*پرشین‌بلاگ هم اعصاب من رو خورد کرده هم شما رو، هم شما اعصاب من رو خورد کردین که صدا از سنگ درمیاد، از شما نه :دی

من هر روز در پیج اینستاگرام‌م مطلب میذارم. اگر اونجا اکانت دارین، خوشحال میشم همراهی‌م کنید: http://instagram.com/merry.miriam

اگر کلا به سیستم اندروید دسترسی ندارید، می‌تونین بگین دوستی آشنایی براتون اکانت بسازه. با کامپیوتر هم میشه اکانت ساخت البته ولی دقیقا نمی‌دونم چطور.

اگر هم بخوام وبلاگ بنویسم، اینجا می‌نویسم:http://merrymiriam.blogsky.com

ثبت نام ختم صلوات

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٤
نظرات ()
Share

*می‌بینم که باز پرشین‌بلاگ قاطی‌پاتی کرده همه چیز رو. من پستی رو حذف نکردم اما چند تا مطلب آخر نیستن!!!

به خاطر پست قبل، پیام‌های زیادی از دوستان داشتم که خیلی‌ش از طریق اپلیکیشن‌های اندرویدی بود، نه وبلاگ! فکر کردم اگر نسخه‌ی موبایلی داشته باشم ارتباط‌ها آسون‌تر میشن. چند دقیقه بعد از گذاشتن اولین پست، متوجه شدم که ایده‌ی خوبی بوده.

اگر اهل اینستاگرام هستید، پیج‌م این‌ه: merry.miriam

اگر نه، مطالب اینستاگرام رو به اینجا هم انتقال میدم ولی کامنت‌هاش رو نمیشه کاری کرد. فکر کنم خوب باشه هرچند وبلاگ همیشه یه چیز دیگه‌ست.

پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
نظرات ()
Share

*قرار بود دیگه اینجا ننویسم ولی خب، نشد. عده‌ی قابل توجهی از دوستان، اینجا رو بیشتر دوست داشتن. خودم هم همینطور. ولی نمی‌دونم مشکل کامنت‌دونی حل شده یا نه.

بگین چه کنیم؟

یکشنبه ۱٢ بهمن ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*سیستم پرشین‌بلاگ چند وقتی‌ه خیلی بد شده! ارسال مطلب رو می‌زنی، یهو کل‌ش می‌پره. از اول مجبوری یوزر-نیم و پسورد وارد کنی. اگه متن رو کپی نکرده باشی، کل‌ش حذف شده!

موقع جواب دادن به کامنت‌ها هم همینجور ه البته اگه کسی بتونه کامنت بنویسه!

جهت رفاه حال همه‌مون، به زودی میرم یه جای دیگه. لینک میدم بهتون. ضمنا اونجا هوشمند ه. آی‌پی بعضی افراد! و کلمات کلیدی! رو بهش میدی تا فیلـ.ـتر شون کنه و دیگه روی ماه‌شون رو نبینی.

ایشالا به زودی بهتون خبر میدم. شایدم لینک ندم به همه. اینجوری اون عده‌ای که اسما اینجا رو نمی‌خونن ولی رسما هر روز چک‌ش می‌کنن، ناچار میشن چند دقیقه‌ای دنبال‌م بگردن. طوری تنظیم می‌کنم که نهایتا پیدا م کنن. فقط میخوام بدونن عاشق‌شون‌م که انقدر گرفتار من‌ن نیشخند خوب‌ه مریمی بد ه و اینجوری رفتار می‌کنن. خوب بودم چی کار می‌کردن پس؟

پ.ن: بیایید اینجا:  http://merrymiriam.blogsky.com/

پ.پ.ن: گل روی عزیزان دل‌م، اینجا آدرس گذاشتم. بقیه! رو هم هیچی حساب نمی‌کنم قاعدتا. لطفا اینجا کامنت نذارید دیگه. نمی‌تونم چک کنم. ممنون. همگی بیایین اون‌طرف.

یکشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*خانوم‌های محترم! آقایون گرامی! لطفا توجه کنید!

من تقریبا 11 سال هست وبلاگ می‌نویسم و توی این مدت، همیشه خداوند به من لطف داشته و از این طریق، دنیای تازه‌ای رو به رو م باز کرده با کلی دوستان خوب و اتفاق‌های عالی. عزیزانی که حتی باهاشون معاشرت خانوادگی دارم و برام خیلی دوست‌داشتنی‌ن. البته بوده‌ن دوستان! محترمی! هم که گاهی یادآوری کردن همه‌ی آدم‌ها الزاما خوب نیستن یا حداقل همیشه و با همه خوب نیستن و باعث شدن قدر دوست‌داشتنی‌های زندگی‌م رو بیشتر بدونم.

از صمیم قلب خوشحال‌م به خاطر محبت و اعتماد همه. اگر جای من باشید و یادداشت‌های خصوصی و درددل‌ها رو بخونید، بیشتر متوجه منظورم میشین. از نظر من، کمک‌کردن به دیگران حتی اگر در حد شنیدن درددل‌هاشون باشه، موهبتی‌ه که شاید نصیب هر کسی نشه و از این بابت همیشه اول از خداوند، بعد از این دوستان ممنون بوده‌ و هستم.

ولی خواهش می‌کنم این رو هم در نظر بگیرید که من هم زندگی شخصی دارم، برای وقت‌م برنامه‌ریزی دارم و متاسفانه برنامه‌هام فشرده‌تر از فرصت‌هام هستن اغلب. برای خوندن دل‌نوشته‌های شما وقت زیادی صرف می‌کنم. گاهی مشکلی رو مطرح می‌کنین که برای پیداکردن بهترین راه حل‌ش، باید شرایط شما رو در نظر بگیرم، فکر کنم، انرژی بذارم، بعد وقت بذارم براتون جواب بنویسم و ارسال کنم. و خب این وسط خیلی وقت‌ها دوستان معذب هستن و دائم عذرخواهی می‌کنن بابت وقتی که از من می‌گیرن. اعتراف می‌کنم بارها به خاطر جواب دادن به پیام‌هاتون از خواب شب‌م هم زده‌م دو سه ساعت!

برای اینکه هم من راحت باشم هم شما، از دوستانی از من میخوان براشون وقت بذارم، چند تا خواهش دارم:

اول اینکه سعی کنید با شهامت و واقع‌بینانه به مسائل‌تون فکر کنید و براشون راه حل پیدا کنید. به هر حال هیچ‌کس قرار نیست تا آخر دنیا به جای شما تصمیم بگیره یا به جای شما زندگی کنه.

اگر نشد، سعی کنید برای مشاوره‌ی حضوری اقدام کنید. اصولا آدمیزاد وقتی چیزی رو راحت و مجانی به دست بیاره، زیاد قدر ش رو نمی‌دونه اما اگر براش هزینه کنه و زحمت بکشه، قضیه فرق می‌کنه. اینجوری شما وقت می‌گیرید، هزینه‌ای رو می‌پردازید و در زمانی که براتون تعیین میشه، تشریف می‌برید حضوری از خدمات استفاده می‌کنید. امیدوارم فضای حاکم، حال دل‌تون رو خوب کنه و توصیه‌هاشون براتون مفید و کاربردی باشه. ولی خب خیلی از ما نه می‌خواهیم هزینه‌ای بپردازیم نه به خودمون زحمت بدیم جایی بریم. این یک واقعیت‌ه. بهترین کار رو این می‌دونیم که بشینیم به فراغ دل بنویسیم حالا هر چند صفحه که شد. بعد هم دوست‌مون روی حساب رفاقت و مرام و دوستی، وقت میذاره و می‌خونه و توصیه‌ها و تجربه‌هاش رو بهمون میگه. و باز هم آدمیزاد دوست نداره محدود باشه قاعدتا. دل‌ش میخواد هی بحث رو ادامه بده، هی حرف بزنه و احیانا به حرف طرف مقابل هم توجه نکنه. کار خودش رو انجام بده و باز هم غر بزنه که چرا مشکلات من تمومی ندارن؟ این مساله‌ای‌ه که من بارها و بارها تجربه‌ش کرده‌م.

توصیه‌ی من در درجه‌ی اول، موارد بالا هست چون هیچ چیز، جای یک رابطه‌ی حضوری رو نمی‌گیره. با این حال، در نهایت اگر مایل هستید حتما با من صحبت کنید، این کار از من وقت می‌بره و از شما هزینه. این یک توافق بین ما هست و فکر می‌کنم منطقی هم باشه. در صورت تمایل برام ایمیل بزنید. در اولین فرصت‌م براتون جواب می‌نویسم: MerryMiriam@Ymail.Com

اگر سوال شما رو به هر دلیلی نتونم جواب بدم، صادقانه بهتون میگم. این رو هم بگم که سواد دینی من در همین حدی هست که از منابع مختلف خونده‌م و مطالب‌ش با لینک، روی وبلاگ موجود هست. لطفا تقاضاهای عجیب و غریب نکنید و سوال‌های خیلی تخصصی نپرسید. باور کنید خیلی از مشکلات ما در باورهای غلط خودمون و نگرش اشتباه‌مون ریشه دارن. فکر نمی‌کنم هیچ دعایی بتونه فلان برخورد غلط من رو اصلاح و تعدیل کنه. خداوند به ما عقل داده تا از دانشی که وجود داره، برای بهتر کردن زندگی‌مون استفاده کنیم. نمیشه توقع داشت مثلا من با خواهر م همیشه بدرفتاری کنم بعد بخوام با یک دعا، آثار بد رفتار م رو از بین ببرم. این رو گفتم که یادآوری کنم خیلی وقتا قاب نگاه ما باید تغییر کنه تا بتونیم مشکل رو حل کنیم و نیازی به دعانویسی و این مسائل نیست واقعا!

دیگه اینکه من هیچ‌وقت کسی رو برای ازدواج به کسی معرفی نمی‌کنم مگر اینکه حداقل یکی از طرفین رو خوب بشناسم و نفر دوم رو هم با یک واسطه‌ی مطمئن بشناسم و از درستی این معارفه اطمینان داشته باشم و خب این مساله چیزی نیست که هر روز پیش بیاد. قبول کنید شناخت من از دوستان وبلاگی واقعا در حدی نیست که بتونم به کسی معرفی‌شون کنم حالا چه خانوم باشن چه آقا. خواهش می‌کنم از من چنین درخواستی نکنید. ممنون‌م.

پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*برای رسیدن به حوائج مهم، 12000 مرتبه در یک مجلس، آیه‌ی شریفه‌ی (بخشی از آیه 63 سوره نمل) أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَکْشِفُ السُّوءَ را بخواند و می‌توان تعداد آن را بین افراد مجلس تقسیم نمود. چنانچه باز هم ممکن نباشد، در 120 نوبت و هر نوبت، صد مرتبه بخواند . این ختم، سریع الاثر است.

منبع: ختوم و اذکار ص 243 - تحفة الرضویة ص 158


ادامه‌ش
چهارشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*هر کس رمز پست بعد رو میخواد، اسم و ایمیل‌ش رو در جای مناسب! در کامنت بنویسه.

دقت کنید ایمیل‌تون رو صحیح بنویسید تا رمز براتون ارسال شه.

اگه خواستید توی واتس‌اپ هم میشه درخواست رمز داد یا ایمیل بزنید ولی لطفا توقع نداشته باشید یکی یکی به وبلاگ‌هاتون مراجعه کنم و رمز رو بنویسم.

همین که بنویسید "مریمی رمز بده" کافی‌ه. برای نوشتن سلام و احوال‌پرسی خودتون رو به زحمت نندازین. راضی نیستم من لبخند

پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳
نظرات ()
Share

*دوستان لطفا اینجا رو امضاء کنید.

دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*اینجا یک رای‌گیری در حال انجام‌ه. به من هم گفته‌ن باید برای خودم تبلیغ کنم. رای‌گیری از ساعت 10 دیشب شروع شده ولی چون من آدم دل‌به‌نشاطی تشریف دارم الان به زور دوستان که گوش‌م رو پپیچانیده‌اند اومدم دارم میگم خودتون به زبون خوش برید بهم رای بدید نیشخند

اینجور وقتا بلاگرا روش‌های خاص خودشون رو برای رای جمع کردن دارن مثلا وعده وعید میدن که اگر رای بیارن عکس‌شون رو میذارن یا فایل صوتی میذارن یا صندلی داغ میذارن به کرده و نکرده‌شون اعتراف می‌کنن ولی من مثل همیشه روش خودم رو دارم: هر کس بهم رای نده، بهش رمز نمیدم از این به بعد قهقهه خیلی هم آدم منطقی‌ای هستم من. دموکراسی هم کلا رعایت میشه اینجا.

روش کار هم اینجوری‌ه که تشریف ببرید اینجا. اسم‌تون - یا اسم وبلاگ‌تون - و ایمیل‌تون رو حتما بنویسید. اگر وبلاگ دارید، لینک وبلاگ‌تون رو هم بذارید.

یاد تون باشه حتما باید به 3 نفر رای بدین. برید فقط به من رای بدید قبول نیست! باید به 3 نفر رای بدید که یکی از اونها باید! من باشم. اگه فقط به من رای بدین، رای‌تون شمرده نمیشه. به من چه خب؟ مقررات وبلاگ میثمک‌ه.

پیام خصوصی هم نذارید چون شمرده نمیشه. باید کامنت علنی بدید.

از همه بدتر شون می‌دونید چی‌ه؟ باید از کامنت‌تون عکس بگیرید نشون من بدین تا دفعه‌های بعد، رمز پست‌های رمزدار رو بهتون بدم. چی کار کنم خب؟ نه عکس خوشگل دارم، نه صدا م خوب‌ه. مجبور م از این ابتکارا بزنم. همین‌ه که هست نیشخند

پ.ن: به منتخبین تبریک میگم و از همگی به خاطر لطف‌شون ممنون‌م.

دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*ای کسانی که به این لیست نرسیدید، تا جمعه، ساعت 12 شب، بیایین اسم‌هاتون رو بنویسید یک لیست جدید باز کنیم. همه چیز رو اینجا توضیح داده‌م.


ادامه‌ش
شنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*دوست عزیزی پیشنهاد داده طی مراسمی برای هم دعا کنیم. برنامه اینجوری‌ه که ما اول میشیم یک جمع 41 نفره یا بیشتر...


ادامه‌ش
شنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*همه شب نماز خواندن، همه روز روزه رفتن

همه ساله از پی حج، سفر حجاز کردن

زمدینه تا به کعبه سروپابرهنه رفتن

دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن

شب جمعه‌ها نخفتن، به خدای راز گفتن

ز وجود بی‌نیازش طلب نیاز کردن

به مساجد و معابد، همه اعتکاف کردن

ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن

به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن

طلب گشایش کار ز کارساز کردن

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن

گه و گه به آسمان‌ها سر خود فراز کردن

به مبانی طریقت، به خلوص راه رفتن

ز مبادی حقیقت، گذر از مجاز کردن

به خدا قسم که هرگز ثمر ش چنین نباشد

که دل شکسته‌ای را به سرور شاد کردن

به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد

که به روی ناامیدی در بسته باز کردن...

چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*جواب دیفالت من، همیشه "نه" هست. مریمی میای خونه‌ی ما؟ - نه!

مریمی امروز بریم خرید؟ - نه!

مریمی با من ازدواج می‌کنی؟ - نه!

مریمی گرسنه نیستی؟ - نه!

مریمی خسته نشدی؟ بریم خونه؟ - نه!

یه روز نشستم فکر کردم دیدم اگه کسی کاری ازم بخواد که براش انجام بدم، واقعا سعی می‌کنم کمک کنم اما توی هر مساله‌ای که شخصی و مربوط به خودم باشه، جواب‌م نه هست! یعنی دوستام رو می‌کشم تا اوکی بدم مثلا تلفن بزنن حرف بزنیم. جدا از اینکه زیاد اهل تلفنی صحبت کردن نیستم جز در موارد خاص، واقعا نمی‌دونم چرا انقد میگم نه!

امروز لینک‌زن لطف کردن ایمیل زدن ازم پرسیدم قبول می‌کنم مصاحبه داشته باشیم؟ در جا خواستم تشکر کنم و بنویسم نه. بعد گفتم حالا یه ذره بیشتر فکر کنم، بعدش بگم نه نیشخند می‌دونم هرکی جای من بود، ذوق‌مرگ می‌شد. خودم هم خوشحال شدم ولی چه بگم خب؟ سر جمع 3 خط اطلاعات شخصی برام مونده. اون رو هم بنویسم دیگه خیال خودم و کل بشریت راحت میشه نیشخند حالا ایناش هیچی. فکر کن عکس هم بخوان. نه که خیلی خوش‌عکس‌م. از اون لحاظ! آیکون دودستی بر سر کوفتن. چه کنم حالا؟ رای بدید.

پنجشنبه ٥ دی ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*تا یادم نرفته، لطف کنید اگر کلاس زبان می‌رفتید یا میرین، اسم موسسه‌تون رو بنویسید با کمی توضیحات. مثلا اینکه راضی هستید یا نه، تعیین سطح‌ش، ترم‌هاش، هزینه‌ی ثبت نام‌ش، کتاب و روش تدریس، سطح آموزش، هر چیزی که به نظر تون مهم‌ه. دوست‌م سوال کرده. من هم که گریزون از سر کلاس نشستن و در نتیجه بی‌خبر...

و حالا یه چیز دیگه: لطفا به مناسبت یلدا، یه عکس خوب برام بفرستید. من رو می‌شناسید. دنبال کلاس گذاشتن و میز چیدن و وسایل لوکس و تزئین‌های گرون‌قیمت نیستم. میخوام دور هم خوش باشیم. ضمن اینکه همین گوگل کردن‌ها و عکس گرفتن‌ها گاهی باعث میشن آدم راغب شه چند دقیقه وقت بذاره برای یه نزئین ساده. مثلا من همیشه قالب یخ رو پر از آب می‌کردم و میذاشتم داخل فریزر - هرچند خودم تقریبا هیچ‌وقت یخ نمی‌خورم - اما امروز اول داخل قالب‌ها رو پر از دونه‌های انار کردم، بعد آب ریختم و گذاشتم یخ ببنده.

یا مثلا همیشه چغندر - لبو - رو ساده میذاریم توی ظرف. میشه با قالب شیرینی، به شکل‌های مختلف در ش بیاریم مثلا شکل گل، قلب، ستاره و ... این کارا خیلی وقت و هزینه نمی‌برن اما برای روحیه‌ی آدم خیلی خوب‌ن. می‌تونیم از همدیگه چیزای تازه یاد بگیریم. دنبال دوربین حرفه‌ای هم نباشید. با گوشی‌تون هم عکس بگیرید، قبول‌ه. خودم تا جایی که بشه، نور ش رو سعی می‌کنم درست کنم.

Share

*بدین وسیله به اطلاع دوستان گرامی می‌رساند بنده بعد از یک هفته، تنبلی رو کنار گذاشتم و دیروز عصر، گوشی‌م رو بردم برام درست‌ش کنن. اشکال نرم‌افزاری رو شاید بشه تحمل کرد. اشکال سخت‌افزاری رو هم همینطور. اما دو تا ش با هم نمیشه خب.

آقای سربه‌هوا گفت آخر وقت بهت میدم‌ش. آخر وقت یعنی 9:30 اینا. ساعت 9 گفت سر م خیلی شلوغ‌ه. بعد ش هم تعطیل کردن رفتن خب. البته من هم قصد نداشتم نصف شب برم دنبال گوشی. گفتم فردا صبح آماده‌ست دیگه.

صبح رفتم - صبح که میگم یعنی 11 به بعد - و با جمله‌ی "چرا قبل اومدن، تلفن نزدین؟" مواجه شدم! گفتم قرار شد دیشب بیام. دیگه صبح برای چی تلفن بزنم؟ بعد هم گفتم از اول راستش رو بگو. اصلا رو ش کار نکردین؟

آقای سربه‌هوا گفت کار کردم ولی یه قطعه‌ای لازم داره که ندارم‌ش. قرار ه ساعت 12 پیک بیاره برام. ساعت 2 گوشی‌تون آماده‌ست. گفتم تلفن می‌زنم!

ساعت 3 ایشون فرمودن داریم ناهار می‌خوریم و گوشی در مرحله‌ی تست نهایی‌ه که خیال‌م راحت بشه درست شده. شما نیم ساعت دیگه تماس بگیر. بعد بیا.

ساعت از 5 گذشته بود که رفتم سراغ‌ش و تمام مراحل کار رو بالا سر ش وایسادم تا لطف کرد گوشی رو بهم تحویل داد حدود ساعت 7 شاید. تشخیص‌ش هم این بود که داخل گوشی، شیر ریخته!

گفتم خودم فکر می‌کنم سیم‌ش بدجور کشیده شده و سوکت شارژر رو خراب کرده اما شیر رو نمی‌دونم چی بگم. حالا چرا میگید شیر؟ گفت چون تا هیتر رو گذاشتم رو ش، دود کرد و بوی شیر می‌داد.

خلاصه که گوشی اینجانب درست شد و با اجازه‌تون تمام فون‌بوک‌م حذف شد! لطفا یه مسج بزنید اسم مبارک‌تون رو برام بنویسید تا سیو کنم شماره‌ها رو. قول میدم این دفعه توی دفتر بنویسم‌شون...

پنجشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*میشه لطفا درباره‌ی جو حاکم، اخلاق مردم، محیط، امنیت و این چیزا در کرمانشاه صادقانه برام بنویسید؟

یکی از دوستان، سربازی‌ش افتاده کرمانشاه. هیچی از اونجا نمی‌دونه. خواسته کمی اطلاعات بدید. ممنون میشم.

Share

*دوستانی که می‌شناسم‌تون! لطفا اگر رمز میخواید، اینجا کامنت بذارید و توی بخش ایمیل، حتما ایمیل‌تون رو بنویسید تا جواب من براتون ارسال شه.

یادآوری می‌کنم که نمی‌تونم برای تک‌تک دوستان، رمز رو با کامنت و ایمیل و مسج و بی‌سیم و غیره بفرستم.

ضمنا شکر خدا به علت زیاد بودن تعداد دوستان عزیزتر از جان، اگر خودم بخوام رمز بدم، ممکن‌ه کسی رو از قلم بندازم و باعث دلخوری شه. لطفا هرکس حوصله‌ی خوندن پست رمزدار رو داره، خودش بیاد بگه رمز میخواد. سلام علیک و تعارف هم نمیخواد بنویسید. خیلی رک بنویسید: مریمی رمز بده! همین کافی‌ه.

البته مطلب خیلی خاص و مهمی نیست چون اصولا مطالب خیــــــلی مهم رو توی وبلاگ نمی‌نویسن! فقط نمیخوام همه بخونن‌ش. همین. و دیگه اینکه وقتی رمز رو به شما میدم، دارم فقط به شخص شما میدم‌ش. دادن‌ش به هر کس دیگه، به هر دلیل و با هر توجیهی، چیزی‌ه که من بابت‌ش از شما راضی نخواهم بود. حالا اینکه مطلب رو برای کسی ایمیل کنید یا پای تلفن براش تعریف کنید و این قبیل کلاه‌ شرعی‌ها هم شامل‌ش میشه. پس هر کس رمز میخواد، بیاد از خودم بگیره لطفا.

یاد اون روز افتادم که برای دوست‌م تکست زدم. اتفاقا مطلب تقریبا مهمی هم بود. بعد شوهر ش جواب داد. من کلا زیاد اهمیت نمیدم به یه سری مسائل الکی اما اون روز عمدا به دوست‌م گفتم فلانی وقتی من چیزی می‌نویسم، دارم برای تو می‌نویسم. اگر به هر دلیلی گوشی‌ت چک میشه، باید به من بگی نه اینکه بیام ببینم شوهر ت جای تو جواب داده. البته ایشون خیلی بهش برخورد که خب فدای سر م. ولی کلا خواهش می‌کنم حریم خصوصی و این قبیل قرتی‌بازی‌ها رو رعایت کنید اگر نمی‌کنید.

حالا کی رمز میخواد؟مژه

چهارشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*به دلایلی این دو پست - این و این - رو رمزدار کردم. رمز رو به هر کس بشناسم، میدم. هر دوستی که اینجا رو می‌خونه و من می‌شناسم‌ش. فرقی نمی‌کنه بلاگ داره یا نه. لطفا اگر رمز میخواید با همون اسم و ایمیل و آدرس وبلاگی که همیشه کامنت میذارید باهاش، کامنت بدید تا رمز رو براتون بفرستم. وقتی کامنت‌تون رو جواب بدم، جواب - رمز - براتون ایمیل میشه. می‌دونید که وقت و حوصله ندارم تک‌تک بیام وبلاگ‌هاتون کامنت بذارم. پس لطفا ایمیل‌تون رو سر جا ش! بنویسید نه توی متن کامنت. کسی هم منتظر نمونه خودم بهش رمز بدم چون تعداد دوستان‌م زیاد ه - شکر خدا - و یادم نمی‌مونه کی جا موند کی جا نموند. پس لطفا خودتون رو لوس نکنید نیشخند

اگر عجله دارید - چون شاید 2-1 روز نت نداشته باشم - مسج بزنید.

ببخشید لحن‌ش خشن شد انگار. نمی‌دونم چرا اینطوری شد خجالت

شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*"صبح دیگر" 3 نفر رو دعوت کرده بودن: یک خانوم و آقای جوون و پسر کوچولوشون. اون آقا داشت تعریف می‌کرد که برای مساله‌ای میره آزمایش میده و بیماری خاصی هم نداشته تا جایی که مطلع بوده. از آزمایشگاه تماس می‌گیرن که آزمایش‌تون باید تکرار شه. خلاصه در نهایت، بهش میگن که مبتلا به یک بیماری خونی هست.

صدای تی‌وی کم بود، اسم بیماری‌ش رو درست نشنیدم اما همسر ش که پزشک بود، می‌گفت از سرطان خون، بدتر ه. تقریبا هیچ کاری‌ش نمیشه کرد.

دیگه تعریف کردن که چقدر بستری بود و چه کار کردن و بیش از 400 بار آزمایش داده در طول درمان و برگه‌هاش رو هم هنوز نگه‌داشته. اینکه پلاکت خون‌ش که باید مثلا بین 4000 تا 10000 باشه، رسیده بوده به 300. خون‌ریزی مغزی و خیلی سختی‌های دیگه که تصور ش برای ما سخت‌ه...

می‌گفت من ظاهرم سالم بود. هیچی‌م نبود. اما انقدر شده ضعیف بودم که حتی نمی‌تونستم بنشینم. سعی هم می‌کردم خودم رو نندازم و مقاوم باشم اما از یه حدی بیشتر، جسم آدم توان نداره دیگه. بعد با شوق تعریف می‌کرد که نیمه‌ی رمضان پارسال، لطف خدا شامل حال‌م شد و پیوندی که گفته بودن ریسک‌ش خیلی بالاست، با موفقیت انجام شد... و امروز همه‌مون دیدیم‌ش که سالم و سرحال - خدا رو شکر - نشسته بود کنار خانواده‌ش و برامون از سختی‌های زندگی‌ش می‌گفت.

بعد توی سایت دکتر فرهنگ این رو خوندم‌: پسری به نام علی در بیمارستان شریعتی تهران، جهت انجام پیوند مغز استخوان، نیازمند اهدای خون توسط ۵ نفر می‌باشد.

شرایط اهداکنندگان: گروه خونی آ منفی، سن بالای ۱۸ سال، وزن بالای ۵۰ کیلوگرم و ساکن تهران. هزینه‌ی آزمایشگاه به عهده‌ی خانواده بیمار است.

دل‌م نمیاد بدونم زندگی کسی بسته به چند واحد خون‌ه و کاری براش نکنم. و متاسفانه گروه خونی من، A نیست. لطفا اگر گروه خونی‌تون -A هست و شرایط بالا رو دارید، بهم بگید شماره موبایل پدر این بنده رو بهتون بدم. وقتی یک واحد خون دادن ما می‌تونه به کسی زندگی ببخشه، چرا دریغ کنیم؟ واسطه‌ی خیر بشیم. باشد که لطف خداوند، شامل حال‌مون بشه. منتظرم.

شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*دوستان پیشنهاد داده‌ن به مناسبت رمضان، هر کس یک دعا یا سوره‌ی کوتاه رو برای خودش انتخاب کنه. هر روز رو به یک نفر اختصاص میدیم و اون روز، همه‌ دعای انتخابی اون فرد رو براش می‌خونن و برای اینکه به خواسته‌ش برسه، براش دعا می‌کنن.


ادامه‌ش
شنبه ۱٩ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*خب متاسفانه گودر رفت و همه پناه برده‌ن به اولد ریدر! تا زمانی که تدبیری برای لینک‌دونی متمدنانه بیندیشیم، ناچاریم دستی لینک بدیم عین زمان شاه وزوزک!

فلذا هر کی لینک میخواد لطفا بیاد بگه. بعضی وبلاگا دیگه به‌روز نمیشن. بیخود و بی‌جهت، لیست رو عریض و طویل نکنم.

راهنمای تصویری فیدخوانی در روزهای بی‌گودری

چهارشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*صبح داشتم فکر می‌کردم چقدر دل‌م میخواد یک ختم رو شروع کنم. بعد خیلی اتفاقی اینجا رو دیدم. عین مطلب‌ش رو میذارم بخونید:

فردا اول ماه شعبان و مصادف با روز دوشنبه است که بهترین موقعیت برای شروع ختم اذا واقعه است. این ختم یکی از مجرب‌ترین ختم‌هاست. (توضیح خودم: بعضی ختم‌ها رو باید مثلا وقتی شروع کنی که اول ماه قمری، دوشنبه باشه. فردا چنین روزی‌ه و اول ماه پربرکتی مث شعبان هم هست)

از امام سجاد (ع) نقل شده است که: اگر اول ماه (قمری)، روز دوشنبه بود، از روز اول تا چهاردهم، سوره‌ی واقعه خوانده شود و مقدار خواندن هر روز به تعداد شماره‌ی روزهاست به این شکل که در روز اول،یک مرتبه، در روز دوم، دو مرتبه و ... تا در روز چهاردهم، چهارده مرتبه خوانده می‌شود.

بعد از اتمام خواندن سوره‌ی مبارکه واقعه در هر روز، این دعا نیز خوانده شود:

اَللّهُمَّ اِنْ کانَ رِزْقی فِی السَّماءِ فَأنْزِلْهُ

وَ اِنْ کانَ فِی الْاَرْضِ فَأخْرِجْهُ

وَ اِنْ کانَ بَعیداً فَقَرِّبْهُ

وَ اِنْ کانَ قَریباً فَیَسِّرْهُ

وُ اِنْ کانَ قَلیلاً فَکَثِّرْهُ

وَ اِنْ کانَ کَثیراً فَبارِکْ لی فیهِ

وَ أرْسِلْهُ عَلی اَیْدی خِیارِ خَلْقِکَ وَ لا تُحْوِجْنی اِلی شِرارِ خَلْقک

وَ اِنْ لَمْ یَکُنْ فَکَوِّنْهُ بکِیْنُونِیَّتِکَ وَ وَحْدانِیَّتِکَ

اَللّهُمَّ انْقُلْهُ اِلَیََّ حَیْثُ اَکُونُ وَ لا تَنْقُلْنی اِلَیْهِ یَکُونُ

اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَِیْءٍ قَدیرٌ

یا حَیُّ یا قَیُّومُ، یا واحِدُ یا مَجیدُ، یا بَرُّ یا رَحیمُ یا غَنیُّ، صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَمِّمْ عَلَیْنا نِعْمَتَکَ وَ هَنِّئْنا کَرامَتَکَ وَ اَلْبسْنا عافیَتَکَ .»

و در هر پنجشنبه‌ای که در این میان اول تا چهاردهم، قرار دارد این دعا خوانده شود:

یا ماجِدُ ، یا واحِدُ ، یا جَوادُ ، یا حلیمُ ، یا حَنّانُ ، یا مَنّانُ ، یا کَریمُ اَسْألُک تُحْفَةً مِنْ تحَفِکَ تَلُمُّ بها شَعْثی وَ تَقْضی بها دَیْنی وَ تُصْلِحُ بها شَأنی برَحْمْتِکَ یا سَیِّدی 

عزیزانی که تمایل دارند، باید از فردا ختم را شروع کنند.ظاهرا روز اول، 2 رکعت نماز هم داره.

پ.ن: امروز یک‌شنبه، روز چهاردهم‌ه!

یکشنبه ٢ تیر ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

مامان دوست‌م وارفارین 10 مصرف می‌کنه همیشه. توی تهران پیدا نکرده‌ن. دوست‌م می‌ترسه داروی مامان‌ش تموم شه و هنوز گیر نیاورده باشن. استاد گفت وقتی دارویی توی تهران نیست، توی شهرستانا اضافه اومده حتی. دوست‌م گفت میرم کرج و قزوین اینا دنبال دارو.

کسی رو ندارین بتونه براش جور کنه؟ یا مثلا توی شهر تون داشته باشن براش بخرید بفرستید. اصلا اول هزینه‌ی خرید دارو و پست‌ش رو بگیرید، بعد بفرستید. خیلی بد ه زندگی آدم بسته به بودن یا نبودن چند تا قرص باشه.

سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*برنامه‌های عمومی خرداد ماه.

دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*یادم‌ه وقتی کارت اهدای عضو گرفتم، یکی از همکارام خیلی باهام دعوا کرد. کم مونده بود بلند شه بزنه تو گوش‌م! گفت تو دیوانه‌ای دختر؟ پس‌فردا یه طوری‌ت بشه، تا بفهمن کارت اهدا داری، دیگه بهت نمی‌رسن. یه‌راست می‌فرستن‌ت برای اهدا. برو باطل‌ش کن. اصلا کی به تو گفته هر چی اینا میگن رو باور کنی؟

خلاصه کلی دعوا کرد باهام. گفتم مرگ مغزی رو یه تیم باید تایید کنن. چه اشکالی داره وقتی من دیگه نیستم، اعضا م به درد کسی بخوره؟ گفت نمی‌فهمی؟ میگم می‌کشن‌ت!

اون روز خیلی اعصاب‌م خورد شد. امروز این لینک رو دیدم. دوست دارم کمک کنم اما نمی‌دونم اون ماده‌ای که تزریق می‌کنن کلا چی‌ه؟ اعتراف می‌کنم این یک قلم رو می‌ترسم. اینجا کسی پزشک نیست؟

سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*پست مذکور رمزدار شد و رمز رو به کسانی که کامنت گذاشته بودن دادم و لاغیر! کسی جامونده آیا؟ که کامنت داده باشه اما رمز نگرفته باشه؟

ضمنا لطفا

1. برای هر پست، فقط زیر همون پست، کامنت بذارید.

2. وقتی حوصله ندارید ایمیل‌تون رو بنویسید و فقط یک کلمه اسم‌تون رو می‌نویسید، چطور میخواید رمز بگیرید؟ واقعا از من توقع نداشته باشید دونه‌دونه دنبال لینک بلاگ یا ایمیل شما بگردم و بیام رمز بدم بهتون. این یک بار رو استثنائا انجام دادم اما واقعا دفعه‌ی اخر بود. آیکون یه مریمی خسته.

پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

ادامه‌ی مطلب رو بخونید


ادامه‌ش
یکشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
Share

*آقای کوچک رو هیچ‌وقت نخونده‌م. جز کمی از این پست. دل خوندن‌ش رو ندارم. اما بی‌تفاوت هم نمی‌تونم باشم. میایین قرار بذاریم این پنج‌شنبه براش دعا بخونیم؟ 70 تا حمد خوب‌ه؟

لطف کنید اسم‌هاتون رو بنویسید، ببینیم چند نفریم و هر کدوم چند بار باید بخونیم...

1. مریمی

2. زهرا

3. یاسی

4. مریم ف

5. نیلی

6. شیوا

7. نهال

8. فنچ‌بانو

9. خانوم وکیل

10. رویا

11. محبوبه

12. مامان ساغر

13. مستانه

14. مینا

15. ساحل

16. زهرا

17. حسنا

18. پژواک

19. اطلس

20. رزا

21. هما

22. سپیده

23. چیکا

24. پولاریس

25. آگی

26. رودابه ایرانی

27. آمارین

28. یک دختر

29. خانومی

30. مهبانو

31. نفیسه

32. زهرا

33. ماریا

34. الی

35. نیوشا

36. خانوم گلاب

37. کتایون

38. خواهر رزا

39. مینا

40. تمشک خانوم

41. دخترک

42. الهه

43. کولی

پ.ن: پنج‌شنبه‌ی همین هفته، هر نفر، 5 بار سوره‌ی حمد لبخند

پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*من خیلی اهل دعا خوندن‌م - به درست و غلط‌ش کاری ندارم الان - اهل خسیس‌بازی‌درآوردن هم نیستم یعنی چیزی رو بلد باشم، به دیگران هم یاد میدم حتی اگه فقط چند تا ختم جدید باشه!

ولی گاهی یه کامنتایی می‌نویسید که واقعا پشیمون میشم. به این فکر می‌کنم که بهتر ه هرچی بلدم رو برای خودم نگه‌دارم. میام می‌نویسم قانون جذب، میگید چرا من فلان چیز رو خواستم. نشد؟ میگم فلان دعا، میگید چرا من دعا کردم، نشد؟

متاسفانه باید باز هم یادآوری کنم که من در بارگاه الهی، کاره‌ای نیستم. پس مسئول حاجت‌گرفتن/نگرفتن کسی هم نیستم طبیعتا. بارها هم گفته‌م. اگر با من هم‌عقیده نیستید، هیچ اجباری برای خوندن اینجا وجود نداره. من فقط این رو می‌دونم که بعضی وقت‌ها ما چیزی رو واقعا میخوایم و دوست داریم اما اون چیز می‌تونه برای شما شر باشه و خیری در ش نیست. ولی ما بی‌خبریم... بعضی وقت‌ها هم چیزی رو دوست نداریم اما برامون پیش میاد چون خیری در ش برامون هست که خودمون خبر نداریم.

وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ

خدا همه چیز رو می‌دونه اما ما نه... به قول دکتر فرهنگ، ما 1000 کار می‌کنیم به 1 دلیل. خدا تنها 1 کار می‌کنه به 1000 دلیل.

اگر به خداوند ایمان دارید، کمی نگرش‌تون رو تغییر بدید براتون بهتر ه. اگر صلاحدید خودتون رو از حکمت خداوند بیشتر قبول دارید، باشه. به من مربوط نمیشه. فقط لطف کنید به من نگید چرا من کنکور قبول نشدم؟ چرا شوهر نکردم؟ چرا دختر مورد علاقه‌م رو از دست دادم؟ چرا فلان حاجت‌م رو نگرفتم؟ اینا رو به خود خدا بگید. من چه‌کاره‌م آخه؟

یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*کامنت‌های چی رو از کجا بخرم؟ فعلا تایید نمیشن و تا آخر هفته، در قالب پستی رمزدار، رونمایی خواهند شد! باشد که یاد بگیریم - حتی به زور پسورد! - که یواشکی از اطلاعات دیگران، استفاده نکنیم و وقتی کسی چیزی بهمون یاد میده، ما هم خسیس‌بازی درنیاریم و اطلاعات‌مون رو بهش بدیم.

به هر حال همه‌ی ما از یه جاهایی خرید می‌کنیم. واقعا قبول نمی‌کنم کسی بگه هیچ مغازه‌ی خوبی رو سراغ نداره. نمیشه که.

پ.ن: دوستانی که کامنت دادن اما ایمیل نذاشتن، ایمیل‌شون رو بذارن همونجا لطفا که بتونم بهشون پسورد بدم.

شنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*ای کسانی که از گروه دوم جامونده‌بودین، اینجا زنبیل بذارین نیشخند

جهت اطلاع: کامنت شماره‌ی 127: مریمی من حاجتم رو گرفتم... دست همتون درد نکنه ... قربونِ دلای پاک همتون برم... مرسی مرسی... ممنون از تو که بانی خیر شدی و ممنون از همه دوستانی که لطف کردند و برام دعا کردند... خدا حاجت دلِ همه حاجتمندان رو بده...

چهارشنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*دوستان گرامی!

لطف بفرمایید وقتی کامنتی می‌نویسید که جواب داره، ایمیل‌تون رو بذارید تا جواب براتون ارسال شه. واقعا برام سخت‌ه دونه‌دونه بیام برای وبلاگ‌ها کامنت بذارم. بذارید به حساب بی‌حوصلگی و بی‌اعصابی من. ولی لطف کنید ایمیل‌تون رو بنویسید.

بعضیاتون که حتی ایمیل هم نمی‌نویسید. فقط یه اسم. اون هم نه عنوان وبلاگ‌تون. اسم خودتون رو می‌نویسید! خب من همه‌ی آدرسا رو که حفظ نیستم. راستش اگر آدرس‌هاتون رو بخونم، حفظ میشم. برای همین، عمدا نمی‌خونم. بعد اینجور وقتا مجبورم توی این لیست طویل، بگردم که خب عملا حوصله‌ش رو ندارم. پس لطفا ایمیل‌تون رو بذارید حتما.

پ.ن: بانوی بارون! بلاگ تو کدوم‌ه؟!

شنبه ٥ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*ای کسانی که در گروه 2 عضو هستید! با توجه به اینکه چند روز آخر ختم میفته توی تعطیلات عید، موافقید یه کاری کنیم ختم‌مون قبل از عید، تموم شه؟ بعضیا دعاهاشون خیلی کوتاهه مثلا یه آیة‌الکرسی‌ه یا یه سوره‌ی حمد یا چند تا صلوات.

پیشنهادم این‌ه که این روزها، کنار این دعاهای کوتاه، دعای یکی دیگه از دوستان رو هم بذاریم یعنی اون شب‌ها برای 2 نفر از بچه‌ها دعا بخونیم. البته برای من واقعا فرقی نمی‌کنه ولی خیلیا توی عید، سفر میرن با دیدوبازدید زیاد دارن. والا الان که سر سیاه زمستون‌ه، دوستان، بعضا عاشق‌ن و من هر شب اینجا مراسم میس‌کال دارم جهت یادآوری نیشخند فکر کن عید هم باشه و گل و بلبل و مهمونی. دیگه واویلا.

حالا چی کار کنم؟ با این دو تا یکی کردن روزها موافقید؟ البته به شرطی انجام میشه که همه از دم بگن موافق‌ن! چون ممکن‌ه کسی مثلا لیست رو پرینت گرفته باشه و دیگه اینجا رو چک نکنه. الان همه‌تون حاضری بزنید لطفا.

سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*"وننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمومنین... و از قرآن آنچه شفا و رحمت است، برای مؤمنان نازل می‌کنیم". "سوره‌ی اسرا، آیه‌ی82

به پیشنهاد دوستان، میخوایم یه ختم سوره‌ی حمد بذاریم برای شفای چند تا بیمار. برای هر کدوم 70 بار سوره‌ی حمد. تا الان، من 7 نفر رو می‌شناسم که به این دعا نیاز دارن. اگر خدای نکرده شما هم مریض دارین، بگید برای هر کدوم 14 بار سوره‌ی حمد رو بخونیم به نیت شِفا و سلامتی کامل.

این ختم، فقط یک روز انجام میشه. پس تداخلی نداره با ختم کسانی که توی گروه یک یا دو هستن.

من حس این بیمارها و خانواده‌شون رو خوب می‌فهمم. فکر می‌کنم این دعاها کمترین کاری‌ه که به شکرانه‌ی سلامتی‌مون می‌تونیم انجام بدیم. ایشالا برای اونها باعث تسکین درد بشه و مایه‌ی سلامتی. بسم‌الله!

1. مریمی

2. چیکا

3. فلفل خانم

4. شیدا

5. پیرامید

6. تمشک خانوم

7. آفرین بانو

8. قندک بانو

9. نفیسه

10. یاسی

11. مستانه

12. اطلس

13. غزال

14. مرگل

15. Pola

16. یه مریم جدید

17. مرسده

18. زهرا

19. سما

20. رویا

21. فاطمه

22. Tecton

23. پژواک

24. خانوم وکیل

25. مهبانو

26. مریم ف

27. پانیذ

28. مامان ساغر

29. لیلا

30. بانوی بهمن ماه

31. مهشاد

32. نیلی

33. دخترخانوم

34. مهرانگیز

35. بهاردخت

36. مریم

37. خانوم میم

38. مژده

39. راضیه

40. هدی

41. خانوم کوچولو

42. مینو

43. نازنین مریم

وقتی قرار گذاشتیم، یه روز خاص، ایشالا هر کدوم‌مون 14 بار سوره‌ی حمد رو می‌خونیم با این دعا که خداوند! بر تن تمام بیماران، لباس عافیت بپوشان:

پسر کوچولو، سارا، یک پدر، سودابه، یه دختر جوون، یه مادر، الهه، مامان پانیذجون، آقای شیرزاد، مونا، یه نی‌نی که هنوز به دنیا نیومده، پسرکوچولوی مامان‌مژده، پروانه، لیلا، حسین، غزاله، یه پسر جوون، امیر، داوود، نی‌نی زهراسادات، صاحب بلاگ آش قلم‌کار، زهرا، پدر نویسنده‌ی بلاگ شاه‌بلوط، اعظم، یه نی‌نی، خلیل.

خدای نکرده اگه کس دیگه هم هست بگید اسم‌ش رو اضافه کنم.امیدوارم بشه پنج‌شنبه‌ی همین هفته، ختم رو اجرا کنیم ایشالا.

پ.ن: قرار ما فردا، پنج‌شنبه!

پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*امروز، شنبه 21 بهمن، از گروه اول، نوبت نفر هشتم‌ه: ژامک، آیة‌الکرسی

از گروه دوم، نوبت نفر اول‌ه: مریم، دعای مشلول.

اهم‌اهم: دوستان عنایت بفرمایید!!! من نمی‌تونم برای جواب سوالای همه‌تون، بیام دونه‌دونه کامنت بذارم. لطفا چنین درخواستی نکنید. کافی‌ه ایمیل‌تون رو بنویسید تا جواب براتون ایمیل شه.

و لطفا اگه نظری دارید، همین‌جا کامنت بذارید. اس‌ام‌اس، واقعا کامنت‌دونی نیست. ببینید چند تا مسج بی‌مقدمه و بی‌ربط دارم فقط. نمی‌تونم بشینم فکر کنم کی الان کدوم مطلب رو خونده و کامنت داده توی مسج.

اضافه بفرمایید اینکه من امروز، کلاس دارم و ماتم گرفته‌م که حتما استاد، باز مسواک نزده گریه

شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*گروه، تکمیل شد. فقط اینکه تقاضا زیاد بود، شدیم 43 نفر. ایشالا از فردا یعنی شنبه 21 بهمن شروع می‌کنیم. نفر اول، مریم جون هست با دعای مشلول.

دوستانی که هم با گروه قبلی شرکت کردن، هم با این گروه، دقت کنن قاطی نشه دعاها. دوستانی هم که 2 تا نوبت دارن، 2 نفر محسوب میشن و باید دعای هر روز رو 2 بار بخونن.

جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*دوستان عزیزی که دفعه‌ی قبل، دیر رسیدن، لطفا اسم خودشون و دعا/سوره‌ی منتخب‌شون رو بنویسن تا بشیم یه گروه دیگه.


ادامه‌ش
سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*این پست رو بخونید + این گزارش (عکس اعدام داره. اعصاب ندارید، نگاه نکنید) اصل حرف دوست‌مون این بود که مجازات دزدی، اعدام نیست!

ولی من میگم دزدی با زورگیری فرق داره. یه وقت هست شما خونه نیستی. یکی میاد گردنبند چند میلیونی‌ت رو می‌دزده. شوکی که بهت وارد میشه، این‌ه که وقتی نبودی، یکی معلوم نیست چطوری اومده توی خونه‌ت. مال‌ت رو برده و بهت چند میلیون، خسارت زده.

اما زورگیری یعنی اینکه تو داری بی‌خبر از همه جا راه خودت رو میری. یهو یکی با چاقو یا هر سلاح دیگه‌ای می‌پره جلو ت. می‌ترسی و کلا تا مدت‌ها احساس امنیت نمی‌کنی. بهت آسیب جسمی و روانی وارد میشه. مال‌ت رو از دست میدی. حالا اینکه ناراحتی قلبی یا عصبی داشته باشی، تازه عمل کرده باشی، باردار باشی یا هر وضعیت خاص دیگه، مشکل خودت‌ه نه جناب زورگیر. مردم هم از ترس جون‌شون جرات نمی‌کنن بیان جلو کمک کنن.

یادتون‌ه؟ یه مدت تجا.وز خیلی زیاد شده بود. خیلی راحت، یه ماشین برمی داشتن به اسم مسافرکش، زن‌ها رو می‌دزدیدن. بعد اومدن تاکسی‌ها رو سروسامون دادن و رنگ تاکسی‌ها مشخص شد و گفتن مجازات تجا.وز، اعدام‌ه.

به نظر من وقتی کسی به هر علتی، خودش رو ملزم نمی‌دونه مث آدم رفتار کنه و به مال و جان و شرف دیگران رحم نداره، باید با زبونی باهاش حرف بزنن که بفهمه. و اگه باز هم رعایت نکرد، مث یه حیوون بکشن‌ش!

خدا رو خوش میاد تو بری صبح تا شب، کار کنی، بعد یکی بیاد تا جون داری، بزندت و مال‌ت رو ببره چون دوست داره راحت باشه؟ تو باشی راحت می‌گذری ازش؟ جای زخم تن‌ت زود خوب شه شاید اما آسیب‌های روحی‌ت رو کی جبران می‌کنه؟

راستش من هم دل‌م برای جوونی‌شون سوخت. منکر این نمیشم. اما بیشتر، دل‌م برای آدمایی سوخت که قربانی اینها شده بودن. به نظر شما دزدی و زورگیری یکی‌ن؟

سه‌شنبه ۳ بهمن ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*ماجرا مربوط به سال‌ها پیش‌ه. وقتی با ذوق اومد دم در خونه‌مون، گفت یه نسخه کتاب دعای خطی به دست‌ش رسیده که داره میره از رو ش کپی بگیره برای خودش.

الان اون دعاها رو من هم دارم. دعا که نه. در واقع قرآن‌ه. دعاهای قرآنی و خواص سوره‌ها. استفاده از آیات و سوره‌ها به عنوان دعا.

چند شب پیش فکر کردم کم‌کم بذارم‌شون روی نت که همه استفاده کنن. بهتر از این‌ه که نگه‌ش دارم پیش خودم و به کسی ندم‌ش. ولی یه کم تردید دارم. راستش اینجا زیاد با نظرات مخالف، مشکل ندارم. همه می‌دونن اگه بخوان بی‌احترامی کنن، نظر شون صاف میره توی سطل آشغال. اما در این مورد خاص، مشکل وقتی پیش میاد که یکی بیاد دعا رو بخونه، بعد یقه‌ی من رو بگیره که "چرا خدا حاجت من رو نداد؟"

خب من از کجا بدونم؟ ما 1000 کار انجام میدیم به 1 دلیل. خدا 1 کار انجام میده به 1000 دلیل. من اون 1000 دلیل خدا رو از کجا بدونم؟

با این حال، خودم دعا خوندن رو خیلی دوست داریم و معتقدم یا خدا چیزی رو که میخوای، الان بهت میده یا یه روزی بهتر ش رو بهت میده یا اگه کلا توی این دنیای فانی اون چیزی رو که خواستی، صلاح ندونه و بهت نده، بعدها برات جبران می‌کنه. میگن طوری میشه که آدما میگن ای کاش خدا هیچ‌کدوم از دعاهاشون رو توی دنیا برآورده نکرده بود و به جای همه‌شون، در آخرت بهشون چیزهای بهتری می‌داد. میگن اون روز، آدما میگن کاش از خدا چیزای بیشتری می‌خواستیم. با همونجا بهمون می‌داد یا اینجا در عوض‌ش، چیزای دیگه‌ای نصیب‌مون می‌کرد. میگن حتی وقتی مطمئن هستید خودتون از عهده‌ی کاری برمیایید، باز از خدا بخواهیدش. میگن تا نمک غذاتون رو هم از خدا بخواهید.

من نه کارشناس مذهبی‌م، نه مبلغ دینی. با کسی هم که اعتقادی به این مسائل نداره، اصلا بحث نمی‌کنم. نه سواد ش رو دارم، نه وقت و وحوصله‌ش رو.

حالا از بین دوستانی که اعتقاد دارن، کیا موافق‌ن اون نسخه‌ی خطی رو بذارم اینجا؟

از الان بگم که من در زمینه‌ی علل روا شدن/نشدن حاجات، پاسخگو نخواهم بود. قاضی‌الحاجات کس دیگری‌ست مسلما.

دوشنبه ٢٥ دی ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*بعضیا کار با گودر رو بلدن اما ساخت لینک‌دونی گودری رو بلد نیستن. عرض کردم که براشون می‌سازم صلواتی! ولی بعضی از دوستان، نه کار با گودر رو بلدن، نه ساخت لینک‌دونی گودری رو. این‌ه که بعد از تحویل گرفتن لینک‌دونی، نمی‌تونن باهاش کار کنن و در راستای اینکه بنده اگه خدا قبول کنه، آدمیزاد هستم نیشخند و در این وبلاگ، زندگی نمی‌کنم، این‌ه که نمی‌تونم مدیریت گودر تمام عزیزان رو به عهده بگیرم. لذا بر آن شدم که یک بار کار با گودر - گوگل ریدر - رو تصویری آموزش بدم تا همه خودشون یاد بگیرن و خیلی راحت، لینک‌هاشون رو اضافه یا حذف کنن. خوب‌ه؟

دوستانی که بلدن، برن توی حیاط، بازی کنن. دوستانی که بلد نیستن، بیان جلوتر بشینن - نوستالژی روزهای مدرسه - شروع می‌کنیم: آموزش طرز کار یا شیوه‌ی کار با گوگل ریدر یا گودر:


ادامه‌ش
Share

*کسی اینجا هست که گروه خونی‌ش، ب منفی باشه؟ حالا من نوشتم "اهدای زندگی"، ولی نه جون کسی رو میخوان، نه اعضای بدن‌ش رو! فقط خون لازم دارن برای یه بچه. اگه می‌تونید، دریغ نکنید. تنبلی هم نکنید. اینجور وقتا خودتون رو بذارید جای اون مریض. جای خانواده‌ش. اصلا با خدا معامله کنید. بگید خدایا من میرم خون میدم، جا ش تو از من راضی باش. جا ش فلان چیز رو بده. جا ش بهم سلامتی بده. هر کار می‌کنید، زود باشید فقط.

داوطلبین باید مرد، سالم و ساکن تهران باشن تا دسترسی بهشون آسون باشه. از شوهر تون بخواهید توی محل کار ش سوال کنه.

اینجا و اینجا رو هم بخونید. با خود گیلی تماس بگیرید لطفا.

پ.ن: فعلا یه نفر رو پیدا کردم.

چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*اگر دل‌تون لینک‌دونی گودری میخواد، می‌تونید از این آموزش ساخت لینک‌دونی گودری استفاده کنید. اگر کلا بلد نیستید و حوصله‌ی یاد گرفتن هم ندارید، من براتون درست می‌کنم. فقط اینکه جی‌میل‌تون و پسورد ش رو لازم دارم. یاهو میل و پسورد ش رو هم میخواد که از مال خودم استفاده می‌کنم و مشکلی پیش نمیاد. اگر هم بلد نیستید کد رو توی قالب‌تون بذارید، آی‌دی و پسورد وبلاگ‌تون رو هم بدید.

قبلا بارها این کار رو برای دوستان انجام دادم. پسوردهای کسی هم کلا به درد من نمی‌خوره. خیال‌تون راحت باشه. مدارک‌ش هم موجود ه:سهیلا بانو، مولی، سمیه، مهربانوت، نیاز. ندا. فلفل، آفرین، قالب بلاگ رزا، فاطیما، زهرا، هدر بلاگ بانوی بهمن ماه، لیمو خانوم،تمشک خانوم،

والا اگر کمک می‌خواهید، من همین 2 روش به ذهن‌م می‌رسه. یا خودتون درست‌ش کنید یا بدید من براتون درست کنم. چیزی هم در ازا ش نمیخوام. در حد یه جمله هر وقت حس‌ش بود برام دعا کنید ممنون میشم.

پ.ن: آموزش کار با گوگل ریدر

چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*بچه‌ها کاروان خوب برای حج سراغ ندارین؟ من کلا از این چیزا سر در نمیارم اما انگار هنوز ثبت نام شروع نشده، همه جا پر شده!

Share

*چون خیلی سوال کردین، درباره‌ش یه پست می‌نویسم. دکتر فرهنگ یه سایت رسمی دارن به اسم خانه‌ی تحول: http://kht.ir توی سایت، یه قسمت داره که برنامه‌های عمومی هر ماه رو می‌نویسه با قید روز و ساعت و آدرس و قیمت. اطلاعات‌ش کامل و دقیق‌ه.

نگاه کنید ببینید این ماه، توی شهر تون، چه کلاسی قرار ه برگزار شه. کلا دوره‌ها تا جایی که من می‌دونم، انسان موفق‌ه - تکنیک‌های موفقیت - و ازدواج موفق - برای مجردها - و خانواده‌ی موفق - برای متاهل‌ها - این دوره که من میرم، تکنیک‌های موفقیت‌ه که همونطور که در برنامه‌های عمومی آذرماه می‌بینید، آخرین جلسه‌ش دیروز بود. اول دی ماه، سایت رو چک کنید. برنامه‌ی جدید رو میذارن. هزینه‌ی این دوره، جلسه‌ای 1500 بود. رزرو هم نمی‌خواست. ولی اون‌هایی که نوشته "ثبت نام"، باید تماس بگیرید قبل‌ش ظاهرا. کل اطلاعات‌م همین بود.

سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*پلیس فتا هشدار داد: هر کس به قصد ضرر رساندن به غیر یا تشویش اذهان عمومی در فضای مجازی، اقدام به نشر اکاذیب علیه دیگران کند، افزون بر اعاده‌ی حیثیت، به حبس از نود و یک روز تا دو سال و یا جزای نقدی یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

پنجشنبه ٢۳ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*خوب شده اینجا؟

این گل‌ و بته‌های دور About و غیره دیده میشه؟ خودم که نمی‌بینم‌شون!

لینک‌هاتون هست یا اون رو هم شاهکار زدم؟ آخ

چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*کجا میخوای بری؟ الان این همه گل داری که میان اینجا سر می‌زنن. تو مسئول‌شونی. چطوری میخوای بذاری بری. اون وقت کلی باید دنبال آقا مار ه بگردی که بر ت گردونه. تازه فکر دل روباه بیچاره رو هم بکن. تو که اهل رفتن بودی، چرا اهلی‌ش کردی؟

... این یه کامنت بود. از لطف همه‌تون ممنون‌م. از همه‌ی اونایی که میل زدن یا آف گذاشتن یا کامنت... من نمیخوام تعطیل کنم اینجا رو. اسباب کشی کردم ولی سعی می‌کنم دفعه‌ی آخر باشه. به عنوان آخرین پست اینجا، باید کلی تشکر بنویسم. ازDowran که همیشه همه زحمت بلاگ‌م رو متحمل می‌شد و خم به ابرو نمی‌آورد. خیلی اذیت‌ش کردم. خودم می‌دونم. خنگ‌بازی درمی‌واردم دیگه.

ازEdna که قالب اینجا رو برام ردیف کرد!
از پاتوق برای کد Drop Down و همینطور کامنت‌هایی که با حوصله می‌نویسه. سر همین کامنت‌دونی اسباب کشی کردم من اصلاً - یعنی علت اصلی‌ش همین بود.
از خواب خوب من برای اون لینکی که همون روزای اول بهم داد برای اسکریپت‌ها. خیلی کمک‌م کرد اون لینک. مرسی...
از  InternetPark برای کد لینکدونی. مرسی که منتظر م نذاشتی. خیلی سریع برام فرستاد آخه.

از Heaven Searcher که اون کامنت‌دونی همیشه شلوغ‌ش همه رو کشته. هرچی هم میگم تابلوی گفتمان بذار یا یه پست خالی بعد از هر پستت بذار، گوش نمیده.
از مارمولک پیر برای کامنت‌های قشنگ‌ش - مخصوصا" این آخری - واینکه درباره‌ی وبلاگ‌ش خیلی اتنقادپذیر ه. فقط با این رایت کلیک‌ش من همیشه مشکل دارم!
بقیه هم اگه دونه به دونه اسم نبردم‌شون، ناراحت نشن یه وقت. خلاصه که کل این لینکدونی رو دوباره باید اینجا بنویسم دیگه.

شنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸۳
نظرات ()
Share

*ای کسانی که آمار تون رو دارم و می‌دونم ازدواج‌تون سنتی نبوده، نیایید اینجا نطق الکی کنید لطفا. من یادم‌ه خب نیشخند کامنت‌هاتون رو تایید نمی‌کنما منتظر

یکشنبه ۱٢ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*ببین چی پیدا کردم!

Share

*به نظر م ظاهر اینجا خیلی شلوغ میاد. نمی‌دونم من اعصاب ندارم یا اینجا کلا نامنظم‌ه. نظر ت رو بگو لطفا. اینجا درهم‌برهم و شلوغ‌ه؟ عوض کنم قالب رو؟

پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*کلاس ادبیات سراغ ندارین بچه‌ها؟ یا حداقل دی‌وی‌دی آموزشی یا کتاب خوب؟ دل‌م شاهنامه‌خوانی میخواد با معنی و توضیح کافی. گلستان و بوستان سعدی. مثنوی معنوی. دل‌م ادبیات میخواد.

چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*یکی شماره موبایل‌م رو می‌خواست اما یادم نمیاد کی بود؟ نیشخند

دوشنبه ٦ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*مرد در ادبیات پارسی، معنای جنسیتی نداره. به معنی انسان به کار میره. مثل "سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز".. یا "تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنر ش نهفته باشد"..

واقعا هم همینطور ه. نمیشه از روی تیپ و ظاهر کسی، درباره‌ی شخصیت‌ش قضاوت کرد. خیلی پیش میاد که یه آدمی، مثلا عصبی‌مزاج و بداخلاق به نظر بیاد اما وقتی باهات حرف می‌زنه، می‌فهمی اتفاقا خیلی هم آروم و مهربون‌ه.

یادم‌ه تا همین چند سال پیش، مردها نمی‌ایستادن با زن مردم بحث کنن. هیچ مردی با زن، دعوا نمی‌کرد. دیگه اگه خیلی بی‌ادب بودن، می‌گفتن برو بگو مرد ت بیاد. یا می‌گفتن من با زن جماعت، بحث نمی‌کنم. واقعا هم کار خوبی می‌کردن. وقتی کسی می‌دونه نمی‌تونه خودش رو کنترل کنه و وسط بحث، یهو حرف زشتی از دهن‌ش می‌پره، همون بهتر که کلا بحث رو شروع نکرده، تموم کنه. این خودش یعنی مردونگی. منتها در ابعاد محدودتر ش.

مردونگی به اخلاق‌ه، کسی با 2 تا هورمون و 4 تا کروموزوم و مقادیری ابزار و ادوات! مرد نمیشه. برای مرد بودن، باید ذات‌ت درست باشه. ژ‌ن‌ت درست باشه. باید تربیت خانوادگی داشته باشی. سر سفره‌ی پدر و مادر، بزرگ شده باشی.

برای مرد بودن، باید گاهی فکر کنی. بفهمی با کی نباید نشست‌وبرخاست کنی. مردونگی، بددهنی و صدای کلفت نیست. توهین و آزار کلامی نیست.

مرد بودن این نیست که نصف شب از یه جا اینترنت گیر بیاری و برای دختر مردم پیغام بذاری و هر چی خودت لایق‌ش هستی رو به شخصیت دیگران سنجاق کنی. مرد بودن این نیست که بیای اینجا خواهر و مادر ت رو صدا بزنی و دل‌ت ضعف بره از خوشی، فکر کنی الان خیلی هنر کردی.

من و دوستام، همونا که دارودسته خطاب‌شون می‌کنی، توی خانواده‌مون بزرگ شدیم. پدر و مادر بالا سرمون بودن. مث همه‌ی آدما با هم بحث‌مون میشه اما هر چی به ذهن‌مون میاد رو نمی‌دوزیم به شخصیت همدیگه رو. سر حرفامون بحث می‌کنیم، سر رفتارهامون، سر عقایدمون، اما شخصیت هم رو لجن‌مال نمی‌کنیم. چون زیر بته عمل نیومدیم. بزرگ‌تر داشتیم. توی طویله بار نیومدیم. با آدما نشست‌وبرخاست کردیم. رفتار متمدنانه رو بلدیم.

جایی که ما بزرگ شدیم، حتی به سلیقه‌ی بچه‌ها هم احترام میذارن. اینجا کسی چیزی رو که دوست نداری، به خورد ت نمیده. مجبور نیستی لباسی رو که دوست نداری، بپوشی. می‌تونی رشته‌ی مورد علاقه‌ت رو انتخاب کنی و طبق سلیقه‌ی خودت زندگی کنی. طبق نظر خودت، همسر انتخاب کنی. غار و بیابون نیست که یه نفر رو ببندن به ریش‌ت، نظر ت رو هم نپرسن. اینجا ازدواج، یک امر شخصی‌ه و تا از کسی درباره‌ش نظر نخواهی، اظهار نظری نمی‌شنوی. اینجا ازدواج، آش کشک خاله نیست. یک انتخاب‌ه. تا حالا این کلمه‌ها به گوش‌ت خورده؟

اینجا سلیقه‌ی آدما محترم‌ه. من می‌تونم از فلان کس خوش‌م نیاد و بابت‌ش تیربارون‌م نمی‌کنن. فلانی می‌تونه از قیافه‌ی من خوش‌ش نیاد و من یقه‌ش رو نمی‌گیرم که چرا. اینجا کسی به عقاید مذهبی دیگران توهین نمی‌کنه. اگه این کار رو بکنه، همه بد بهش نگاه می‌کنن. میگن این دیگه از کجا اومده؟! اینجا کسی چادر به کمر ش نمی‌بنده. چادر پوشیدن رو ندیدی تا حالا؟ الان باید برات توضیح بدم پوشش هم سلیقه‌ای‌‌ه؟ چادر پوشیدن برخاسته از اعتقاد مذهبی بعضی آدماست. مث نماز خوندن. مث عزاداری برای امام حسین. مختص مسلمون‌ها هم نیست. چی‌ش مسخره‌ست؟ 

شما از دل آدما خبر داری؟ اصلا اشکالی داره کسی بره هیات و دعا کنه برای یک ازدواج خوب؟ شما به درگاه کی دعا می‌کنی جز خدا؟ خدا گفته آدم جای هیات رفتن بشینه سرک بکشه توی زندگی مردم و بعد همه چیز رو به سخره بگیره؟

من دور نمیفتم وبلاگایی رو که دوست ندارم، بخونم. دلیلی هم نمی‌بینم کسی بیاد اینجا رو بخونه درحالی‌که نوشته‌های من رو دوست نداره. تو وقتی خودت به سلیقه‌ی خودت احترام نمیذاری، چی میشه بهت گفت؟

دنیای مجازی خیلیا رو وسوسه می‌کنه. اینجا می‌تونی آدمی بشی که هرگز نتونستی باشی. معنی‌ش این نیست که اینجا همه نقاب دارن و دروغ میگن اما هستن اینجور آدما به هر حال. همینطور که توی دنیای واقعی هم، همه مث همدیگه نیستن. همه راستگو و درستکار نیستن.

بحث کردن و اظهار نظر، مال جوامع متمدن‌ه. مال انسان‌هاست. اینجا جنگل نیست که هر کس زور ش رسید، بقیه مجبور باشن طبق نظر اون رفتار کنن. بحث کردن و اظهار نظر، مال آدمای سالم‌ه. یه بیمار اعصاب و روان، بحث و نظر و سلیقه نمی‌فهمه. فقط خودش رو تکرار می‌کنه مدام. بهش نزدیک شم، بعید نیست حمله هم بکنه بهم. باید بذارم خودش رو نشون بده تا بتونم بیماری‌ش رو تشخیص بدم. و دقیقا همین‌جور با تو برخورد کردم. گذاشتم حسابی خودت رو نشون بدی.

نمی‌دونم کجا بزرگ شدی که وقتی 2 تا بازیگر آرایش‌کرده می‌بینی، حال‌ت خراب میشه! اما مشخص‌ه زندگی خوبی نداشتی و نداری. تربیت خوبی نداشتی. اهل فکر کردن هم نیستی. بعضی سرگذشت‌ها خیلی تاسف‌بار ن. شاید تو هم می‌تونستی آدم خوشبختی بشی. ولی چی شدی؟

یه آدمی که معلوم نیست نصف شب، نت از کجا میاره میشینه به خودافشاگری! فکر نکن اگه توی خیال‌ت، اینترن جراحی باشی و قسم پزشکی خورده باشی، برای دیگران آدم متشخصی میشی. هیچ‌کس با تحصیلات آکادمیک، آدم نمیشه. سواد و مدرک داشتن یک چیز ه، شعور داشتن یک چیز دیگه. حالا دوست داری دروغ بگی، خب بگو. اما توقع نداشته باش کسی حرف‌ت رو باور کنه. از ادبیات‌ت مشخص‌ه سطح تربیت خانوادگی‌ت در چه حد بوده.

آقای جراح! آقای مودب! آقای تحصیل‌کرده! آقای متمدن! ذهن بیمار شما نیاز به درمان حرفه‌ای داره. شک نکن. منتها ظاهرا به جای هر اقدامی برای درمان، 33 تا النگو انداختی به دست‌ت، نشستی به ایش و فیش کردن و حرفای خاله‌زنکی. جدیدا به واق واق کردن هم افتادی متاسفانه.

من اگه بخوام اون الفاظ رو تکرار کنم و آخرش بگم خودتی! خودتی! پس چه فرقی با تو دارم؟ این همه برات وقت گذاشتم که بدونی همه دشمن‌ت نیستن. انقد به دیگران حمله نکن. بیا شهر. برو پیش یه متخصص اعصاب و روان. بگو من وضع زندگی‌م این بوده. حال‌م خوب نیست. کمک میخوام.

یه کم زمان می‌بره اما حتما حال‌ت نرمال‌تر میشه. من چند تا کامنت‌ت رو تایید نکردم که بیش از این آبرو ت نره. اینا رو هم تایید کردم، شاید یه کم آروم شی. اگه دوست داری خیلی دیده بشی، برو یه وبلاگ بزن و برای خودت دارودسته درست کن. این کار هم ممکن‌ه حال‌ت رو بهتر کنه. اینجا کسی منتظر تو نیست. کسی از تو خوش‌ش نمیاد چون رفتار ت خوب نیست. شاید اگه طور دیگه‌ای صحبت کنی، بقیه هم حس دیگه‌ای بهت داشته باشن.

اما من بد م نمیاد ازت. خوش‌م هم نمیاد. یاد گرفته‌م زیاد حساس نباشم به نظر دیگران. دوست داشتی بیا، دوست نداشتی نیا. ولی خوشحال میشم در جریان درمان، بهت کمک کنم. با کامنت دادن من رو ناراحت نمی‌کنی. انقد نازک‌نارنجی نیستم که از حرفای یه بیمار، روز م خراب شه. اتفاقا برعکس. اگه یه روز کامنت ندی نگران‌ت میشم. فکر می‌کنم نکنه از دانشکده‌ی پزشکی اخراج‌ت کرده باشن ((:

Share

یک. از کی اومدم اینجا زنبیل گذاشتم، وقت نشده بقیه‌ش ‌رو بنویسم! مشکلات که یکی دو تا نیست!

دو. جی میل‌م مبارک باشه! بهم تبریک بگین! (مث ندیدبدیدها :دی!)maryamonline@gmail.com اگه دعوت‌نامه‌ی ارکات یا لوگو میخواین، همین جا توی کامنت‌دونی بنویسین یا آفلاین بذارین. هرجور راحت‌ین ولی اگه میخواین قصه‌ی حسین کرد شبستری! تعریف کنین، به جی‌میل‌م ایمیل بزنین. گفتم ارکات! یادم بندازین یه چیزی درباره‌ش بگم. راستی یکی به گوگل بگه من جی‌میل مسنجر میخوام. میشه؟

سه. حالا جی‌میل از کجا آوردم؟ این سوالی‌ه که الان پیش میاد! باشه میگم. قضیه از اونجا شروع شد که پنج شنبه بعد از ظهر، بنده تشریف بردم آنلاین! (با یاهو مسنجر دیگه) بعد دیدم یکی از دوستان هم هستن. البته آنلاین نبودن ایشون جای تعجب داره نه آنلاین بودن‌شون. وبلاگ ایشون رو خیلی‌هاتون می شناسین. یکی از وبلاگ‌های آموزشی برگزیده در مسابقه‌ی وبلاگ‌های برتر. این هم یه سایت دیگه‌شون‌ه. فکر کنم بازم سایت‌های دیگه‌ای دارن که من خبر ندارم. بعد این بنده خدا استاتوس گذاشته بودن که: kasi gmail nemikhad
من هم که حسااااااااااااس!(چه ربطی داشت؟) پرسیدم ماجرا چی‌ه؟
گفتن جی‌میل مجانی میدم. میخوای؟!!!

واز اونجا که به قول احسان، هر ایرانی از هر چیزی یه دونه حتماً باید داشته باشه، گفتم منم میخوام و در همون لحظه، ایشون یه جی‌میل بهم هدیه دادن و من کللللللللللللی خوشحالیدم. البته دو سه هفته قبل، پسورد جی‌میل یکی از بچه ها رو گرفتم که یه وقت جی‌میل ندیده! از دنیا نرم! ولی مال خود آدم، یه لذت دیگه‌ای داره! به هرحال،خیلی مرسی.

چهار. یه خبر خوب! این دوست عزیز، به هر کی جی‌میل بخواد، یه دونه هدیه میدن. دیر و زود داره اما... یه کم فقط باید صبر داشته باشین. براشون کامنت بذارین. ایمیل‌تون رو هم یادتون نره بنویسین! دیگه حل‌ه! فقط حواس‌تون باشه inviteجی‌میل میره توی bulk folder ایمیل های یاهو! یه وقت پاک‌ش نکنین!

پنج. یه جای دیگه هم هست که جی‌میل میده. اینجا خبر ش رو بخونین ولی راه قبلی، بی‌دردسرتر و مطمئن‌ه! حالا هرجور خودتون راحت‌ین. فقط بنده خدا رو زیاد اذیت نکنین. یه کامنت بذارین بس‌ه. مثل من آنلاین گیر ندین!

شش. می‌بینم که امیر عظمتی هم سرش به سنگ خورده و داره جی‌میل‌ها رو مجانی میده! (آخی! طفلی اونایی که پول دادن واسه جی‌میل) کلللللللی کری خونده که:
طرح توزیع رایگان Gmail در اقصی نقاط کشور:

اولاً بگم که دیگه فروش جی‌‌میل بس‌ه! از این به بعد رایگان میدم.
قابل توجه حسودان؛ من در این مدت کلی جی‌میل فروختم! تجربه‌ی خیلی خوبی بود! کلی هم مایه‌دار ($$) شدم. تا بترک‌ه چشم حسود. این از این!
خب به ترتیب اولویت زیر Gmail رایگان تقدیم می‌کنم؛

1- فک و فامیل!
2- وبلاگر‌ها، اولویت با دات‌کام‌هاست، اولیت بیشتر با کسانی هست که لینک‌شون در قسمت «بر و بچز» همین وبلاگ هست!
3- دوستان، آشنایان و خلاصه هر کسی که باهاش حال کنم!
4- خواننده‌های دوست داشتنی و قدیمی وبلاگ‌م که خیلی کار شون درست‌ه!
5- به افرادی که نشناسم، دعوت‌نامه نمیدم، اصرار نکنید لطفاً. تعداد دعوت‌نامه‌ها هم نامحدود است! حال‌ش رو ببرین! همین دیگه! هر کسی میخواد کامنت بذاره! ( ایمیل هم بزنه موردی نداره)

تکمیل:

به‌ منظور مشخص شدن تعداد افراد حسودی که از Gmail فروشی بنده، چشمان‌شان دارد از «حدقه» در می‌آید! کامنت‌ها را ویرایش نمی کنم! هر چقدر دوست دارید فحش بدهید. بنده که دارم عشق و حال‌م را می‌کنم!! راستی امیدوارم چشم حسودان از حدقه در بیاد (خودشون منظورم رو می‌گیرن)! بترک‌ه چشم حسود. عزت زیاد...

این البته خلاصه شده‌ش بود!
حالا انگار چی هست! از آقای قاسمی بگیرین، منت که سرتون نمیذاره هیچ، کلی هم تحویل می‌گیره.

هفت. خواهش می‌کنم به خاطر لوگو و دعوت‌نامه‌ی ارکات و اینا انقدر تشکر نکنین. همین که کار تون راه بیفته، من کلی خوشحال میشم. دیگه خجالت‌م ندین.
یکشنبه ٧ تیر ۱۳۸۳
نظرات ()
Share

*اینجا خبر احتمال حذف سرویس رایگان پرشین‌بلاگ رو بخونین. زنبیل‌م باشه تا بعد بیام بقیه ش رو بنویسم!
چهارشنبه ۳ تیر ۱۳۸۳
نظرات ()
Share

*خانوم‌ها! آقایون! کسی اینجا هست که روان‌شناسی خونده باشه؟ حالا اگه خودتون نخوندید، دوستی همسایه‌ای آشنایی فامیلی دوست اینترنتی‌ای کسی رو دارین که اطلاعات‌ش به روز باشه؟ یا مثلا بلاگی رو می‌شناسین که نویسنده‌ش روان‌شناسی خونده باشه؟ ترجیحا دانشجوی ارشد یا دکترا یا استاد باشن.

یه سوالی دارم که جواب‌ش رو فوری میخوام. اگه بگین ممنون میشم. منتظر م.

سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*مطالب اخیر رو کم‌وبیش در سخنرانی‌های دکتر شاهین فرهنگ شنیدم و برام جالب بود. لینک دانلود فایل‌های صوتی‌شون موجود ه. فیلم سخنرانی‌هاشون هم همینطور. تمام مطالبی رو که نقل می‌کنن، با دلیل و سند و مرجع میگن. مطالبی هم که لینک داده‌م، هیچ‌کدوم رو از خودم ننوشتم و می‌تونید روی لینک، کلیک کنید و منبع‌ش رو ببینید.

دوستان پرسیدن ما که مهریه‌های کی داده، کی گرفته تعیین کرده‌ایم، الان حکم عقد مون چطوری‌ه. والا من کارشناس مذهبی و مرجع تقلید نیستم و نمی‌دونم. اما اگه جای شما بودم، حتما می‌پرسیدم و روزه‌ی شک‌دار نمی‌گرفتم. شما هم حتما از اهل‌ش سوال کنید. من فقط شنیده‌هام رو گفتم. همین.

پنجشنبه ٢٧ مهر ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*دیگه واقعاً میخوام شناسنامه‌م رو عوض کنم. صبح باید برم عکاسی. اول خیال‌م راحت شه که عکس قبلی‌م رو که دوست دارم‌ش، بتونه برام چاپ کنه دوباره.

بعد برم ثبت احوال. خودم ریلکس بودما اما انقد مامان‌م نگران‌ه به من هم جو داده! تا جایی که می‌دونم شناسنامه‌ی مخدوش رو می‌گیرن و فرم درخواست صدور مجدد و فیش واریز و ۳ تا عکس. ترس که نداره. هوم؟ نفرستن‌م دادگستری و کلانتری؟! می‌ترسما! اگه اینطوری‌ه نرم اصلاً.

عکس قدیمی‌تر قابل تحمل هم دارم. کلی‌ش روی دست‌م مونده. هرچی هم دادم برای باشگاه و کتابخونه و فلان، تموم نمیشه لامصب! بعد عکس قشنگا رو یه دونه چاپ شده هم ندارم.

به هر حال این قورباغه رو باید قورت داد. محض محکم‌کاری این عکس قدیمیا رو هم می‌برم. اگه نشد عکس خوب‌ه رو چاپ کنن، به همینا بسنده می‌کنم!

دوست‌م می‌گفت آخه کی شناسنامه‌ت رو می‌بینه که انقد اذیت‌ت می‌کنه که میخوای بری دنبال تعویض‌ش؟ گفتم از این جدیدا میخوام خب. چه کنم من حالا به نظر تون؟ زود جواب بدین لطفاً.

یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠
نظرات ()
Share

*دوستان! من بعد از 9 سال وبلاگ نوشتن، انقدر شعور دارم که عکس و مطلب کسی رو بدون کپی‌رایت و لینک نویسنده استفاده نکنم. لطفا اول روی عکس یا * یا ... یا کلمات اول یا آخر یه متن کلیک کنید. بعد برای من نصیحت بنویسید. مخاطب خاص دارد: نیره و عصرونه‌ی عزیز. بقیه هم دقت کنن لطفا. 

چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*به یک کتابخانه‌ی عمومی مجهز به سالن مطالعه با تهویه‌ی مناسب نیازمندیم.

یکشنبه ٢ مهر ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

*رژیم غذایی بر اساس گروه خونی رو اولین بار توی باشگاه شنیدم. وقتی یکی از مربی‌م رژیم خواست و مربی‌م پرسید گروه خونی‌ت چی‌ه. و چون کلاْ مربی من، اعصاب معصاب نداره و در مقابل اون، من ایوب محسوب میشم، پیگیر نشدم و ترجیح دادم سرچ کنم خودم که خب یادم رفت.

چند روز پیش که خونه‌ی دوست‌م بودم، دیدم هر 2-1 ساعت 1 بار گوشی‌ش زنگ می‌خوره. میره قطع‌ش می کنه و 1 لیوان آب می‌خوره. برام تعریف کرد که کلاْ یادش میره در طول روز آب بخوره و اینطوری برای خودش الارم میذاره. روش خوبی‌ه.

بعد یکی دیگه از دوستام رو یادم اومد که روزی 10 لیوان آب می‌خورد. باور ش سخت‌ه اما بدن‌ش بوی نم گرفته بود. یعنی چند بار فکر کردم شاید لباساش زیاد توی ماشین لباس‌شویی مونده و این بو رو گرفته اما با توجه به اینکه دوست‌م خیلی ترتمیز ه و مدام حمام میره و عطر و ادکلن می‌زنه، ازش بعید بود. با احتیاط بهش گفتم. دوست نداشتم ناراحت شه اما می‌دونستم که خودش متوجه نشده و ممکن بود کلاْ آبروریزی شه جلوی مردم چون می‌دونم این چیزا براش مهم‌ه.

دیروز رفته بود پیش یه مختصص طب سنتی. بهش گفته بودن بدن تو سرد و مرطوب‌ه. نباید زیاد آب بخوری. نباید خوراکی‌هایی که طبع‌شون سرد ه بخوری. مثلاْ این دوست‌م یه مدت رژیم مرغ و ماهی آب‌پز گرفته بود با سبزیجات. در عرض 2 هفته فقط 1 کیلو کم کرد که خیلی عجیب بود.

اونجا بهش گفتن رژیم‌ت سرد و تر بوده. برای همین بدن‌ت کلی آب جذب کرده، سرد شده و نم کشیده. روزی 1 لیوان آب بخوری کفایت می‌کنه چون بدن‌ت از حمام، استخر، حتی شستشوی دست، آبی که توی نون و غذاها هست، آب جذب می‌کنه. گوشت اگر می‌خوری کباب‌ش کن. آب‌پز نباشه. شیر و سالاد زیاد نخور اما شبی 10 تا خرما بخور به عنوان شام. اگر رعایت کنی، لاغر میشی خیلی زود. باید متناسب با طبع‌ت غذا بخوری.

درست هم گفتن. دوست‌م همیشه سردی‌ش می‌کنه و دائم نبات می‌خوره. محض امتحان، یه روز جاهای ناهار یه مشت آجیل خورد. طبع آجیل گرم‌ه. کاملاْ سیر شد. تا شب هم گرسنه نشد.

همه‌ی اینا رو گفتم که بگم اول بدونین طبع‌تون چطوری‌ه. بعد دنبال رژیم باشین. رژیم من ممکن‌ه اصلاْ به درد شما نخوره هیچ، بدتر چاق‌تون هم بکنه. برای همین رژیم‌م رو اینجا ننوشتم. من کلاْ طبع‌م گرم‌ه. سردی‌م نمی‌کنه هرچی برنج و مرغ و سالاد و نون و پنیر می‌خورم. 

درباره‌ی رژیم بر اساس گروه خونی دارم سرچ می‌کنم. تموم شد، نتیجه‌ش رو میگم.

Share

*حل مشکل نیم‌فاصله در ویندوز 7


چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

دادم برام ویندوز 7 نصب کردن. هنوز هیچی نشده فایرفاکس که رسما کار نکرد و آن اینستال کردم ش. اینترنت اکسپلورر مدام هنگ می کنه و اینجا رو فقط با اپرا میشه باز کرد. ایمیل هم که واویلا. شما از این مشکلات ندارید؟

پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

مشاور تحصیلی خوب در شهر تهران نیازمندیم. سراغ دارین بگین لطفاْ.

دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

حمایت کنیم

یکشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

اومدم این عکس رو بذارم جای این. خراب‌ش کردم کلاْ ناراحت

سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

گاهی میرم کانتر رو چک می‌کنم ببینم کی از کجا اومده. بعد که می‌بینم یکی اسم اینجا رو سرچ کرده که آدرس‌ش رو پیدا کنه فکر می‌کنم اه. باز کی فضولی‌ش گرفته؟ خان داداش یعنی؟

بعد گاهی فکر می‌کنم خب مهم نیست. این همه آدم اینجا رو می‌خونن. همین دیروز یکی مسج زد که روز جهانی فضولی‌ه. سوالی ته دل‌ت مونده بپرس. حتماْ جواب میدم. بعد من این مسج رو به خیلی‌ها فرستادم و هیچ‌کس هیچ سوال خاصی نداشت که بپرسه. همه گفتن بلاگ‌ت کافی‌ه! در این حد یعنی نیشخند

منتها - الان تابلوئم دارم مقدمه می‌چینم؟ - مساله اینجاست که این اسم خانوم میم اصلاْ بهم نمی‌چسبه. عاریه‌ست یه جورایی. چند بار هم دیدم یکی دیگه با همین اسم، کامنت گذاشته. این تشابه و تکرار رو دوست ندارم. یه اسمی میخوام که بهم بیاد. بعدش هم اثا‌کشی دیگه. اخ جون. گفتم. آیکون میم در حال فرار.

سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

چند تا مطلب رو بگم.

اگه دوست دارین ایمیل‌های فورواردی برای شما هم ارسال بشه، ایمیل‌تون رو بنویسین برام. اگه الان ارسال میشه و خوش‌تون نمیاد، بگین از توی گروه وب‌فرزندز میل‌‌م، حذف کنم ایمیل شما رو.

شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

مژده‌ی عزیز! ممنون‌م که بعد از مدت‌ها من رو صاحب یه لینک‌دونی گودری ترتمیز کردی. خدا خیر ت بده (-:

جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

فرض کنید یکی شما رو دعوت می‌کنه خونه‌ش و شما با دلیل یا بی دلیل دوست ندارید برید. خب چی کار می‌کنید؟ نمیرید؟ یا به صاحبخونه میگین تو کلاْ حق نداری مهمونی بگیری؟

حالا حکایت من‌ه. 2 تن از دوستان خیلی اصرار دارن که رمز پست‌های رمزدار رو با ایمیل بهشون بدم. برادر من، خواهر من، طبق قانون من‌درآوردی من، رمز فقط با مسج به دست‌تون می‌رسه - 2 مورد استثناء قائل شده بودم که اون هم دیگه به ابدیت پیوست - هیچ اجباری هم در کار نیست. می‌تونید شماره‌تون رو بگید و رمز رو بگیرید. می‌تونید ندید و بی‌خیال رمز بشید. حق انتخاب با خودتون‌ه. این وسط، جایگاه چونه زدن کجاست، من درک نمی‌کنم!

شاید هم کلاْ دیگه رمز پست‌ها رو فقط خودم داشته باشم. فعلاْ تصمیم نگرفته‌م.

جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱
نظرات ()
Share

میشه لطفاْ چند تا از وبلاگ‌های محبوب‌تون رو برام لینک بذارید؟ شب‌ها وقتی یهو از خواب می‌پرم، حس بدی دارم. چند تا بلاگ رو باز می‌کنم می‌خونم که حال و هوا م عوض شه. کم‌ن ولی. چند تا هم شما معرفی کنین. مرسی.

چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
نظرات ()
Share

یه حسی بهم می‌گفت یه جای کار این رمز عبور می‌لنگه. ناچار شدم تک‌تک بلاگ‌ها رو بگردم. دیدم یه بنده خدایی اشتباهاْ کامنت حاوی رمز عبور پست‌های من رو پابلیک کرده! فکر کن!

لذا رمز عبور تغییر داده شد و از طریق سامانه‌ی پیام کوتاه به دوستان ارسال خواهد شدنیشخند

چهارشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩٠
نظرات ()
Share

دوستان شاکی‌ن که پسورد مذکور اذیت‌شون می‌کنه گاهاْ به دلیل نمادهای عجیب و غریبی که داره. میخوام الان ببینم همین پسورد رو بزنین کمتر فحش‌م میدین یا وقتی پسورد رو باز عوض کنم؟ کلاْ که می‌دونم فحش میدین نیشخند میخوام یه جوری بشه کمتر شه مقدار ش. عوض کنم پسورد رو؟

پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠
نظرات ()
Share

ای کسانی که اینجا رو می‌خونید، آیا با رمز پست‌های خصوصی مشکل دارید؟

فکر کردم گاهی رمزها رو با مسج بهتون بدم. ضریب امنیت‌ش هم بالاتره. شماره‌هاتون خصوصی نزد بنده محفوظ خواهد بود. دوستان وبلاگی قدیمی‌تر با همین شیوه رمزها رو می‌گیرن و می‌دونن خانوم میم آدم امانت‌داری‌ه لبخند اگه مایلید شماره موبایل‌تون رو برام کامنت خصوصی بذارین. اگه محدودیت تایم هم دارین بگین. چون من ممکن‌ه 2 صبح یه دفعه یادم بیفته رمز رو مسج کنم یا اصلاْ زودتر بفرستم اما دیر برسه خودش. نمیخوام دردسر شم برای کسی با یه مسج. اگه مشکلی هم ندارید که هیچ.یادتون نره. مرسی.

چهارشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩٠
نظرات ()
Share

Daisypath Happy Birthday tickers