*دوستان پیام دادند مریمی! که کو یادداشت یلدایی‌ت؟

این هفته اصلا هفته‌ی عجیب غریبی شده. نصف‌ش توی پاییز ه نصف‌ش توی زمستون. نصف‌ش توی ماه صفر ه نصف دیگه‌ش... اسم ماه بعدی چی بود؟ یادم نیست... حالا همون! نیشخند

یه خط در میون هم که تعطیل‌ه روزهاش. دیگه فقط مونده اینکه شب‌ها آفتاب دربیاد!

خلاصه همه‌ی اینها رو به فال نیک می‌گیریم. یه پاییز دیگه هم گذشت با همه‌ی سختی‌ها و خوشی‌هاش. عزاداری‌هاتون قبول! یلداتون مبارک! از فردا روزها بلند میشن و من از این بابت خیلی خوشحال‌م. آیکون مریمی آفتاب‌پرست!

برای شب‌های زمستون براتون سورپرایز دارم. خودتون ترتیب‌ش رو انتخاب کنید: داستان شیرین زندگی حضرت موسی (ع)، داستان شیرین زندگی حضرت سلیمان (ع) و خلاصه داستان‌های شاهنامه. اول کدوم‌ش؟

برای هیچ‌کدوم هم من زحمتی متقبل نشده‌م و پست‌هایی هست که 2 تن از دوستان لطف می‌کنن شب به شب برامون میذارن روی گروه. همچین بچه‌های مثبتی هستیم ما. واقعا هم خوندنی و جالب‌ن. یه رای بدین اول کدوم تا شروع کنیم.

یکشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: یلدای امسال
Share

*سیستر که عکس ادیت‌نشده دست کسی نمیده - آیکون همنشینی مریمی با جماعت عکاس و هنرمند - گوشی خودم هم باز ویروسی شده. مسج می‌گیره اما نمیشه جواب بدم. حوصله هم ندارم باز برم بدم درست‌ش کنن. درمان خانگی براش بلدین؟

این عکسا رو هم طی مراسمی از گوشی مذکور به دست آوردم با فلاکت اصلا! و اما شاهکارهام: قالب یخ‌م شکل سیب بود. تو ش دونه‌های انار ریختم و آب. اما اصلا معلوم نبود شکل سیب‌ه! یخ با دونه‌های انار برای تزئین میز / سفره‌ی شب یلدا. (این همه توضیح رو برای گوگل می‌نویسم. شما که عکس رو ببینید متوجه میشید چی‌ه. توضیح نمیخواد اصلا)

بته‌جقه با بادوم (تزئین بادام). بخشی از انارهای مشروحه. نمایی از برگ‌های پاییزی تزئین شده با اکلیل طلایی! اصل جنس! اینجا برگ سبز ه رو ببینید. لبوهای تزئین شده‌ای که لطف کردن لباس‌م رو تزئین کردن نیشخند با قالب خمیر شیرینی، قالب زدم‌شون. از این قالبای بلند فلزی.

شمع داخل پوست گردو. این عکس، زیاد واضح نیست. عکس‌های سیستر به دست‌م برسه میذارم ببینید. فاجعه‌ی اناری! والا این قرار بود خیلی خوشگل باشه. من دیگه حرفی ندارم! نیشخند اوج تزئین هندونه! کلا آموزش تزئین میوه، هندوانه، آجیل، شمع، گردو، بادام، سفره، میز شب یلدا. (با شما نیستم. برای گوگل می‌نویسم)

اینا موبایلی بود. منتظر عکس‌های هنری باشید...

موضوع: یلدای امسال ، عکس
Share

*ابتدا تی‌شرت سفید خود را بپوشید. بعد یادتون بیفته باید انار دون کنید! قسمت فجیع‌تر ماجرا این‌ه که بخواهید ادای خاله‌جان رو دربیارید و با قاشق بکوبید به انارا دونه‌هاش جدا شن اما وقتی لباس‌تون مزین به قطرات آب انار میشه یادتون بیفته که خاله‌جان قبل از باز کردن انار، با قاشق می‌زد بهش، نه بعد از باز کردن‌ش!

بعد خب آدم میگه ول‌ش کن. همینطوری معمولی دونه‌ها رو جدا می‌کنم. بعد مجبور شدم دونه‌ها رو بریزم توی آب سرد تا پوسته سفیدا جدا شن. بقیه‌ش رو ریختم توی آبکش. بعد یادم اومد سلفون ندارم! با کیسه فریزر یه شاهکاری زدم در حد فاجعه. حالا عکس میدم ببینید.

سر قالب زدن لبو هم لباس‌م گل‌گلی شد. سر قالب زدن هندونه هم همینطور. یعنی اصلا رو م نمی‌شد دیگه برم پیشبند بیارم نیشخند سر خوردکردن سیب و پرتقال، اتفاق ناگواری نیفتاد ولی خدا رو شکر. یه ذره گوشه‌ی رومیزی با شمع سوخت. یه کم بیشتر شمع ریخت روی شیشه‌ی میز. کلی ظرف کثیف شد که من به رو م نیاوردم دیگه رسما. 2 ساعت و نیم هم سیستر جان، دوربین‌به‌دست مشغول هنرنمایی بود. من هم نقش رفلکتور و دسته و پایه رو ایفا می‌کردم. وسطاش با گوشی هم عکس می‌گرفتم خودم!

نتیجه عالی بود ولی هنوز عکسا رو بهم نداده. بذارید برم روی اعصاب‌ش، عکسا رو میذارم ببینید عینک

موضوع: یلدای امسال
Share

*دوست‌م مسج زده:

شب یلدا، قدم آرام بردار / کمی هم احترام ما نگه‌دار

تو می‌بینی رباب‌م، غصه‌دار است / بنی‌هاشم هنوزم داغدار است

صدای العطش، در گوش مانده / بدن‌ها بی‌کفن، هر گوشه مانده

شب یلدا تو هم چله‌نشین باش / سیه‌پوش غم سالار دین باش

براش جواب نوشتم 2 ساعت مهمونی و خوشی به ما ایرانی‌ها نیومده؟ احساس شاعری خودتون رو نگذارید به پای اهل بیت. از قول خودتون بگید، خودتون هم فحش بخورید!

واقعا عصبانی شدم ازش. بعد میگن جوونا چرا دین‌گریز ن؟ چرا تا بهشون حرف می‌زنی، پرخاش می‌کنن و عصبی میشن؟ چرا اینطوری‌ن؟

خب واقعا چه ربطی داره؟ ماه صفر چه ربطی به شب یلدا داره؟ نمیشه یه نفر هم رسم ایرانی یلدا رو انجام بده و مهمونی بره، هم یادش باشه ماه صفر ه؟ جفت‌ش با هم نمیشه؟ والا قرتی‌ترین آشناهای من، توی ماه صفر، بزن‌وبرقص راه نمیندازن! من نمی‌دونم اینا چرا این مسج‌ها رو می‌نویسن؟ میخوان بگن ما خیلی مسلمونیم، شماها شعور ندارید؟ یا هر مسجی بهشون برسه، نخونده و نفهمیده، فوروارد ش می‌کنن؟ زشتی‌ش این‌ه که از قول خودشون نمی‌نویسن. از قول کل بنی‌هاشم لکچر میدن!فکر می‌کنن ثواب هم داره لابد منتظر

خب ظاهرا من تنها آفتاب‌پرست وبلاگستان نیستم. از اواخر شهریور هر سال، ماتم می‌گیرم که امسال، روزهای کوتاه و شب‌های بلند رو چطور تحمل کنم؟ برام سخت‌ه تحمل هوای سرد و ابری و روزهای کوتاه. مجبورم هر کاری دارم، تا ساعت 5 عصر تموم‌ش کنم بیرون چون معمولا چیزی به نام غروب وجود نداره و یهو شب میشه. من هم بدون ماشین، با این اوضاع امن، حس خوبی ندارم بخوام شب، تنها بیرون باشم. البته توی خونه میشه آدم خودش رو سرگرم کنه. از این بابت هیچ وقت، مشکل خاصی نداشته‌م اگر کتاب و نت داشته باشم ولی قلب‌م می‌گیره از کمبود نور. از فردا روزها بلند میشن و از این بابت، واقعا خوشحال‌م.

مطابق سال‌های گذشته، امسال هم شب یلدا، مهمونی‌ای در کار نیست. پارسال ناراحت بودم از این بابت، امسال برام اهمیت خاصی نداره. بیشتر از این، دل‌م گرفته که تی‌وی 3 روز ه مدام سفره‌های رنگین نشون میده و میزهای آنچنانی. انواع کیک، شیرینی، آجیل، میوه، سبدهای گل شیک. اگه شکمو و ندیده و نخورده هم نباشی، چشم‌ت چند ثانیه می‌مونه روی اون همه خوراکی رنگارنگ. بقیه‌ش رو همه می‌دونیم. گفتن نداره.

دیشب خیلی گریه کردم. دل‌م می‌خواست واقعا می‌شد برم دامن خدا رو بگیرم. بگیرم چند دقیقه بیا پایین، یه چرخی بزن. ببین روی زمین چه خبر ه. یه فکری به حال ما بکن. ما به هم رحم نداریم. تو بهمون رحم کن.

خیلی دل‌م می‌خواست ثروتمند بودم و حداقل اینجور وقتا می‌تونستم دل یه عده‌ای رو شاد کنم. مامان‌م همیشه میگه هر وقت دعا کردی پولدار شی، دعا کن خدا دل خرج کردن برای دیگران رو هم بهت بده.

الان دل‌ش رو دارم، پول‌‌ش رو ندارم. هرچند شعار دادن عملا مشکلی رو حل نمی‌کنه. امروز توی خیابون آدم فقیر دیدین، هر قدر می‌تونین بهش کمک کنین. از دست‌فروشایی که توی این سرما می‌شینن چیزی بفروشن، اگه خرید کردین، یه کم بیشتر پول بدین. آدم نیم کیلو شیرینی کمتر بخره، چیزی‌ش نمیشه. می‌ارزه به حس خوب کمک کردن به دیگران. خودم هم همین کار رو می‌کنم. متاسفانه فعلا در همین حد می‌تونم.

یلدا تون شاد...

پنجشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یلدای امسال
Share

*شکر خدا توی فامیل ما هیچ مراسمی آدم‌وار برگزار نمیشه. به سلامتی، جماعتی هستیم که 2 ساعت نمی‌تونیم با رضایت باطنی کنار هم بشینیم. روی بچه‌ها هم گه‌ربا نصب‌ه. ازدواج که می‌کنن، کسی رو جذب می‌کنن از کل خاندان، بدتر. نتیجه اینکه روزبه‌روز، روابط خانوادگی داره گرم و گرم‌تر میشه.

رسید به جایی که قید همه رو زدم و آرامش خودم رو ترجیح دادم با این توضیح که: من فامیل ندارم! خلاص. بعد یه وقتایی مث امشب، که خیلیا هول دارن برای خرید گل و شیرینی، که همسایه بالایی‌مون 4 ساعت‌ه داره ماهی سرخ می‌کنه برای شام مهمونا ش و ما داریم خفه میشیم!.. یه وقتایی که همه دور هم جمع‌ن و حداقل یکی رو توی جمع دارن که باهاش شاد باشن، دل‌م واسه خودمون می‌سوزه.

من آدم جمع و شلوغی نیستم اما مثلاْ آدم‌م اگه خدا قبول کنه. گاهی دل‌م مهمونی میخواد. مادربزرگ و خاله‌هام رو برای شام دعوت کردم. گفتن نمیان چون شب یلدا ست! من هم اصرار نکردم. اون یکی خاله‌م که اصولاْ مهمونی نمیاد، مادربزرگ‌م هم از ماه.وا.ره و فیلم‌های مزخرف‌ش نمی‌گذره. فکر هم می‌کنه یلدا رو هیچ جا جز خونه‌ی خودشون نمیشه جشن گرفت!

وا رفتم اما اصرار نکردم. شامی رو که قرار بود برای اونا بپزم، ناهار خوردیم. که خب مسلماْ از مزه‌ش هیچی نفهمیدم. بعد هم سیستر و خان‌داداش با دوستاشون قرار داشتن و رفتن بیرون.

یه کم خونه رو جمع کردم اما دیدم نمیشه. خیلی حوصله‌م سر میره. مامان گفت بیا دو تایی بریم بیرون. رفتیم. قدم زدیم. شام خوردیم. حرف زدیم و اومدیم.

فکر کردم عیب نداره. شب دور همیم. میوه شستم. شیرینی چیدم. هندونه درست کردم. گذاشتم سر میز. یه کم سیستر، قصه تعریف کرد تا بابا اومد که مثلاْ دور هم باشیم. ولی بابا رفت نشست جلوی تی‌وی. یه فیلم بزن‌بزن پیدا کرد دیگه کلا رفت توی بحر فیلم و با کسی حرف نزد. من هم قهر کردم رفتم خوابیدم )-:

قدر ماماناتون رو بدونین. هیچ کس اندازه‌ی مامان، آدم رو دوست نداره.

چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: یلدای امسال
Share

Daisypath Happy Birthday tickers