چو فردا شود...

یکی میشه نارنجی، که اومدن‌ش رو، که مدت‌هاست منتظرش‌م، از یکی دو هفته قبل اطلاع میده و با اینکه زیاد هم به من مربوط نمیشه، ازم می‌پرسه چه روزی بیاد بهتر ه و بعد از مشورت با من میره بلیط می‌گیره و انقدر ملاحظه‌ی همه چیز رو می‌کنه و برنامه‌ها و ساعت‌ها رو باهام چک می کنه که من حسابی خجالت‌زده میشم که چرا موقعیت‌ش رو ندارم که بهتر و بیشتر در خدمت‌ش باشم و خودم از این با هم بودن، حسابی لذت ببرم...

یکی هم میشه این فامیل عزیز مون که از صبح 30 دفعه ازش پرسیده‌م فردا بعدازظهر میای بالاخره؟ آخر هم جواب داده: چو فردا شود، فکر فردا کنیم. از حالا تا فردا بعدازظهر یه ماه رمضون راهه!

یعنی اصلاْ فکر نمی‌کنه اگه بخواد بیاد، من باید باشم و تدارک ببینم. اگه نخواد بیاد، من هم پنج‌شنبه عصر نمیشینم توی خونه. از الان با یه دوست هماهنگ می‌کنم که فردا بریم بیرون. توقع داره تمام فردا رو بشینم توی خونه، که ایشون اگر دوست داشت، بیاد.

/ 2 نظر / 15 بازدید
نازنین

مریم جان من یه سوال کارشناسی دارم الان!؟ این رمز شما چرا هی تغییر می کنه؟[نیشخند]

گلدونه

اگه كسي بخواد من رو انگشت بچرخونه كه دربست خدمتگزارش باشم امكان نداره بهش رو بدم حتمن 5 شنبه يه قراري ميذاشتم وقتي هم ميگفت من اومدم يا ميخواستم بيام بهش مي گفتم بايد زودتر ميگفتي[عینک]