*به پیشنهاد دوست‌م، کتاب اسماء الله الحسنی، نام‌های زیبای خداوند رو خریدم. The Glorios Names of Allahدر همین حد بگم که اسامی اعظم خداوند رو گفته. هر کدوم رو شرح داده و خواص‌شون رو نوشته. کتاب جالبی‌ه. فعلا دارم براش فهرست موضوعی تالیف می‌کنم برای خودم. بخریدش هم برای نویسنده خوب‌ه، هم برای استفاده‌های بعدی خودتون.

می‌خواستم بخش‌هایی‌ش رو براتون بنویسم اما فکر کردم نکنه صاحب‌ش راضی نباشه! بعد رفتم صفحه‌های اول کتاب رو نگاه کردم دیدم نوشته کلیه‌ی حقوق شرعی و قانونی برای ناشر، محفوظ است. هرگونه برداشت از تمامی یا قسمتی از این اثر، منوط به کسب اجازه‌ی کتبی از ناشر می‌باشد.

پس نمی‌تونم چیزی بنویسم. باید خود کتاب رو بخرید. فقط مونده‌م این بلاگ‌هایی که کلا تخصصی کتاب‌ن و بخش‌هایی از کتاب‌هایی رو که می‌خونن، می‌نویسن، یعنی هر بار میرن اجازه‌ی کتبی می‌گیرن؟

پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*حوری، مرد جوونی‌ه که همسرش رو از دست داده، کاتب هست و خیلی فهمیده و باسواد.... آدمی که کار ش رو خوب بلد ه و در عین حال خیلی هم مهربون‌ه با رنی‌سنب - شخصیت اول قصه - به حرفاش گوش میده، برای همه‌ی سوالاش جواب داره و کلاً با اون پوست تیره و چشم‌های نافذ، شخصیت دوست‌داشتنی‌ای هست. یه جورایی شاید پدر معنوی رنی‌سنب محسوب میشه.

کار ش درست کردن اوضاع و احوال‌ه همیشه. وقتی بچه بودن، اسباب‌بازی‌هاش رو براش درست می‌کرد، حالا هم که کلی قتل اتفاق میفته، در آخرین لحظات می‌فهمه جریان زیر سر کی‌ه و جون رنی‌سنب رو نجات میده

جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٥
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*آب زیر کاه به کسانی اطلاق می‌شود که زندگی و حشر و نشر اجتماعی خود را بر پایه‌ی مکر و عذر و حیله بنا نهاده و با صورت حق‌به‌جانب ولی با سیرتی نامحمود در مقام انجام مقاصد شوم خود برآیند.

آب زیر کاه از ابتکارات قبایل و جوامعی بود که به علت ضعف و ناتوانی جز از طریق مکر و حیله، یارای مبارزه و مقابله با دشمن را نداشته‌اند. به همین جهت برای آنکه بتوانند حریف قوی‌پنجه را مغلوب و منکوب نمایند، در مسیر او باتلاقی پر از آب، حفر می‌کردند و روی آب را با کاه و کلش طوری می‌پوشانیدند که هیچ عابری تصور نمی‌کرد آب زیر کاهی ممکن است در آن مسیر و معبر وجود داشته باشد.

باید دانست که ایجاد این‌گونه باتلاق‌های آب زیر کاه، صرفا در حول و حوش قرا و قصبات مناطق زراعی امکان‌پذیر بود تا برای عابران، وجود کاه و کلش، موجب توهم و سوء ظن نشود و دشمن با خیال راحت و بدون دغدغه‌ی خاطر و سرمست از باده‌ی غرور و قدرت، در آن قرارگاه مستور از کاه و کلش گام برمی‌داشت و در درون آب زیر کاه، غرقه می‌شد. آب زیر کاه در قرون و اعصار قدیمه از جمله حیله‌های جنگی بود و سپاهیان متخاصم را از این رهگذر غافلگیر می‌کردند.

سه‌شنبه ٤ تیر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*معلم زبان‌م یه کتاب کوچیک داشت، اسم‌ش "کتاب سوال‌ها" بود. تو ش سوال‌های خیلی سختی داشت. گاهی برامون یکی از سوال‌ها رو می‌خوند و ازمون می‌خواست جواب بدیم. جواب دادن به اون سوالا به فارسی هم سخت بود، چه برسه به انگلیسی!

بعدها رفتم اون کتاب رو برای خودم خریدم. گاهی می‌خوندم‌ یکی دو صفحه‌ش رو. بعدش هم کلا فراموش‌ش کردم. تا چند روز پیش که نمی‌دونم کجا شبیه یکی از اون سوالا رو خوندم:

فرض کنید یکی از عزیزان‌تون مریض شده و دارویی هست که براش حکم معجزه رو داره. اون دارو کسی داره که خیلی دندون‌گرد ه و مبلغ خیلی بالایی از شما میخواد که شما اون مبلغ رو نمی‌تونی بپردازی اما دارو رو میخوای. حالا چی کار می‌کنی؟ حاضری دارو رو ازش بدزدی؟

پ.ن: در لحظه جواب بده. اگه بگی آره، کسی نمیگه اوه اوه فلانی کلا دزد ه!

جمعه ۳۱ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*چهل فکر سمی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*کتاب «یک دقیقه این چهل فکر سمی را کنار بگذار» ترجمه‌ی «Don't believe it for a minute» هست! حالا چه اشکالی داشت اسم کتاب رو میذاشتن «یک دقیقه باور ش نکن» چیزی‌ه که هر چی بهش فکر می‌کنم به هیچ نتیجه‌ای نمی‌رسم.

یه کتاب دیگه هست که روی جلد ش نوشته «درخواست کنید، پرسش کنید، باور کنید، فیل هوا کنید، ال کنید، بل کنید، به دست می‌آورید»! حالا اسم کتاب چی‌ بوده؟ فاکتور علاءالدین! چرا اینطوری ترجمه می‌کنن اینا؟ اتفاقاً فاکتور علاء‌الدین با اون عکس چراغ جادو که روی جلد هست، خیلی بیشتر مخاطب رو جذب می‌کنه تا ۶ خط توضیح مزخرفی که نوشته‌ن!

حالا سوال اینجا ست که چرا هر وقت میام توضیحات اون ۴۰ فکر سمی رو بخونم، خواب‌م می‌بره؟ واقعاً می‌خوابم! احتمالاً توضیح، لازم ندارن. شاید بهتر بود ۴۰ تا ش رو روی ۴۰ صفحه‌ی جدا می‌نوشتن و تموم. بقیه‌ی صفحه‌ها هم سفید. اینطوری آدم بیشتر بهش فکر می‌کنه...


یک دقیقه این چهل فکر سمی را کنار بگذار
نویسندگان: دکتر آرنولد لازاروس
دکتر کلیفورد لازاروس
دکتر آلن فِی

مترجم: مهرداد فیروزبخت

موسسه خدمات فرهنگی رسا / چاپ اول ۱۳۸۴ / ۱۹۰۰ تومان

چهل فکر سمی:

۱. تفریح، اتلاف وقت است.
۲. به نفع توست که دیگران را کنترل کنی.
۳. بهتر است عقده‌ی دل‌ت را خالی کنی.
۴. مهربانی بر نامهربانی پیروز خواهد شد. (همون سواری دادن به ملت)
۵. هرطور رفتار کنی، خانواده و دوستان‌ت باید عاشق‌ت باشند.
۶. چیزی نگو که دیگران را برنجانی.
۷. هدف‌ت باید کمال باشد.
۸. همیشه نه بگو!
۹. اتمام حجت، بگومگوها را می‌خواباند.
۱۰. صداقت محض، بهترین سیاست است.
۱۱. جواب ابلهان، خاموشی است.
۱۲. به هر چه بخواهی می‌رسی.
۱۳. اگر می‌خواهی کارها درست پیش بروند، خودت آنها را انجام بده.
۱۴. وقتی کارها خوب پیش نمی‌روند دنبال مقصر بگرد.
۱۵. تنبیه، بهترین تربیت است.
۱۶. احساسات‌ت را بروز نده.
۱۷. با همان اولین برداشت می‌توانی آدم‌ها را بشناسی.
۱۸. رضایت پدر و مادرت از هر چیز دیگری مهم‌تر است.
۱۹. پول و موفقیت، خوشبختی می‌آورند.
۲۰. قربانی همیشه قربانی است.
۲۱. فروتن باش و به خودت نبال.
۲۲. انتقاد بهترین راه اصلاح اشتباهات مردم است.
۲۳. خودخواه نباش! اول دیگران، بعداً خودت.
۲۴. همسرم باید عاشق پدر، مادر و خانواده‌ام باشد.
۲۵. وقتی آرزوهای بلندپروازانه داریم، حداکثر تلاش‌مان را به خرج می‌دهیم.
۲۶. همه باید آدم را دوست داشته باشند.
۲۷. اگر مشکلات را نادیده بگیری برطرف می‌شوند.
۲۸. همیشه برای بردن بازی کن.
۲۹. برای خودت و دیگران، قوانین روشنی وضع کن.
۳۰. عاشق واقعی تو باید بداند چه نیازی داری.
۳۱. بی‌احترامی، عذابآور است.
۳۲. به صلاح توست که به خودت سخت بگیری.
۳۳. با عذرخواهی همه چیز روبراه می‌شود.
۳۴. اگر می‌خواهی تغییر کنی باید دلیل رفتارهایت را پیدا کنی.
۳۵. اشتباهات‌ت رو بپوشان. مهم این است که درست به نظر برسی.
۳۶. اگر به احساسات‌ت گوش بدهی هرگز اشتباه نخوهی کرد.
۳۷. زندگی باید عادل باشد.
۳۸. زن و شوهرهای خوشبخت، نسبت به دیگران تمایل جن-۳۰ ندارند.
۳۹. حرف مرد یکی است؛ هیچ وقت زیر قول‌ت نزن.
۴۰. رنج و کار سخت، شخصیت آدم را می‌سازد.


الان که خودم رو میذارم جای کسی که کتاب رو نخونده، می‌بینم شاید بعضی جمله‌ها یه کم گنگ باشن. لازم بود بگین تا توضیح کتاب رو بگم بهتون.

پنجشنبه ۳ فروردین ۱۳۸٥
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*پیشنهاد می‌شود: کتاب انواع مردان 

 

یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*از وبلاگ زهرا: یکی از چیزهایی که همیشه برای من سوال بوده، موقعیت‌هایی هست که توی فیلم‌ها، کسی یا گروهی، یک فرد رو تهدید می‌کنن که اگه فلان کار رو نکنی، به خانواده‌ت آسیب می‌رسونیم مثلاً اگه فلانی رو نکُشی، یه بلایی سر خونواده‌ت میاریم.

حالا نمی‌دونم کسی تو دنیای واقعی تو مرز همچین گروگان‌گیری نامردانه‌ای بوده یا نه. من بیشتر دل‌م میخواد بدونم فرضاً اگه شما توی همچین موقعیتی باشین، دست به خلاف می‌زنین؟ یعنی ممکن‌ه به خاطر حفظ جان خانواده‌تون، به کسی آسیب برسونید و یا بکُشیدش؟ و اگه کسی این کار رو کرد، گناهکار محسوب میشه یا نه؟ منظورم الان قوانین قضایی نیست‌ها، بیشتر جنبه‌ی اخلاقی قضیه برام مهم‌ه مثلاً حالتی رو در نظر بگیرین که اگه فرد رو نکُشید یا عمل مورد درخواست رو انجام ندید، طرف گروگان گیرنده، واقعاً یک یا چند نفر از اعضای خانواده‌تون یا حالا تعدادی از افراد بی‌گناه دیگه رو به قتل می‌رسونه…

من یه کتاب دارم به اسم The Book Of Questions.. تو ش فقط سوال نوشته شده. سوالای خیلی سخت که جوابا‌شون اگه روان‌شناسانه بررسی بشن، نتایج خیلی جالب و خاصی درباره‌ی شخصیت پاسخ‌دهنده‌ها به آدم میدن. سوال زهرا من رو یاد اون کتاب انداخت. آدم به بعضی چیزا فکر نکنه بهتر نیست؟ (-:

شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*«مرگ، نقطه‌ی پایان» از «آگاتا کریستی» رو دارم می‌خونم. داستان توی مصر، اتفاق میفته. شاید شخصیت اول‌ش، زنی هست که خیلی با شوهر ش خوشبخت بوده و وقتی ۸ سال بعد از ازدواج‌شون، همسرش رو از دست میده، برمی‌گرده به خونه‌ی پدری‌ش.

پدرش کاهن بوده و کلی زمین داشته و خدم و حشم و اینا و خب برادرهاش و زن و بچه‌هاشون هم با پدر ه زندگی می‌کردن و کارهاش رو انجام می‌دادن و مشاورش بودن و اینا تااا اینکه پدر ه میره زن می‌گیره - صیغه در واقع! - و خب دختر ه، سن نوه‌ی این آدم رو داشته.

همه‌ی خانواده، کلی بدشون میاد ولی به روی خودشون نمیارن اما خود دختر ه کلی دُم داشته و همه رو می‌چزونده و سعی می‌کرده همه رو بندازه به جون هم. زن‌ها هم - که میشن زن‌برادرهای این شخصیت اول قصه - تصمیم می‌گیرن عروس جدید رو ادب‌ کنن. تا اینجاش خوندم. کلاً عاشق مصر و کتیبه‌ها و مقبره‌هاش بوده‌م از بچگی. عکس روی جلد ش رو که می‌بینم، کلی کیف می‌کنم (-:

یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٥
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*یادش بخیر. نمی‌دونم انداختیم‌شون دور یا نه. آرزو م‌ه اون کیف زرشکی‌رنگ رو پیدا کنم و هنوز کتابام تو ش باشن... جلد 1.. 2.. 3..

یکشنبه ۱٧ دی ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*همه‌ی مردم ستاره دارند اما همه‌ی ستاره‌ها یک‌جور نیست: واسه آن‌هایی که به سفر می‌روند، حکم راهنما را دارند. واسه بعضی دیگر فقط یک مشت روشناییِ سوسوزن‌اند. برای بعضی که اهل دانش‌ند، هر ستاره یک معما است. واسه آن بابای تاجر طلا بود اما این ستاره‌ها همه‌شان زبان به کام کشیده و خاموش‌ند. فقط تو یکی ستاره‌هایی خواهی داشت که تنابنده‌ای مثل‌ش را ندارد.
- چی می‌خواهی بگویی؟

- نه اینکه من توی یکی از ستاره‌هام؟ نه اینکه من توی یکی از آن‌ها می‌خندم؟... خب، پس هر شب که به آسمان نگاه می‌کنی، برایت مثل این خواهد بود که همه‌ی ستاره‌ها می‌خندند. پس تو ستاره‌هایی خواهی داشت که بلدند بخندند!
و باز خندید.

و خاطر ت که تسلا پیدا کرد - خب بالاخره آدمیزاد یک جوری تسلا پیدا می‌کند دیگر - از آشنایی با من خوشحال می‌شوی. دوست همیشگی من باقی می‌مانی و دل‌ت می‌خواهد با من بخندی و پاره‌ای وقت‌هام واسه تفریح پنجره‌ی اتاقت را وا می‌کنی...

دوستان‌ت از این‌که می‌بینند تو به آسمان نگاه می‌کنی و می‌خندی، حسابی تعجب می‌کنند. آن وقت تو بهشان می‌گویی: «آره، ستاره‌ها همیشه مرا خنده می‌اندازند!» و آن‌وقت آن‌ها یقین‌شان می‌شود که تو پاک عقل‌ت را از دست داده‌ای. جان! می‌بینی چه کلکی بهت زده‌ام...
و باز زد زیر خنده.

- به آن می‌ماند که عوضِ ستاره، یک مشت زنگوله بت داده باشم که بلدند بخندند...
دوباره خندید و بعد حالتی جدی به خودش گرفت:
- نه، من تنهات نمی‌گذارم.
.
.
.
گاه به خودم می‌گویم: «همین کافی است که آدم یک بار حواس‌ش نباشد... آمدیم و یک شب حباب یادش رفت یا بَرّه شب نصف‌شبی بی‌سروصدا از جعبه زد بیرون...» آن وقت است که زنگوله‌ها همه تبدیل به اشک می‌شوند!

یک راز خیلی خیلی بزرگ این جا هست: برای شما هم که او را دوست دارید، مثل من هیچ چیزِ عالم، مهم‌تر از دانستن این نیست که تو فلان نقطه‌ای که نمی‌دانیم، فلان بره‌ای که نمی‌شناسیم، گل سرخی را چریده یا نچریده...

خب. آسمان را نگاه کنید و بپرسید: «بَرّه گل را چریده یا نچریده؟»
و آن وقت با چشم‌های خودتان تفاوت‌ش را ببینید...

و محال است آدم بزرگ‌ها روح‌شان خبردار بشود که این موضوع چه قدر مهم است!...

سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۳
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*دانلود فایل صوتی - کتاب صوتی یا کتاب گویا - داستان های هزار و یک شب (1001 شب) از عبداللطیف تسوجی. جلد یک

پنجشنبه ٩ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

*...اشخاصی که به اجبار می‌کوشند جالب باشند، بیشتر از همیشه نفرت‌انگیز می‌شوند.

*آنچه روح می‌اندیشد، اغلب برای انسانی که روحی دارد، ناشناخته است. ما قطعاً عظیم‌تر از آنیم که می‌اندیشیم.

*...خود را در دستان تو می‌گذارم. یک انسان تنها زمانی می‌تواند خود را در دستان کسی بگذارد که عشق‌ش چنین عظیم باشد که نتیجه‌ی این تسلیم، آزادی مطلق باشد.

*گوش کن. تو به من موهبت زندگی را ارزانی کرده‌ای. من زندگی را بی این شور، بی این عشق نمی‌خواهم. این روزها همه‌ی مردم مرده‌اند چون کسی را نمی‌یابند که دوست‌ش بدارند.

*شاید فراقی که در این روزها ناچار به پذیرش‌ش هستیم، خود سودمند باشد. چیزهای بسیار بزرگ را تنها می‌توان از دور دید.

*یک انسان می‌تواند آزاد باشد بی بزرگ بودن... اما هیچ انسانی نمی‌تواند بزرگ باشد بی آزاد بودن.

*گورنوشته‌ی جبران خلیل جبران: همچون شما زنده ام. در برابر شما ایستاده‌ام. دیدگان خود را ببندید و پیرامون خود را بنگرید. مرا در برابر خویش خواهید دید.

موضوع: کتاب
Share

چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: کتاب
Share

Daisypath Happy Birthday tickers