سمعی

*آدم‌ها از نظر ارتباط با دنیای پیرامون، 4 دسته‌ن: سمعی، بصری، جنبشی، لمسی.

سمعی، من‌م. که چهره‌ی آدم‌ها رو یادم نمی‌مونه حتی اگه هر روز ببینم‌شون. مطمئنا به درد چهره‌نگاری نمی‌خورم اما صداها رو یادم می‌مونه. لحن‌شون رو، طنین‌شون رو. مدل لباس و رنگ فلان چیز رو یادم نمی‌مونه. برای ست کردن، باید همه چیز رو کول کنم با خودم ببرم و بذارم‌شون کنار هم. چون فقط یادم می‌مونه که آبی بود مثلا! هزار جور آبی داریم و تصویر ش یادم نمی‌مونه.

اما صداها و نواها رو خوب یادم می‌مونه. می‌تونم توی دل‌م، عین یه آواز رو بخونم. صدا م رو بالا و پایین ببرم و کیف کنم. اما می‌میرم یه نقاشی بکشم. خط‌م بد نیست. به زور می‌تونم مشق بصری کنم و خط خوش رو تقلید کنم. همینطوری خط‌م رو اصلاح کردم - خیلی خرچنگ قورباغه می‌نوشتم یه زمانی - اما صداها توی ذهن‌م می‌مونن، تصویرها نه.

من زل نمی‌زنم به رود، اما صدا ش رو گوش میدم با چشم‌های بسته. سی‌دی سخنرانی می‌خرم تصویری، اما میشینم تبدیل‌ش می‌کنم به فایل‌های صوتی. فیلم رو نمی‌بینم، گوش میدم. انقدر که گاهی صدا م می‌زنن این صحنه رو ببین! ببین! یا برام تعریف می‌کنن: اینطوری شد. سر ت پایین بود، ندیدی.

خوب شعر می‌خونم اما رقص، بلد نیستم. خوب نگاه نمی‌کنم که خوب یاد بگیرم. حرف‌ها یادم می‌مونن ولی تعجب می‌کنم چطور مردم یاد شون می‌مونه که من مثلا چند تا شال دارم؟! چون خودم یادم نمی‌مونه.

برای من تی‌وی بزرگ مهم نیست اما اسپیکر و هدفن خوب، خیلی بیشتر خوشحال‌م می‌کنه. یادم نمی‌مونه چی پوشیده بودی. برای دیدن ظاهرت و تعریف ازت، باید حتما دقت کنم اما حرف‌هات رو یادم می‌مونه. کافی‌ه یک کلمه بگی تا بفهمم امروز حا‌ل‌ت چطور ه. زیاد لبخند نمی‌زنم. شاید اصلا بلد نیستم اما وقتی حرف می‌زنم، لحن‌م مدام به فراخور مضمون، عوض میشه. صدا م می‌خنده، می‌ناله، قصه میگه، ملامت می‌کنه، تبریک میگه، تشویق می‌کنه. من با صداها بیشتر زندگی می‌کنم تا با تصاویر. یه کنسرت خوب برای من هدیه‌ی مهیجی‌ه، نه یک بلیط سینما یا تئاتر.

فقط متاسفانه صدا م انقدر خوب نیست که بتونم برای آواز خوندن رو ش حساب کنم. اما آوازهای خوب، روح‌م رو پرواز میدن. راست‌ه که میگم موسیقی، صدای خداست. خدا به بعضی آدم‌ها نیروهای عجیبی میده. که با نواها و کلمه‌ها و سازها، برات روایتی بگن، ببرند ت به گذشته و آینده و در حالی که آروم نشسته‌ای، روح‌ت برقصه و اوج بگیره.

سمعی بودن اینطوری‌ه. اگه کسی خیلی باهام متفاوت باشه، کنار اومدن‌مون با هم سخت میشه. اگه دوست داشتین، بقیه‌ی حالت‌ها رو هم توضیح میدم.

/ 11 نظر / 84 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مخمور

مريمي من هم به شدت سمعي ام و تا حدي هم لمسي

topoli

معلومه که خیلی خوب خودتو میشناسی ... این عالیه ! میدونی با خودت چند چندی ! بعضیا حتی وقتی سن و سالی هم ازشون گذشته باز نمیدونن چی میخوان چی دوست دارن چطوری میتونن خودشونو خوشحال کنن و چی راضیشو میکنه ! ولی تو خودتو بلدی ![نیشخند] منم بصری هستم . وقتی معلم یا استادی درس میده حتما باید صورتشو ببینم تا بفهمم چی می گه ! اگه یکی داره برام تعریف میکنه حتما باید به چشمش نگاه کنم . لبخند همه رو حفظم که چه شکلیه ! عاشق عکس و عکاسیم . دوس دارم از زمین و زمان عکس بگیرم . دوس دارم ستاره ها رو نگاه کنم ....

یه شکلات

بقیه شو هم توضیح بده خیلی جالبه.منم فهمیدم بصری نیستم ولی بقیه رو بنویسی شاید بفهمم کدومم.

ساحل

من اگه یه آدمو 100سال پیش دیده باشم دوباره ببینم تو خیابون از کنارم رد شه قیافه اش یادم میاد اما گاهی کلی ازم وقت میگیره که بخاطر بیارم طرف کجا دیدم سر کلاس درس قیافه همه دانش آموزامو میشناسم از 40تا یکی کم میشه میفهمم ولی اسمش یادم نیس درس خوندنم هم با همین حافظه تصویری که خدا لطف کرده داده

ریحانه

میشه.....اتفاقا افراد معمولا ترکیبی از موارد هستند...انسان تک بعدی تو این موضوع کم داریم

غزال

من نظرات رو خوندم یه سری کشفیاتم رو به اطلاع برسونم. من هم وقتی میخوام به حرفهای یکی گوش بدم به صورتش نگاه میکنم این رو سر کلاس بیشتر دارم. ولی خیلی کم متوجه تغییرات میشم نمیدونم چون واسم مهم نیست اینجوریم یا مشکل از جای دیگه است. موسیقی رو گوش میدم نه خیلی زیاد اما خوب امارش بد هم نیست. فیلم رو تنهایی زیاد دوست ندارم باید یه همراه داشته باشم اینجوری حتما می بینم. جنبشی که عمرا باشم. لمسی هم فقط وقتی قیلم می بینم دراز می کشم روی مبل. کلا بلد نیستم روی مبل بشینم. در بیرون رفتن هم طبیعت سبز رو و اب رو با هم دوست دارم. چیز دیگه ای که خیلی دوست دارم عاشق صدای اسب هستم در کنار صدای دریا!!!!!! حالا به من بگویید من چه هستم؟؟؟؟

خانوم مارپل

لطفا بیا بقیه شو هم بگو منم فک کنم بصری ام چون هیچ کدوم ازینا که گفتی نیستم حافظه تصویریم و حافظه اصلیم خوبه همه چی رو خوب به یادم میسپارم حتی با جزییات