از سری روحیات تابستانی: باغ ایرانی

حجم عکس‌ها رو کم کرده‌م که راحت لود بشن. برای همین کیفیت‌شون چندان نعریفی نداره.

این عکس رو با اجازه‌ی عکاس‌ش از پیج اینستاگرام‌شون برداشتم. ایشون هم خیلی شیک و مجلسی تشکر کردن بابت انتخاب‌م. قابل توجه بی‌ادب‌های دنیای مجازی.

/ 12 نظر / 46 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسنا

عجب عکسایی زنده شدم: ) چقدر نظرات سخت ارسال میشن ://

unknown

باید جای قشنگی باشه. اینجا شبیه باغ نگارستانه؟ یا بیشتر شبیه یک پارکه؟

دختر باباش

سلام مریم جون آره نرگس م نمیدونم از آخرین باری که با هم کامنت رد و بدل کردیم به تو چیا گذشته، امیدوارم اوضاع و احوالت روبراه باشه از همه لحاظ. برای من روزای خوبی نبود، زلزله به زندگیم زد، به خودم به باورام به عزیزام به خیلی چیزا توی زندگیم. خیلی وقتا به یادت بودم... خیلی وقتا... افتادم توی مسیری که هیچ شباهتی به نرگسی که میشناختم و میشناختی ندارم، هنوزم دارم می جنگم، هر روز... جاده ای که دارم میرم به کجا ختم میشه و چجوری ختم میشه نمیدونم... دیگه تعجب نمیکنم وقتی میشنوم شیطان قبل از سرپیچی، عابد هزاران ساله بوده... جنگ برای ضد و نقیض ترین چیزها در آن واحد یکی از نبردای روزمره م شده.... خوب ه که خدا هست...

دختر باباش

خوشحالم که هنوز مینویسی، چندتا از پستا و کامنتارو امروز خوندم، لابلای اسما دنبال اسم حدیث میگشتم، وقتی دیدم اسمش هنوز هست خوشحال شدم... چقدر و تا چه زمانی، از باقیمونده ی من، من می مونه، نمیدونم... برات آرزو می کنم که همیشه "مریم" بمونی... می بوسمت

آنا

مریمی من خیلی دوستت دترم

آنا

می تونم از عکس هاتون برای نقاشی استفاده کنم؟

ی مریم دیگه

مریم خانوم عزیزم سلام وبلاگتون فوق العادست با اجازه من از مطالبتون تو لاینم استفاده کنم کلا ی دونه این

دختر باباش

من تازه همین الان متوجه شدم که کامنتها ثبت شدن، علیرغم اینکه توی صفحه اصلی تعدادشون رو صفر نشون میده. مریم خودمم هنوز منگم که چی بهم گذشته، تعجبی نداره اگه متوجه نشدی چی گفتم. پست جدیدتم الان خوندم. خوشحالم که دوباره برگشتی و اینجا مینویسی.