. 3 بار خواستم از خیابون رد شم. ماشینا با سرعت از جلو م رد می‌شدن. هی مجبور بودم برگردم عقب که له نشم زیر ماشین. بوق هم می‌زدن تازه! انگر رد شدن از خیابون کار خلافی‌ه اما زیر گرفتن آدما خلاف نیست.

پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: سفر
Share

*اینجا سواحل نیلگون خلیج همیشه فارس. آی لاو یو پی‌ام‌سی!

 

پنجشنبه ٦ بهمن ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: سفر
Share

عکس‌های پست قبل رو با گوشی گرفته بودم. و اما هنرنمایی خانواده:

این من‌م با 3 تا تاپ و تی‌شرت زیر مانتو م. توصیه‌ی ایمنی: هرگز مانتوی جلوبسته نپوشید. شکم‌تون رو 3 برابر به نمایش می‌گذاره! آیکون ندامت.

این هم باز من‌م

این شاهکار سیستر ه که سریع گذاشتم‌ش تایم‌لاین صورت‌کتاب‌م!

توصیه‌ی دیگه اینکه اگه نق‌نقو هستین و ضد نور هم دوست دارین، حداقل زحمت پوشیدن یه لباس نه چندان گشاد رو به خودتون بدین. آیکون اون مانتو آبی گشاد ه.

پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: سفر ، عکس
Share

دو روز گذشته رو سفر بودم. عکس‌هاش رو براتون میذارم ببینید. جا تون خالی شب کاملاْ قندیل بسته بودم و گرمای تهران برام آرزو بود! الان که اینجا م و هوا گرم‌ه، دل‌م خنکای اونجا رو میخواد. آدمیزاد همین‌ه. تابستون دنبال خنکی‌ه، زمستون پی گرما. کلی هم ادعا ش میشه. بحث فلسفی نکنیم. عکس‌ها:

آسمون اونجا

یه کم بعدتر ش

فردا صبح‌ش

دو قدم اون طرف‌تر

کجکی

اون سمت

چند کیلومتر بعد

2 قدم این طرف‌ش

و این هم آموزش تصویری استفاده از طبیعت یا چطور در کنار نور و سایه و سنگ و درخت و آب و علف به ما خوش بگذرد

عکس‌ها از استان البرز. شهرستان طالقان. روستای میناوند و اطراف.

پنجشنبه ۱ تیر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: سفر ، عکس
Share

Daisypath Happy Birthday tickers