به صد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی

به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقی

به صد دفتر نشاید گفت حسب‌الحال مشتاقی...

 

پ.ن: اینجا نوشتن مثل این‌ شده که با دیوار حرف بزنی. روبرو ت‌ه ولی نه نگاه‌ت می‌کنه، نه ری‌اکشن ازش می‌بینی.

اگر قرار ه فقط برای خودم بنویسم، ترجیح میدم جای دیگه بنویسم. از نو شروع کنم. تنهای تنها.

بهترین دوستان زندگی‌م رو از دنیای وبلاگ به دست آوردم. به خاطر بودن‌تون ممنون‌م.

دنیا م رو زیبا کردین.

همیشه دوست‌تون دارم...

/ 12 نظر / 158 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صدیقه

یکی دیگه هم اینکه فضاهای مجازی زیاد شدن و ملت همه گوشی بدستن یا تو اینستاگرام یا واتساپ و وایبر وغیره هستن.کلا هر چی امکانات بیشتر میشه ما تنبل تر میشیم. خلاصه اینا نظرای من بودن. فقط امیدوارم نوشتن تو اینجا رو ادامه بدی چون ما واقعا دوستت داریم مریمی[قلب][گل]

فرح

[ناراحت][ناراحت]مطمئنم همیشه بهترین تصمیمو میگیری اما کاش نمیرفتی.ایشااله همیشه شاد و سلامت باشی،همیشه برای من عزیزی.

آفرين

[دلشکسته]

زهرا

واقعا مریمی؟؟؟؟[ناراحت]

ربكا

نرو دیگه :(

دختر شاه پریون

نرو مریمی...

نازنین

سلام مریم خانم برحسب اتفاق وبلاگتون رودیدم خوشم اومد انسان روشنفکری هستید تحسینتون میکنم این متن آخری یعنی چی نکنه میخوایدخداحافظی کنیدالبته بهتون حق میدم الان سه ماهه که مادرم به رحمت خدارفته بقدری افکارم بهم ریخته که نتونستم چیزی بنویسم امادریغ ازیه نفرکه پیام بگذاره که کجایی وچرانیستی واقعاانگاردردنیای مجازی بودن یانبودنت واسه هیچکس فرقی نمیکنه انشاا...همیشه خوش باشی

ندا

منم با صديقه موافقم مخصوصا نظر دومش و اينكه نرووووووووووووووووووووو

ابوالفضل

نه نرووووووووووو[نیشخند] من یک ماه یکبار یه سری به وبت میزنم دوست مجازی من [نیشخند] اون جمله معروفت رو نگی [نیشخند] یه نکته رو هم برای روشن سازی باید بگم بعد سربازی از خودش دردناک تر

ابوالفضل

اونکه خیلی وقته داره میره تو نود روز ومن همچنان بیکار [کلافه]