*از ایستگاه متروی حسن‌آباد که بیایین بیرون، باید به سمت راست حرکت کنید. بعد از چند تا کاموافروشی، ابزارفروشی، ثبت احوال - اون دست خیابون - و فروشگاه اتکا، ورودی موزه‌ی مقدم رو اون طرف خیابون می‌تونید ببینید.

کاشی‌کاری‌های خوشگل‌ش از همون دم در شروع میشن. از وسط همهمه‌ی خیابون و شلوغی نزدیک بازار یهو وارد یه حیاط سرسبز و باصفا و پر از آرامش میشید.

بلیط می‌گیرید، کیف‌هاتون رو تحویل میدین و میرید داخل. به ما اجازه ندادن مونوپاد ببریم اول. ما هم گوشی‌ها و ظرف میوه‌مون رو بردیم فقط. بعد دیدیم ملت دارن راه به راه از خودشون سلفی می‌گیرن. ما هم برگشتیم شاد و خجسته‌وار، مونوپاد مون رو برداشتیم بردیم.

البته بعدا که توی حیاط بودیم، بهمون گفتن داخل ساختمونا با مونوپاد عکس نگیریم ولی توی حیاط اشکالی نداره. والا ما که نفهمیدیم حکمت‌ش چی‌ه چون مونوپاد فلش نمی‌زنه که بگیم رنگ در و دیوار به مرور خراب میشه. شاید نگران بودن ملت جوگیر، چوب خویش‌انداز! رو بکوبن توی در و دیوار مثلا نیشخند

ما اول رفتیم داخل یه زیرزمین. بعد آقای نگهبان اومد دعوامون کرد که زیاد آویزون در و دیوار نشیم. ما هم تا آخر ش توهم گرفتیم که الان یکی میاد دعوامون می‌کنه. وایسادیم روبروی حوض، کادربندی کردیم.

به دوست‌م گفتم بدو بشین لب حوض. پاهات جفت باشه. دست‌ت رو بزن توی آب. ژست محو در افق هم بگیر.

دوست‌م چنان حرفه‌ای و سرعتی رفت و برگشت که خودم هم باور م نمی‌شد. یعنی استرس موج می‌زنه توی اون تصویر نیشخند الکی گفتم. عکس‌ش عالی شد. فقط موقع برگشتن، از ترس‌ش نصف آب حوض رو خالی کرد روی زمین، شرشرکنان! و خندان دوید فرار کرد.

نمای دیگه از اون حوض خاطره‌انگیز:

به این عکس دقت کنید:

کاشی‌کاری‌هایی که اون انتها می‌بینید، تصویر موردداری‌ست مربوط به خسرو و صحنه‌ی حمام‌کردن شیرین.

توی اون زیرزمین‌ه که عکسامون رو گرفتیم، خواستیم بیاییم بالا، دیدیم پله‌ها و در چوبی قشنگی داره. وایسادیم به عکس گرفتن. یه آقایی هی رفت، اومد، هی کادر ما رو خراب کرد. ما هم در کمال تواضع، هر بار گفتیم بفرمایید، ببخشید ما بد جایی وایسادیم و اینا. آقاهه هم با یه حس خوشمزگی بی‌مورد گفت آره خیلی مزاحمید نیشخند

همین ایشون یه ربع بعد، گوشی به دست اومد پیش ما که دم اون کاشی‌های مورددار ازش عکس بگیریم. البته ما هم اصلا به رومون نیاوردیم. الکی مثلا ما خلی باجنبه‌ایم عینک

خلاصه اینکه با خودتون دوربین فول‌شارژ، آب و قاقالی‌لی ببرید و حسابی توی حیاط‌ها و ساختمونا بچریخد و از مناظر لذت ببرید و عکس بگیرید. کافه هم دارن که البته خوراکیاشون زیاااد متنوع نیست فعلا ولی در آفتاب داغ خردداماه، غنیمت بود اون لیوان‌های بزرگ آب طالبی.

کلی عکس دیگه هم داریم که خب توشون آدمیزاد هست و زیاد اینجا کاربرد ندارن.

بیش از تمام رنگ‌هایت، رنگ کاشی را

بیش از تمام لحظه‌ها، وقتی تو باشی را...

روزی زنی در عهد شاه عباس، عاشق کرد

سرپنجه‌های روح یک معمارباشی را

آن وقت شعر و رنگ و موسیقی به هم آمیخت

پوشاند اسلیمی، تن عریان کاشی را...

سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

حجم عکس‌ها رو کم کرده‌م که راحت لود بشن. برای همین کیفیت‌شون چندان نعریفی نداره.

این عکس رو با اجازه‌ی عکاس‌ش از پیج اینستاگرام‌شون برداشتم. ایشون هم خیلی شیک و مجلسی تشکر کردن بابت انتخاب‌م. قابل توجه بی‌ادب‌های دنیای مجازی.

سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*آغوش من، دروازه‌های تخت جمشید است

می‌خواستم تو پادشاه کشور م  باشی

آتش کشیدی پایتخت شور و شعر م را

افسوس که می‌خواستی اسکندر م باشی

این روزها حتی شبیه سایه‌ات هم نیست

مردی کــه یک شب، بهترین تعبیر خواب‌م بود

مردی که با آن جذبه‌ی چشم رضاخانی‌ش

یک  روز  تنها  علت  کشف  حجاب‌م بود

در  بازوان‌ت،  قتلگاه  کوچکی  داری

لبخند غارت می‌کند آن اخم تاتاری‌ت

بر  باد  دادی  سرزمین  اعتمادم  را

با ترکمن‌چای خـ.ـیانت‌های قاجاری‌ت

در شهرهای مرزی پیراهن‌م، جنگ است

جغرافیای شانه‌هایت، تکیه‌گاه‌م نیست

دارم  تحصن  می‌کنم  با  شعـر  بر  لب‌هات

هر چند شرطی بر لب مشروطه‌خواه‌م نیست

من قرن‌ها معشوقه‌ی تاریخی‌ت بودم

دیگر برای یک شروع تازه، فرصت نیست

من دوست‌ت دارم. بغل کن گریه‌هایم را

لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست...

 

شعر: رویا ابراهیمی

انتخاب شعر: سپیده باغکی

عکاس: عذرا خواجه‌وند

دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*هفتمین روز از زیباترین ماه سال؛ ده ونک. بوستان باغ ایرانی. عکس‌های قبلی‌ش

 

هوای لطیف بهاری، نسیم خنک، آواز پرنده‌ها، صدای آب، نور و سایه، درخت‌های سبز و گل‌های رنگارنگ. بهار یعنی این.

 

حجم عکس‌ها رو کم کردم که راحت لود بشن.

یک

دو

سه

من

سربه‌هوا

از روزهای اردی‌بهشتی‌تون لذت ببرید...

 

 

 

 

 

 

 

 

دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*اینجا کجاست؟

از متروی بهارستان میای بیرون.

خلاف جهت میدون بهارستان شروع به حرکت می‌کنی - یعنی از میدون بهارستان دور میشی - سمت چپ‌ت، خیابون دانشسرا رو پیدا می‌کنی. اونجا، محوطه‌ی باغ نگارستان، مشخص‌ه.

میری داخل، بلیط می‌گیری و از مناظر، شربت‌ها و دمنوش‌های کافه تهرون و خنکای اوایل پاییز لذت می‌بری.

باغ هر روز 10 صبح تا 10 شب باز ه. موزه‌ی کمال‌الملک تا ساعت 6 باز ه - من نتونستم ببینم چون دیرتر از 6 اونجا بودم - کافه‌ تهرون هم دوشنبه‌ها تعطیل‌ه. از تشنگی هلاک میشید پس نیشخندشاید هم کل باغ دوشنبه‌ها تعطیل باشه. این رو شک دارم...

اگه دل‌تون برای باغ‌های شیراز تنگ شده، اینجا بد نیست هرچند من معتقدم آرامش شیراز رو هیچ‌جا نداره...

پ.ن: داخل کافه. من کلا با فرم بالای در و پنجره‌ی اونجا یه کم مشکل دارم فکر کنم هرچند انقد تاریک بود چشم، چشم رو نمی‌دید نیشخند

چهارشنبه ٩ مهر ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*بازی فکری هم که می‌سازیم، اسم‌ش رو میذاریم آفتابه!

بعضی سوال‌هاش واقعا یه جوری‌ه که مجبوری تقلب کتی. مجبور! اما کلا جالب‌ه.

بازی فکری خوب نمی‌شناسین معرفی کنین؟

 

شنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*نارنجستان، لباس‌های محلی فوق‌العاده‌ای برای عکاسی داره. آبی، قرمز، سبز، سبز و طلایی. همه‌شون هم خوشگل.

فقط اگه رفتین و پوشیدین، مث من خنگ‌بازی درنیارین فقط توی حیاط عکس بگیرین. می‌تونین برین بالا. اونجا یه فضای خیلی خوشگل برای عکس گرفتن هست با دیوارهای نقاشی شده مث اینجا یا اینجا.

 

 

 

 

 

 

 

سه‌شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: سفر ، عکس ، یه پیشنهاد
Share

*رفته بودیم کاخ گلستان کمی هوا بخوریم، وسوسه شدیم دوباره از این عکس‌ها بگیریم. به بانوی عکاس توضیح دادیم که عکس قبلی ما بسیار زیبا شد و خیلی دوست‌ش می‌داریم و نوروز که مراجعت نمودیم، سر شما خیلی شلوغ بود و ما عطای عکس را به لقایش بخشیدیم اما امروز اینجا خلوت است و بگویید ما چه بپوشیم.

و همانطور که صحبت می‌کردیم، ایشان برای ما گفتند که مردم علی‌الخصوص آقایان چقدر ایشان را اذیت نموده‌اند و عکس را گرفته بدون اینگه پول بدهند، فرار کرده‌اند یا لباس‌ها را درآورده روی زمین انداخته و رفته‌اند! و مقادیر قابل توجهی ظرف و بدلیجات ایشان به سرقت رفته و ما گفتیم مراقب باشید خودتان را نبرند.

و بدین ترتیب سر درددل‌مان باز شد و با هم دوست شدیم و با همان لباس‌ها در محوطه‌ی کاخ می‌چرخیدیم و کلی عکس گرفتیم که بهترین‌شان شد 2 تا عکس اتفاقی که در آنها ما مشغول تماشای باغ دوست‌داشتنی‌ بودیم و ایشان هم عکس گرفتند و چون ما اصولا خوش‌عکس نیستیم و با دوربین هم رودربایستی داریم، اینگونه عکس‌ها در کل برای ما بهتر هستند.

و در میان اظهار نظرهای محبت‌آمیز دوستان، جملات جالبی در وصف خودمان شنیدیم. عزیزی گفتند چقدر زیبا. چقدر معصوم. چقد غمناک. مریمی ناراحت بودی؟

و ما گفتیم ناراحت چرا؟ اتفاقا حال خوشی داشتیم. و ایشان گفتند پس چرا حالت چهره‌تان غمگین است؟ و ما هر قدر به عکس‌مان نگاه می‌کنیم، غم عجیبی نمی‌بینیم و مثل همیشه‌مان هستیم. پس شاید همیشه غمگین هستیم و خودمان بی‌خبریم.

دوست عکاس‌مان دوربین را به ما سپردند تا هنگامی که در حال انتخاب لباس برای مشتریان بعدی‌شان هستند، ما عکس‌هایمان رو دقیق ببینیم و انتخاب کنیم. و ما هی عقب و جلو می‌زدیم، زوم می‌کردیم و اضافی‌ها را حذف می‌نمودیم و گفتیم مراقب وسایل شما می‌شویم تا بروید در محوطه عکس بگیرید و برگردید.

چرا که قبل‌ش به ما گفته بودند که مریمی! ما از عالم و آدم، عکس‌های خوشگل گرفتیم اما خودمان چنین عکس‌هایی نداریم. و ما گفتیم خب بیایید امروز این لباس‌ها را بپوشید و ما از شما عکس بگیریم.

و ایشان پس از مقادیری تعارفات مرسوم، پذیرفتند و به سرعت آماده شدند و ما در محوطه‌ی خلوت کاخ، مشغول عکاسی شدیم و همکاران‌شان اول با تعجب می‌نگریستند که چرا عکاس، تغییر ماهیت داده و بعد که عکاس را در هیات مدل شناسایی می‌نمودند، با تعجب می‌خندیدند و می‌گفتند شمایید؟ نشناختیم‌تان.

و نتیجه‌ی فعالیت ما شد چند عکس زیبا با لباس‌های مختلف که یادگاری ما باشد برای بانوی هنرمند عکاس کاخ همایونی. و ایشان در عوض به ما گفتند بیا یک لباس دیگر بپوش ما از شما عکس بگیریم به عنوان هدیه و ما قبول نکردیم و گفتیم اجر ما را ضایع نکنید نیشخند و ایشان لطف نمودند برای ما 2 تا عکس در ابعاد کوچک پرینت گرفتند تا در کیف‌مان باشد و هر روز به آنها نگاه کنیم و قند در دل‌مان آب شود و برایمان گز و کلوچه هم بسته‌بندی کردند و هدیه دادند و گفتند هر وقت اینجا آمدی سری به ما بزن مریمی. و ما روی ماه ایشان را بوسیدیم و به خاطر روز خوبی که برایمان ساختند تشکر کردیم.

یکشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*تا 12 فروردین، بین ساعت 10 صبح تا 5 عصر می‌تونید برید ایستگاه امام خمینی مترو، به محض خروج، با چنین منظره‌ای مواجه میشید. توی پیاده‌راه باب همایون، طهران قدیم رو دکورسازی کرده‌ن و مردم به شدت هرچه تمام‌تر مشغول عکس گرفتن‌ن اونجا: یک. دو. سه. چهار. پنج. شش. هفت. هشت. نه. ده.

بعد می‌تونید قدم‌زنان به سمت خیابون داور و کاخ گلستان برید: یازده. دوازده. سیزده. چهارده. اگر اهل تهران هستید، بازدید از داخل کاخ‌ها مخصوصا کاخ اصلی رو بذارید برای بعد چون بی‌اغراق حداقل 100 نفر رو دیدم که توی صف منتظر بودن. پانزده. شانزده. هفده. هجده. نوزده. بیست.

بیست و یک. عکس خاله‌جان. عکس خودمان. یک عکس دیگه. باز هم هست. این. این و این. من عاشق پله‌م. خاله‌جان، عاشق حوض! یکی دیگه. نزدیک ایستگاه رادیو.

پنجشنبه ٧ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس ، یه پیشنهاد
Share

*رفته بودیم با دکورهای طهران قدیم عکس بگیریم. یکی از آقایون نگهبان اونجا از اول شدیدا بند کرده بود به ما، هر جا می‌رفتیم دنبال‌مون میومد و تذکر می‌داد: خانوم به دیوار تکیه ندید یه وقت، روی سکو ننشینید، به گل‌ها دست نزنید، داخل اتاق نرید، ساعت کار اونجا تا 5ئه. الان تعطیل‌ه، فردا بیایین. ما هم گفتیم چشم.

بعد دیدیم مردم خودشون در رو باز کردن و رفتن داخل، نشستن به عکس گرفتن. تازه به من هم می‌گفتن چرا بیرونی؟ بیا عکس‌ت رو بگیر. آقای نگهبان هم ناگهان ساعت کاری رو به 6 تغییر داد! همه هم هر مدلی دوست داشتن عکس می‌گرفتن، کاری هم به حرف ایشون نداشتن. دفعه‌ی بعد که آقای نگهبان باز اومد یه چیزی بگه، خاله‌جان ازش پرسید چطوری‌ه که قوانین در لحظه وضع میشن و فقط هم برای ما لازم‌الاجرا ن؟ خلاصه ما هم الکی می‌گفتیم چشم اما کار خودمون رو می‌کردیم. کلا سخت‌گیر نیستن. فقط رفتید عکس بگیرید به دیوارا تکیه ندید چون دکور ن. زیاد هم محکم نیستن. حواس‌تون باشه.

عکس دکورها: یک. دو. سه. چهار.

بهار از اون فصل‌هایی‌ه که آدم واقعا نمی‌دونه چی باید بپوشه. من زیر این مانتوی تابستونی، 2 تا لباس گرم پوشیده بودم مث مجبورا! نیشخند

خودمان: یک. دو. سه. چهار. در حال چت با نارنجی. پنج. این بچه‌هه خیلی بامزه بود. شش. هفت. در حال استراحت. هشت. نه. ده.

جز این دکورها، یه عکاس‌خونه بود که مردم براش توی صف نشسته بودن. شلیته‌دامن! هم داشتن به گفته‌ی آقاهه. منتها من هم خسته بودم، هم حوصله‌ی نشستن توی صف ر و نداشتم، هم یه کم خجالتی‌م و رو م نمی‌شد سر اینکه کدوم لباس چقد بهم میاد از آقاهه سوال کنم. البته همه خیلی ریلکس می‌رفتن عکس می‌گرفتن و کلا من غیر عادی‌م. شما این قسمت‌ش رو فاکتور بگیرید.

بعدش؟ چای‌خانه و کباب‌خانه بود. یه کارگاه کوچیک شیشه‌گری هم بود که خاله‌جان با کلی ذوق گفت شعر مرتبط یادش اومده: در کارگه شیشه‌گری رفتم دوش! گفتم خب؟ بعدش چی شد؟ نیشخند

- دیدم دوهزار شیشه، گویا و خموش! سوال

من: ادامه بده. هر یک به زبان حال با من گفتند...

- کو شیشه‌گر و شیشه‌خر و شیشه‌فروش! نیشخند

رسما گند زدیم به شعر، اصلا هم خودمون رو ناراحت نکردیم که احیانا اصل‌ش درباره‌ی کوزه بوده، نه شیشه.

چهارشنبه ٦ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس ، یه پیشنهاد
Share

*بعد از عطر یاس در طهران قدیم، می‌رسیم به عطر یاس در نوروز: برج میلاد! تا جایی که براتون امکان داره با آژانس برید. سر پارکینگ، دیدارها با تمام اجداد مون تازه شد نیشخند

غرفه‌ها از همون دم در شروع میشه. بعد آقای بازیگر: یک. دو. بعضیاش توضیح نداره. خودتون تماشا کنید: یک. دو. اول یه گروهی بودن که رقـ.ـص خراسانی را اجرا کردن. نفر اول‌شون که اومد وسط، یه بچه بود. یهو یه پسربچه‌ای از توی جمعیت پرید وسط شروع کرد رقصیدن نیشخند هفت‌سین فروشگاه صنایع دستی اونجا. بعد از پله برقی میرید بالا. یک. دو. خیلی هم خلوت‌ه. اصلا نگران نباشید. بعد از طی مسیری، می‌تونید همون فضای برن برقـ.ـص رو از بالا تماشا کنید. جمعیت زیاد ه. مسیرها را یه کم تغییر داده‌ن. به حرفا راهنماها گوش بدین و از همون مسیری که میگن استفاده کنید.

وارد محوطه که شدیم، صدای جیــــــــــــــــغ بود که میومد. ملت پول می‌دادن بچه‌شون بره بازی کنه. بچه‌ها اکثرا پشیمون می‌شدن اون بالا. این پایین هم پدر و مادر و مردم می‌خندیدن. هی مهیج به نظر میومد. ترسناک هم بود البته. اکثرا جیغ می‌زدن می‌گفتن میخوان بیان پایین ولی یه دختره بود خیلی جالب بود. نه تنها نمی‌ترسید، می‌خندید و خودش هم تاب رو تکون می‌داد. خوش‌م اومد ازش. سر نترسی داشت.

از این عروسکا خیلی بود اونجا: یک. دو. غرفه‌های استان‌های مختلف. این هم هست. هم خوراکی داشتن، هم صنایع دستی اما بیشتر خوراکی بود. انواع شیرینی، آش، نون، عسل، کباب، این چیزا. چند تا دکور خوب هم داشت همه می‌رفتن عکس بگیرن: یک. دو. دیگه؟ اینجا.

یه جمعیت زیادی هم هماهنگ دست می‌زدن و جیغ و هورا. نمی‌دونم چه خبر بود، مسابقه بود چی بود. اما بعد ش دیدم یه آقایی که سامان گوران نبود فکر کنم اما نمی‌دونم کی بود دقیقا داشت حرکات علی دایـ.ـی رو اسلوموشن تقلید می‌کرد. یه عده از مردم همونجا نشسته بودن تماشا. تکون هم نمی‌خوردن از جا شون.

اینجانب هم آخرین عکس‌م رو گرفتم و رضایت دادم بیام خونه. فالوده‌ی شیراز و نون سنتی خراسان خوب بود. اگه خیلی سرمایی هستین هم یه چیزی بپوشین که غروب اون بالا من رو فحش ندین نیشخند

جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳
نظرات ()
موضوع: عکس ، یه پیشنهاد
Share

*خاله‌وسطی برداشته عکس من رو گذاشته روی این عکس، بعد شاهکار ش رو بی‌سیم زده برام! انقد بهم میومد خیال باطل کاش آتلیه‌ها لباس هندی هم داشتن برای عکاسی.

 

 

 

 

یکشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*کشفی که من کردم رو کریستف کلمب نکرده! اگر هم کرده، مطمئنا انقد براش ذوق نکرده نیشخند اصلا باید این تبلیغات سازمان فرهنگی-هنری شهرداری تهران رو بدن دست من، چرا کم تبلیغ می‌کنن که ملت، حس اکتشاف بهشون دست بده؟

بگو آخه تو روزنامه می‌خونی که توقع داری خبر داشته باشی؟ (آیکون خودزنی) اینجا رو ببینید. عکساش رو قشنگ نگاه کنید.

آدرس بدم الان؟ ایستگاه متروی امام خمینی. خروجی باب همایون. خارج که میشید دقیقا اینا رو می‌بینید: یک. دو. ببینید چی به سر من آوردید که جای تماشا، در پی تهیه‌ی مستندات‌م همیشه نیشخند: یک. دو. سه. چهار.

ساز و آواز محلی و جینگیلجات و آبلیموی شیراز و فالوده‌ش و چاقوی زنجان و شیرینی‌های شهرای مختلف و نون‌هاشون و ... هم بود. من خسته بودم عکس نگرفتم دیگه. بعد نمی‌دونم چه مرگم‌ه که دچار سندرم اندوه در بازار می‌شوم تازگیا! نمی‌دونم خاصیت خریدوفروش‌ه یا به خاطر بافت قدیمی اونجاست یا چی سوال ولی به رو م نمیارم. آیکون مریمی‌ای که اصلا قصد نداره دوباره بره نمایشگاه رو ببینه درست‌وحسابیمژه

 

موضوع: یه پیشنهاد
Share

*من حیف شدم. باید تورلیدر می‌شدم انگار نیشخند البت نه. لیدر باید یک‌بند حرف بزنه. من کم‌حرف‌م.

خب در عکس مشخص‌ه که اونجا برج میلاد ه. نمایشگاه تا 11 مهر ماه برقرار ه. از ساعت 4 عصر تا 10 شب. هوا هم عالی. خنک.

این هم دقیقا سمت چپ منظره‌ی بالا بود که خب برق می‌زد و بنده هم که معرف حضور هستم: از هر چی برق بزنه، خوش‌م میاد خیال باطل کلاغ هم خودتینیشخند

من که اول بدوبدو رفتم پرسپولیس: یک. دو.

این هم نمایی از خود برج. داخل اینجا غرفه‌هایی‌ه که من عاشق‌شون‌م. آب‌نمای بیرون. مناظر و چادرها: یک. دو. سه. چهار. پنج. شش. داخل فقط همین یک عکس رو گرفتم. مردم سخت‌شون میشه. نخواستم کسی اذیت شه. باز بیرون: هفت. هشت. نه. ده.

زرشک: یک. دو.

این هم خودم که فکر کنم بعد از ماجرای گلودرد و جرثقیل، زیادی لاغر شده‌م چون این لباس‌ه گشاد بود اما نه انقد! سوال

در ادامه‌ی همه به دختراشون میگن زود بیا، ما برعکسیم، مامان می‌گفت مریمی این مانتوئه خیلی گشاد ه. پایین‌ش خوب‌ه. کمر ش رو به کم تنگ کن. من هم معتقد بودم راحتی‌م مهم‌ه. حالا خوش‌منظره هم نبود، نبود نیشخند بعد دیشب یه خانوم‌ه چنان‌ن‌ن‌ن با تعجب بهم نگاه می‌کرد که فکر کردم چی‌ی‌ی‌ی شده. من هم با تعجب خیره مونده بودم بهش. بعدش فهمیدم داشته لباس‌م رو نگاه می‌کرده با اون همه تعجب. احتمالا مونده بوده من همچین لباسی رو از کجا آوردم. حالا این‌ش هیچی. چطوری دختری به سن من رای شده همچین لباس گشاد و بلندی بپوشه. آیکون خدایا توبه نیشخند

خلاصه جا تون سبز! نمایشگاه خوبی‌ه. من که از این نمایشگاه‌ها، عاشق بخش خوراکی‌های محلی‌شون‌م مخصوصا اون نون‌ها که مغازه‌ی غذا میده و تو ش یه عالم ادویه و سبزی معطر داره. برید ببینید تا تموم نشده.

پ.ن: نوروز در برج میلاد.

سه‌شنبه ٩ مهر ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*آب دست‌تون‌ه بذارید زمین، بدوید برای گوشی‌هاتون، وی‌چت نصب کنید. خوبی‌ش این‌ه که برخلاف خیلی از نرم‌افزارهای خوب دیگه مخصوص اندروید نیست فقط و به همه‌ی گوشی‌ها می‌خوره تقریبا فکر کنم.

وقتی نصب شد و آی‌دی ساختین و شماره‌تون رو دادین، بهتون نشون میده توی فون‌بوک‌تون کیا وی‌چت دارن روی گوشی‌شون. می‌تونید ادد شون کنید. برای اونایی هم که ندارن، می‌تونین اینوایت بفرستید.

زین پس! هر وقت نت داشته باشید می‌تونید برای دوستاتون، متن، عکس و حتی پیام صوتی بفرستید. عاشق اون پیام صوتی‌ش‌م. مخاطب رو انتخاب می‌کنی. بعد یه دکمه داره. عین بی‌سیم، دست‌ت رو روی دکمه نگه می‌داری. حرف می‌زنی. وقتی حرف‌ت تموم شد دست‌ت رو از روی دکمه برمی‌داری. پیام به گوشی دوست‌ت میره هر وقت نت داشته باشه. می‌تونه گوش بده و به همین شکل برات جواب بفرسته. یعنی دیگه نمیخواد تلفن بزنی و مثلا بدموقع باشه یا حتی زحمت بکشی متن بنویسی. خیلی راحت حرف می‌زنی می‌فرستی.

قبلنا مردم پامیذاشتن روی شخصیت‌شون، مزاحم تلفنی می‌شدن. طرف مقابل هم معمولا اعتراض می‌کرد! الان هر کس دل‌ش مزاحم تلفنی بخواد! با این سیستم می‌تونه اعلام حضور کنه. سیستم‌ش هم جهانی‌ه. اگه به آدمای دور و بر قانع باشی این خوب‌ه. توضیح اینکه تمام این گزینه‌ها رو دیشب توی گوشی کشف کردم سردرد گرفتم. الان می‌بینم روی سایت، همه رو توضیح داده‌ن!

از همه بهتر ش این‌ه که از فانتزی‌های دوران کودکی‌م‌ه. می‌تونی بری لب آب، بطری بگیری ببینی تو ش چی‌ه یا یه چیزی بذاری توی بطری بندازی توی آب، بقیه بردارن. محدود به متن هم نیست و می‌تونه فایل صوتی هم باشه. من چند تا متن عجیب غریب برداشتم دیشب با 2-1 تا فایل صوتی چینی فکر کنم! جالب‌ه که بسته به تایم روز، ساحل رو توی نور روز یا شب نشون میده. من شب‌ش رو بیشتر دوست دارم. تعداد بطری‌های هر روز هم محدود ه وگرنه آدم حسابی معتاد ش میشه. توصیه می‌کنم انگلیسی بنویسید همه بفهمن چی دارید میگید. البته همه هم مودب نیستن. همین دیشب یه تایـ.ـوانی رو حساب ادب کردم!عینک

آب دست‌تون بذارید زمین دانلود ش کنید!

آی‌دی من در وی‌چت: merrymiriam لطفا به نحوی از انحاء! خودتون رو معرفی کنید قبل‌ش. کسی رو که نشناسم، ادد نمی‌کنم. مرسی.

دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*پریشب کشف کردم خوابیدن روی زمین، خیلی بهتر از خوابیدن روی تخت‌ه. به شکلی کاملا نوستالژیک، بالش و پتو و ملافه برداشتم یه گوشه رخت‌ خواب انداختم. سال‌ها بود اینطوری نخوابیده بودم. با آرامش. بدون رویا. عمیق. یه سره تا صبح.

حال‌م بهتر ه اما هنوز نا ندارم. دراز کشیده بودم روی کاناپه‌ی جلوی تی‌وی، مستند "ایران، جهانی در یک مرز" می‌دیدم. فیلم‌های خیلی اکشن و پر از شخصیت و شلوغ پلوغ رو معمولا دوست ندارم ولی بعضی فیلم‌ها هستن مثلا مکالمات طولانی دو نفر رو نشون میدن، روند خیلی آرومی دارن، یه نفر روی فیلم روایت می‌کنه داستانی رو، فیلم‌ه یکی دو تا شخصیت اصلی بیشتر نداره و کلا فیلم‌هایی از این دست که حوصله‌ی خیلیا رو سر می‌برن، برای من جذاب‌ن. ساکت میشینم و گوش میدم. من فیلم‌ها رو معمولا گوش میدم. بصری نیستم. سمعی‌م. برای همین مکالمات فیلم‌ها برام مهم‌تر از مناظر ن.

مستند جالبی بود. قسمت اول‌ش که کاملا خوراک خودم بود. یه تور مجازی تمام عیار. ارگ گوگد، یکی از بناهای قدیمی و دیدنی شهرستان گلپایگان در استان اصفهان‌ه که در 5 کیلومتری جاده گلپایگان به تهران و در شهری به نام گوگد (از شهرهای حومه گلپایگان واقع شده و یکی از بزرگ‌ترین بناهای خشت و گلی ایران‌ه که حدود 400 سال پیش ساخته شده انگار.

انقققققققققدر این ارگ خوشگل بود که خدا می‌دونه. همه جا ش رو طوری بازسازی کرده بودن انگار که کاملا نو ئه و تو عملا داری با ماشین زمان، وارد تاریخ میشی! اتاق‌های سربازها رو مث اتاق هتل، مجهز کردن. تالار غذاخوری داره به اضافه‌ی کل محوطه‌ی سرسبز ارگ. مجری برنامه - نفر سمت چپ - هم توی ارگ می‌چرخید و سیستم‌های دفاعی اون زمان رو توضیح می‌داد. خیلی هم جالب و با هیجان توضیح می‌داد وگرنه من که حوصله‌ی مستند ندارم، حتما خواب‌م می‌گرفت.

مثلا می‌گفت این کبوترخانه‌های روی دیوار ارگ، به خاطر این بوده که خب نگهبان هم به هر حال آدم‌ه و ممکن‌ه شب خواب‌ش ببره وسط نگهبانی دادن. دشمن هم از فرصت استفاده کنه و کمند بندازه از دیوار ارگ بیاد بالا. به خاطر همین کبوترخانه رو تعبیه کرده بودن که اگر کسی چنین قصدی داشت، کبوترها بیدار شن. صدای بال زدن کبوتر خیلی بلند ه مخصوصا وقتی عده‌ی زیادی‌شون توی سکوت شب، بیدار شن و بترسن و شروع کنن به بال زدن! (آیکون "خوب فکری کردن"! عینک)

هتل ارگ گوگد گلپایگان. اینجا. اینجا. چند تا عکس: یک. دو. سه.

یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*آدرس‌ش رو نمی‌دونم واقعا. شرق تهران. نزدیک تهران‌پارس شاید. چون لطف کردم دم در خونه نشستم توی ماشین و اونجا پیاده شدم. این از آدرس دقیق!

از 9 صبح هستن تا 8 شب ولی از 6 عصر به بعد کسی رو داخل راه نمیدن. ما راس 6 بدوبدو رسوندیم خودمون رو و تا خود 8:30 داشتیم می‌دویدیم. باز هم همه جا رو به فراغ دل ندیدیم. یه 4-3 ساعتی وقت میخواد قشنگ!

 یه عالم عکس گرفتم براتون. البته کیفیت‌شون رو خیلی آوردم پایین که بشه راحت دید. شاید یکی دو تا با کیفیت خوب هم بذارم بعدا. در کل، فضای بسیار قشنگی‌ه. کفش تخت و راحت و دوربین عکاسی فراموش‌تون نشه. خوراکی هم فقط آب معدنی و رانی دارن. نگید نگفتی.

اول این سازه رو می‌بینید. بعد بلیط می‌گیرید و از گیت صورتی‌ه! رد میشید. یه مسیر طولانی روبرو تون هست که با شیب نسبتا ملایمی شما رو می‌بره بالا. توی مسیر هم کلی گل و سنبل داره! قرار بود اونجا چند تا ون باشه اما ما که چیزی ندیدیم اون روز. سمت راست‌تون چند تا پله هست. اگر زانوی درست‌وحسابی دارید، می‌تونید از پله‌ها برید بالا. زودتر می‌رسید به ورودی اصلی.

وقتی داخل برید، اول بسم الله با این منظره روبرو میشید، نوع جدیدی از پرندگان رو می‌بینید نیشخند اینها کلا مشغول خوردن بودن: یک. دو. اسم هیچ پرنده‌ای رو هم ازم نپرسید چون واقعا هیچی نمی‌دونم. نوشته‌ن اونجا همه‌ی توضیحات ممکن رو!

باز هم گل و بته. فکر کنم قناری. فکر کنم طوطی. ویو! مسیر. فنچ‌ها. این دخترها خیلی بانمک بودن: یک. دو. فکر کنم مینا. ظرف آب پرنده‌ها. همیشه می‌گفتم این ظرفای سوراخ به چه دردی می‌خورن؟! پرنده‌ای در حال تماشای انسان‌ها! (روی سنگ‌هاست. دقت کن می‌بینی‌ش)

پله - که من عاشق‌ش‌م - همه جا پر بود از این گل‌های صورتی. اون قفس بزرگ، برای عقاب بود و لاشخور فکر کنم. جرات نداشتی نگاه‌شون کنی حتی. جغد! به قیافه‌ی شاکی‌ش نگاه کن - سمت چپی‌ه - منظره! پرنده‌ای در حال قدم زدن.

بقیه‌ش همینطوری مناظر مسیر ه + شترمرغ‌ها ملقب به زرافه‌ی مشکی نیشخند خیییییییییلی خوشگل بود اونجا. فقط پیاده‌روی‌ش زیاد ه. تا جوونید برید ببینید حتما.

یک. دو. سه. چهار. پنج‌. شش. هفت. هشت. نه. ده.

یازده. دوازده. سیزده. چهارده. پانزده. شانزده. هفده. هجده. نوزده. بیست.

بیست و یک. بیست و دو. بیست و سه. بیست و چهار. بیست و پنج. بیست و شش.

یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*از خونه که اومدم بیرون، گفتم پروردگار! حوصله‌م سررفته. کاش یه سورپرایزی جور می‌کردی.

بعد، وسوسه شدم بخشی از مسیر رو پیاده برم. فکر کردم فوق‌ش خسته شدم، بقیه‌ش رو با ماشین میرم. جلوی پارک لاله که رسیدم، دیدم یه جور خوبی شلوغ‌ه و همه دارن عکس می‌گیرن.

یه سری ماشین خاص اونجا بود که این عروسکای گل‌گلی رو روی اونها درست کرده بودن و آورده بودن جلوی پارک. هر روز یک جا قرار ه باشه. دوشنبه نوبت پارک لاله بود. سه‌شنبه هم برج میلاد. یه جور تبلیغ برای نمایشگاه گل - پارک گفتگو - بود. توصیه می‌کنم به جای تعقیب این کاروان گل، خود نمایشگاه گل رو برید ببینید. اون حداقل زیر ش چرخ نداره. جا ش ثابت‌ه نیشخند

خرس. طاووس. کلاه قرمزی. اسب: یک. دو. فیل. این هم جالب‌ه.

دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*سایت موزه‌ی رضا عباسی. آدرس: شریعتی. نرسیده به پل سید خندان. شماره‌ی 972. ساعات بازدید: بهار و تابستون، هر روز 9 صبح تا 6 عصر. دوشنبه‌ها کلا تعطیل. پاییز و زمستون، هر روز 9 صبح تا 5 عصر. دوشنبه‌ها تعطیل +

سایت موزه‌ی آبگینه. آدرس: خیابان جمهوری. خیابان 30 تیر. شماره‌ی 75. ساعات بازدید: بهار و تابستون، هر روز 9 صبح تا 6 عصر. دوشنبه‌ها کلا تعطیل. پاییز و زمستون، هر روز 9 صبح تا 5 عصر. دوشنبه‌ها تعطیل. تعطیلات رسمی هم تعطیل. نوروز احتمالا باز ه. نمی‌دونم.

سایت موزه‌ی فرش. آدرس: تقاطع خیابان کارگر شمالی و خیابان فاطمی. شمال غربی پارک لاله. ساعات بازدید: بهار و تابستون، هر روز 9 صبح تا 6 عصر. دوشنبه‌ها کلا تعطیل. پاییز و زمستون، هر روز 9 صبح تا 5 عصر. دوشنبه‌ها تعطیل. تعطیلات رسمی هم تعطیل.

باز صد رحمت به سایت موزه‌ی ملی که بخش فارسی هم داره. خب همه‌ی مردم که انگلیسی بلد نیستن بخونن.

کتابخانه و موزه‌ی ملک. خیابان امام خمینی (سپه). خیابان ملل متحد. جنب ساختمان وز.ارت ام.ور خار.جه.

پ.ن: من بلدم! ولی خب زبان مادری راحت‌تر ه. همه می‌دونن.

یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*رفته بودم جشنواره‌ی نوروزی برج میلاد. برای اونایی که برج رو از نزدیک ندیده‌ن، این بهترین فرصت‌ه. هم برج رو می‌بینن، هم اجرای زنده‌ی موسیقی سنتی، صنایع دستی، بزرگ‌ترین هفت‌سین ایران، خوراکی‌های استان‌های مختلف و خیلی چیزهای دیگه. انقدر براتون عکس گرفتم گوشی‌م شارژ تموم کرد، خاموش شد رسما.

اگر توی عید هیچ جا نرفتین، برج میلاد بهترین گزینه‌ی شماست و البته فردا روز آخرش‌ه. 9 صبح تا 9 شب. توصیه می‌کنم زود برید. قبل از ساعت 4. بعدش خیلی خیلی شلوغ میشه. عکس‌هاش رو بعدا میذارم ببینید.

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*تور امروز، پارک لاله بود واقع در بلوار کشاورز. صدالبته عکس‌هاش رو به زودی براتون میذارم.

جمعه ٩ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*فکر کنم تا مترو پرواز کردم! چون می‌ترسیدم باز قبل از ساعت 4 نرسم به کاخ گلستان ولی رسیدم! عینک دم در، صف بود برای تهیه‌ی بلیط. ورودی کاخ، 2 تومن‌ه و فکر کنم 7 تا کاخ مختلف بود برای بازدید که بلیط هر کدوم‌ش 1 تومن‌ه. یعنی اگه بخواین همه جا رو ببینین میشه 9 تومن و حتما هم زود باید برین چون 5 به بعد دیگه کم‌کم تعطیل اعلام می‌کنن تا ملت رضایت بدن و برن خونه‌هاشون!

برای دانشجوها و بازنشسته‌ها و کارمندای یه سری ارگان‌های فکر کنم تخفیف اینا داشت. دقیق نخوندم اما خواستید برید، کارت‌تون رو همراه داشته باشید حتما. ضرر نداره.

محیط‌ش فوق‌العاده تمیز و سرسبز بود + کلی حوض و فواره و نور که من عاشق‌ش‌م. یه سری غرفه هم بود برای بدلیجات و صنایع دستی و خوراکی. فروشنده‌هاش اکثرا خانوم بودن. خانوما هم که می‌دونین. دوربین ناراحت‌شون می‌کنه. من هم اصرار نکردم برای عکس گرفتن. چیزی که خیلی جلب توجه می‌کرد کارهای ویترای یه خانومی بود که واقعا فوق‌العاده بود و تا حالا ندیدین! یه سری گوشواره‌های بزرگ برنجی هم بود با دستبند و انگشتر ش که برای ست کردن، خوب بودن. مثلا قیمت یه انگشتر بزرگ‌ش 15 تومن بود.

برخلاف سعدآباد، اینجا خوراکی هم می‌فروختن زیاد. از آب معدنی و دوغ و چای بگیر تا کالباس مرغ! که کلمه‌ش توی فضای تاریخی کاخ، خنده‌دار بود نیشخند من برای کاخ اصلی بلیط گرفتم و عمارت بادگیر. حوصله‌ی تماشای نقاشی و عکس ندارم راستش. ترجیح دادم شیشه‌های رنگی و طرح‌های رنگی سقف و کف رو تماشا کنم با تالار آینه و تالار سلام که توی همون کاخ اصلی‌ن و البته فقط توی کاخ اصلی، عکاسی ممنوع‌ه. این مجسمه‌ها اونجا بودن با کلی ظرف و مبل و صندلی و خیلی چیزای تماشایی دیگه.

در بدو ورود، 2 تا خانوم مودب رو دیدم که البته هر دو از من کوچیک‌تر بودن. این رو بعدا فهمیدم. ازم خواستن ازشون عکس بگیرم. کلا اینجور جاها خیلی عادی‌ه که کسی بخواد ازش عکس بگیری. بعد رفتم داخل عمارت بادگیر. دیدم اونجا ن یکی‌شون داره از اون یکی عکس می‌گیره. گفتم بده من بگیرم! نیشخند و خلاصه تا آخرش ما 3تایی می‌چرخیدیم و از هم عکس می‌گرفتیم. قول شرف دادم عکسا رو براشون ایمیل کنم.

دخترای خیلی نازنینی بودن. از این آدمایی که اصلا حس نمی‌کنی تا چند دقیقه قبل، نمی‌شناختی‌شون. بودن‌شون باعث شد خیلی بیشتر خوش بگذره. آهان! راستی این رو بگم. یه خانوم عکاسی اونجا بود که با لباس محلی از مردم عکس می‌گرفت. آلبوم‌ش رو دیدم. عکساش خیلی قشنگ بود. بعضیا خانوادگی عکس گرفته بودن با لباسای اونجا. مث عکسای قهوه‌ی تلخ شده بود چشمک هر عکس 10 تومن. همون موقع هم چاپ می‌کرد می‌داد عکس رو. یعنی خودتون باید پیشاپیش، زحمت روتوش صورت‌تون رو بکشید. کرم‌پودری چیزی... من هم که بدعکس. ترجیح دادم از خیر ش بگذرم ولی یکی از همون دو دوست تازه، مجبورم کرد وایسم ازم عکس بگیره. بعد هم گفت تو که خوشگلی. عکسات هم خوب‌ن. چرا عکس نمی‌گیری؟ البته خودشون واقعا خوش‌عکس بودن. آرایش هم نداشتن حتی افسوس

بعد هم رفتم خیابون سی تیر رو کشف کردم و تازه بعد کلی پیاده‌روی وقتی رسیدم اونجا دیدم که بله. اونجا رو قبلا دیده‌م بارها! سر راه، توی خیابون امام خمینی کلی موزه هم کشف کردم. کلا اونجا خیلی ساختمون قدیمی داره. موزه‌ی ملی هم رفتم که ببینم چه خبر ه که خب بسته بود ولی آقاهه گفت نمایشگاه زیورآلات هست اگه در تایم آدم‌وار برم. موزه‌ی عبرت هم همونجاست که کلا اسم‌ش رو نباید جلوی من آورد.

کلی هم عکس براتون گرفتم که ایشالا فردا میذارم ببینید. پیشنهادم این‌ه که یه روز از صبح برید میدون امام خمینی. هم پیاده‌راه باب همایون رو ببینید، هم کاخ گلستان رو، هم بازار رو، هم پارک شهر و موزه‌ی ملی رو. نزدیک هم‌ن. میشه پیاده رفت همه رو. این پانوراماها رو هم ببینید و اینجا.

پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*به جای اینکه بشینید توی خونه و حوصله‌تون سر بره، از جشنواره‌های بهاری دیدن کنید. مثلا می‌تونید با مترو تشریف برید ایستگاه امام خمینی. از خروجی باب همایون خارج بشید. سمت راست‌تون، پیاده‌راه باب همایون هست با غرفه‌های قاقالی‌لی، لباس، صنایع دستی، بدلیجات + پیاده‌راه بزرگ، فضای وسیع، آسمون، نور، سبزه و بنفشه و گل‌های رنگ‌رنگ!

بعد ش هم می‌تونید از خیابون صور اسرافیل - همون انتهای باب همایون، دست راست - به راحتی برید سمت کاخ گلستان که از 9 صبح تا 4 بعدازظهر مردم رو می‌پذیرن. 4 به بعد دیگه کسی رو راه نمیدن تا اونایی که داخل‌ن، بیان بیرون و کاخ رو ببندن. عکاسی هم الانا آزاد ه. یا می‌تونید از خیابون کناری همون متروی امام خمینی قدم‌زنان برید پارک شهر که این روزا خیلی قشنگ شده. عکساش رو میذارم ببینید.

سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*دیروز رفته بودیم سعدآباد. جشن و نمایشگاه/فروشگاه صنایع دستی دارن برای نوروز. گفتن فعلا تا 12 فروردین هست. شاید تا 17م هم تمدید شه.

جز هوای تمیز و دار و درخت و صنایع دستی که من عاشق‌شون‌م، یه چیز جدید داشت. اون هم اجرای موسیقی و آواز زنده از نوع غیر مجاز بود + حرکات موضون اعم از گروه حرفه‌ای و مردم داوطلب! کلی براتون عکس گرفتم. ایشالا تا عصر عکسا رو میذارم ببینید.

به جای اینکه حوصله‌تون توی خونه سر بره، می‌تونید برید سعدآباد. از 9 صبح تا 7 شب هستن. فقط  اگه سرمایی هستید، یه کاپشن با خودتون ببرید.

یکشنبه ٤ فروردین ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*چند روز پیش یکی از دوستان مسج داد که میخواد بره کفش بخره. کجا بره بهتر ه؟

فکر کردم یه پست بذارم، هر کدوم‌تون مغازه‌های محبوب‌تون رو بنویسید. اگه تهران هم نیستید، عیب نداره. برای همشهری‌هاتون یا کسانی که میان سفر شهر شما، بنویسید. مثلا بگید برای کفش کجا رو پیشنهاد می‌کنید؟ یا مانتو. لباس توخونه‌ای. شال و روسری. کیف. کادویی. ادکلن. لوازم آرایش. حتی گل!

هر مغازه و فروشگاهی که می‌پسندین رو بگید با اسم و آدرس و توضیح. مرسی!

 

پنجشنبه ٢٤ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*دیروز صبح می‌خواستم برم جشنواره‌ی مد و لباس فجر ولی تا دیدم برف اومده، منصرف شدم. من کلا خیلی سرما اذیت‌م می‌کنه و وقتی برف میاد، بیرون نمیرم مگه اینکه واقعا مجبور باشم. تا بعدازظهر، برفا آب شد ولی خب سرد بود کماکان اما من رفتم و یخ زدم تا شب!

با مترو راحت میشه رفت. ایستگاه شهید بهشتی پیاده شید، یک‌راست میرید داخل مصلی! بازدید از این نمایشگاه رو به تمام کسانی که حوصله‌شون سررفته، دل‌شون گرفته، عاشقان چرخ خیاطی و ترمه و پارچه‌ی چادر مشکی، علاقمندان تیکه‌دوزی و سرمه‌دوزی و نقاشی روی پارچه، دوستدارن لباس‌های سنتی و مدل‌های گل‌گلی و مشتاقان شال جدید مهره‌دار، شدیدا توصیه می‌کنم.

بعضی ساعات خاص، آموزش مجانی هم دارن. اون موقع که من رسیدم، یکی داشت نقاشی روی پارچه رو توضیح می‌داد. البته توضیح‌ش واقعا قدر مطالعات من از روی نت نبود اما مثلا خیلی تاکید کرد با قلم خیلی ریز شروع کنم و خطوط رو بلند بکشم نه بریده‌بریده، رنگ هم زیاد برندارم که پخش‌وپلا و کثیف‌کاری نشه.

اون موقع که من رسیدم، یه دختر چادری نشسته بود داشت نقاشی می‌کرد. یه دختر که مانتو تن‌ش بود وایساده بود بالای سر اولی. خب برای منی که تازه از راه رسیده بودم، این تصور ایجاد شد که دختر چادری داره به مانتویی‌ه یاد میده. بعد که دیدم مانتویی‌ه داره توضیح میده، گفتم من فکر کردم شما شاگردی، ایشون استاد!

دختر مانتویی‌ه بهش برخورد - کلا زود بهش برمی‌خورد - دختر چادری‌ه خندید، با طعنه گفت البته کار سختی هم نیست. این در حالی بود که مونده بود قلم‌مو رو چطوری توی دست‌ش بگیره حتی! گفتم البته اعتمادبه‌نفس خیلی چیز خوبی‌ه ولی نه تا این حد! دختر چادری‌ه هیچی نگفت. بهش هم برنخورد. دختر مانتویی‌ه همچین رنگ‌ و رو ش باز شد.

عمدا اینطوری گفتم راستش. خیلی بد م میاد از رفتار آدمایی که سعی می‌کنن با کم‌ارزش جلوه دادن زحمت دیگران، اونا رو پایین بیارن. خب اگه خیلی مردی، خودت رو ببر بالا.

خلاصه جای خیاط‌های جمع خالی! کلا خیلی خوب بود لبخند مخصوصا اینا!

یه هفت‌سین خوشگل - این بود. شبیه‌ش بود - هم اونجا بود. یه زوج جوونی بدجور چشم‌شون این سفره‌هه رو گرفته بود. هی این از اون، عکس می‌گرفت. اون از این، عکس می‌گرفت. پسره انقد سیخونک زد به پهلوی دختر ه، کشت طفلی رو اما رو ش نمی‌شد بیاد بهم بگه از ما عکس دوتایی بگیر. دختره هم رو ش نمی‌شد. پس ترجیح می‌داد به رو ش نیاره.

خودم رو انداختم وسط، گفتم سفره‌ی خوشگلی‌ه. میخواین ازتون عکس دوتایی بگیرم؟ نیشخند یه ریختی به خودم گرفتم که رو شون بشه. طفلیا انقدر ذوق کردن. امیدوارم عکس‌شون خوب شده باشه چون پسره رو ش نشد عکس رو دقیق ببینه. تندتند نگاه کرد گفت خیلی خوب‌ه. ممنون خجالت

یه آقایی هم بود توی یکی از غرفه‌ها. شبیه ایشون بود ولی فکر کنم خودش نبود - بصری نیستم. چهره یادم نمی‌مونه - هر کس لباس می‌آورد، یه مبلغی - نمی‌دونم چقدر - توی غرفه پرداخت می‌کرد. بعد میومد آقاهه براش مهر بزنه روی لباس‌ش. وااااااااای - آیکون خودزنی - یه مهر بزرگ چوبی داشت شکل بته‌جقه - گلدونه! بگی "بادمجون‌برگشته، کشته‌م‌ت نیشخند - بعد رو ش به نستعلیق، شعر نوشته بود. این رو مهر می‌کرد پشت کمر یا پایین مانتوها یا روی شال. انقدر خوشگل بود که خدا می‌دونه خیال باطل اگه وقت دارید، دیدن‌ش خیلی خوب‌ه.

جمعه ۱۸ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*یه عکس اینطوری دارم. دادم چاپ‌ش کنن. خانوم‌ه گفت کدوم‌ش تویی؟ فکر کرد با خواهر دوقلو م عکس گرفته‌م. گفتم هر دو ش خودم‌م. خیلی بیشتر از حد معمول، تعجب کرد. فهمیدم ادیت‌م خوب بوده.

امشب با دیدن این عکس، وسوسه شدم 4 تایی عکس بگیریم! ولی از شوخی گذشته، فکر نکنم دوست داشته باشم چند قلو بودن رو. از تصور اینکه یکی مث خودم، روبرو م بایسته، نمی‌دونم چه حسی پیدا می‌کنم. می‌ترسم شاید...

 

پنجشنبه ۱٧ اسفند ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

* در راستای اینکه من همیشه بدعکس‌م - همه می‌دونن زشت‌ها خوش‌عکس‌ن! - و در راستای اینکه بالاخره بعد از قرن‌ها، از یه عکس‌م راضی و خشنود هستم، روزی ۲۵۰ بار هی نگاه‌ش می‌کنم! نکته‌ش این‌ه که عکس‌ه رو خودم گرفتم از خودم ولی آخر کادربندی‌ه. از این عکس‌ها که طرف مث اعدامی‌ها زل می‌زنه به دوربین و همه‌ی کادر رو پر می‌کنه، خوش‌م نمیاد. عکس نقاط طلایی داره مثلاً! باز همه می‌دوئن میرن وسط کادر که به چشم بیان.

از من به شما نصیحت. اگه میخواین دیده بشین، توی عکس‌های دسته‌جمعی، هیچ وقت وسط نایستید. همیشه کنار باشین. نه کاملاً گوشه، نفر مثلاً یکی یا دو تا مونده به آخر ردیف - از چپ یا راست فرقی نداره - اصولاً برای پیدا کردن نقاط طلایی عکس، طول‌ها و عرض‌های عکس را با دو تا خط فرضی به ۳ قسمت تقسیم کنید. این ۴ تا خط - خنگ‌بازی در نیار دیگه! ۲ تا برای طول‌ها، ۲ تا هم برای عرض‌ها - کلاً عکس را به ۹ قسمت تقسیم می‌کنن. خب؟

اون ۹ قسمت، مهم نیستن. نقاط مهم، محل برخورد خط‌هان که ۴ نقطه‌ن در واقع. یکی نزدیک شمال شرقی صحنه، یکی نزدیک شمال غربی اون. یکی نزدیک جنوب شرقی و آخری هم نزدیک جنوب غربی! اگه کسی رو ش میشه با این همه توضیح، بگه نمی‌دونه نقاط طلایی صحنه برای عکاسی کجا ن، می‌تونه بگه تا با شکل، نشون بدم. اگه توی عکس هیچ بنی بشری جز شما وجود نداره و مثلاً دیوار، درخت، چمن یا هر منظره‌ی خوشگل دیگه‌ای پشت سرتون‌ه، باز هم توی نقاط طلایی بایستید. عکاس اگه گیج نباشه، بهتون میگه دقیقاً کجا باشید بهتر ه.

سه‌شنبه ۱ اسفند ۱۳۸٥
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*به طب سنتی علاقمند شده‌م. تا حالا به این نتیجه رسیده‌م که شدیداً سودایی‌م. توضیحات بیشتر، مایه‌ی آبروریزی کاملا خنده

سه‌شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٩
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*دامین فارسی داره مد میشه مث رضاصادقی.com مثلاً.. بیشتر جالب‌ه تا هر چیز دیگه انگار.. برای حفظ نام تجاری شرکت‌ها و سازمان‌ها روی نت، خوب‌ه خیلی.. تبلیغ‌ش راحت‌ه، توی ذهن می‌مونه - حفظ کردن نمیخواد اصلاً در واقع - و بلافاصله وقتی کسی سرچ می‌کنه، هدایت میشه روی سایت اصلی شما. تبلیغ‌ش رو توی مجله‌ی همشهری جوان دیدم. آدرس سایت‌ش هم یادم مونده: .com.نشانی

یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*می‌گفت آقای دکتری که اومده بود اداره‌مون سخنرانی کنه - دکتر در اینجا یعنی پزشک - گفت اگر به سلامت روان‌تون اهمیت میدین، اخبار گوش نکنید. وطنی و غیر وطنی هم نداره‌. کلا اخبار رو دنبال نکنید. شما که کاری از دست‌تون برنمیاد. فقط فشار روانی برای خودتون درست می‌کنید. نتیجه‌ش هم میشه انواع بیماری‌ها.

پ.ن: یه زمانی خیلی اخبار حوادث رو پیگیر بودم. هر چی قتل و غارت بود، می‌موند توی ذهن‌م. نتیجه‌ش شده بود حس ناامنی و کابوس. الان سال‌هاست حوادث رو نمی‌خونم. کسی هم بخواد برام تعریف کنه، وسط حرف‌ش متوقف‌ش می‌کنم. اصلا رودرواسی نمی‌کنم. مگه اینکه مثلا بخواد درباره‌ی استفاده از عابربانک یه نکته‌ای بگه ولی صرف اینکه یکی بود، اینطوری بود و اونطوری شد رو گوش نمی‌کنم. و ذهن‌م خیلی آروم‌تر ه.

یه چیز دیگه که تجربه‌ش کرده‌م این‌ه که تا وقتی چیزی اتفاق نیفتاده، نگران‌ش نشم. خیلی از چیزهایی که ما نگران‌شون میشیم، فقط توی خیال ما ن و هرگز اتفاق نمیفتن.

یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*صبح‌ها دیر بیدار میشم. ۹ یا ۱۰! برام مهم نیست. هر وقت دل‌م خواست! معمولاً تا ظهر ادای درس خوندن درمیارم! گاهی هم کلاً پای کامپیوتر م. گاهی هم آشپزی می‌کنم. به ندرت هم میرم بیرون. توی این آلودگی که کلاً اصلاً بیرون نرفته‌م تا همین لحظه!

تی‌وی زیاد می‌بینم که البته یه جور توفیق اجباری‌ه.. و در کمال نیکوکاری، به سوالات خانومای محقق در خصوص برنامه‌های رسانه‌های ملی، با دقت و حوصله جواب میدم پای آیفن. خب چی‌ه؟ با چادر گل‌گلی توقع داری دم در برم وایسم واقعاً؟

مامان معتقد ه من اگه همینطوری پیش برم، زخم بستر می‌گیرم! بیشتر منظور ش، عوارض ناشی از زیاد نشستن‌ه. خب چی کار کنم به نظر شما؟ میشه مثلاً ایستاده پای کامپیوتر نشست؟ میشه ایستاده کتاب خوند؟ شما بلدی ایستاده فیلم ببینی؟ من فقط تمام مراحل آشپزی رو بلدم ایستاده انجام بدم..

یه تفریح جالبی که ۳-۲ هفته‌ست پیدا کرده‌م پیرمرد گوگولی نرم‌افزار Brain Cham توی گوشی‌م‌ه. یه پیرمرد دانشمند با لباس فارغ‌التحصیلی! که هر وقت روز برم سراغ‌ش، بر حسب ساعت، ۲-۱ جمله می‌نویسه برام. مثلاً صبح باشه میگه آفرین که سر راه‌ت به سمت محل کار میخوای تمرین فکری انجام بدی. ظهر باشه میگه ناهار چی داری؟ یه چیز خوب؟ عصر باشه میگه قبل از شام بیا چند تا تمرین انجام بدیم. شب باشه میگه دیره‌ها. آدم کم بخوابه، فکر ش خوب کار نمی‌کنه. نصف شب میگه هنوز بیداری؟!

۴ جور تمرین میده بهت. دیداری، منطقی، محاسباتی و حافظه! هر کدوم اینا ۴ جور تمرین داره که از هر نوع، روزانه یه مدل‌ش رو رندم بهت میده. کم‌کم سرعت و مهارت‌ت میره بالا. برات نمودار می‌کشه آخر هر روز. هرچند خود آدم می‌فهمه چقدر پیشرفت می‌کنه بر اثر تمرین.

حالا اصلاً جالب نیست که آدم انقدر توی لاک خودش باشه که یه نرم‌افزار بشه باعث تنوع و هیجان در زندگی آدم! اما علاوه بر سرگرمی، این رو عملاً دیدم که مداومت و تمرین! چقدر می‌تونه کارها رو آسون کنه.

توصیه می‌شود جای بازی‌هایی مث تتریس که منجر به چلاقی دست از ناحیه‌ی شست و مچ می‌شود، اینجور بازی‌ها رو هم امتحان کنید.

پ.ن: اون قدیما که هنوز موس اختراع نشده بود، یه نرم‌افزار بود به اسم کلنجار. مث چت کردن با کامپیوتر بود. کل‌کل می‌کرد. سوال می‌کرد. جوابای سر بالا می‌داد و کلاً در نوع خودش، خیلی جالب بود. بعدنا دیگه همه انقدر چت‌باز شدن که این چیزا از چشم‌شون افتاد. جوونی! یادت بخیر :دی

پ.پ.ن: یادم رفت بگم. شب‌ها معمولاً بین ۲، ۲۰ یا ۲۰۰ دقیقه رادیو گوش میدم. بیشتر با هدف اینکه خواب‌م ببره - مث بچه‌ها که گاهی با صدای جاروبرقی، راحت‌تر می‌خوابن - بعد این قسمت‌ش خیلی آزاردهنده‌ست که همه‌ش صدای اموات، از قبیل مرحوم خسرو شکیبایی، حسین پناهی و ناصر عبداللهی توی گوش آدم‌ه. مسابقه هم میذارن، همه میگن خسرو شکیبایی، بهترین بازیگر بود و فلان. مرده‌پرستی عادت‌مون شده اصلاً. جدیداً دارم به این نتیجه می‌رسم که این جماعت رو نمیشه تغییر داد. من خیلی هنر کنم خودم رو تطبیق بدم. اینطوری آسون‌تر هم هست.

موضوع: یه پیشنهاد
Share

*روایت است هر گاه اولین روز ماه قمری، شنبه باشد، هر کس از شنبه‌ی اول ماه تا شنبه‌ی هفته‌ی بعد که 8 روز می‌شود، روزی 70 بار سوره‌ی حمد را بخواند، ان‌شاء‌الله حاجت‌ش برآورده می‌شود.

پ.ن: اگر اعتقاد ندارین، کامنت ندین لطفا. اگر هم اعتقاد دارین، همین امروز به دوستان‌تون بگید و به این پست، لینک بدین. لازم‌ه بگم امروز، شنبه، اول ماه صفر ه؟ متفکر

موضوع: یه پیشنهاد
Share

*ونک، شیخ بهایی شمالی، پیروزان، باغ ایرانی

یا با ماشین خودتون برید یا با آژانس. وسیله‌ی نقلیه‌ی عمومی نداره اونجا تا جایی که من دقت کردم. به نسبت پارک‌های دیگه، تمیز و خلوت‌ه. شاید چون همین ماه افتتاح شده و مسیر ش هم به راحتی پارک‌های دیگه، قابل دسترس نیست. حتما هم دوربین ببرید ه غفلت، موجب پشیمانی‌ست.

موضوع: یه پیشنهاد
Share

*طرز تهیه‌ی کاپ کیک رنگین کمان.. همه جا رنگین کمونی‌ه کیک و ژله امشب. کی بخوره اینا رو اگه درست کنم؟

آموزش نقاشی روی ژله (عکس)


آموزش ژله‌ی شیشه خورده (عکس)

آموزش ژله‌ی دو رنگ (عکس)

آموزش توپ‌های خرمایی

آموزش کیک موز (عکس)

آموزش کیک شکلاتی فوری

عکس از اینجا و اینجا

پنجشنبه ٧ مهر ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*دانلود شعور آب از سایت دکتر فرهنگ

دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

نشانی روان‌شناسان و مشاوران دارای پروانه‌ی تخصصی از سازمان نظام روان شناسی و مشاوره جمهوری اسلامی ایران در تهران

 


دوشنبه ۳ مهر ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*رنگای مقابل، با هم ست میشن مثلاْ سبز با قرمز! امتحان کنید. خوب میشه.

 

یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*بشتابید که اگه پالتو ندارین، حراج زمستونی شروع شده. از هفت تیر خبر ندارم امسال چون پارسال رفتم. خیلی گشتم اما هیچی درست حسابی اندازه‌م نبود! و چون عادت ندارم با پاشنه‌کش لباس بپوشم، فقط یه جا رو پیدا کردم که لباساش اندازه‌م بود. همه هم مدلای سنگین و زیادی رسمی. که خر شدم از همونجا خرید کردم 190 چوق. قیمت اصلی پالتو 250 بود. گفت ترک‌ه و جنس‌ش عالی‌ه و فلان. که خب با اون لباس، کل هیکل‌ت باید رسمی و شیک باشه. بعد من این رو بپوشم کجا برم؟ برم باشگاه؟ برم نون بخرم؟ فعلاْ فقط کنسرت پوشیدم‌ش همون پارسال. حالا قراره خودم کهنه‌ش کنم قبل از اینکه توی کمد کهنه شه :دی

اما اگه جداْ پالتو میخواین برین پوشاک غرب. فلکه‌ی اول آریاشهر. همون دور میدون‌ه. ضلع شمال شرقی. پلاک 35. تابلو ش خیلی بزرگ‌ه. امکان نداره پیدا ش نکنین. یه مغازه‌ی خیلی بزرگ‌ه. هم پالتو داره، هم مانتو. در سایزها و رنگ‌های خیلی متنوع. اگه لاغر مردنی باشین که خیــــــــــــــلی انتخاب‌تون متنوع میشه. تهویه‌ی مناسب و کلی اتاق پرو هم داره. قلب‌تون نمی‌گیره. مثلاْ پالتوی 150 تومنی رو میدن 100. یه سری هم داره خیلی خوشگل. حدود 55 تومن. شلوار و روسری هم داره برای ست کردن. خلاصه اگه پالتو میخواین، اول برین پوشاک غرب. بیخودی نگردید کل تهران رو. 

موضوع: یه پیشنهاد
Share

*گل کلاْ چیز گرونی‌ه. بعضی وقتا کلی هم خرج می‌کنی اما اونی که میخوای از آب درنمیاد گل‌ت. امروز خیلی اتفاقی بروشور تبلیغاتی گل‌فروشی زعیم رو دیدم. تو ش آدرس سایت و مراحل خرید اینترنتی‌شون رو نوشته بود. خلاصه‌ش میشه اینکه انتخاب می‌کنی. آنلاین پرداخت می‌کنی. به هر آدرسی بخوای می‌فرستن برات. به همین راحتی. فروشگاه‌شون هم که میدان پاستور ه. اگه تلفن هم میخوان 66404488 و 66415353 و 66404484.. بعضی از مدل‌هاشون رو واقعاْ دوست داشتم. چیزای ارزون قشنگ هم دارن. یه نگاهی بندازین. چقد تبلیغ کردم!

دسته گل عروس 1.. 2.. 3
ماشین عروس
سبد مخلوط گل و میوه 1.. 2
پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*اینجا رو ببین. با تشکر از آیبک

پنجشنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*همیلتون نام یک استخر طبیعی در منطقه‌ای حفاظت شده به همین نام در آمریکاست.
این استخر که در حقیقت یک غار است، در گذشته محل عبور یک رودخانه‌ی زیر زمینی بوده که بر اثر فرسایش، سقف این غار فرو ریخته و به صورت امروزی در آمده است. این استخر در فاصله‌ی 37 کیلومتری غرب آستن در تگزاس آمریکا قرار دارد. از سال 1960 به بعد این استخر مورد توجه گردشگران و اهالی منطقه آستن قرار گرفت که به عنوان یک مکان تفریحی برای گذراندن تابستان از آن استفاده می‌کنند.
منطقه‌ی حفاظت شده‌ی همیلتون، شامل زیست بومی به وسعت 940 متر مربع و استخری زیبا به رنگ سبز یشمی و دارای آبشاری به طول 15 متر است. از زمانی که این استخر به عنوان یکی از مناطق حفاظت شده‌ی آمریکا ثبت شد، قوانین سختی برای بازدید کنندگان وضع شد مثل: ممنوعیت ماهی‌گیری، دوچرخه‌سواری، توقف کردن بیش از یک روز، همراه داشتن سگ یا حیوانات خانگی دیگر و روشن کردن آتش که تمام این موارد باعث نشده تا از آمار بازدید کنندگان از این جاذبه طبیعی کاسته شود.

موضوع: یه پیشنهاد
Share

سرگرمی این روزهای من

پ.ن: چرا نوکیا وایبر نداره خب؟

پ.پ.ن: بی‌ذوق‌ها! حداقل این رو نصب کنید روی گوشی‌تون!

یکشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

میگن یه دیوانه یه سنگ میندازه ته چاه. صد تا عاقل نمی‌تونن در ش بیارن - همینجوری میگن یا غلط گفتم؟ - هیچی دیگه. حکایت دزد محترمی‌ه که کابل‌های تلفن محل ما رو برید اما قبل از اینکه بتونه چیزی ببره، دستگیر شد و فقط 2 هفته گند زد به تلفن‌های کل محل. مردم کلی هزینه‌ی مکالمات موبایل رو متحمل شدن. کارت‌خوان مغازه‌ها تعطیل شد و غیره...

آقای اینترنت هم اومد برای نصب مودم اما دید بوق تلفن نداریم و رفت. تا اینکه امروز بالاخره  بوق تلفن وصل شد اما چون جمعه‌ست و آقای اینترنت خونه‌شون‌ه، بنده باز با اینترنت همسایه‌مون در خدمت‌تون هستم چون در اقدامی خودسرانه مودم رو نصب کردم اما پسورد نت رو ندارم هنوز و مجبورم تا فردا صبر کنم.

حدود یک ماه‌ه نت درست و حسابی ندارم. اول‌ش خیلی برام سخت بود و مدام کلافه بودم. علائم ترک داشتم رسما‘! بعد مجبور شدم وقت‌م رو جور دیگه‌ای پر کنم یعنی اون چند ساعت وقتی که هر روز برای نت صرف می‌کردم، اضافه شد به روزمرگی‌م.

اول یه کم به کارای عقب‌افتاده رسیدم. کارایی مث مرتب کردن کمد دفترها و آلبوم‌ها. تمیز کردن اتاق و کارای اینطوری. بعد حس کردم با حذف فیس‌بوق اعصاب‌م آروم‌تره و تصمیم گرفتم وی‌‌پ_._ی‌ان نداشته باشم و 100 سال یه بار اگه هوس کردم، از سیستر قرض بگیرم.

چت کردن هم تعطیل شد که خیلی وقت می‌برد. موند وب‌نویسی و وب‌خونی و ایمیل که روزی کمتر از 2 ساعت زمان براش میذارم. چند تا سایت و بلاگی رو که دوست نداشتم و هیچ‌وقت نمی‌خوندم از گودر م حذف کردم و به جا شون بعد قرن‌ها کتاب خوندم.

میخوام بگم بعضی محدودیت‌ها خوب‌ن گاهی. خیر ه توشون. این ماجرای نت هم برای من لازم بود انگار واقعا‘ لبخند

خلاصه اگه کاراتون خیلی عقب افتاده، چند روز مودم‌تون رو گم‌وگور کنید.

جمعه ٢٠ امرداد ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

مرجع روز تولد بلاگرها

پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

*2 تا کار اداری داشتم که هی تنبلی‌م میومد برم انجام‌شون بدم. یه بار که داشتم برای دوست‌م تعریف می‌کردم، گفت مریمی آدم گاهی خوش‌ش میاد تنبلی کنه یه کاری رو انجام نده اما اون کار، دائم گوشه‌ی ذهن تو هست. برو انجام‌ش بده که دیگه راحت شی. اصلا بیا قرار بذاریم. اگر نرفتی انجام‌شون بدی تا عید، بابت هر کدوم 50 تومن ازت جریمه می‌گیرم. قبول؟ گفتم قبول.

اولی رو 2 هفته پیش رفتم انجام دادم. مرحله‌ی نهایی‌ش رو هم باید بعد از 13به‌در برم. اصلا هم بهم بد نگذشت. تمام مدت توی راه داشتم با نارنجی چت می‌کردم توی واتس اپ. بعد هم ناهار خوشمزه، بعدتر ش هم رفتیم مهمونی.

دومی رو هم دیروز پاشدم رفتم. یعنی بعد 2 هفته سعی و تلاش، بالاخره پریروز موفق شدم با مسئول‌ش صحبت کنم. قول داد نامه‌م رو بذاره و بعد بره خونه چون کلا تا آخر وقت اداری نمی‌مونه. راستش اگر زن بود اصلا روی حرف‌ش حساب نمی‌کردم اما مرد بود. دیروز پاشدم رفتم دیدم نامه‌م رو نوشته و گذاشته برام.

امروز رفتم اونجا. نامه رو دادم. خانوم‌ه گفت مدارک لطفا؟ گفتم هیچی همراه‌م نیاورده‌م. واقعا نمی‌دونم چه فکری کردم که بدون مدارک رفتم. فقط کارت ملی همراه‌م بود. خلاصه گفت برو کپی کارت ملی و شناسنامه و غیره رو بردار بیار. خسته شده بودم انقد که دنبال آدرس گشته بودم. نشستم. یه آقایی داشت با این خانوم‌ه حرف می‌زد. حرف‌ش که به یه سرانجامی رسید، خانوم‌ه با نگاهی پر از پرسش برگشت سمت من نیشخند گفتم جز این کپی‌ها چیز دیگه‌ای لازم نیست بیارم؟ گفت ئه چرا! اصل مدارک هم همراه‌ت باشه.

همونجا در عالم معنا 2 تا شادی نثار روح اون آقاهه و این خانوم‌ه کردم. اون آقاهه که به من نگفت چیا باید همراه‌م بیارم. این خانوم‌ه هم کپی رو گفت، اصل رو نگفت. اگه نپرسیده بودم باز باید همون راه رو برای بار سوم می‌رفتم.

اومدم بیرون. دیدم اونجا یه پارک هست. خواستم برم بازی، گفتم نه. هر وقت مدارک آوردم و نامه‌م رو داد، برای تشویق خودم، میام بازی می‌کنم. بعد همینطوری دیدم یه اتوبوسی جلوتر ایستاده. نگاه کردم دیدم توی مسیر ش میدون فردوسی هم هست. سوار شدم. چون چند روز قبل، دوست‌م - که در بالا ذکر ش رفت! - تعریف کرده بود که خواهر ش از یه جایی نزدیک میدون فردوسی، مانتو دامن رنگی‌رنگی خریده توپ!

آدرس که نداشتم اما گفتم میرم پیدا ش می‌کنم. لازم نیست بگم چقدر خیابون شلوغ بود ولی خب شب عید ه و من از ترافیک، لج‌م نمی‌گیره. فروشگاه مذکور، اسم‌ش ترمه‌ست. در واقع یه خونه‌ی خیلی قدیمی‌ه که اگه فقط در ورودی‌ش رو دیده بودم و تعریف‌ش رو نشنیده بودم، نمی‌رفنم داخل فکر کنم.

داخل‌ش خیلی خوب بود. پنجره‌ی چوبی، گلدون، تزئین‌های سنتی، کیف و کلی لباس.

عکسی که من گرفتم خوب نشده چون ضد نور شده ولی کاری‌ش نمی‌شد کرد. اونجا اصلا تاریک نبود ولی. فروشگاه شیکی نیست اما خوشگل‌ه. لباسای قشنگی داره با تنوع رنگ خوب و قیمت‌های بسیار مناسب. اگه عاشق لباس‌های سنتی هستید، یه سری بزنید.

آدرس‌ش هم اینطوری بگم: به تاکسی یا مترو یا بی‌آرتی برید میدون فردوسی. ضلع غربی میدون، پیاده‌روی دست چپ، سفره‌خونه‌ی سنتی عیاران هست. به سمت غرب حرکت کنید. یه صرافی بزرگ هست. بعد کوچه‌ی براتی. بعد هم یه کم جلوتر، دنبال همون دری بگردید که عکس‌ش رو گذاشته‌م.

فروشنده‌‌هاش هم خوش‌برخورد بودن. من خیلی لباس قیمت کردم. آخر سر گفتم کاش اتیکت می‌زدین من انقد سوال نکنم. گفتن قراره بنویسن قیمت‌ها رو. حالا اگر رفتین و قیمت نداشت بعضی کارا، بدون ترس‌ولرز :دی سوال کنید.

اتاق پرو شون هم در واقع، اتاق پشتی همون خونه قدیمی‌ه. تو ش یه آینه بزرگ با قاب چوبی داره و کلی طاقه پارچه هم اونجا هست چون همونجا می‌دوزن همه رو فکر کنم. همون موقع یه خانومی شت چرخ خیاطی نشسته بود اونجا. من رو که می‌شناسید، اصلا توی نگاه کردن، دقیق نیستم.

خودم یه مانتوی زرشکی - قرمز ه یا زرشکی؟ - با خال‌خال‌های ریز سفید گرفتم از اینا که سر آستین‌های کش داره، جلو ش هم 2 تا جیب. مدل‌های قشنگی داشت. با دقت باید نگاه کنید. من شکر خدا اصلا دقت ندارم. ولی خواستید سر بزنید، خیلی خوش‌مسیر ه. اصلا اذیت نمیشید. چند تا عکس هم براتون گرفتم:

پ.ن: فروش ویژه‌ی نوروز

پ.پ.ن: هفت‌سین پاساژ پردیس. میدون ولی عصر. من رفته بودم لباس‌های انارگل رو ببینم اونجا. من و سیستر. توجه دارین که من انقد لباس پوشیده‌م دارم می‌ترکم. سیستر فقط یه مانتوی نازک پوشیده باز هم می‌گفت گرم‌ه.

فروشگاه فرهنگ، نزدیک میدون ولی عصر: یک. دو. سه. چهار. پنج.

بهار در شهر: یک. دو. سه. چهار. پنج.

یکشنبه ٢٥ اسفند ۱۳٩٢
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد ، عکس
Share

یه پیشنهاد خیلی خوب

سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

بوستان حضرت ابراهیم (پارک آب و آتش) رو اگه ندیدین، حتماْ ببینین. هر قدر هم تنبل باشین، باز پارک رفتن بهتر از این‌ه که تمام عصر بشینین روبروی دیوار و حوصله‌تون سر بره. با مترو هم میشه رفت (ایستگاه طالقانی میشه انگار)

ورودی پارک مقادیری پله‌ست که فواصل پله‌ها گلکاری شده و حاشیه‌ی بزرگراه رو قشنگ کرده خیلی. بعد که وارد میشین، سمت راست، همه دارن بدمینتون بازی می‌کنن. وسط همه اسکیت پاشون‌ه و ژانگولربازی درمیارن. ست چپ هم یه عده نشسته‌ن. عابرا هم مواظب‌ن به ورزشکارا نخورن و برعکس. فقط والیبال ممنوع‌ه چون توپ‌ش می‌خوره توی سر مردم و دردسر میشه.

پارک آب و آتش، کلاْ میشه گفت یه پارک عبوری‌ه چون شکل یه مستطیل دراز ه و جون میده برای اسکیت و دوچرخه‌بازی و قدم زدن و دویدن. جای نشستن هم که نداره البته. بوفه هم داره و البته سرویس بهداشتی. که از کیفیت هیچ‌کدوم‌ش اطلاع چندانی ندارم چون رژیم دارم و شیر و بیسکویت همیشگی خودم رو خوردم (آیکون میم پاستوریزه)

مناظر ش قشنگ‌ه، هوا ش تمیز ه، عکسای خوشگلی می‌تونین اونجا بگیرین، حسابی هم هوا می‌خوره سر تون! هر وقت حوصله‌تون سر رفت، این پیشنهاد رو یادتون باشه.

عکس پارک آب و آتش.. عکس بوستان حضرت ابراهیم.. (عکس پارک حضرت ابراهیم. عکس بوستان آب و آتش. اینا رو برای سرچ نوشتم)

شنبه ۱٩ فروردین ۱۳٩۱
نظرات ()
موضوع: یه پیشنهاد
Share

Daisypath Happy Birthday tickers