*متاسف‌م اگر ناراحت‌تون می‌کنم اما یه چیزی رو میخوام براتون بگم.

زیاد اهل موسیقی نیستم. نمی‌دونم چرا. شاید چون اصولا آدم غم‌پرستی هستم و گوش دادن به ترانه‌های غمگین یه جور خوبی حال‌م رو بد می‌کنه. شاید هم یه عادت‌ه. شاید هم دلیل‌ش این‌ه که خیلی سریع هر شعری رو حفظ میشم و اگر دوست‌ش داشته باشم حتی توی خواب هم تکرار میشه توی سر م.

گاهی فکر می‌کنم اگر از بچگی شروع کرده بودم الان می‌تونستم نوازنده‌ی خوبی باشم.

اعتراف می‌کنم درگذشت مرتضی پاشایی من رو خیلی غمگین کرد. خیلی رو م تاثیر گذاشت. درگذشت یه جوون به اندازه‌ی کافی دردناک هست مخصوصا وقتی بفهمی چقدر محبوب و محترم بوده. وقتی بدونی با هنر ش چقدر دل‌ها رو تلطیف کرده و برای هم‌سن‌وسال‌هاش خاطره ساخته.

اولین بار که آلبوم "یکی هست" رو دست خان‌داداش دیدم گفت قشنگ‌ه. بیا گوش بده. گفتم حوصله‌ی خواننده‌های امروزی رو ندارم. اشتباه کردم که گوش ندادم شاید. نمی‌دونم. ولی توی این دو هفته اینستاگرام رو زیر و رو کردم. کلی عکس یادگاری ازش دیدم. کلی خاطره درباره‌ش خوندم. فیلم تمرین‌کردن‌هاش، ملودی ساختن‌هاش. دیدم یه آدم با وجود بیماری‌ش می‌تونه چقدر قوی باشه، چقدر با ذوق تمرین کنه، حتی توی تمرین، بیاد توی فاصله‌ی بین استیج و ردیف اول و چنان با احساس بخونه که اگه صحنه رو نبینی و فقط گوش بدی، باور ت نشه که داره تمرین می‌کنه برای خودش.

گاهی فکر می‌کنم دوربین خیلی چیز بدی‌ه چون خاطره‌هایی رو زنده نگه می‌داره که قاعدتا باید در ذهن آدم کمرنگ بشن. دوربین بعضی وقتا یه جورایی آرامش رو از آدم‌ها می‌گیره. ولی خوبی‌ش هم این هست که می‌تونی بشینی یه گوشه‌ی خونه‌ت، گوشه‌هایی از زندگی یه جوون هم‌سن خودت رو ببینی. نگاه کنی با اون حال، چطور با ذوق و انرژی داره می‌خونه. از قدرت صدا ش لذت ببری و از خودت بپرسی اون عاشق موسیقی بود. من عاشق چی‌م؟

پنجشنبه ٦ آذر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*مردم ما جماعت خیلی جالبی‌ن. آلبوم موسیقی هنرمند محبوب‌!شون رو دانلود می‌کنن چون لابد ارزش نداره براش پول بدن!

وقتی هم خواننده‌ی مورد علاقه‌شون از دنیا میره، جلو بیمارستان جمع میشن و دسته‌جمعی آواز می‌خونن. فکر نمی‌کنن وقتی اونجا بوق‌زدن هم ممنوع‌ه، یه علتی داره لابد. گیر م هیچ‌وقت مریض نشدن یا مریض ندیدن. شعور هم ندارن یعنی؟

همین آدم‌ها خوشحال از به دست آوردن یه سوژه‌ی ناب، قرار دورهمی میذارن توی پارک و این‌ور و اون‌ور. یه شمع این دست‌شون، یه گوشی در حال فیلم‌برداری هم اون دست‌شون. لابد حس می‌کنن خیلی هم باحال‌ن. تولید محتوا هم می‌کنن بقیه ببینن.

برای این موجودات - که دریغ از کلمه‌ی آدم و انسان - چی باحال‌تر از صحنه‌ی جون دادن یه آدم معروف؟ خیلی جالب‌ه. نه؟! بشینیم تماشا کنیم فلانی چطوری داشته می‌مرده! اولین عکس از جسد فلانی بلافاصله بعد از مرگ‌ش. بدوئیم لایک کنیم. فرست لایک! به‌به!

حیف از اسم حیوون که برای توهین به این موجودات به کار بره. حیف واقعا.

یه ذره فکر کنیم با خودمون. مگه این بنده‌ خدا نمی‌تونست هر بار از حال‌ش پرسیدن، آه و ناله کنه؟ اینکه با کلاه بزرگ و عینک رنگی و دستمال گردن، سعی می‌کرد مریض به نظر نیاد، یعنی چی؟ یعنی دل‌ش ترحم میخواد یا نمیخواد؟

یه ذره فکر کنیم با خودمون. ما اگه در حال جون دادن باشیم، دوست داریم یکی بیاد بالای سر مون با بی‌خیالی فیلم بگیره بذاره توی اینستاگرام؟ دل‌مون میخواد وقتی مردیم، عکس جسد مون دست به دست شه توی گروه‌های اجتماعی؟ کدوم‌مون دوست داریم یکی با عزیز مون این کار رو بکنه که حالا خودمون با عزیز مردم چنین رفتاری کردیم؟

حتما باید یه مادر سوگوار ازمون خواهش کنه مث انسان‌ها رفتار کنیم؟ حتما باید به زبون بیاره که از این رفتار ما راضی نیست و نمی‌بخشه؟ یه ذره فکر کنیم با خودمون. به زنده و مرده‌ی مردم احترام نمیذاریم. بعد هم دهن‌مون رو باز می‌کنیم میگیم ما طرفدار فلانی بودیم. ما دوست‌ش داشتیم.

یکی نیست بگه شما اگر دوست‌ش داشتین، براش دو رکعت نماز می‌خوندین. یه سوره‌ی قرآن هدیه می‌کردین. دور افتادن توی خیابون و این قرتی‌بازیا برای دل خودتون‌ه. چرا به اسم یه نفر دیگه تموم‌ش می‌کنین؟ چرا با دست‌به‌دست‌کردن اون عکس‌ها و فیلم‌ها حرمت یه نفر دیگه رو می‌شکنیم؟ یه ذره فکر کنیم با خودمون. یه کم انسان باشیم.

شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*مرتضی پاشایی درگذشت...

دارم فکر می‌کنم اون دسته از مردم که می‌گفتن پاشایی عمدا به دروغ، شایعه کرده مریض‌ه تا بلیط کنسرت‌هاش رو راحت بفروشه، الان از خودشون خجالت نمی‌کشن؟

روح‌ش شاد...

جمعه ٢۳ آبان ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*احسان و سولماز در کنسرت محمد علیزاده

یکشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*می‌گفت امروز برخلاف همیشه که کت و شلوار می‌پوشم، با تی‌شرت و جین رفته بودم اداره. داشتم از توی راهرو رد می‌شدم که دیدم دکتر فلانی یه برگه دست‌ش‌ه، کلافه و عصبانی منتظر ایستاده، همکارا هم انگارنه‌انگار.

رفتم جلو گفتم سلام آقای دکتر. حال‌تون چطور ه؟ مشکلی پیش اومده؟

با بی‌حوصلگی جواب داد که بله. یه کاری پیش اومده ناچار شدم بیام اینجا.

گفتم من کارمند اینجا م منتها امروز لباس رسمی نپوشیدم. بفرمایید مشکل چی‌ه کمک‌تون کنم. ایشون هم توضیح داد و من هم کمک کردم کار شون انجام بشه. بعد به همکارا گفتم یعنی شما چطور ایشون رو نمی‌شناسید؟ چهره‌ی مشهوری‌ه. هیچ‌کدوم نمی‌خواستین برید بپرسید برای چی اومده؟ همه گفتم عه فلانی بود؟ ما نشناختیم که.

به اینجا که رسید، گفتم واقعا چطور نشناختن‌ش؟ میشه مگه؟ چند ساعت بعد خان‌داداش این عکس رو نشون‌م داد: ببین امیر دیـ.‌ـبا چه عکسی از امیر تـ.ـتلو گرفته. ماسک زده نشناسن‌ش.

من: خودشون رو می‌کشن معروف شن بعد ماسک می‌زنن کسی نشناسه؟ نیشخند تو از کجا می‌دونی اینا رو؟

خان‌داداش: دوستام‌ن‌ها.

یکشنبه ۱٦ شهریور ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*خوندن‌ش به قدر کافی تحسین‌برانگیز هست. اگر سن‌ش رو هم بدونی که دیگه واویلا.

سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

* فکر نکنم توضیح بخواد: یک. دو. سه. چهار

سه‌شنبه ٧ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*چند سال پیش سوار تاکسی شدم یه بار. آقای راننده هی با تعجب و شگفتی! از توی آینه نگاه می کرد عقب رو. آخر گفت ببخشید من انقد نگاه می‌کنما! آخه به نظر م شما خیلی شبیه گلـ.ـشـ.ـیفته هستید! البته این ماجرا قبل از شاهکارهای نامبرده بود شکر خدا نیشخند

هیچی نگفتم. چند دقیقه بعد باز با تعجب داشت نگاه می‌کرد. گفت ببخشیدا ولی خودتون متوجه شباهت‌تون نشدین؟ گفتم نخیر. متوجه نشدم. بعضی آدما شبیه هم‌ن انگار گاهی ولی زیاد عجیب یا مهم نیست به نظر م. توی دل‌م گفتم ضمن اینکه هیچ‌وقت چهره‌ی ایشون رو دوست نداشته‌م راستش. نمی‌دونم چرا بلند نگفتم.

تقدیم به دوستی که بند کرده حدیث میرامینی رو می‌بینه یاد من میفته، من رو می‌بینه یاد اون میفته. به نظرم خوشگل‌ه اما شباهتی به هم نداریم.

عکس هم ربطی به این دو نفر نامبرده نداره نیشخند خوشگل و پاییزی بود. برای همین گذاشتم ببینید. مهراوه‌ست.

یکشنبه ٢۸ مهر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*از یادداشت فندقی خانوم درباره‌ی ازدواج اندی خیلی خوش‌م اومد: ...خوشحال و متعجب شدم از ازدواج شینی و اندی. که هنوز میشه امید داشته به این که هستند کسانی که به چیزهای مقدس‌تری از غریزه‌ی صرف، معتقدن و چقدر دعا کردم برای خوشبختی‌شون و اینکه به پای هم بمونن. چون به هرحال هردوشون برای خیلی از جوون‌های ما به عنوان یک سلبریتی و یک الگو هستن و این کار شون کلی موج و انرژی مثبت ایجاد کرده .

یک جایی خونده بودم "تولد هر نوزاد به این معناست که خدا هنوز از انسان ناامید نشده". حالا با هر عروسی‌ای که میرم و هر ازدواجی که سر می‌گیره، فکر می‌کنم چقدر خوب‌ه که انسان‌ها هنوز از هم ناامید نشدن و از عشق و از خوشبختی.

پ.ن: قسمتی از کامنت خودم برای این پست‌ش: ..وقتی دیدم این آدم، که ادعای دین هم نداره، بعد این همه سال، برای دوست‌دخترش جشن ازدواج گرفت، خیلی خوش‌م اومد ازش. مخصوصاً وقتی که بعد از marriage vows گفت thank you (-:

پ.پ.ن: بعضی مردها فکر می‌کنن با تحویل گرفتن همسر شون کوچیک میشن و از شان و مردونگی‌شون کم میشه اما همین یه جمله‌ی اندی باعث شد منی که این ماجرا هیچ ربطی بهم نداره، خیلی خوش‌م بیاد ازش. شک ندارم که شینی هم هیچ‌وقت اون لحظه رو فراموش نمی‌کنه (-:
پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*این روزها خیلی شایعه شنیده‌م درباره‌ی خودکشی‌ش. اصلا گیر م که اینطور بوده. گیر م که انقدر از زندگی‌ش سیر بوده که غم‌نامه‌ای نوشته و کارت اهدای عضو هم داشته و بعدتر هم یه عالم دیازپام خورده. چی‌ش جالب‌ه که انقدر در موردش حرف می‌زنیم؟

من هیچ‌وقت دوست‌ش نداشتم. نه چهره‌ش رو، نه بازی‌ش رو اما از شنیدن این خبر، واقعا غمگین شدم. جوونی‌ش حیف بود. امیدوارم روح‌ش در آرامش باشه.

یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*توی خیابون دیدم‌ش. ایستاده بود کنار ماشین‌ش. دو تا مرد جوون روی ماشین‌ش کار می‌کردن. نمی‌دونم چه کار دقیقا. شاید سیستم صوتی می‌بستن. شاید هم کلا کار دیگه‌ای می‌کردن. نمی‌دونم. از ماشین سردرنمیارم. خوش‌اخلاق بود. می‌خندید و حرف می‌زد. اصلا هم ژست و قیافه نگرفته بود.

سه‌شنبه ۳٠ آبان ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*کلا شیوا بلوریان رو دوست ندارم. فقط عکس هدر بلاگ‌ش قشنگ‌ه به نظر م.

جمعه ٢٦ آبان ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*این خبری که شنیدم راست‌ه؟

پ.ن: خدا رو شکر. تکذیب شد (-:

چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

*هیبت اولیه‌ی امیر تتل.و رو یادتون میاد؟ حالا داشته باشید معجزه‌ی دمبل و هالتر رو.

موضوع: معروف‌ها
Share

امروز رفته بودم یه کلینیکی. در بدو ورود، یه خانومی با شوق و ذوق شروع کرد به حرف زدن. سمت راهرو رو نشون داد گفت اون خانوم بازیگر ه رو دیدی؟ اون خانوم. اونجا. بازیگر ه.

فکر کردم مثلاْ یکی میاد با ذوق بگه اون خانوم، آرایشگر ه. اون خانوم، پزشک‌ه. اون خانوم، مهندس‌ه. نگاه‌ش کن؟

برگشتم سمت راهرو رو نگاه کردم. گفتم اون خانوم که بازیگر نیست.

خانوم مذکور گفت من نه. اونی که قبل از من، اینجا نشسته بود.

مشغول خوردن کاپوچینو م شدم شاید دست از سر م بردارن. فکر کردم آدما خودشون رو می‌کشن تا معروف شن. بعد که معروف میشن، نمی‌تونن با خیال راحت یه دکتر برن حتی. همه جا 200 جفت چشم دنبال‌شون‌ه.

با سقلمه‌ی خانوم کناری به خودم اومد: ایناهاش اومد.

مریم کاویانی بود. یه کم حرف زد و کارهاش رو انجام داد و رفت نشست تا نوبت‌ش بشه. بعضیا خیلی عادی بود برخوردشون. بعضیا با لبخند زوم کرده بودن رو ش. انگار که از مریخ اومده. خب اگه خیلی همیشه از این آدم خوش‌ت میومده، برو باهاش حرف بزن بهش بگو مثلاْ خوشحالی از نزدیک می‌بینی‌ش یا هر چیزی. اگه نه که سر ت به کار خودت باشه. نمی‌فهمم واقعاْ دلیل هیجان‌شون چی بود دقیقاْ.

اون طفلی هم سعی می‌کرد زیاد نگاه‌ش به کسی نیفته. سر ش رو برده بود توی مجله تا چایی‌ش سرد شه.

یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

با نخوردن و 200 تا عمل جراحی تازه شده شکل سوء‌ تغذیه‌ای‌ها. با اون پای لاغر و پیر و چروک، پز هم میده! حال آدم بد میشه واقعاْ سبز این ولی معلوم‌ه ورزش می‌کنه. قابل توجه دوستانی که تفاوت‌ش رو به چشم ندیده‌ن لبخند

دوشنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: معروف‌ها
Share

Daisypath Happy Birthday tickers