آندر آبزرو

*این همسایه‌ی ما با همسایه‌ی بالاتر از خودشون، فامیل‌ن. یعنی این میشه مادرشوهر اون یکی. شکر خدا خیلی هم با هم خوب‌ن. البته عروس مذکور هر از گاهی یه اشاره‌هایی می‌کنه به حرص‌های گاه‌به‌گاهی که از دست مادرشوهر ه نوش جان کرده اما کلا دختر باسیاستی‌ه و خیلی در ارتقاء فرهنگ مادرشوهر مذکور کوشیده و الحق، تلاش‌ش بی‌نتیجه نبوده. ما هم حسابی فیض بردیم و روزی نیست که به جون‌ش دعا نکنیم.

کلا هم اینها سروصدا شون کم نیست. البته عروس مذکور در این زمینه واقعا استثنا ست اما بقیه‌شون شلوغ‌ن. البته آدم‌های خوبی‌ن و من یکی اصلا از سروصدا شون شاکی نمیشم. برعکس، اگه یه روزی صدا شون نیاد، فکر می‌کنم حال‌شون خوب‌ه یعنی؟

و دقیقا اینها به واسطه‌ی سروصدا شون تحت کنترل‌ن. چطوری؟ الان میگم!

مثلا صبح شوهر همون عروس مذکور داره میره سر کار. توی راهرو می‌دوئه و صدای پا ش خیلی بلند به گوش می‌رسه. هم‌زمان عادت داره با موبایل بحث کنه با کسی. دم در فریادهای نهایی رو می‌زنه به عنوان نتیجه‌گیری. بعد سوار موتور میشه. خب موتور هم صدا داره. هم‌زمان اگه بچه‌ش بیدار باشه، صدای جیغ‌ش میاد که میخواد با بابا ش بره بیرون و بلند اسم بابا ش رو میگه و حرف می‌زنه.

یعنی کلا این بچه هر وقت بیدار شه جیغ و خنده و گریه‌ش ما رو خبر می‌کنه. میری توی حموم، صدا ش میاد. توی اتاق، صدا ش میاد. قبلا فقط گریه می‌کرد. الان عین رادیو یه سره حرف می‌زنه. 40 تا سوال می‌پرسه. مامان‌ش 4 تا رو جواب میده. بعد بچه‌هه کلافه میشه گاهی و جیییییییییییییغ می‌کشه.

گاهی با هم میرن بیرون و ادامه‌ی سخنرانی بچه رو توی راهرو داریم. بعد می‌رسن در خونه‌ی مادربزرگ‌ش. صدای قیییییییییییییژژژژ در میاد و بعد هم سلام و احوالپرسی گرم‌شون. اگه بچه‌هه بره داخل، صدای دویدن‌ش بالای سر ما میاد. که عکس‌العمل ما چیزی نیست جز جااااان. عزیزم. قربون پاهای کوچولو ت برم. خر سگ! بیشور! بزنم بزنم له‌ش کنما. (اینا رو با محبت بخونید)

بعد می‌رسن دم خونه‌ی ما و معمولا بچه‌هه بلند می‌پرسه مریمی اینا هستن؟ گاهی داد می‌زنه خاااااله؟ گاهی میگه سلااام عموووو. خلاصه یه جوری صدا مون می‌کنه و اصلا هم به تذکرهای مامان‌ش اهمیت نمیده.

گاهی موفق میشه بیاد تو. بعد ما هم سروصدا مون بلند میشه چون ما مجبوریم باهاش خریدبازی و خاله‌بازی کنیم. یا توپ‌بازی دل‌ش میخواد. یا حکم می‌کنه کارتون ببینیم و غش‌غش می‌خنده. یا می‌دوئه لاک میاره میگه بزنید برام. و اینطوری میشه که توی خونه‌ی ما کلا همه با سروصدا شون تحت کنترل‌ن! نیشخند

از صدای پای مادربزرگ‌ش توی راهرو وقتی داره میره یا میاد هم فاکتور گرفتم. همینطور صدای پای مامان‌ش وقتی خسته‌ست یا سرحال‌ه. صدای عمو هاش، مهموناشون و غیره. من تا مدت‌ها نمی‌شناختم‌شون به چهره. جایی می‌دیدم، نمی‌شناختم‌شون اما صداهاشون رو حفظ شدم زود. سمعی‌م.

/ 5 نظر / 5 بازدید
لبخند

چه بانمکن این خانواده پر سر و صدا و چه بانمکتر نوشتی[قلب]

نهال

ما یه سال تو این آپارتمان هستیم.. 5 تا هم همسایه داریم.. من تو این یه سال کلاً دو تاشونو بیشتر ندیده ام!! بقیه رو اگه بیرون ببینم نمیدونم اینا تو آپارتمان ما هستن!!! اینقدر آپارتمانمون خلوت و ساکته که آدم غصه اش میگیره.. انگار آدم زنده وجود نداره اینجا!!! قدر همین سر و صدا ها رو بدون.. آدم دلش گرم میشه وقتی میبینه بقیه حضور دارن و صداشون میاد!

گلدونه

از بس خونه ها زپرتي ساخته شده ان اين مشكلات هست تو خونه مامانم همسايه بغلي وقتي س ك س داشت ما اتاق خواب مامان اينا صداشونو ميشينيدم!! تازه بين دو تا اتق خواب كمد ديواري بزرگي هم بود. فك كن!

مریم

همسایه ماوقتی دارن حرف میزنن انگاراتاق بغلی مانشستن یعنی فقط تصویرشونونداریم ولی ماخیلی ناراحتیم ازاین وضعیت