تنهایی

*صبح رفته بودم بیرون. کفش راحت پوشیدم و تمام مسیرها رو پیاده رفتم. آفتاب بود اما گرم نبود. هوا روشن و پر نور بود. فقط یه نسیم خنک کم داشت که سر ظهر توقع زیادی‌ه واقعا.

همونطور که داشتم میومدم فکر کردم گاهی چقدر تنها م. خیلی وقت‌ه تنها م. آدم یه روزایی رو با هم‌مدرسه‌ای‌هاش پر می‌کنه. یه روزایی رو با هم‌دانشگاهی‌هاش. یه روزایی رو با خانواده‌ش و یه روزایی، مث امروز هم دل‌ش میخواد تنها باشه، هم این تنهایی رو دوست نداره...

 

/ 10 نظر / 3 بازدید
حاج خانوم

منم یه وقتایی تنهاییو دوس دارم اما گاهی میترسم ازش

ساحل

هــــــــــــــــــــــــی خواهر دست رو دلم نذار... تنت سلامت، این نیز بگذرد

مژگان

بهت حق می دم وبرای کامنتت ارزش قائلم جریانش مفصله همینجوری ویهووی من اونجا چیزی ننوشتم تگ ادم دروغگو ومزاحم رو بخون دستت میاد یه نفر که سه سال مزاحمم بود ونگو از اونور دزد خاطرات منم بوده ! ولی قصم اینه که اون نوشته رو عوضش کنم .

گلدونه

حالا اگه يه سر خر بود مي اومدي ميگفتي كاش نبود و تنها بودم [زبان]

غزال

دقیقا تنهایی خیلی حس بدی هست. همه بعضی وقت ها دوست دارن تنها باشن اما خوب گاهی اوقات این بعضی وقت ها میشه بیشتر اوقات که این ازار دهنده است.

آیبک

به قول یک آدم معروفی که اسمش سخت بود و یادم نمیاد: تنهایی را دوست دارم اگر گاهی دوستی بیاید تا درباره ی آن صحبت کنیم

مریم

تنهایی خیلی بده مخصوصااگه دوستاتویه شهردیگه جاگذاشته باشی وتنهاتنهاباشی خیلی خیلی بدههههههههههه[ناراحت]

topoli

یه کم تنهایی بد نیست ... مکتب تنهاییسم هم واسه خودش عالمی داره[شوخی]

بانوی بهمن ماه

بی صدهزار مردم تنهایی ! با صدهزار مردم تنهایی ! " صادق چوبک"[خنثی]

مسافر

بعضی از پستا رو که میخونی یه حس خوب بهت میده. نه اینکه حتما شادت کنه... مثلا یه حس آشنا، این هم از همون پستها بود