تولد ت مبارک میم!

*یه مداد کم‌رنگ، کارآمدتر از یه حافظه‌ی قوی‌ه.

بعد یکی مث من، در کماااال اعتمادبه‌نفس، هیچ تاریخ تولدی رو هیچ‌جا یادداشت نمی‌کنه و به حافظه‌ی نداشته‌ش اعتماد می‌کنه. حالا باز اگه درست تاریخ‌ها رو حفظ کنم، یه چیزی! ولی معمولا با فاصله‌ی چند روز، اشتباه حفظ می‌کنم و دست بر قضا همون اشتباه‌ه رو دقیقا یادم می‌مونه.

اضافه کنید توهم و تلفیق دنیای مجازی و حقیقی و خواب و بیداری رو. و اینطوری میشه که من توی ذهن‌م برای میم تبریک تولد می‌نویسم. و البته فکر می‌کنم این طفلک هر سال برای من کلی مسج می‌نویسه و نامردی‌ه من فقط بنویسم تولدت مبارک. این‌ه که کلی انشا می‌نویسم و خودم کیف می‌کنم و ارسال هم می‌کنم به خیال خودم. و هنوز هم یادم نمیاد توی خیال نوشتم، توی خواب ارسال کردم یا برعکس. فقط مطمئن‌م انجام شده. و اینطوری میشه که وقتی این رو می‌بینم و می‌بینم توی گوشی‌م، مسج مذکور وجود نداره، می‌فهمم انگار بدجوری توهم زده‌م. آیکون لب و لوچه‌ی آویزون.

/ 4 نظر / 6 بازدید
محیا

اول اینو بگم که من اسمم رو برای این توی وبلاگ به میم تغییر دادم که همه میان می گن تو پسری و هنوز نفهمیدم محیا اسم دختره.و این میم واسه نا آشناهاست [چشمک] مرسییییییییییییییییییییییی مریمی عزیزم.من مطمئنم که یادت بوده چون هرسال یادت می موند [ماچ] خیلی لطف کردی این پست رو نوشتی. ولی مطمئن باش حافظه ی قوی صد در صد از ماژیک کلفت هم بهتره چون آدم اگه فکرش مشغول باشه،نمی بینه! مثل من که گنده رو آینه م نوشتم قرصصصصصصصصصص و هر شب وقتی چراغ و خاموش می کنم و سرم رو می ذارم رو بالش می گم ای وایییییییی قرصمممم

ساحل

وای وای وای چه کار بدی مریمی.حالا که یادت اومده جبران کن هر چند تقصیر تو نبوده مشغله زندگی زیاده عزیزم

محیا

یعنی تو دوست نداری واست قصه بگم برا تولدت فقط بگم تولدت مبارک؟ :)

محیا

ها ها ها :))))))))) حالا تو دوست م نداشتی من به قصه گفتنم ادامه می دادم [نیشخند] چون خودم این کارو دوست دارم .الانم بیشتر قصدم اذیت کردن بود :دی به هر صورت متشکرم از این پست.این جز پست خودم تنها پست تولد من بود و من دوستش دارم :)