سورپرایز تولد

آدم جدی ای هستم. خیلی جدی گاهی. انقد که بعضی وقتا فکر می کنم واقعا تحمل کسی با اخلاق من باید برای اطرافیان خیلی سخت باشه. از جیغ و ویغ و قر دادن های الکی توی جشن عروسی بد م میاد. همینطور از جشن تولدهای لوس توی کافی شاپ و سورپرایزای تابلو! 

بعد فکر کن با این اخلاق خوش من امروز چی شده؟ دوست سیستر ازم خواسته سورپرایز جور کنیم برای تولد سیستر.

من اصلا از این کارا خوش م نمیاد و به نظر م حرکت لوسی‌ه چون آدما معمولا روز تولد شون رو یادشون‌ه و با هدیه و کیک و فلان مسلما سورپرایز نمیشن. و اگه آدم واقعا بخواد کسی رو سورپرایز کنه باید بذاره یه روز معمولی این کار رو بکنه، نه تابلو روز تولد ش.

حالا موندم چه کنم؟ بهانه جور کنم و بپیچونم‌ش؟

به سیستر بگم؟

زورکی برم و ادای آدمای خوشحال رو دربیارم؟

خدایا! چی بود این آدم توی این اوضاع؟...

/ 7 نظر / 53 بازدید
مسافر

وای مریمی. انگار خودم دچار این وضعیت شدم و احساس بدی دارم. آخه من عمرا بتونم یک همچین آدمیو دست به سر کنم. خدا کمکت کنه!

مسافر

راستی اگه اطرافیانت آدمای لوسی نباشن آدمی مث تو رو "تحمل" نه، بلکه کلی هم دوست خواهند داشت.

فرشته زمینی

نرو

لیموترش

مریمی چقدر اخلاقمون شبیه همدیگس[ابرو]

مسافر

همیشه وقتی آدم بخواد با صداقت رفتار کنه ، خدا دست آدمو میگیره. این حاج آقاهه که اسمشو یادم نیست ! قشنگ میگفت که وقتی آدم راستشو میگه شاید گاهی به ضرر آدم به نظر بیاد و آدم فکر کنه گاهی از قافله عقب مونده اما نتیجه اش درست میشه. مثل تیر و کمان که وقتی میخوای تیرر رو رها کنی اول میکشیش عقب. به ظاهر عقب مونده اما وقتی رها میشه درست میشینه به هدف.

خاک